گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳۹

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد

امسال در این خرقه زنگار برآمد

آن ترک که آن سال به یغماش بدیدی

آنست که امسال عرب وار برآمد

آن یار همانست اگر جامه دگر شد

آن جامه به در کرد و دگربار برآمد

آن باده همانست اگر شیشه بدل شد

بنگر که چه خوش بر سر خمار برآمد

ای قوم گمان برده که آن مشعله‌ها مرد

آن مشعله زین روزن اسرار برآمد

این نیست تناسخ سخن وحدت محضست

کز جوشش آن قلزم زخار برآمد

یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیست

کآدم ز تک صلصل فخار برآمد

رومی پنهان گشت چو دوران حبش دید

امروز در این لشکر جرار برآمد

گر شمس فروشد به غروب او نه فنا شد

از برج دگر آن مه انوار برآمد

گفتار رها کن بنگر آینه عین

کان شبهه و اشکال ز گفتار برآمد

شمس الحق تبریز رسیدست مگویید

کز چرخ صفا آن مه اسرار برآمد

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ایرانی در ‫۹ سال و ۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۰، ساعت ۰۲:۵۹ نوشته:

فکر می کنم به جای "کدم ز تک صلصل فخار برآمد" صحیح این باشد: کآدم ز تک صلصل فخار برآمد

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۳ نوشته:

چند بیت اول در ستیز با نژاد پرستی است و در ستای انسان دوستی و خدابینی

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۶ نوشته:

بیت 6 باید ز از خار جدا شود زخار به عربی معنی نمی دهد ولی ز خار یعنی از خارا سنگ

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۵۳ نوشته:

زخار به فارسی یعنی لبالب و مالامال اما ریشه أش را نمی دانم عربی نیست و فارسی بودنش هم ریودار است

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۰۵ نوشته:

زخار در قاموس عربی نیست ولی زاخر را کریم ترجمه کرده است علامه دهخدا یک زخار به معنی بانگ اورده از زخ فارسی که فریاد است و زخار را عربی دانسته که باید گردن بنهیم

 

شروین پاداش پور در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۳۵ نوشته:

سلام
چقدر خوبه که اینجا یاد می گیریم .
اما جناب کیخا، معنی "کز جوشش آن قلزم زخار برآمد" چی می شه و اساسا" منظور چی بوده ؟
با سپاس از توضیحات آموزنده ی شما :)

 

شروین پاداش پور در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۰ نوشته:

با در نظر گرفتن پیشنهاد شما در مورد جدا کردن "ز" از "خار" وضعیت خوانش و کلا" وزن به چه صورت می شه ؟

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۰۶ نوشته:

شروین من در اخرین نوشته پذیرفتنم که همان زخار درست است اما گیر ریشه زخار بودم درست میفرمایید

 

شروین پاداش پور در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۱ نوشته:

ممنون امین گرامی .پس به قول شما:
" گردن می نهیم " .منم در گوگل چیزی برای "زخار" خارج از تحقیقات شما پیدا نکردم . یه واژه ی زاخار پیدا کردم که بین جوون ها رایجه و به کار گرفته می شه !! که ......... هیچ !!
توضیحات شما در صفحه ی فیس بوک من میاد و تقریبا" همیشه دنبال می کنم .
بازم ممنون از شما .

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۳ نوشته:

شروین جانم چشم چو منی روشن به جان چون توییست ، درود من بر تو باد هزار بار

 

شروین پاداش پور در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۷ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۰ نوشته:

امین گرامی!
شما بزرگوارین :)

 

عرفی در ‫۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۵ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۹ نوشته:

من متخصص ادبیات نیستم اما گاهی چیزهایی الکی در گنجور عزیز می نویسم. در باره "زخار" هم شاید وزن فعّال از زخر باشد که زاخر و مزخور فاعل و مفعلوش باشد. زخر البحر-به گفته ی خلیل بن احمد فراهیدی در العین- یعنی وقتی که امواج دریا بلند شود. از این جهت شاید همان زخار درست باشد. به علاوه نداشتن اینگونه لفظی در فارسی و مشکل خراب شدن وزن الشعر هم موید زخار است. در ضمن بین زخار که صفت قلزم شده با واژه "جوشش" همان مصرع هم ارتباط وجود دارد. ببخشید طالانی شد.

 

عرفی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۲۴ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۳ نوشته:

شمس الحق عزیز و دوست داشتنی. سپاس از نظر لطف شما، اما من اگر متخصص ادبیات بودم هم هیچ خری نبودم. مثل حالا.

 

ناباور در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۸ نوشته:

جنجال بر سر ِ هیچ چرا ؟
قُلزُم که به مانای رود یا دریاست
زَخّار هم به مانای آشفته و پر جوش و خروش و مواج
به لغت نامه مراجعه کردم
عرفی عزیز به حق گفت ولی انشاالله آنِ شمس الحق از غرض به دور باشد
مهربان باشیم

 

حمید بذرپور در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۴ نوشته:

مولانا به سادگی از تکرار زندگی میگوید

 

جان در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۰۱ نوشته:

با سلام
این غزل دوبار تکرار شده غزل شمارهٔ 650 با این غزل شمارهٔ 639 در 3 بیت اختلاف دارند:
ای قوم گمان برده که آن مشعله‌ها مرد
آن مشعله زین روزن اسرار برآمد
این نیست تناسخ سخن وحدت محضست
کز جوشش آن قلزم زخار برآمد
یک قطره از آن بحر جدا شد که جدا نیست
کدم ز تک صلصل فخار برآمد
این احتمال وجود دارد که کسی عامدانه مفهوم را تغییر داده چراکه با مفهوم نتاسخ مشکل داشته داشته است. شعر موصوف از این جهت نفی نژاد پرستی است که ارزش انسان را در روح او میبیند همان که از دیده برون مینگرد. نه به جسم میرا و فانی که بسیاری آن را با خود اشتباه میگیزند. با همین مفهوم شمس عزیز از زیان خداوند میفرماید که ما باز سفید خود (حضرت محمد) را فرستادیم تا ناجی شما باشد. پس برای شمس و مولوی صورت فاقد ارزش بوده و درون را میدیدند و حال را فارغ از ملیت و نژاد و باور داشتند که یک روح مینواند در عالب ملیت ها و نژادهای مختلف بر زمین حاضر شود و ...

 

هانیه سلیمی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۷ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۴۰ نوشته:

در مورد مصرع"کدم ز تک صلصل فخار برآمد" با توجه به وزن شعر و اینکه اشاره به آیه 14 از سوره الرحمان است:"خَلَقَ‌ الْإِنْسَانَ‌ مِنْ‌ صَلْصَالٍ‌ کَالْفَخَّارِ" بنابراین "کادم" صحیح می باشد. به این معنی که "انسان را از گلی خشک، از گلی سیاه و بدبو آفریدیم"
«صَلْصَالٍ»: گِل خشکیده‌ای که با زدن تلنگری به صدا در می‌آید «فَخَّارِ»: سفال.
معنی صلصال در واژه یاب:
(این فرهنگ توسط آقای علی‌اکبر رستگار در اختیار واژه‌یاب قرار گرفته است.)
گِل خشکیده که وقتی زیر پا می رود صدا می کند(اصل معنای صلصال عبارت است از صدایی که از هر چیز خشکی چون میخ و امثال آن به گوش برسد ، و اگر گل خشکیده را هم صلصال گفتهاند که در قرآن هم آمده من صلصال کالفخار و من صلصال من حماء مسنون - از گل خشکیدهای از لایهای متعفن بدین جهت است که وقتی روی آن راه میروند صدا میکند .

 

بهروز در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۴۴ نوشته:

به احتمال قریب به یقین منظور از سرخ قبا شمس تبریز است که در ادامه اشاره کرده که او ترکی بود که به یغما رفت و کسی که عرب وار برآمد صلاح الدین زرکوب است که به سبب حرفه زرکوبی خود خرقه زنگار یعنی زنگ گرفته داشته.
پر عشق را باید قوی کنیم چرا که اوست که دیده ها را در می یابد و دیده ها از دریافت او عاجزند.

 

بهروز در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۵۰ نوشته:

مقصود از سرخ قبا به احنمال قریب به یقین شمس عزیز است که در ادامه اشاره می کند که ترک به یغما رفته است. و احتمالا شخصی که عربوار و در خرقه زنگار برامده است صلاحالدین زرکوب است که بواسطه شغل زرگری جامه زنگار گرفته داشته.

 

هانیه سلیمی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۳ نوشته:

یغما در مصرع اول بیت دوم بدین معنی ست:
( از لغت‌نامه دهخدا)
یغما. [ ی َ ] (اِخ ) نام شهری در ترکستان که مردمان خوشگل و صاحب حسن دارد. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جهانگیری ) (از آنندراج ) (از غیاث ) (از برهان ). نام شهری که خوبان بسیار از آنجا خیزند. شهری حسن خیز بود در ترکستان ، و مردم آن به تاراج و غارت همه چیز و از جمله خوان مشهور شده اند نزد شعرا: بت یغمایی . بتان یغما. خوبان یغما.
معنی مصرع: آن ترک یا زیبا رویی که آن سال در شهر یغما دیدی...

 

امیر در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۰ نوشته:

چرا انقدر جنجال بر سر الفاظ...
اگر هوشمندی به معنی گرای که معنی بماند ز صورت به جای
به نظر شما چند بیت اول به تناسخ اشاره داره؟
و اگر نداره مفهومش چیه؟

 

روفیا در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۹ نوشته:

گمان نمی کنم امیر گرامی
بیشتر به نظر می آید به وحدت وجود اشاره می کند.
همه اطوار هستی از جمادات و ریز ذرات تا ابر کهکشانها در یک نقطه مشترک هستند و آن وجود است، هستی است!
گویا روحی یگانه در همگی دمیده شده که علیرغم صورت های گوناگون معنای مشترکی به موجودات جهان می بخشد. در فلسفه می گویند هر موجودی از دو بخش تشکیل شده وجود و ماهیت، هستی و چیستی!
گویند ماهیت نیز از ترکیب دو بخش ما + هی تشکیل شده است، یعنی ما هی؟ چیست آن؟ چیستی موجودات خطوط فصل آنان را از یکدگر مشخص می کند آن چیزی که من را از اتم و گل بابونه و سمور آبی و یک رویای دلنشین و یک احساس و بی نهایت چیستی دیگر متمایز می کند، همه آن چیزهایی که من را من کرده است و تو را تو، لیک هستی خط فصل موجودات نیست خط وصل آنان است از این حیث که هستند، منِ روفیا با تویِ امیر با یک احساس ناب و اصیل با یک تک یاخته شفاف و بی رنگ در اعماق تاریک اقیانوس با یک جهان موازی همه در یک نقطه مشترکیم و آن هستی است، تو گویی همگی اجزای یک پیکر عظیم هستیم!
این نیست تناسخ سخن وحدت محضست
کز جوشش آن قلزم زخار برآمد
نیم بیت دوم منبع و منشا این هستی مشترک را به دریای جوشانی مانند می کند که جلوه های گوناگون هستی از درون آن بر می خیزند!

 

روفیا در ‫۴ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۷ نوشته:

یا شاید بهتر باشد بگوییم جلوه های گوناگون هستی امواج آن دریا هستند، امواج دریا بدون دریا هیچ نیستند، هر چند موج برای خود چیستی دارد ولی هستی اش را از دریا دارد!

 

هانیه سلیمی در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۴ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۸ نوشته:

در خوانش این غزل، مصرع اول را اشتباه خواندم. صحیح آنطور است که دکتر سروش میخواند: آن سرخ قبایی که چو مه، پار (پارسال) بزآمد؛ امسال...
من مهپار را سرهم (به معنی مهپاره) خواندم.

 

علیرضا در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۹ نوشته:

درود بر روفیای اهل دل که معلوم هست سالک معرفت هست.
در پناه هو

 

محمدعلی طهماسب زاده در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۹ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۰۷ نوشته:

فرضیه یی وجود دارد بر این مبنی که شمسی که در سال 642 قمری بر مولانا رومی وارد میشود همان سلطان جلال الدین خوارزمشاه است.
سلطان جلال الدین خوارزمشاه را سرخ روی ترک چهره ی پارسی دان توصیف کرده اند.
به یقین مولانا جلال الدین رومی از حقیقت شمس که وی همان سلطان جلال الدین خوارزمشاه است مطلع بوده و در این شعر به زیبایی و راز آلودی خبر از دیدار خود در یغما با وی و توصیف لباس تازه سلطان خوارزمشاه در قامت یک عرب اشاراتی دارد.

 

امید در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، پنج شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۴ نوشته:

سلام
این شعر سیر تکامل و تولد ها و مرگ های متعدد یک نفس رو بیان میکنه که مولانا صراحتا مطرح میکنه، این نیست تناسخ سخن وحدت محض است. لازم به ذکر قلزم زخار به معنای امواج دریاست
با تشکر از مدریت سایت

 

مرتضی در ‫۹ ماه قبل، جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۱ نوشته:

بزرگواران شمس الحق، امین کیخا و روفیا (و سایر عزیزان) که حاشیه های شما را زیر بسیاری از غزلها دیده ام و خوانده ام و بهره برده ام
در صورت امکان وقت گرانبهای خود را صرف تشریح لغات و بیت های دشوار غزل ها بکنید تا بیشتر از علم و معرفت شما بهره ببریم

 

پروانه مهرسرشتان در ‫۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۱ نوشته:

درود.
زخّار ، آشفته -پرجوش و خروش

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.