نه تنها فارغم کرد از جهان درد
ز قید جان خلاصم کرد جان درد
کسی با درد بیدردی چه میکرد
اگر پیدا نمیشد در جهان درد
علاج مرگ تا هر کس نداند
چو خضر از چشم مردم شد نهان درد
به غیر از درد هیچم در میان نیست
چو مغزم کرده جا در استخوان درد
به دست آرند صد دل را به یک تیر
نبیند دست و بازوی بتان درد
تو بیدردی و از دردت خبر نیست
چه گویم تا تو را آید از آن درد
نگویم درد عاشق را دوا نیست
اگر با کس نمیگویی همان درد
تواند درد گردد عین درمان
اگر از دل نیاید بر زبان درد
علاج ناله میکردیم مجذوب
اگر میداد یک ساعت امان درد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.