بیشوق تو کی واقف اسرار توان بود
بیلطف تو کی از تو خبردار توان بود
مشغول تو در کعبه و بتخانه توان گشت
در ذکر تو با سبحه و زنار توان بود
با درد تو از منت کونین توان رست
با کوه گران تو سبکبار توان بود
از لذت دیدار تو گر سیر توان شد
در حلقه مستان تو هشیار توان بود
دانسته به دام تو فتادیم که چون دام
پیش تو به صد دام گرفتار توان بود
در راه تو چون کار بیفتاد کی افتد
پیش همه کس در همه خار توان بود
رنجور تو حال دل رنجور تو داند
بادرد تو از درد خبردار توان بود
با شوق دل افروز تو مجذوب توان گشت
با نور رخت قاسم انوار توان بود
مجذوب ببازی گذر عمر و تو خشنود
از عمر چرا این همه بیزار توان بود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دلبر عیار ترا یار توان بود
غمهای ترا با تو خریدار توان بود
با داغ تو تن در ستم چرخ توان داد
با یاد تو اندر دهن مار توان بود
بر بوی گل وصل تو سالی نه که عمری
[...]
گر با تو دمی محرم اسرار توان بود
بر ملک و ملک فایض انوار توان بود
با ابروی تو محرم محراب توان شد
با چشم خوشت ساکن خمار توان بود
با روی تو برمذهب اسلام توان زیست
[...]
چون غم غم عشق تو بود زار توان بود
چون عز همه عزّ تو بود خوار توان بود
بازار جهان را چو غمت نیست متاعی
هرچند فروشند خریدار توان بود
گر عافیت اینست که این پنجه آن راست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.