گنجور

 
جیحون یزدی
 

شمارهٔ ۱: ای امیر آخور مهینه پور محسن شه حسین - کز فر خلق حسن برمه زدی خرگاه را

شمارهٔ ۲: این قلمدان که دروکلک شه نامور است - ملجا لوح و قلم فخر قضا و قدر است

شمارهٔ ۳: ایشاه شه نژاد که چرخ مجدری - در بزم برکف خدمت باد بیزن است

شمارهٔ ۴: دلم بر چهره‌ات تا مهر بسته است - زهر شیرین لبی الفت گسسته است

شمارهٔ ۵: کسی کز بنگ در مجلس فروزی است - شجاعت را پی کاشانه سوزی است

شمارهٔ ۶: داورا من سال قحطی را بمرز اصفهان - کودکی دیدم بره کز ضعف دل شیون کند

شمارهٔ ۷: ای که شب را به غمت اخترش از دیده چکید - صبح در ماتم تو برتن خود جامه درید

شمارهٔ ۸: ای شهنشاهی که از یمن ثنای ذات تو - درسخاو درسخن زامثال و اقران برترم

شمارهٔ ۹: ای مهین والاگهر والی که ما از همتت - فارغ از اندیشه و آسوده از دریوزه‌ایم

شمارهٔ ۱۰: ای خداوند فتن ران فطن از تو چنان - کز تو دارد رستگاری خاطر مفتون من

شمارهٔ ۱۱: نبندد مرد عاقل دل بد این فرتوت زن دنیا - که سودش جملگی سو کستوشکرش سربسرشکوی

شمارهٔ ۱۲: در زمان شه جمشید گهر ناصر دین - که برد سجده بربار گهش کیخسرو

شمارهٔ ۱۳: سپهر مجد و معالی رضاقلی که هلال - بساغر تو خط مهجتی فداک سپرد

شمارهٔ ۱۴: شنیده ایم پریشانی از نواحی مصر - که خورد خور ژندی جمع کرده قارون شد

شمارهٔ ۱۵: ای مهینه داوری کت شش جهه فراش وار - قبه از هفت اختر و خرگه زنه گردون کنند

شمارهٔ ۱۶: قوش کبک انداز من چون پر همت وا کند - چنگل او پنجه اندر پنجه عنقا کند

شمارهٔ ۱۷: خان فلک فر محمد آنکه ز رفعت - مهچه خرگاه او گذشته ز فرقد