عاشقی را بنا نباید کرد
یا حذر از بلا نباید کرد
مدعای تو گر فراغت توست
ادعای وفا نباید کرد
شکَّر شُکر را نکرده نهار
خون دل ناشتا نباید کرد
آن که پا بر سر طمع زده است
سر ز پایش جدا نباید کرد
آزمایش نکرده مردم را
آشنایی بنا نباید کرد
با گروهی که آشنا گیرند
خویش را آشنا نباید کرد
نیک را نیک دان و بد را بد
تا بگویم چهها نباید کرد
با نکوکار دم نباید زد
شرم از بیحیا نباید کرد
یکزبان و دودل نباید بود
شکوهها از دعا نباید کرد
آه دلخستگان بلای خداست
این بلا را ز جا نباید کرد
دیدن روی خوب عیش دل است
عیش خود را قضا نباید کرد
دوست را تا ز خود نرنجانی
غیر را آشنا نباید کرد
شکوه از ما تو میکنی مجذوب
سرّ این حرف وا نباید کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نکات اخلاقی و رفتاری در روابط انسانی میپردازد. او میگوید که عاشقی باید با احتیاط باشد و نباید از مشکلات و بلاها ترسید. همچنین، او به چیزهایی همچون وفا، امتحان کردن انسانها و آشنا شدن با دیگران اشاره میکند و تأکید میکند که در این زمینهها باید محتاط و سنجیده عمل کرد. شاعر همچنین میگوید که باید حقیقت را شناخت و از بیوفایی پرهیز کرد. در نهایت، او به نیکی و بدی و اهمیت حفظ روابط صحیح و عدم رنجاندن دوستان اشاره کرده و تأکید میکند که نباید به شکایت از دیگران پرداخت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.