گنجور

غزل ۶۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شب فراق که داند که تا سحر چند است

مگر کسی که به زندان عشق دربند است

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانند است

پیام من که رساند به یار مهرگسل

که برشکستی و ما را هنوز پیوند است

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست

به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل

هنوز دیده به دیدارت آرزومند است

بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماست

به جای خاک که در زیر پایت افکنده‌ست

خیال روی تو بیخ امید بنشانده‌ست

بلای عشق تو بنیاد صبر برکنده‌ست

عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی

به زیر هر خم مویت دلی پراکند است

اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی

گمان برند که پیراهنت گل آکند است

ز دست رفته نه تنها منم در این سودا

چه دستها که ز دست تو بر خداوند است

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست

بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق

گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برگ سبز » شمارهٔ ۲۷۱ » (ابوعطا) (۰۳:۵۴ - ۱۴:۴۱) نوازندگان: عبادی، احمد (‎سه‌تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: شب فراق که داند که تا سحر چندست

برگ سبز » شمارهٔ ۱۱۳ » (دشتی) (۱۱:۱۷ - ۱۶:۳۴) نوازندگان: مرتضی محجوبی (‎پیانو) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: شب فراق که داند که تا سحر چندست

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۲۳۶ » (دشتی) (۲۵:۵۲ - ۲۷:۰۲) نوازندگان: مرتضی محجوبی (‎پیانو) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: شب فراق که داند که تا سحر چندست

حسین علیشاپور » سرو بالا » تصینف سرو بالا

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد مهدی جهرمی نژاد نوشته:

غلط بیت دوم که بجای گفتم ، گرفتم آمده است
گفتم از غم دل راه بوستان گیرم

پاسخ: «گرفتم» صحیح است یعنی «فرض کن»

👆☹

سعید نوشته:

من هم میگم، بیت دوم غلط املایی داره
لطفا درستش کنید
ممنون

پاسخ: به پاسخ حاشیهٔ بالایی مراجعه کنید.

👆☹

حسین نوشته:

به خدا “گرفتم”درسته
با “گفتم”وزن شعر هم به هم میریزه

👆☹

یحیی معمدان نوشته:

در بیت چهارم قسم به جان تو خوردن صحیح تر است و بهتر است در پایان بیت علامت کاما بگذارید چون این مقصود این بیت متصل به بیت بعدی است.

👆☹

هادی نوشته:

با درود به همه یاران عزیز،در بیت دوم بگفتم صحیح است نه گفتم و نه گرفتم

👆☹

هدیه نوشته:

سلام.
من بیت اخر این شعرو جایی از کسی شنیدم که میگفت : گمان برند که سعدی ز “هجر” خرسند است
فکر می کنم اینطوری هم درست تر باشه؟!

👆☹

میتیل نوشته:

در بیت دوم همون طور که نوشته شده ” گرفتم ” کاملا صحیح هست و در نسخه چاپی غزلیات سعدی تصحیح آقای فروغی هم به همین صورت نوشته شده
و همچنین ، ” قسم به جان تو گفتن ” صحیح هست ، ناسلامتی شعره و بیاد کمی تا قسمتی ادبی نوشته بشه ،

👆☹

افسانه ربیع زاده نوشته:

تمامی ابیات صحیح است و با متن اصلی مطابقت دارد.
( گرفتم ) به معنای فرض کنیم، و یا خیال کنیم است. ومی بینید که کاملا با معنای بیت جور در می آید.
در ادبیات گذشته بر خلاف ادبیات محاوره ای امروز ما قسم را نمی خوردند، بلکه آن را ادا می کردند. پس بیت دوم هم مشکلی ندارد.
با تشکر

👆☹

شیخ سعدی شیرازی نوشته:

ببخشید اقا او ل بروید خودتان را با اشعار سعدی اشنا کنید بعد ایرا د بگیرید . عمو شما کجا وشیخ سعدی کجا سعدی کسی نیست که اشتباه کند یا اشتباه کرده باشد . انسانهای وارسته چون فروغی بران صحه گذاشته . خدا شما را عفو کند

👆☹

سعید نوشته:

دوستان گرامی، بجای این همه شوق کامنت نوشتن برید با سعدی انس بگیرید تا دیگر از این نظرات خام ندهید که “گرفتم” غلط است و …
گرفتم از غم دل… کاملا درست است و بسیار هم زیباست.
روان سعدی بزرگ شاد که واقعا هنرمند بود.

👆☹

امیرحسین وفایی نوشته:

در بیت دوم اگر به جای گرفتم واژه ی گفتم قرار داده بشه شعر فاقد وزن میشه. اما با قرار دادن واژه ی بگفتم وزن بیت هم فاقد اشکال میشه. استاد شهرام ناظری هم که در آلبوم دل شیدا این شعر رو در آواز اصفهان خوندن ، از وازه ی بگفتم استفاده کردن.

👆☹

زهرا نوشته:

امیر علی فارسی را پاس بدار .داریم شعر شاعرای پارسی زبان رو می خونیم…

👆☹

رضا سعدی نوشته:

۸/ مجموع متضاد پریشان است، در ادب پارسی موی معشوق جایگاه و پایگاه دل عاشقان است و دل آویز و دلبند نیز صفت هایی برای موی معشوق بودند که در گذر زمان صفت خود معشوق شده اند:

من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را
وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را

👆☹

مهبد نوشته:

در بیت دوم “بگفتم” صحیح است
استاد شجریان هم در اجرایی “بگفتم” رو خوندن
احتمالا اشتباه تایپی بوده و دوستان فکر کردن غلطه

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

در باره‌ی بگفتم و گرفتم در بیت دوم ، شاهد بر درستی گرفتم از خود شیخ می آید در گلستان آنجا که می فرماید :: گیرم که غمت نیست، غم ماهم نیست. و اینکه برخی خوانندگان بگفتم خوانده اند گواه درست خوانی نمی باشد.

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

قسم گرچه امروزه خوردنی است! قسم میخوریم ، اما سوگند است که خوردنی است و قسم یاد کردنی و چون استاد سخن فرموده اند گفتنی هم می تواند باشد.

👆☹

حسن رونقی نوشته:

و آن هم عزیز سوگند است درست نمی باشد درست آن کانهم عزیز سوگند است میباشد .

👆☹

جی 7 نوشته:

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست

بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

👆☹

علیرضا پیشگو نوشته:

سلام.درود و هزاران درود بر خاک شیراز که نین اعجوبه ای را زاد.
غزل فوق با صدای همایون شجریان با همنوازان کرد بسیار شنیدنی و زیباست.در آپارات دانلودش کنید.

👆☹

صابر نوشته:

ناظری هم در آلبم دل شیدا این شعر را با ناز و نیازی بسیار زیبا اجرا کرده.
البته ناظری نیز بیت دوم را با بگفتم آغاز میکند که نظر بنده نیز با گرفتم نزدیکتر است ، حتی در معنی هم نزدیکتر است زیرا که عاشق بریده ز یار با تصورات و خیال معشوق زنده است و سر میکند از اینرو گویی شاعر باز در خیال خویش فرض بر این گرفته که به بوستان رفته است.

👆☹

صابر نوشته:

در واقع شاعر ظنی ندارد که همتای یار را نمیابد.

👆☹

نازنین نوشته:

بیت (اگر برهنه نباشی…)به چه معناست و ربطش با ابیات قبل و بعد چیست؟

👆☹

وشایق نوشته:

با سلام در مورداخرین مصرع غزل (گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است ) بنظر می رسد باید بجای کلمه دوست کلمه هجران بکار رود چرا که اولا سعدی در بسیاری از غزلها خرسندی خود را از دوست اعلام کرده است برای مثال ( مرا به هر چه کنی نخواهی ازردن که هر چه دوست بسندد بجای دوست رواست غزل ۴۳ ) ( دردت بکشم که درد داروست خارت بخورم که خار خرماست غزل ۴۵ ) ( تیغ بر ار از نیام زهر بر افکن به جام کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست غزل ۴۷ ) و تقریبا میتوان ادعا کرد که سعدی در هر سه غزلی اشاره به این موضوع کرده است و گوشزد کرده که امکان ندارد او از دوست نا خرسند باشد و ثانیا خرسندی از دوست یکی از اصول اساسی عرفان است و از ستونهای محکم عرفانی است که اگر فرو ریزد از عرفان چیزی باقی نمی ماند حافظ نیز به این نکته اشاره کرده است ( سرمایه درویشی بی خویشی و خرسندی است خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی) بنابراین باید قطعا بجای دوست کلمه هجران باشد لذا از دستاندر کاران گنجور تمنای بررسی مجدد دارم که یا اشتباه چابی است و یا شاید کم دقتی مصحح باشد با تشکر فراوان

👆☹

وشایق نوشته:

با سلام (عجب در ان که تو مجموع و گر قیاس کنی به زیر هر خم مویت دلی براکنداست اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی گمان برند که بیرهنت گل اکند است )سعدی در این دو بیت وحدت وکثرت را بیان میکند ما وقتی به موجودات می نگریم همه را جدا از هم میبینیم ماه . خورشید . ستاره . انسان . سنگ . اب . مار . ماهی و….. هزاران موجود دیگر که هر کدام با دیگری متفاوت است این تفاوت در اصطلاح فلاسفه به کثرت تعبیر شده است و اما در ورای این کثرت همه مخلوق یک خالق هستند و همه این موجودات وصل به یکی است و در واقع به اعتقاد عرفا همه او هستند و غرق در یک وجودند و وحدت دارند برای مثال اگر نور خورشید رابه منشورری تابش دهید از ان طرف طیف رنگها ایجاد میشود این رنگها متکثر و متفاوت هستند ولی ان طرف یک نور بیش نیست بس این رنگها وحدت در نور دارند یا مثال موج واب که گر چه امواج با هم متفاوتند اما در اب بودنشان با هم وحدت دارند بنابراین سعدی در بیت هشتم می فرماید گر چه تو یکی هستی اما زیر هر خم مویت (که همان مخلوقاتند ) اشیا زیادی براکنده است و در بیت بعدی می فرماید اگر وحدت خود را ننمایی ( اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی ) گمان برند که همه این مخلوقات جدا از هم هستند و ربطی به یکدیگر ندارند

👆☹

ناشناس نوشته:

آقا / خانم وشایق
شما هرچه به ذهن مبارکتان میاید مینویسید و مطمئنید که راهنمایی کرده اید
درجایی نوشتید در بیت: گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است ، بجای کلمه ی دوست ، هجران باید گذاشت
با این پیشنهادتان نشان دادید که از شعر چیزی نمیدانید و کاملاً با اوزان شعر بیگانه اید ولی اظهار نظر هم میکنید
درین جا هم به جای معنا کردن یک بیت به بیراهه راهنمایی میکنید
برایتان متاسفم و برای آنها که شما را میخوانند و اعتماد میکنند

👆☹

وشایق نوشته:

با سلام وسلام خدمت سرور گرامی جناب ناشناس عزیز همانطور که فرموده اید این فقیر از وزن شعر اطلاع چندانی ندارم اما در اینکه کلمه دوست در اینجا نباید بکار برده شود شکی نیست اگر با کلمه هجر وزن بهم نمی خورد باید کلمه هجر بکار برده شود و الا باید کلمه ای هم معنی با هجر و هجران و مطابق وزن بیدا کرد برای نمونه چند شعر دیگر از سعدی می اورم که سعدی به هیچ عنوان با نا خرسندی از دوست کنار نمی اید (دعوی درست نیست گر از دست نازنین چون شربت شکر نخوری زهر ناب را غزل ۹ ) ( رای رای توست خواهی جنگ و خواهی اشتی ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را غزل ۱۳ ) ( سعدی اندر کف جلاد غمت می گوید بنده ام بنده به کشتن ده و مفروش مرا غزل ۱۶ ) لذا باز از سایت گنجور مصرانه تقاضای بررسی دارم اما در مورد تاسف ان جناب عزیز تاسف ندارد شما انطور که می فهمید معنی کنید دیگران نیز لابد شعور انتخاب دارند ( فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه بر ان بندگان بشارت باد که اقوال گوناگون را گوش دهند وبهترینها را انتخاب نمایند ) بنابراین هیچ اداب و ترتیبی مجوی هر چه میخواهد دل تنگت بگوی ) و ما نیز (حافظ ار خصم خطا گفت نیاریم به رو ور بحق گفت جدل با سخن حق نکنیم ) امیدوارم جرعه ای از می ناب عرفان بچشی تا خانه به خانه و کو بکو دنبال ان بدوی

👆☹

منوچهر نوشته:

بنظر میرسد این مصرع که
به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است
اینطوری باشد
بخاک پای توهم ؛ ان عظیم سوکند است
که قدری روان تر است و احتمال میرود مشکل چاپ یا باز نویس باشد

👆☹

آواره نوشته:

بیت هفتم بیشتر منابع به جای بیخ نوشتن میخ که درست هم به نظر میرسه.

👆☹

کسرا نوشته:

اجرای ساز و آواز این شعر توسط هنرمندان رادیو گلها و در برنامه برگ سبز شماره ۱۱۳ با صدای استاد قوامی بزرگ

👆☹

کسرا نوشته:

و همچنان برگ سبز ۲۷۱ با آوای استاد شجریان

👆☹

7 نوشته:

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق
گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است
مگر مجبورید همه غزلها را به خدا ربط بدهید.

به به به به عجب عارفانه:سعدی به پیرامونی ها میگوید یک وقت فکر نکنید دل خوشی از خدا دارم.شاید کمرو بوده و نتوانسته به خود خدا بگوید.

👆☹

احسان ترشیزی نوشته:

دیدم که عزیزان در واژه “گرفتم” بیت دوم شک کرده اند. هم از نظر معنا هم وزن شعر این واژه درست است. “گفتم” به وزن نمی خورد.” بگفتم “با “گرفتم “هم وزن است ولی معنای گرفتم درست تر می افتد.

👆☹

7 نوشته:

http://tiny.cc/9ylufy
محمد رضا شجریان > آلبوم برگ سبز ۲۷۱

👆☹

میر نوشته:

با سلام، در پاسخ به نظر
[بیت هفتم بیشتر منابع به جای بیخ نوشتن میخ که درست هم به نظر میرسه.
Comment by آواره — دی ۱۳, ۱۳۹۴ @ ۴:۰۸ ب.ظ]
عرض می‌شود:
عبارت «میخ امید» که تشبیه استعاری امید به میخ است، و «میخ نشاندن» غیرمتعارف، زمخت معنا و غیر ادبی، و حتی مشوّش هستند به طوری که مثلاً دو معنای متصور «میخ‌های خیمۀ امید را کوبیدن و خیمه را بر پا کردن» با «امید‌های میخ شکل را در زمین کاشتن» ناقض هم به نظر می‌رسند یا برداشتی مثل «میخ‌های امید را (که سَرِ پا بوده‌اند) خوابانده» که فاقد معناست.
در حالی که بیخ به معنای ریشه است و «بیخ نشاندن» یعنی «نهال کاشتن». در عبارت «بیخ امید بنشانده‌ست» تشبیه استعاری محذوف به قرینۀ معنایی تناسبی است که بسیار ادبی و استادانه «امید» به درخت تشبیه شده و عبارت به معنای «درختِ امید کاشته است» به صورت آرایۀ تضاد با عبارت «بنیاد صبر برکنده‌ست» در مصرع بعدی به کار رفته که با دو معنای «درختِ صبر را از ریشه در آورده است» یا «بنا و ساختمانِ صبر را از پی و بنیه ویران کرده است» در برابر هم، تضاد لفظی و تکمیل معنایی دارند.

👆☹

علی نوشته:

همایون شجریان ، ساز و آواز زندان عشق با گروه گریان اجرای فوق العاده ای از این شعر داره….

👆☹

7 نوشته:

دل شیدا نام آلبومی است با صدای شهرام ناظری در دستگاه اصفهان. نوازندگی این اثر بر عهدهٔ گروه اساتید بوده‌است و سرپرستی آن را فرامرز پایور بر عهده داشته‌است. این آلبوم که در سال ۱۳۷۲ ساخته شد حاصل اولین همکاری شهرام ناظری و فرامرز پایور است.

این موسیقی با پیش درآمدی در آواز بیات اصفهان (در راست کوک) از ساخته‌های فرامرز پایور، آغاز می‌شود. این قطعه که در ریتم شش هشتم سنگین نوشته شده‌است، با درآمد شروع شده و پس از اشارهٔ کوتاهی به گوشهٔ جامه دران، وارد بیات راجع می‌شود. این پیش درآمد پس از اجرای نسبتاً مفصلی در گوشهٔ عشاق، کم‌کم با پاساژی به درآمد فرود می‌آید و به اتمام می‌رسد. پایور در این قطعه، تلاش کرده‌است تا حس غریبی را بیان کند و با دوران گذشتهٔ خود ارتباط برقرار کند و تجدید خاطرات گذشته را داشته باشد.

پس از پیش درآمد، بداهه نوازی درآمد اول بوسیلهٔ فرامرز پایور است. پس از کمی بداهه نوازی، ناظری درآمد آوازی را با تحریرهای خاص خود آغاز می‌کند و پس از آن با بیت

شب فراق که داند که تا سحر چند است مگر کسی که به زندان عشق در بند است
از سعدی ادامه می‌دهد. پس از آن پایور، کرشمه را اجرا می‌کند. این بخش پس از اشاره‌ای به بیات راجع به درآمد فرود می‌آید. بداهه نوازی‌های پایور در این بخش بسیار هنرمندانه‌اند و جواب آوازهایش نیز بسیار حساب شده و دقیق هستند.

بعد از ساز و آواز، پایور به همراه تنبک محمد اسماعیلی، چهارمضراب را در اصفهان اجرا می‌کند. در این اثر سَرَک کشیدنهای پایور به گوشهٔ عشاق در لابه لای درآمد، کاملاً محسوس است. تنبک نوازی اسماعیلی نیز به گونه‌ای است که کمتر از ناحیه مرکزی تنبک استفاده کرده‌است.

گوشهٔ بیات راجع با کمانچهٔ اصغر بهاری آغاز می‌شود. این اثر آخرین نوازندگی بهاری به معنای واقعی و حرفه‌ای بوده است! وی با اینکه بعدها چند بار دیگر با گروه اساتید همکاری کرد، ولی به علت کهولت سن، هرگز نتوانست مهارت واقعی خود را در کمانچه نوازی همانند گذشته، عرضه کند. ناظری بیات راجع را با بیت زیر آغاز میکند:

فراق یار که پیش تو برگ کاهی نیست بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

https://ahaang.com/album/شهرام-ناظری-دل-شیدا

👆☹

7 نوشته:

http://yep.it/vixyto
همایون شجریان

👆☹

علی نوشته:

شنیدنی بود
سپاس از دوست عزیز جناب هفت

👆☹

محمد نوشته:

جدا از سطح اطلاعات ادبی برخی دوستان انسان شگفت زده میشه و البته متاسف که علی رغم فقدان کمترین مرتبه از این قبیل اطلاعات چنین در مقام مصحح نسخ ادبی ظاهر شده و به ابیات معجزه گون شیخ اجل ایراد می گیرند و پیشنهاد جایگزین هم می دهند!!!!!!!!
گفتم به جای گرفتم؟!!!!!؟؟؟؟
هجران به جای دوست؟؟؟؟!!!!!
واقعا هاج و واج مانده ام از این همه ….

👆☹

محمدجوادی نوشته:

سلام علیم
برادران بزرگوار، منظور ازحاشیه نویسی استفادۀ هر چه بیشتر از معلومات شما عریران است . تا این مسئله باعث نزدیک تر شدن دلها به همدگر بشود ،نه منجر به سرزنش و جدایی از هم گردد .بیایید با خواندن این اشعار عاشقانه و لطیف قلبهایمان را پر از محبت کنیم و همه را بدون منّت راهنمایی بفرمایید. برای همۀ عزیزان از خداوند متعال آرزوی صحت وسلامتی می کنم.

👆☹

محسن نوشته:

با درود بر سعدی و درود بر گرداورنده ی این سایت.
اگر کوشش کنیم که بدون دانش ادبی و بدون مدرک ایراد نگیریم خیلی بهتر است. سروده ای بسیار زیباست.

👆☹

بهزاد عابدینی نوشته:

جناب شائق بسیار بسیار متشکرم بابت توضیحات و تفاسیر نابی که ارائه میکنید

👆☹

مهدیه نوشته:

با سلام
از دوستان خواهشمندم در معنی کردن ابیات زیر کمکم کنند. من اصلا دنبال معنی عرفانی نیستم و خواهش میکنم معنی غیر علرفانه رو لطف بفرمایید.
- بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماست/به جای خاک که در زیر پایت افکنده‌ست (در بساط چهرهٔ ماست، متوجه ارتباط مابین بساط و خاک پای دوست نمیشوم)
- اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی/ گمان برند که پیراهنت گل آکند است (در این بیت هم متوجه ارتباط میان برهنگی و پیراهن گِل یا گُل آکند نمیشوم)

👆☹

حسین،۱ نوشته:

مهدیه گرامی
بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماست
به جای خاک که در زیر پایت افکنده‌ست
میگوید: ما بر سر کوی تو چهره به خاک می مالیم ، که نشان از شیفتگی عاشق است، بساط چهره ی ما ، منظور در معرض دید بودن است.
اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی
گمان برند که پیراهنت گُل آکند است
گمانم منظور این باشدکه : اگر برهنه جلوه کنی نه برای خود نمایی، گویی که پیراهن گُلدار بر تن داری.
اغراق شعری جناب سعدی ست.
زنده باشی

👆☹

Sp نوشته:

اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی
گمان برند پیراهنت گل آکندست
کلا وجه غالب این غزل از سعدی بزرگ، تشبیه هست، که تقریبا در تمامی ابیات دنبال میشه.
در این بیتْ سعدی در درجه اول معشوق خودش رو در خوشبویی، بوی خود معشوق، به گل تشبیه میکنه، علاوه بر اون چون از فعل «نمودن» استفاده میکنه، تلویحا لطافت و ظرافت گل رو هم به عنوان وجه شبه مطرح میکنه.
پس معنی این چنین است: اگر برهنه نباشی که بدن و اندام خودت بی پیرایه دیده شود، مردم گمان میکنند این بوی خوش تو حاصل استفاده از عطر و بوی گلهاست.(که اینطور نیست و بوی خوش از خود توست)

👆☹

مزدک نوشته:

با سلام
معنی بیت اخر:
انقدر ضعیف شده ام که دیگر ناله هم نمیکنم و این سکوت من باعث شده مردم گمان کنند من از دوست خرسندی دارم در حالی که من در غم هجران چنان میسوزم که حتی صدای ناله ام هم در نمی اید.اینکه از دوست خرسندی ندارد به معنی بی رضایتی از دوست نیست.سعدی از خود گله داره نه از دوست.

👆☹

عباسی - فسا نوشته:

سلام
در بیت دوم:
«بگفتم» و «گفتم» صحیح نمی باشد ممکن است «بگفتم» را بتوان درصدی صحیح در نظر گرفت ولی با اعجاب کلام سعدی تناقض دارد.
«گرفتم» از غم دل راه بوستان گیرم
کدام سرو به بالای دوست مانند است
اگر «بگفتم» را بنویسیم با مرام سعدی که حتی دوری و فرار از دوست در ذهنش نیز وارد نمی شود تضاد دارد.
«گرفتم» به معنی فرض محال است.
«گرفتم» که مردانه‌ای در شنا
برهنه توانی زدن دست و پا

در بیت مورد بحث، خداوندگار سخن سعدی دارد یک فرض محال را مطرح می کند:
به فرض محال که از غم راه راهی باغ و بوستان بشوم
آیا در باغ و بوستان کدام سرو بلند بالاست که مانند دوست باشد.
می بینیم که زیبایی و ملاحت در همین استفاده از کلمه «گرفتم» می باشد و بقیه نقل ها صحیح نیست
ظاهرا دارد به کسی پاسخ می دهد که ایشان را برای باز شدن غم دل به تفرج در باغ و بوستان توصیه می کند.

اما اینکه برخی اساتید از کلمه ««بگفتم»» استفاده کرده اند دلیل بر صحت آن نیست.

👆☹

الهام ملک محمدی نوشته:

درود
با قاطعیت میگم گرفتم صحیح است و به مصراع بعد استناد می کنم,
گفتم رو برای جواب سوال به کار می برند کسی از شما می پرسد دلیل اون کارت چی بود و شما می گویید! (گفتم) یعنی جای سوالی دیگه باقی نیست
اما گرفتم , فرض کردم من همچین کاری رو هم کردم
کدام سرو به بالای دوست مانند است ??
سعدی داره یک فرضیه رو با یک پرسش ساده (کدام) رد میکنه
شما برو بوستان به وجد میای سرحال میشی …
گیرم که رفتم بوستان مگه سروی به بلندی دوست پیدا میشه ?

👆☹

مصیب مهرآشیان نوشته:

با سلام اولا که ادبیات غنی پارسی مدیون این سایت بسیارمهم گنجورمی باشد. چون بی نهایت با دقت و امعان اندیشه ومعانی مطالب را نوشته. دوما در اظهار نظر نباید پا فشاری نمود. و لذا رد نظرات هم محترمانه باید باشد. ولازم بذکر است که در برنامه گلهای رادیو همیشه یکی از بزرگان ادب مانند مرحوم رهی معیری و استاد شهریار و حضرت استاد سایه آن را مدیریت میکردند و اگر واژه ای را اصلاح مینمودند به جا و غیر قابل انکار بود.ولی اکنون ان برنامه وجود ندارد. و کنسرت حضرت استاد ناظری که خیلی هم دوستش میدارم. ولی واژه بگفتم اصلا درست نیست و گرفتم درست است.
ولی در مورد وحدت و کثرتی که از فلسفه ابن عربی گرفته شده است درست نیست یک مقدار در مورد فلسفه موج و آب خود دوست عزیز از فلسفه افکار خود وارد کثرت شد و تا اندازه ای درست بود ولی به قول ما موسقیدانها در فرود ان از دستگاه وحدت و کثرت خارج گردید.
چون کثرت ذرات ریز که در بخار آب هست وقتی کثرت ذره ها تبدیل به یک قطره میشود وحدت گرفت و وقتی باز کثرت قطره های باران رودی خروشان میشود یک رود واحد است و باز کثرت رودها دریا میشود و کثرت دریاها اقیانوس و کثرت اقیانوس ها کل ابهای کره زمین میشود.
ولی اگر اینگونه بگوییم که کثرت سلول های بیشمار یک دست ویا یک پا و یا یک چشم وکثرت اعضا یک پیکر واحد و کثرت سلول های یک مغز بر تمام اعضا حکومت میکنند و باز تمام ملیارد ملیارد سلول یک بدن تحت امر یک سلول هسته ای مغز می باشد که اگر ان سلول از بین برود کل سلولها از بین می رود پس تمام کثرت سلول ها یک تن واحد گردید و کثرت تبدیل به وحدت شد واز کثرت سلول های پدر ومادر یک فرزند و از فرزند فرزندان دیگری و وحدت باز تبدیل به کثرت گردید و این کاینات درست مانند اکو سیستم هستی عمل میکند و تما کثرت ها فقد و فقد برای فراهم شدن یک میوه و یا یک جاندار و یا یک گیاه همانگونه که تحت امر یک عامل خاص می باشند پس کثرت بیشمار کاینات تحت امر یک حضرت خالق جل و جلاله می باشند که وجود خود خالق از وجود کل هستی مستثنی می باشد و بقول فیلسوف مشرق زمین حکیم سبزواری و یا فیلسوف مغرب زمین آما نوئل کانت عقل ما مانند چشم و گوش و نیروی بدن ما محدود است مثل من از پنجاه کیلو بیشتر را نمی توانم از زمین بلند کنم و یا از فاصله پنجاه متری بیشتر نمی بینم و نمی شنوم پس عقل واندیشه بشر در حدی نیست که بتواند چگونگی وجود خداوند را شرح حال بگوید و همینقدر که بگوید کثرت موجودات تحت امریک خدای احد و واحد است و ان احد و واحد لم یلد و لم یولد است. و صمد و بی نیاز می باشد همین کفایت میکند

👆☹

محمد ادیب نیا نوشته:

اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی
گمان برند پیراهنت گل آکندست
برهنه بودن در عرفان اسلامی کنایه از مجرد بودن است و انسان کامل در جهان هستی مجرد است و هر امر مجردی غایب از دیده هاست و لذا وجود مبارک انسان کامل و مکمل اگر از برهنگی(غیبت) درآید و وجود مقدس خود را چون شخصی نشان دهد همه می بیبنند که تمام بدن و پوشش وجودش آکنده از گل خوش بوی و عطر آمیز است همانطور که وجود مقدس و قائم او همانند سروی بلند قامت است که بالاتر از او دوستی نیست و من (سعدی) با این که این همه پیمان شکنی دراین عهد دوستی با تو کردم، ولی با این حال هنوز هم آرزوی دیدار ترا دارم …
که با شکستن پیمان و برگرفتن دل
هنوز دیده به دیدارت آرزومند است
اَللّـهُمَّ اَرِنیِ الطَّلْعَةَ الرَّشیدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَمیدَةَ ، وَ اکْحُلْ ناظِری بِنَظْرَة منِّی اِلَیْهِ ، وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ ….
والحمد لله رب العالمین علی کل حال

👆☹

محمد ادیب نیا نوشته:

معانی کلمات و ترکیبات در عرفان اسلامی؛
شب فراق= غیبت کبرا
زندان عشق= محبت اهل بیت علیهم السلام
راه بوستان= امت اسلام( صراط مستقیم )
بالای دوست= بر قامت قائم (ولایت)
بر سر کویت= آستانه ولایت تو
بیا که بر سر کویت= عجل فرجک
به جای خاک که در زیر پایت= ما در زیر سایه ولایت تو هستیم
خیال روی تو= آرزوی دیدن چهره ات
بیخ امید= نهال آرزو
تو مجموع= تو در عالم وحدتی
زیر هر خم مویت= در عالم کثرت تو (انسان کامل جامع عالم کثرت و عالم وحدت است)
برهنه نباشی= مجرد و غایب نباشی
که شخص بنمایی= که وجود خودت را به همه نشان دهی(ظهور شخصی نمایی)
پیراهنت= وجود مقیّدت(جسم و بدن دنیوی)
گل آکند= گل باران، خوشبو، زیبا( گُل کنایه از انسان غایب و دوست داشتنی است)
در این سودا = دراین عشق
چه دستها که ز دست تو بر خداوند است= چه دستهایی که از خداوند تو را می خواهند
فراق یار= دوری سعدی (ما) از او (غیبت از جانب ماست)
کوه الوند است = بسیار سخت است
اَللّهُمَّ اِنّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فى دَوْلَةٍ کَریمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاِْسْلامَ وَ اَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اَهْلَهُ ….

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید