گنجور

 
سعدی شیرازی
 

آن تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست

یا ملک در صورت مردم به گفتار آمده‌ست

آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار

باز می‌بینم که در عالم پدیدار آمده‌ست

عود می‌سوزند یا گل می‌دمد در بوستان

دوستان یا کاروان مشک تاتار آمده‌ست

تا مرا با نقش رویش آشنایی اوفتاد

هر چه می‌بینم به چشمم نقش دیوار آمده‌ست

ساربانا یک نظر در روی آن زیبا نگار

گر به جانی می‌دهد اینک خریدار آمده‌ست

من دگر در خانه ننشینم اسیر و دردمند

خاصه این ساعت که گفتی گل به بازار آمده‌ست

گر تو انکار نظر در آفرینش می‌کنی

من همی‌گویم که چشم از بهر این کار آمده‌ست

وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

مرده‌ای بینی که با دنیا دگربار آمده‌ست

آن چه بر من می‌رود در بندت ای آرام جان

با کسی گویم که در بندی گرفتار آمده‌ست

نی که می‌نالد همی در مجلس آزادگان

زان همی‌نالد که بر وی زخم بسیار آمده‌ست

تا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود تو

تا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمده‌ست

سعدیا گر همتی داری منال از جور یار

تا جهان بوده‌ست جور یار بر یار آمده‌ست

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | طیبات | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

منتخبی از اشعار سعدی، حافظ و جامی » تصویر 24 کلیات سعدی مصور و مذهب نسخه‌برداری شده در ۹۳۴ هجری قمری شیراز » تصویر 461 کلیات سعدی مذهب و مصور نسخه‌برداری شده در ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 514 کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران » تصویر 643

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

منصورگروسی در ‫۹ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۲۱ نوشته:

این توئی یا سرو بستانی به رفتار امدست ؟
خطاب به یارست و سئوال از یار
که : این تو هستی یا سرو بستان در حال راه رفتن است ؟
به رفتار امدست : یعنی به راه رفتن امده
یا ملک در صورت مردم به گفتار امدست ؟
باز هم سئوال از یارست
به این مفهوم که : سرو بستان به رفتار امده
یا تو ملکی هستی که در صورت انسان سخن میگویی ؟
مردم : بمعنای انسان است در این بیت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

فرزانه رضایی در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۴۴ نوشته:

آقا محمد کاظم واله اصفهانی غزلی به اقتفای این غزل سعدی سروده است و همچنین مصرع آخر این غزل را در شعر خود تضمین کرده است.
مطلع این غزل این بیت است
بهر کاری دلبری سر خوش به بازار آمدست
دوستان فکری که یارم بر سر کار آمدست
بیت تخلص این غزل:
شکوه از جورش مکن واله که سعدی گفته است
تا جهان بودست جور یار بر یار آمدست

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محسن مردانی در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۰۶ نوشته:

غزلیات سعدی اغلب زیباست ولی در هر غزل فقط چند بیت بسیار بسیار عالی دارد
اما این غزل سعدی تمام ابیاتش عالی است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

۷ در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۶ نوشته:

نی که می‌نالد همی در مجلس آزادگان
زان همی‌نالد که بر وی زخم بسیار آمدست
نای که می نالد همی در مجلس آزادگان
زخم=خراش و بریدگی تن و پوست(نای} با آلت توک تیز
اشاره به نای که از نیزار با بریدن بند یا گره جدا شود و باز آن را بیشتر میخراشند و سفته میکنند تا بشود نواخت.
نام دیگر آن نای و نال است پس نای/نال همی نالد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

وشایق در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۲ نوشته:

با سلام ( ساربانا یک نظر در روی ان زیبا نگار گر به جانی میدهد اینک خریدار امدست ) سعدی باز راه رسیدن به او را در این بیت بیان میکند و ان اینکه برای دیدن روی او باید از خود سفر کنی و خودیت خودت را بگذاری و بی من و ما شوی تا او را ببینی بی من و مایی یعنی چه ؟ یعنی خودت را نبینی وقتی تو نباشی رنجیدن رخت بر می بندد دیگران را دوست خواهی داشت و به انها نهایت محبت را میکنی از گناهشان در می گذری . بشت چراغ خطر دست بر بوق نمی نشینی اگر در راه مانده ای کمک خواست بدون در خواست به او کمک میکنی . فحش نمی دهی . برای بدست اوردن مال هزار دروغ نمی گویی و هزار قسم نمی خوری . عیبهایشان را می بوشانی . ابرویشان را نمی بری . بدون هیچ چشمداشتی به انها کمک میکنی . انصاف میدهی و انصاف نمی خواهی . از خود حکایت واز دیگران شکایتی نداری و هزاران صفت خوب دیگر را دارا میشوی انوقت بی نیازی را حس میکنی و ازاد ازاد زندگی می کنی غم و غصه ای ترا رنج نمی دهداز دنیا می رهی و وصل به بینهایت میشوی و.....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

rezasafari در ‫۴ سال قبل، سه شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۰۴ نوشته:

اندکی ازخود برآ، عالم سر بام است وبس...
بیدل

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

کیارش در ‫۱ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۲ نوشته:

آقای شایق4 شما به چه حقی ابیات و غزلها را مصادره میکنی همسو با مغز ملتهبت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.