بخش ۹ - چارهٔ اسفندیار: درآمدن به روییندژ در جامهٔ خرادِ بازارگان و فریفتن ارجاسپ
وز انجا بیامد به پردهسرای
ز بیگانه پردخت کردند جای
پشوتن بشد نزد اسفندیار
سخن رفت هرگونه از کارزار
بدو گفت جنگی چنین دژ به جنگ
به سال فراوان نیاید به چنگ
مگر خوار گیرم تن خویش را
یکی چاره سازم بداندیش را
توایدر شب و روز بیدار باش
سپه را ز دشمن نگهدار باش
تن آنگه شود بیگمان ارجمند
سزاوار شاهی و تخت بلند
کز انبوه دشمن نترسد به جنگ
به کوه از پلنگ و به آب از نهنگ
به جایی فریب و به جایی نهیب
گهی فر و زیب و گهی در نشیب
چو بازارگانی بدین دژ شوم
نگویم که شیر جهان پهلوم
فراز آورم چاره از هر دری
بخوانم ز هر دانشی دفتری
تو بیدیدهبان و طلایه مباش
ز هر دانشی سست مایه مباش
اگر دیدهبان دود بیند به روز
شب آتش چو خورشید گیتی فروز
چنین دان که آن کار کرد منست
نه از چارهٔ هم نبرد منست
سپه را بیارای و ز ایدر بران
زرهدار با خود و گرز گران
درفش من از دور بر پای کن
سپه را به قلب اندرون جای کن
بران تیز با گُرزهٔ گاوسار
چنان کن که خوانندت اسفندیار
وزان جایگه ساربان را بخواند
به پیش پشوتن به زانو نشاند
بدو گفت صد بارکش سرخموی
بیاور سرافراز با رنگ و بوی
ازو ده شتر بار دینار کن
دگر پنج دیبای چین بارکن
دگر پنج هرگونهای گوهران
یکی تخت زرین و تاج سران
بیاورد صندوق هشتاد جفت
همه بند صندوقها در نهفت
صد و شست مرد از یلان برگزید
کزیشان نهانش نیاید پدید
تنی بیست از نامداران خویش
سرافراز و خنجرگزاران خویش
بفرمود تا بر سر کاروان
بوند آن گرانمایگان ساروان
به پای اندرون کفش و در تن گلیم
به بار اندرون گوهر و زر و سیم
سپهبد به دژ روی بنهاد تفت
به کردار بازارگانان برفت
همی راند با نامور کاروان
یلان سرافراز چون ساروان
چو نزدیک دژ شد برفت او ز پیش
بدید آن دل و رای هشیار خویش
چو بانگ درای آمد از کاروان
همی رفت پیش اندرون ساروان
به دژ نامدارن خبر یافتند
فراوان بگفتند و بشتافتند
که آمد یکی مرد بازارگان
درمگان فرو شد به دینارگان
بزرگان دژ پیش باز آمدند
خریدار و گردنفراز آمدند
بپرسید هریک ز سالار بار
کزین بارها چیست کاید به کار
چنین داد پاسخ که باری نخست
به تن شاه باید که بینم درست
توانایی خویش پیدا کنم
چو فرمان دهد دیده دریا کنم
شتربار بنهاد و خود رفت پیش
که تا چون کند تیز بازار خویش
یکی طاس پر گوهر شاهوار
ز دینار چندی ز بهر نثار
که بر تافتش ساعد و آستین
یکی اسپ و دو جامه دیبای چین
بران طاس پوشیدهتایی حریر
حریر از بر و زیر مشک و عبیر
به نزدیک ارجاسپ شد چارهجوی
به دیبا بیاراسته رنگ و بوی
چو دیدش فرو ریخت دینار و گفت
که با شهریاران خرد باد جفت
یکی مردم ای شاه بازارگان
پدر ترک و مادر ز آزادگان
ز توران به خرم به ایران برم
وگر سوی دشت دلیران برم
یکی کاروانی شتر با منست
ز پوشیدنی جامههای نشست
هم از گوهر و افسر و رنگ و بوی
فروشندهام هم خریدار جوی
به بیرون دژ کاله بگذاشتم
جهان در پناه تو پنداشتم
اگر شاه بیند که این کاروان
به دروازهٔ دژ کشد ساروان
به بخت تو از هر بد ایمن شوم
بدین سایهٔ مهر تو بغنوم
چنین داد پاسخ که دل شاددار
ز هر بد تن خویش آزاد دار
نیازاردت کس به توران زمین
همان گر گرایی به ماچین و چین
بفرمود پس تا سرای فراخ
به دژ بر یکی کلبه در پیش کاخ
به رویین دژاندر مر او را دهند
همه بارش از دشت بر سر نهند
بسازد بران کلبه بازارگاه
همی داردش ایمن اندر پناه
برفتند و صندوقها را به پشت
کشیدند و ماهار اشتر به مشت
یکی مرد بخرد بپرسید و گفت
که صندوق را چیست اندر نهفت
کشنده بدو گفت ما هوش خویش
نهادیم ناچار بر دوش خویش
یکی کلبه برساخت اسفندیار
بیاراست همچون گل اندر بهار
ز هر سو فراوان خریدار خاست
بران کلبه بر تیز بازار خاست
ببود آن شب و بامداد پگاه
ز ایوان دوان شد به نزدیک شاه
ز دینار وز مشک و دیبا سه تخت
همی برد پیش اندرون نیکبخت
بیامد ببوسید روی زمین
بر ارجاسپ چندی بکرد آفرین
چنین گفت کاین مایهور کاروان
همی راندم تیز با ساروان
بدو اندرون یاره و افسرست
که شاه سرافراز را در خورست
بگوید به گنجور تا خواسته
ببیند همه کلبه آراسته
اگر هیچ شایسته بیند به گنج
بیارد همانا ندارد به رنج
پذیرفتن از شهریار زمین
ز بازارگان پوزش و آفرین
بخندید ارجاسپ و بنواختش
گرانمایهتر پایگه ساختش
چه نامی بدو گفت خراد نام
جهانجوی با رادی و شادکام
به خراد گفت ای رد زاد مرد
به رنجی همی گرد پوزش مگرد
ز دربان نباید ترا بار خواست
به نزد من آی آنگهی کت هواست
ازان پس بپرسیدش از رنج راه
ز ایران و توران و کار سپاه
چنین داد پاسخ که من ماه پنج
کشیدم به راه اندرون درد و رنج
بدو گفت از کار اسفندیار
به ایران خبر بود وز گرگسار
چنین داد پاسخ که ای نیکخوی
سخن راند زین هر کسی بارزوی
یکی گفت کاسفندیار از پدر
پرآزار گشت و بپیچید سر
دگر گفت کو از دژ گنبدان
سپه برد و شد بر ره هفتخوان
که رزم آزماید به توران زمین
بخواهد به مردی ز ارجاسپ کین
بخندید ارجاسپ گفت این سخن
نگوید جهاندیده مرد کهن
اگر کرگس آید سوی هفتخوان
مرا اهرمن خوان و مردم مخوان
چو بشنید جنگی زمین بوسه داد
بیامد ز ایوان ارجاسپ شاد
در کلبه را نامور باز کرد
ز بازارگان دژ پرآواز کرد
همی بود چندی خرید و فروخت
همی هرکسی چشم خود را بدوخت
ز دینارگان یک درم بستدی
همی این بران آن برین برزدی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پشوتن اسفندیار ارجسپ گرگسار اهریمن (اشاره) خراد
هوش مصنوعی: اسفندیار به دژ دشمن نزدیک میشود و با تدبیری هوشمندانه، به disguise یک بازارگر میپردازد تا ارجاسپ، پادشاه توران، را فریب دهد. او از پشوتن مشاوره میگیرد و به یاران خود دستور میدهد تا خود را برای سفر به جنگ آماده کنند. سپس او با یک کاروان ثروت و هدایا وارد دژ میشود و توجه ارجاسپ را جلب میکند. وقتی ارجاسپ او را میبیند، به او اعتماد میکند و اسفندیار از این موقعیت استفاده میکند تا به هدف خود نزدیک شود و هماهنگی برای جنگ را به راه بیاندازد. این داستان حکایت از حکمت و تدبیر اسفندیار دارد که در پرتو آن، نقشههای جنگی خود را به پیش میبرد.
هوش مصنوعی: از آنجا به پردهسرای (محل مخصوص تماشا و جشن) رفتند و در آنجا به مهمانی از بیگانگان (غیرخودیها) جای دادند و پذیرایی کردند.
هوش مصنوعی: پشوتن (یکی از شخصیتهای داستان) نزد اسفندیار رفت و دربارهٔ جنگ و نبرد با ارجاسپ و کلیات آن به بحث و گفتگو پرداخت.
هوش مصنوعی: پشوتن به اسفندیار میگوید که در نبرد با چنین دژی، جنگیدن فایدهای ندارد و در این جنگ نمیتوان به راحتی پیروز شد.
هوش مصنوعی: تن خود را به گونهای خوار و ذلیل کنم تا اینکه برای بداندیش (ارجاسپ) چارهای بیندیشم.
هوش مصنوعی: در شب و روز vigilant و هوشیار باش و در برابر دشمنان، سپاه را مراقبت کن.
هوش مصنوعی: بدن در آن زمان بدون شک ارزشمند و شایستهٔ مقام پادشاهی و نشستن بر تخت بلند میشود.
هوش مصنوعی: کسی که از انبوه دشمن به جنگ نمیترسد، مانند پلنگ در کوه و مانند نهنگ در آب، قوی و بیباک است.
هوش مصنوعی: گاهی به جایی تظاهر به فریب و در عوض به جایی دیگر تظاهر به تهدید و قدرت میکنی؛ گاهی دچار رفعت و زیبایی میشوی و گاهی در موقعیتی پایین و سخت قرار میگیری.
هوش مصنوعی: اگر مانند یک بازرگان به این دژ بروم، نمیگویم که من شیر (دلیر) جهان هستم.
هوش مصنوعی: راهحل را از هر راهی پیدا میکنم و از هر علمی کتابی میخوانم.
هوش مصنوعی: تو بدون نگهبان و پیشاپیشدار نباش، و در هیچ دانشی کممایه و ناتوان مشو.
هوش مصنوعی: اگر دیدهبان در روز، دود را ببیند، مانند شب که آتش درخشان است، روشنایی و خبر از وجود آتش را خواهد فهمید.
هوش مصنوعی: بدان که این کار به دست من انجام شده است و نه به واسطهٔ چارهای از نبرد.
هوش مصنوعی: ارتش را زینت بده و از آنجا به میدان بیا، زرهپوش و به همراه خود گرزی سنگین نیز داشته باش.
هوش مصنوعی: درفش من (پرچم من) را از دور بر پا کن و سپاه (سربازان) را در قلب دشمن، یعنی درون اردوگاه خودی، قرار ده.
هوش مصنوعی: گفتن این است که باید با توشه و بار گاوسار (مربوط به دارایی و گنج) خیلی سریع بروی، به گونهای که کسی که تو را میبیند، اسفندیار را بشناسد.
هوش مصنوعی: از آن مکان، ساربان را صدا زد و او را به پیش پشوتن، که یکی از شخصیتهای داستان است، نشاند و به او احترام گذاشت.
هوش مصنوعی: به او گفت صد بارکش که موی سرخ دارد، بیاور تا با شکوه و با زیبایی خاصی نزد او (ارجاسپ) بیاید.
هوش مصنوعی: ده شتر را با دینار پر کن و پنج شتر دیگر را با پارچههای نازک و گرانقیمت چین بار کن.
هوش مصنوعی: پنج بار دیگر به او انواع جواهرات و اشیاء قیمتی چون یک تخت طلایی و تاجهای درخشان بدهید.
هوش مصنوعی: اسفندیار صندوقی را آورد که در آن هشتاد جفت چیز وجود داشت و همه بندهای صندوقها را پنهان کرده بود.
هوش مصنوعی: اسفندیار از میان مردان دلاور، صد و شست نفر را انتخاب کرد، زیرا هیچیک از آنها توانایی او را در نبرد نمیتوانستند نشان دهند و به همین دلیل ناشناس و پنهان میمانند.
هوش مصنوعی: از میان نامداران و دلیران خود، بیست نفر را برگزید که شجاعت و احترام خاصی دارند و به همراه خود خنجر دارند.
هوش مصنوعی: اسفندیار دستور داد تا آن شخصیتهای باارزش و سرشناس به رهبری کاروان(در سفر) بپیوندند.
هوش مصنوعی: اسفندیار در پاهایش کفش میپوشد و در تنش گلیم (پوشش نازک و بافتنی) دارد. در بار (پیشکش) خود جواهرات و طلا و نقره را به همراه میآورد.
هوش مصنوعی: سپهبد (اسفندیار) به سوی دژ رفت و مانند بازارگران که با احتیاط و دقت حرکت میکنند، پیش رفت.
هوش مصنوعی: او (اسفندیار) با نام نیکو و آوازهای که داشت، کاروانی از دلیران و روشنفکران را مانند ریسندگان در بازار رهبری میکرد.
هوش مصنوعی: زمانی که اسفندیار به نزدیک دژ رسید، از جلو رفت و دل و فکر هوشیار خود را مشاهده کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که صدای درای(دروازه) از سمت کاروان شنیده شد، اسفندیار به سمت درب رفت تا به آن گروه ورود کند.
هوش مصنوعی: در دژ معروف، خبر ورود کاروان به گوش افراد رسید و آنها با هم صحبت کردند و به سرعت به سمت کاروان رفتند.
هوش مصنوعی: یک مرد بازرگان به دژ آمد و با خود طلاهایی آورد که به جای پول معامله کند.
هوش مصنوعی: بزرگان دژ پیش، به استقبال مرد بازارگان آمدند و او را با احترام و بزرگی پذیرفتند.
هوش مصنوعی: هر یک از بزرگان از سالار (رئیس) بار پرسیدند که این بار (محموله) چه چیزی است و چه فایدهای برای ما دارد.
هوش مصنوعی: او (اسفندیار) پاسخ داد که ابتدا باید لباس شاه را بپوشم تا بتوانم او را به درستی ببینم.
هوش مصنوعی: به شناختم از تواناییام میرسم و وقتی که فرمان دهد، مانند دریا میشوم، یعنی بیپایان و بیحد.
هوش مصنوعی: اسفندیار بار شتر را گذاشت و خودش به سوی پیش میرود تا ببیند چگونه میتواند به سرعت بازاری که دارد را پیش ببرد.
هوش مصنوعی: اسفندیار که به جمعآوری ثروت پرداخته، یک طاس (پیشخدمت) پر از جواهرات و سنگهای قیمتی را آماده کرده است که آن را از چند دینار برای نذر (هدیه) به دیگران فراهم کرده است.
هوش مصنوعی: اسفندیار در زمانی که به روییندژ میرود، دو چیز را به همراه دارد: یکی اسب و دیگری دو جامه از دیبای چین (نوعی پارچه گرانبها). ساعد و آستین او در زیر نور درخشش میزند.
هوش مصنوعی: اسفندیار در زیر یک کلاه طاس که با حریر پوشیده شده است، خود را آراسته و لباسش از حریر و عطر مشک و عبیر (عطری خوشبو) است.
هوش مصنوعی: اسفندیار به نزد ارجاسپ که دشمنش است، میرود و برای فریب او، خود را به زیبایی و با لباس ظریف دیبا تزیین کرده که عطر خوشی هم دارد.
هوش مصنوعی: هنگامی که ارجاسپ او را دید، از شدت تعجب جواهراتش که به شکل دینار بود، به زمین افتاد و گفت که خداوند به شهریاران، بر کسی چون او، خرد عطا کند.
هوش مصنوعی: یک نفر از مردم به شاه میگوید که پدرش ترک و مادرش از خانوادههای آزاد است.
هوش مصنوعی: میخواهم از سرزمین توران به ایران بروم و اگر نه، به سوی دشت دلیران (مسلمانان) حرکت خواهم کرد.
هوش مصنوعی: یک کاروان شتر همراه من است که لباسهای [مشخصی] به همراه دارد.
هوش مصنوعی: فروشنده به زیبایی و ارزش اجناس خود اشاره میکند و میگوید که من هم از نظر زیبایی (گوهر و افسر) و هم از نظر عطر و رنگ، کالاهایم را ارائه میکنم و هم مشتریانی دارم که به دنبال خرید آنها هستند.
هوش مصنوعی: من در بیرون دژ، داراییها و کالاها را گذاشتم و تصور کردم که همه چیز در حفاظت و حمایت توست.
هوش مصنوعی: اگر شاه بفهمد که این کاروان به دروازهٔ دژ نزدیک میشود، باید محتاط باشد.
هوش مصنوعی: من به بخت تو، از هر بدی در امان میشوم و با این سایهٔ محبت تو، در آرامش زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که همیشه خوشدل باش و از هر بد ماجرای خود را دور نگهدار.
هوش مصنوعی: در سرزمین توران، کسی به تو آزار نخواهد رساند، حتی اگر به مناطق ماچین و چین نیز بروی.
هوش مصنوعی: اسفندیار فرمان داد که در محلی وسیع و بزرگ، به دژ نزدیک، یک کلبهای بسازند که در جلوی کاخ قرار گیرد.
هوش مصنوعی: در درون دژ رویین، تمام بارهای او (ارجاسپ) را از دشت بر سرش خواهند نهاد.
هوش مصنوعی: در این بیت، به این اشاره میشود که در کلبهای که مانند بازاری است، کسی زندگی میکند که در آنجا احساس امنیت و آرامش دارد و تحت حمایت و پناه است.
هوش مصنوعی: آنها صندوقها را برداشتند و به پشت خود کشیدند و زین اسب را در دست گرفتند.
هوش مصنوعی: مردی دانا پرسید و گفت صندوق چه چیزی درون خود پنهان دارد.
هوش مصنوعی: کشنده به او (اسفندیار) گفت ما قدرت و توانایی خود را به کار بستهایم و ناچار باید بار مسئولیت را بر دوش خود تحمل کنیم.
هوش مصنوعی: اسفندیار کلبهای بنا کرد و آن را به زیبایی تزئین کرد، به گونهای که مانند گل در بهار جلوهگر بود.
هوش مصنوعی: از هر طرف خریداران زیادی به سوی کلبهای که اسفندیار ساخته بود، آمده و به بازار شتافتند.
هوش مصنوعی: اسفندیار آن شب را تا بامداد گذراند و صبح زود از ایوان (بنا یا مکان مرتفع) به سمت نزدیکی شاه رفت.
هوش مصنوعی: او به همراه سه تخت از جنس دینار (نقره)، مشک و دیبا (پارچهٔ نازک و گرانبها)، به سوی درون برده است و این کارش نشاندهندهٔ خوشبختی و نیکبختی اوست.
هوش مصنوعی: اسفندیار به زمین نزدیک شد و روی آن را بوسید و مدتی به ارجاسپ (دشمن بزرگ) ستایش گفت و او را ستایش کرد.
هوش مصنوعی: اسفندیار میگوید که من این کاروان را بهسرعت و بهدقت رهبری میکنم و با ساروان (دبیر کاروان) در این کار همراه هستم.
هوش مصنوعی: درون او (اسفندیار) زره و گنجینهای وجود دارد که مناسب مقام شاه بزرگ و سرافراز است.
هوش مصنوعی: به گنجور (نگهبان گنج) بگوید تا آنچه میخواهد را ببیند و همه کلبه را با آراستگی تزئین کند.
هوش مصنوعی: اگر کسی چیزی شایسته ببیند، باید از خزانه (گنج) آن را به دست آورد، اما اگر به رنج و زحمت نیفتد، به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: اسفندیار از پادشاه، بابت پذیرش و استقبال از او، هم عذرخواهی میکند و هم سپاسگزاری مینماید.
هوش مصنوعی: ارجاسپ خندید و او را بسیار بزرگ و ارزشمند دانست و در نتیجه برایش مقام و منزلتی عالی فراهم کرد.
هوش مصنوعی: خراد، یعنی تاجر، نامی به جهانجوی (اسفندیار) میدهد که با فضایل و شادیهای فراوان شناخته شده است.
هوش مصنوعی: خراد به مردی رد زاد (با ردی که دارد) گفت که به خاطر زحمت و رنجی که برای او کشیده، باید عذرخواهی نکند و باید بدون نگرانی به کارش ادامه دهد.
هوش مصنوعی: به نگهبان در قصر نباید بگویی که تو چه بار و مسئولیتی داری، بلکه باید مستقیم به پیش من بیایی، در آن زمان متوجه خواهی شد که چه چیزی در نظر دارم.
هوش مصنوعی: بعد از آن از او دربارهٔ مشکلات و رنجهای مسیر و نیز دربارهٔ احوالات ایران و توران و فعالیتهای سپاه پرسید.
هوش مصنوعی: او پاسخ داد که پنج ماه در راه به سر بردم و در این مدت درد و رنج بسیاری تحمل کردم.
هوش مصنوعی: به او (ارجاسپ) گفتند که دربارهٔ کارهای اسفندیار به ایران خبری رسیده است و مشخص شده که از منطقهٔ گرگسار (سرزمین گرگها) است.
هوش مصنوعی: او (اسفندیار) پاسخ داد که ای انسان نیکرفتار، کسی که از این موضوع سخن میگوید، در واقع در خطر بزرگتری است.
هوش مصنوعی: یکی گفت اسفندیار از دست پدرش که سختگیر و آزارنده است، دلگیر و ناراحت شده و از مشکل او پیچیده شده است.
هوش مصنوعی: دیگری گفت که اسفندیار از دژ گنبدان سپاه را به همراه برد و به سمت هفتخوان رفت.
هوش مصنوعی: کسی که در میدان جنگ با دشمنان توران میجنگد و میخواهد انتقام ارجاسپ را به خاطر مردی از خود بگیرد.
هوش مصنوعی: ارجاسپ خندید و گفت که این حرف را مرد باتجربه و کهنهکار نمیزند.
هوش مصنوعی: اگر کرگس (پرندهای شکاری) به سمت هفتخوان بیاید، مرا به عنوان اهرمن (شیطان) خطاب کن و دیگر مرا انسان نخوان.
هوش مصنوعی: وقتی ارجاسپ، پادشاه، خبر جنگ را شنید، زمین را بوسید و از ایوان خود با شادی خارج شد.
هوش مصنوعی: اسفندیار در کلبه را باز کرد و به بازارگان (خود) در دژ معروفی وارد شد.
هوش مصنوعی: مدتی خرید و فروش انجام میداد و هر فردی نیز به او خیره میشد و او را تماشا میکرد.
هوش مصنوعی: از دینارخانه (محل نگهداری سکهها) یک درم (نوعی سکه) برداشت و این (درم) را بر آن یکی (درم دیگر) زد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.