گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۰۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

من بیخود و تو بیخود (من مست و تو دیوانه) ما را کی برد خانه

من چند تو را (صد بار تو را) گفتم کم خور دو سه پیمانه

در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم

هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه

جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی

جان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه

هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی

و آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه

تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می

زین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه

ای لولی بربط زن تو مستتری یا من

ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد

در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد و مژ می‌شد

وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان

نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه

نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل

نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه

گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت

گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

من بی‌دل و دستارم در خانه خمارم

یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه

در حلقه لنگانی می‌باید لنگیدن

این پند ننوشیدی از خواجه علیانه

سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی

برخاست فغان آخر از استن حنانه

شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی

اکنون که درافکندی صد فتنه فتانه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا عصار » حال من بی تو » مست و دیوانه

علیرضا افتخاری » تازه به تازه » تصنیف من مست و تو دیوانه

داود آزاد » کوی تو » مست و دیوانه

روزبه نعمت الهی » داروگ » مست و دیوانه

شهرام ناظری » صدای سخن عشق » دیوانه شو

برگ سبز » شمارهٔ ۵۱ » (شور) (۰۴:۵۲ - ۰۹:۴۸) خواننده آواز: ذبیحی، سیّدجواد سراینده شعر آواز: مولوی (غزل) مطلع شعر آواز: من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه

یک شاخه گل » شمارهٔ ۴۴۳ » (سه گاه) (۱۰:۴۹ - ۱۱:۴۷) نوازندگان: ناشناخته (‎ضرب / تنبک) ; جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: مولوی (غزل) مطلع شعر آواز: من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه

داود آزاد » دیوان شمس و باخ » من مست و تو دیوانه

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje awal(man masto to diwana mara…..)

پاسخ: با تشکر، نقل معروف همین است که شما می‌فرمایید: (من مست و تو دیوانه)، که قافیهٔ درونی هم دارد. به جهت جلوگیری از ایجاد ملغمه‌ای از نسخه‌ها، به عنوان بدل در حاشیه باقی گذاشتیم.

سهراب نوشته:

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه …. صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه……. بیت اول

پاسخ: با تشکر، به صورت بدل اضافه شد.

تانیا نوشته:

بیت دوم : … در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم

هر یک بدتر از دیگر شوریده و دیوانه…
شما بدتر را بتر درج کردید.
با سپاس فراوان


پاسخ: با تشکر، در اینجا به ضرورت شعر «بدتر» نمی‌تواند درست باشد و وزن را خراب می‌کند، ضمن آن که در نسخ هم «بتر» نقل شده.

تانیا نوشته:

هر گوشه یکی مستی دستی زده بر دستی درست است نه هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستی

پاسخ: این نقلی که شما فرمودید مشهورتر است، باید دید در تصحیحهای معتبر چه آمده. فعلاً تغییر ندادیم.

کاظم نوشته:

بیت «تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می …» قاعدتا خطاب به لولی بربط زن آمده بنابراین در ترتیب ابیات باید بعد از بیت «ای لولی بربط زن تو مستتری یا من …» بیاید.

چلیپا نوشته:

مصرع اول صحیح است که به اشتباه نوشته شده و وزن شعر را هم نادرست کرده.

چلیپا نوشته:

مصراع اول (…ما را که برد خانه) صحیح است که به اشتباه (…ما را کى برد خانه) نوشته شده و وزن شعر را هم نادرست کرده.

محمد نوشته:

گویا حضرت لحظه ملاقاتش را با حضرت شمس شرح ذاده اند ضمنن عزیزانی که حاشیه نویسی کرده اند غالبا درست است آرزوی موفقیت برای همه آنها دارم

قدرت ا.. احمدی نژاد نوشته:

با تشکر از صاحبدلان عزیزی که با دقت تک تک ابیات را بررسی میکنند و امثال این حقیر را در درک مطالب کمک و راهنمائی میفرمایند . در جائی، مصراع دوم از بیت یازدهم را بصورت ” گفتا که نبشناسم این خویش … ” رؤیت نموده ام . چنانچه صحت دارد این حقیر را راهنمائی فرمائید .
با تشکر

آریا نوشته:

“مستتر” غلط می باشد.
“ای لولی بربط زن تو مست تری یا من” صحیح است.

ارسلان نوشته:

سلام ممنون از پست شعر مولانا این پند نیوشیدی درست است به معنی گوش نکردی شما نوشته اید این پند ننوشیدی با تشکر ارسلان

حمید رضا گوهری نوشته:

سهراب عزیز ، [ بتر ] مخفف بدتر است ومعنی همانست اما همین صحیح است وبدتر هم وزن را وهم قافیۀ شعررا مخدوش میکند .
……….
چلیپای عزیز اشتباهی درکارنیست واین رسم الخط را که هرگزها به ک نمی چسبد درسراسرمثنوی ودیوان شمس هزاران بارآمده ، می نویسند کی ومیخوانند که ومگرمادرپارسی امروزی بعوض کی بمعنای چه کس نمیگوییم کی بروزن سی
………..
جناب احمدی نژاد [ بنشناسم ]صحیح است
اما درمصرع اول اغلب نسخ معتبر[ منت خویشم ] آمده
…………………

حمید رضا گوهری نوشته:

چلیپای عزیزوسایردوستان را عجب است که نمی دانند درآثارقدما اعم ازشعرونثردرزبان پارسی هرگزحرف [ ها ] را به [ ک ] نمی چسفانند وبجای آن [ ی] میگذارند . کی یعنی که.

شکوه نوشته:

حمیدرضا جان دل من همی بر تو مهر آورد ..خوشحالم که هستی

حمید رضا گوهری نوشته:

شکوه عزیز مهرتونیزبردل من بنشسته . با شکوه ترباشی.

صائب نوشته:

ارسلان:نیوشیدن به معنای گوش دادن هست نه گوش ندادن.ننیوشیدی هم به معنای گوش ندادن.ضمنا اینجا ن نفی هیچ تاثیری بر وزن شعر نمیگذارد.رجوع کنید به فرهنگ دهخدا
مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی که روی چون قمر از دوستان بپوشیدی .(سعدی)

حمیدرضاگوهری نوشته:

ارسلان عزیز ننوشیدی صحیح است به معنای گوش نکردی و نیوشیدی یعنی گوش کردی همچنانکه صائب فرموده است .
در مجموع دوستان عزیز این غزل با نسخۀ نیکلسن که معتبر ترین نسخ است برابر است و هیچ گونه مغایرتی ندارد .

احمد نوشته:

در بیت یازدهم در چند نسخه بدین صورت نوشته شده:
“گفتم که رفیقی کن با من، که منت خویشم”
بنظر میرسد عبارت “منت خویشم” نسبت به “منم خویشت “حالت تاکید دارد و بنظر حقیر عمیقتر است.

عارف نوشته:

جا دارد از بنیامین بخاطر به آهنگ در اوردن این شعر زیبا تشکر کرد.

ali نوشته:

باسلام .واقعا یکی ازهنرمندانه ترین شعرهای مولوی .اما منظوراصلی شعردرچی؟

ناشناس نوشته:

محسن نامجو با این شعر یک قطعه زیبا در آلبوم از پوست نارنگی مدد اجرا کرده که واقعا تحسین برانگیزه.
به نام «من مست»

lai نوشته:

من مست وتو دیوانه ……..صد بار تورا گفتم

محسن نوشته:

با سلام
لذت غزل با حاشیه های شما دوچندان شد
تشکر

سمیه جلالی نوشته:

سلام بردوستان!علاقمندان به شعروهنرپارسی.
اگرپس ازوجودابهام تحقیق وپرسشی کنیم،پس ازآن حاشیه نویسی،
نظرات عمیق تروقابل تأمل ترخواهدبود;-)

محمد نوشته:

درود
اگر امکان دارد لطفا معنی بیت های ۴و۶و۹و۱۳و۱۴ را بفرمایید.
پیشاپیش متشکریم

حمیدرضا نوشته:

اصل شعربایداینچنین باشد:

من مست وتودیوانه مارا که بردخانه

صدربارتوراگفتم کم خوردوسه پیمانه…….

کلا شعری ک شماپست گذاشتید بیت اولش دچار افت آهنگی وکاملا مشهودی شده،

لطفا توضیح بدید ب خاطر این کار؟؟

nikyar نوشته:

با درود

ّّ ّبنشناسمّ
باید شکل صحیح باشد
ب در غزلی دیگر هم برای تاکید امری و درخواستی و نیز ضرورت وزن شعر آمده است:
خام بمگذار مرا

((قدرت ا.. احمدی نژاد نوشته:

با تشکر از صاحبدلان عزیزی که با دقت تک تک ابیات را بررسی میکنند و امثال این حقیر را در درک مطالب کمک و راهنمائی میفرمایند . در جائی، مصراع دوم از بیت یازدهم را بصورت ” گفتا که نبشناسم این خویش … ” رؤیت نموده ام . چنانچه صحت دارد این حقیر را راهنمائی فرمائید .
با تشکر))

شمس الحق نوشته:

نبشناسم صحت ندارد جناب احمدی نژاد و قطعاً بنشناسم است ، منبع نسخه چاپ سنگی نیکلسون .

بهرام مشهور نوشته:

بخاطر علاقه ای که برای اهتمام شما در راه اندازی این سایت بی نظیر و ارزشمند دارم متن اصلی را برای شما و سایر دوستان ادب دوست می نگارم . این متن از کتاب غزلیّات شمس تبریزی که به اهتمام منصور مشفق و با مقدمه استاد جلال الدین همائی و علی دشتی توسط بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه به طبع رسیده : چاپ اوّل خرداد ۱۳۳۵ ، چاپ دوّم اسفند ۱۳۳۵ و چاپ سوّم اسفند ۱۳۳۸ در صفحه ۶۹۵ و کتاب را پدرم که مردی شریف ، مهندسی سختکوش و زحمتکش ، مردی ادب دوست و مسلمانی مؤمن بود همچون چندین کتاب قدیمی دیگر خریده و برای ما به یادگار گذاشت . غزل بدین قرار است :
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
صد بار ترا گفتم کم خور دو سه پیمانه
در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم
هریک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
جانا بخرابات آی تا لذّت جان بینی
جانرا چه خوشی باشد بی صحبت جانانه
هرگوشه یکی مستی دستی زده بر دستی
زان ساقی سرمستی با ساغر شاهانه
ای لولی بربط زن تو مست تری یا من
ای پیش تو چو مستی افسون من افسانه
تو وقف خراباتی خرجت می و دخلت می
زین دخل به هشیاران مسپار یکی دانه
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بی لنگر کژ میشد و مژ میشد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجائی تو تسخر زد و گفتا من
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمی ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دُردانه
گفتم که رفیقی کن با من که منت خویشم
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه
من بی سر و دستارم در خانۀ خمّارم
یک سینه سخن دارم زان شرح دهم یا نه
شمس الحق تبریزی از فتنه چه پرهیزی
اکنون که در افکندی صد فتنه فتانه

روفیا نوشته:

سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
شبستری نیز میگوید :
درآ در وادی ایمن که ناگاه
درختی گویدت «انی انا الله»
روا باشد انا الحق از درختی
چرا نبود روا از نیک‌بختی
حافظ نیز میگوید :
بلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
میداد دوش درس مقامات معنوی
یعنی بیا که آتش موسی نمود گل
تا از درخت نکته توحید بشنوی

سالی نوشته:

گمان میکنم برای جلوگیری از سو برداشت مصرع اولو سانسور کردن.
در ضمن اونجایی که نوشته بتر صحیح است. چون مولوی اگاه به زبان ترکی بوده و بارها دیده شده که از لغات ترکی در اشعارش استفاده کرده در اینجا هم بتر یک کلمه ترکی هست و در واقع همان معنی یکی از یکی بدتر رو میده .

علی ج. نوشته:

مصراع اول به این صورت که نوشته اید از زیبایی شروع شعر میکاهد.
به صورت «من مست و تو دیوانه، ما را کی برد خانه» زیبایی بسیار بیشتری دارد، چه آنکه دیوانه و خانه مسجع هستند. و در اکثر نسخ هم اینگونه نوشته شده.

قدرت خدرلو نوشته:

در مورد بتر باید دانست که این کلمه هم در ترکی کاربرد دارد هم در فارسی البته فارسی امروز نه بلکه در متون ادبی اما فرقی که دارند در این است که در ترکی هم به معنی بهتر وهم به معنی بدتر ودر متون ادب فارسی فقط به معنی بد تراست.

هادی نوشته:

من با این غزل پرواز می کنم.

محمد جواد نوشته:

سری به معنی استن حنانه در واژه یاب بزنید . زیباست

سیروس نوشته:

با سلام وعرض ادب خدمت سروران ارجمنددر بیت هشتم در بعضی کتب آمده
چون کشتی بی سکان کژمیشد ومژ میشد

پرویز نوشته:

در بیت دهم بجای منم خویشت درچند جا شنیده یا خوانده ام منت خویشم که شاعرانه تر است فکر میکنم دومی درست تر است

سهل نوشته:

با سلام’جان شعر از بیت از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد شروع میشود’به نظر من مستی همان مستی مادی است که در افراد با کمال و والا عموما مستی مادی هم سر آخر به مستی معنوی متصل میشود تا قلل از این بیت هنوز به عالم بالا متصل نموده و اوصاف یک مست زمینی است از اطراف’وقتی به حال عرفانی در اآمدند و از خود زمینی بی خود شدند اصل معنی شروع میشود’که از اینجا به بعد در واقع بیان خصوصیات یک انسان کامل از منظر مولانا میباشد’آنجا که میگوید که بنشناسم من خویش ز بیگانه اشاره است از همان یک روح واحد بودن همه انسانها و اگر به کمال برسی فرقی بین خود و دیگران نمیبینی و همه ما روح واحدی هستیم از آنجا که خدا در ما دمیده هر چه کنی به خود کنی

فتنه و اشوب وخونریزی مجوی,بیش ازین ازشمس تبریزی مگوی,,این ندارداخر از اغاز گوی,,روتمام این حکایت باز جوی,,واقعا چه روح وانرژی درین ابیات نهفته نوشته:

بادرودوسپاس
درمصرع سوم واژه ,,بطر,,به چم مستی درست میباشد,,
بعضی دوستان دقت لازم رانکردن ونوشتن بدتر درسته,,معنای درسته مصرع:هرکدام ازمستان راکه میبینم مست تر از ان یکی بودند,
درضمن من بیخودو تو بیخود درست است طبق نسخ قدیمی ,به وزن غزل هم دقت کنید مشخص میشه ,مفعول ومفاعیلن,,

عابد عالیوند نوشته:

حدودن ۴۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده که اکثرن فکر می‌کنم مربوط به همون بیت اول میشن. در آخر هم نفهمیدم که من مست و تو دیوانه درسته یا من بیخود و تو بیخود؟!

جلال الدین نوشته:

جان را چه خوشی باشد بی صحبت جانانه
برای عضویت در گروه تلگرام صحبت جانانه به این آدرس پیام دهید.
https://telegram.me/rfdvr
@rfdvr

میم نوشته:

در بیت چهارم کلمه‌ی «زبر» صحیح است، به معنای «بالا»: دستی بالای دستی.

سینا شکیبا نوشته:

درود
این غزل رو استاد شهرام ناظری در دو البوم صدای سخن عشق و رقصانه اجرا کرده که قطعا زیباترین اجراها هستند

آریافیضی نوشته:

من میگم شاعر هرچقد شاعر بزرگی بوده اشتباه داشته………من مست و تو دیوانه / مارا که برد خانه/ صد بار تورا گفتم / کم خور دوسه پیمانه. …………اول به مخاطبش میگه من مست هستم تو دیوانه…….بعد میگه بهت گفتم کم بخور (که مست نشی) در صورتی که مخاطبش مست نشده خودش مست شده.
نظر شما چیه؟ آیا یه صنعت ادبیه و من سر در نمیارم؟ یا چی؟

مریم نوشته:

تا دیوانه نباشی عشق نداری و زمانی که عشق نداری پوچی

مریم نوشته:

این جمله از علی باقریه

مانی نوشته:

درود بر شما
لطفا لینک آواز استاد ناظری رو هم توی لیست خوانندگان این شعر قرار بدین
به همراهی گروه تنبور استاد عالی نژاد و همخوانی ایشون اگه اشتباه نکنم

طلا نوشته:

جناب مولانا چند بار مخاطب هاشو عوض میکنه اولین مخاطب همان دیوانه و لولی بربط زن یا ساقی با ساغر شاهانه است که با شراب آگاهی همه اهالی شهری رو که امثال مولانا اونجا هستن رو مست کرده.پس کسی که دیگران رو اینچنین مست کرده میبایست از مستی دیوانه شده باشه .میتونیم دیوانگی رو بی عقلی هم درنظر بگیریم البته بی عقلی ناشی از عشق منظورمه چون وقتی عشق میاد وسط عقل و استدلال میره کنار.مخاطب دیگرش میتونه ما باشیم که میگه جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی.
شهرام ناظری در آلبوم رقصانه بسیار زیبا بازسرایی کرده اند.

عادلی نوشته:

با سلام
گرچه مصرع “من مست و تو دیوانه” زیباتر و دلنشینتر است ولی مصرع ” من بیخود و تو بیخود” با توجه به ادامه ی بیت، درست است. زیرا در مصرع دوم شاعر از مخاطبش خواسته “که ای کاش چند پیمانه کمتر خورده بودی” پس مخاطبش هم همانند وی مست بوده و نه دیوانه. بعضی از دوستان گفته اند نهایت مستی، دیوانگی است و منظور شاعر نیز اشاره به آن دارد. ولی این حرف اشتباه است چون اگر اینگونه بود فرض بر اجرای خواسته ی شاعر، مخاطبش چند پیمانه کمتر میخورد از حالت دیوانگی به مستی میرسید و آنگاه میتوانست به مقصد برساند ولی شاعر خود مدعی مستی و عدم توانایی راهبری تا مقصد است. ولی با مصرع ” من بیخود و تو بیخود” کل بیت معنای درستی پیدا میکند.

محسن نوشته:

دوستان (( این پند ننیوشیدی … )) درست است نه (( این پند ننوشیدی )) زیرا:
۱/ پند نوشیدنی نیست. پس این پند ننوشیدی بی معنی است.
۲/ نیوشیدن به معنی گوش کردن با دقت است و کاملا با معنی شعر مطابقت دارد.

بهنوش نوشته:

سلامی چو بوی خوش آشنایی به همه عزیزان دلم که اهل دل اند

بهنوش نوشته:

سلامی چو بوی خوش آشنایی به همه عزیزان دلم که اهل دل اند

کوروش نوشته:

استاد ناظری بزرگ در آلبوم “صدای سخن عشق” و قطعه زیبای “دیوانه شو” در سال ۱۳۵۸ یکی اس نخستین اجراهای این قطعه زیبای مولانا را با هنرمندی گروه تنبور شمس اجرا نموده اند.

Mahsan نوشته:

تهی هم توی آهنگش یه قسمتی از این شعر رو شروین خونده آهنگ دورهمی

زارع نوشته:

سلام به عزیزان نکته سنج..

در مورد واژه بتر.. هم اکنون هم در بسیاری روستاهای فارس در معنای بدتر به کار می رود..
ولی نکته ای که اینجا مهم است این است که : حضرت مولانا شوریدگی و دیوانگی اینچنینی را نکوهیده نمی دانسته که از صفت تفضیلی بتر در معنای بدتر استفاده کرده باشد!

اکنون هم در افواه عمومی گاه به طعنه از این صفت در موارد ممدوح هم بهره میبرند.
لذا به نظر میرسد معنای اصلی بتر همان بدتر با اخفای دال باشد ولی تلویحا در معنای “برتر” و صفت تفضیلی هم به کار برود.

... نوشته:

سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
برخاست فغان آخر از استن حنانه
این بیت در باره درخت موسی در وادی ایمن نیست

ستون حنانه
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
ستون حَنّانه (به معنی ستون گریه کننده) نامی است که به یکی از ستون‌های چوبی مسجد النبی در مدینه عربستان داده شده‌است. محل این ستون را در سمت مغرب محراب پیامبر اسلام و نزدیک‌ترین ستون‌ها به محراب نماز پیامبر اسلام و چسبیده به دیوار قبلی مسجد دانسته‌اند.
بر پایه داستان‌ها، «محمد، پیامبر اسلام ، پیش از اتمام ساختمان مسجد به هنگام سخن راندن پشتش را به این ستون که از تنه نخل ساخته شده‌بود تکیه می‌داده و زمانی که پس از آن تصمیم گرفت از بالای منبر سخنرانی کند این ستون آغاز به نالیدن کرد. پس از آن محمد، این ستون را در بر گرفت تا آرام شد.»
داستان‌ها می‌نویسند که این درخت بعداً دفن شد یا به دستور محمد درخت را کندند (و در زیر منبر) خاک کردند و یا بنی امیه هنگام نوسازی مسجد این درخت را بریدند.
شاعران گوناگون از جمله مولوی در بیت‌هایی از اشعار خود از این ستون یاد کرده‌اند:
بنواخت نور مصطفی آن اُستُن حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
و یا:
سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی برخاست فغان آخر از استن حنانه

گفته شده که این ستون را «علم رسول‌الله»، «جزعه» و «مخلقه» هم می‌نامیدند. مخلقه به معنای عطرآگین است و در توضیح آن آمده‌است که این نام‌گذاری برای آن است که بر این ستون عطر و عود می‌سوزاندند و یا این‌که یاران پیش از دیدار با محمد در این مکان خود را عطرآگین می‌کردند.

... نوشته:

سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی
برخاست فغان آخر از استن حنانه
این بیت در باره درخت موسی در وادی ایمن نیست

ستون حنانه
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
ستون حَنّانه (به معنی ستون گریه کننده) نامی است که به یکی از ستون‌های چوبی مسجد النبی در مدینه عربستان داده شده‌است. محل این ستون را در سمت مغرب محراب پیامبر اسلام و نزدیک‌ترین ستون‌ها به محراب نماز پیامبر اسلام و چسبیده به دیوار قبلی مسجد دانسته‌اند.
شاعران گوناگون از جمله مولوی در بیت‌هایی از اشعار خود از این ستون یاد کرده‌اند:
بنواخت نور مصطفی آن اُستُن حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
و یا:
سرمست چنان خوبی کی کم بود از چوبی برخاست فغان آخر از استن حنانه

رنگارنگ نوشته:

…..
ستون چوبی که گویا حضرت رسول (ص) به آن تکیه می داده است
می گویند پس از در گذشت حضرت( ص)
آواز گریه از آن بلند می شده است.
و خداوند آگاه ترین است.

حسین نوشته:

گمان می کنم ستون کهنه ای بوده و در اثر فشار صدایی چون ناله از آن برخاسته
گفته اند که حضرت دستور داداه اند تا ستون را دفن کنند تا در قیامت طبق خواسته ی ستون با حضرتش محشور شود
بعضی می گویند : ساخته ی احساسات مردم عامی ست ،
مانا در نهان اولین راوی

هادی نوشته:

با اشعار مولانا پرواز میکنم خصوصا اونایی که مخاطبش شمس بوده
بسیار بسیار عالیه سایتتون

کانال رسمی گنجور در تلگرام