گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۴

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد

قیامت‌های پرآتش ز هر سویی برانگیزد

دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد

دو صد دریا بشوراند ز موج بحر نگریزد

ملک‌ها را چه مندیلی به دست خویش درپیچد

چراغ لایزالی را چو قندیلی درآویزد

چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید

بجز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد

چو هفت صد پرده دل را به نور خود بدراند

ز عرشش این ندا آید بنامیزد بنامیزد

چو او از هفتمین دریا به کوه قاف رو آرد

از آن دریا چه گوهرها کنار خاک درریزد

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام ناظری » لاله بهار » تصنیف مرا عاشق ۱

شهرام ناظری » لاله بهار » تصنیف مرا عاشق ۲

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

علی در ‫۱۱ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۸، ساعت ۱۹:۱۵ نوشته:

سلام و خسته نباشید
با توجه به معنا به نظر می‌رسد در بیت سوم، مصرع اول، "چه" باید به "چو" تغییر یابد.
---
پاسخ: دوستان لطفاً با منبع چاپی مقایسه کنند نتیجه را اطلاع دهند تا اگر لازم است تصحیح کنیم. فکر می‌کنم در غزلیات شمس «چه» به جای «چو» زیاد به کار رفته باشد و این یا زبان خاص مولوی یا رسم‌الخط معمول دیوان او بوده.

 

رضا در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۵۱ نوشته:

چه باید به چو تغییر یابد...

 

هانیه در ‫۹ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۳۶ نوشته:

در دیوان شمس گزیده ی دکتر شفیعی:
فلک ها را چو مندیلی...
ممنون. :)

 

علیرضا در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۴ نوشته:

منابع دیگری که این شعر رو در آنها دیدم در مصرع دوم بیت اول "پیامدهای پرآتش ...." استند.

 

سید عباس در ‫۵ سال قبل، پنج شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۱۲ نوشته:

سلامو ادب
در بیت سوم برای مندیلی معنایی یافت نشد

 

بابک قوام در ‫۵ سال قبل، پنج شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۲۴ نوشته:

جناب سید عباس،
از فرهنگ معین
مندیل: دستمال، دستار، عمامه

 

حسین فرزین در ‫۴ سال قبل، سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۶ نوشته:

چه بجای چو زیاد بکار رفته است لکن اینجا در نوشته ها " چو " آمده است . نیز معنای مندیل ، همان عمامه یا دستاری است که عموما توانگران و آبرومندان بر سر می نهاده اند .
درود و بدرود

 

ســراج در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۱ نوشته:

درود و مهر فراوان..
در نسخه تصحیح و طبع بدیع الزمان فروزانفر بیت سوم مصرع اول اینطور آمده:
مُلکها را » چو « مندیلی به دست خویش درپیچد...
لطفاً تصحیح بفرمایید،سپاس و درودها،سراج

 

همایون در ‫۳ سال و ۵ ماه قبل، پنج شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۵ نوشته:

این غزل مثل مانیفست و بیانیّه عاشقی است
عاشق نیرومند است و همواره با دستان پر از راه و سفر باز می‌‌گردد و با ناراستی و دروغ می‌‌ستیزد
قابل توجه کسانی که عرفان و به خصوص عرفان ‌ایرانی را به کاهلی و گوشه نشینی متهم می‌‌کنند و حتی آنرا علت عقب ماند‌گی سرزمین خود به شمار می‌‌آورند
و یا آنرا یک نوع گرایش مذهبی‌ و خرافی می‌‌دانند حال آنکه عرفای ما اکثرا مورد غضب حاکمان و زاهدان وابسته به آن‌ها بوده اند و بسیاری نیز جان خود را در این راه از دست داده اند زیرا اساس عرفان نو آوری و شکار معنی‌‌های نو و بزرگی‌ انسان حتی بر تر از فرشته‌های فرضی‌ در آسمان است، طوری که علم روانشناسی امروز اندک اندک به رموز کشف شده توسط عرفا از ضمیر ناخودآگاه و ژرفای درون آدمی پی‌ می‌‌برد

 

شیما در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۶ نوشته:

مندیل به معنای دستمال است. پارچه ای که با آن دست یا عرق را پاک کنند.

 

امین در ‫۱ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۶ نوشته:

در تصیف "مرا عاشق" در آلبوم "لاله بهار" استاد شهرام ناظری، بیت دوم را با اندکی تغییر و بصورت زیر اجرا نموده‌اند:
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد
دو صد دریا بشوراند ز موج بحر "نپرهیزد"

 

سید محمد رضا در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۸ نوشته:

این شعر را هم استاد ایرج بسطامی در فایل تصویری البوم مژده بهار با همکاری گروه عارف . بسیار زیبا اجرا کرده

 

Ouchen در ‫۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۵۲ نوشته:

 

💜#مولانا در این غزل سنت شکنی می‌کند.این بار نه از زبان خویش می‌سراید،نه پرده از رازی برمی‌دارد و نه با یار عشق‌بازی می‌کند.این بار#مولانا از زبان خود یار می‌گوید. چه بسا که به حق، این غزل نجوای خداوند در گوش او بوده و هم او خواسته که به زبان #مولانا با مردمان سخن بگوید. اما هر چه که هست، #مولانا در این غزل نشانه های عاشق و سالک واقعی را به روشنی بیان می‌کند،و این نشانه ها با آنچه معمولاً شنیده ایم تفاوت بسیار دارد. در غزل #مولانا ،عاشقْ ساکن نیست، رخوت ندارد، شبانه روز گوشه نشین و سر به سجده نیست، عشقش زبانی نیست دلی ست. از نظر او (که به زبان پروردگار است) عاشق دلسوخته است، دلش از دوزخ داغ‌تر است و از دریا بزرگتر، می‌تواند چرخ و فلک را به اشاره ای به زیر آورد، عاشق در غزل #مولانا تا عمق هفت دریای عشق را غوص کرده است. از وجودش برکت می‌بارد و آنقدر از خود بی‌خود است که برای خدا هم غیر قابل پیش بینی ست. عاشق واقعی از نظر او کسی ست که از همه بریده و فقط به او وصل شده و حتی با خود خویش هم سر ستیز دارد.و چقدر این اوصاف با خصلت‌های مدعیان خدا شناسی و دین فروشان ظاهر فریب فرق دارد.

 

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.