گنجور

شمارهٔ ۳۸

 
شمس مغربی
شمس مغربی » غزلیات
 

آنچه کفر است بر خلق، بر ما دین است

تلخ و ترش همه عالم برما شیرین است

چشم حق بین بجز از حق نتوان دیدن

باطل اندر نظر مردمِ باطل بین است

گل توحید نروید ز زمینی که دروا

خاک شرک و حسد و کبر و ریا و کین است

مسکن دوست ز جان میطلبیدم گفتا

مسکن دوست اگر هست دل مسکین است

مرد کوته نظر از بهر بهشت است بکار

از قصور است که او ناظر حورالعین است

نیست در جنّت ارباتحقیقت جز حق

جنّت اهل حقیقت، بحقیقت این است

گرچه با آن بت چینی نظری داری لیک

آنچه منظور تواند شبه رنگین است

نظرت هیچ بر آن نقش و نگار چین است

زانکه چشم تو بران نقش نگارچین است

مغربی از تو بتلوین تو در جمله صور

نیست محجوب که اورا صفت تمکین است

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.