بخش ۷ - هشدار گرگسار از راه روییندژ، خشم اسفندیار بر پند بازگشت، و رهایی سپاه از برف سه روزه
از آن پس بفرمود تا گرگسار
بیامد بر نامور شهریار
بدادش سه جام دمادم نبید
می سرخ و جام از گل شنبلید
بدو گفت کای بد تن بدنهان
نگه کن بدین کردگار جهان
نه سیمرغ پیدا نه شیر و نه گرگ
نه آن تیز چنگ اژدهای بزرگ
به منزل که انگیزد این بار شور
بود آب و جای گیای ستور
به آواز گفت آن زمان گرگسار
که ای نامور فرخ اسفندیار
اگر باز گردی نباشد شگفت
ز بخت تو اندازه باید گرفت
ترا یار بود ایزد ای نیکبخت
به بار آمد آن خسروانی درخت
یکی کار پیش است فردا که مرد
نیندیشد از روزگار نبرد
نه گرز و کمان یادت آید نه تیغ
نه بیند ره جنگ و راه گریغ
به بالای یک نیزه برف آیدت
بدو روز شادی شگرف آیدت
بمانی تو با لشکر نامدار
به برف اندر ای فرخ اسفندیار
اگر بازگردی نباشد شگفت
ز گفتار من کین نباید گرفت
همی ویژه در خون لشکر شوی
به تندی و بدرایی و بدخوی
مرا این درستست کز باد سخت
بریزد بر آن مرز بار درخت
از آن پس که اندر بیابان رسی
یکی منزل آید به فرسنگ سی
همه ریگ تفته است گر خاک و شخ
بر او نگذرد مرغ و مور و ملخ
نبینی به جایی یکی قطره آب
زمینش همی جوشد از آفتاب
نه بر خاک او شیر یابد گذر
نه اندر هوا کرگس تیزپر
نه بر شخ و ریگش بروید گیا
زمینش روان ریگ چون توتیا
برانی بر این گونه فرسنگ چل
نه با اسپ تاو و نه با مرد دل
وز آنجا به روییندژ آید سپاه
ببینی یکی مایهور جایگاه
زمینش به کام نیاز اندر است
وگر باره با مه به راز اندر است
بشد بامش از ابر بارندهتر
که بد نامش از ابر برندهتر
ز بیرون نیابد خورش چارپای
ز لشکر نماند سواری به جای
از ایران و توران اگر صدهزار
بیایند گردان خنجرگزار
نشینند صد سال گرد اندرش
همی تیرباران کنند از برش
فراوان همانست و کمتر همان
چو حلقهست بر در بد بدگمان
چو ایرانیان این بد از گرگسار
شنیدند و گشتند با درد یار
بگفتند کای شاه آزادمرد
به گرد بلا تا توانی مگرد
اگر گرگسار این سخنها که گفت
چنین است این خود نماند نهفت
بدین جایگه مرگ را آمدیم
نه فرسودن ترگ را آمدیم
چنین راه دشوار بگذاشتی
بلای دد و دام برداشتی
کس از نامداران و شاهان گرد
چنین رنجها برنیارد شمرد
که پیش تو آمد بدین هفتخوان
بر این بر جهان آفرین را بخوان
چو پیروزگر بازگردی به راه
به دل شاد و خرم شوی نزد شاه
به راهی دگر گر شوی کینهساز
همه شهر توران برندت نماز
بدین سان که گوید همی گرگسار
تن خویش را خوارمایه مدار
از آن پس که پیروز گشتیم و شاد
نباید سر خویش دادن به باد
چو بشنید اینگونه ز ایشان سخن
شد آن تازه رویش ز گردان کهن
شما گفت از ایران به پند آمدید
نه از بهر نام بلند آمدید
کجا آن همه خلعت و پند شاه
کمرهای زرین و تخت و کلاه
کجا آن همه عهد و سوگند و بند
به یزدان و آن اختر سودمند
که اکنون چنین سست شد پایتان
به ره بر پراگنده شد رایتان
شما بازگردید پیروز و شاد
مرا کام جز رزم جستن مباد
به گفتار این دیو ناسازگار
چنین سرکشیدید از کارزار
از ایران نخواهم بر این رزم کس
پسر با برادر مرا یار بس
جهاندار پیروز یار منست
سر اختر اندر کنار منست
به مردی نباید کسی همرهم
اگر جان ستانم وگر جان دهم
به دشمن نمایم هنر هرچه هست
ز مردی و پیروزی و زور دست
بیابید هم بیگمان آگهی
از این نامور فر شاهنشهی
که با دژ چه کردم به دستان و زور
به نام خداوند کیوان و هور
چو ایرانیان برگشادند چشم
بدیدند چهر ورا پر ز خشم
برفتند پوزشکنان نزد شاه
که گر شاه بیند ببخشد گناه
فدای تو بادا تن و جان ما
بر این بود تا بود پیمان ما
ز بهر تن شاه غمخوارهایم
نه از کوشش و جنگ بیچارهایم
ز ما تا بود زنده یک نامدار
نپیچیم یک تن سر از کارزار
سپهبد چو بشنید ز ایشان سخن
بپیچید زان گفته های کهن
به ایرانیان آفرین کرد و گفت
که هرگز نماند هنر در نهفت
گر ایدون که گردیم پیروزگر
ز رنج گذشته بیابیم بر
نگردد فرامش به دل رنجتان
نماند تهی بیگمان گنجتان
همی رای زد تا جهان شد خنک
برفت از بر کوه باد سبک
برآمد ز درگاه شیپور و نای
سپه برگرفتند یکسر ز جای
به کردار آتش همی راندند
جهانآفرین را بسی خواندند
سپیده چو از کوه سر برکشید
شب آن چادر شعر در سرکشید
چو خورشید تابان نهان کرد روی
همی رفت خون در پس پشت اوی
به منزل رسید آن سپاه گران
همه گرزداران و نیزهوران
بهاری یکی خوشمنش روز بود
دلافروز یا گیتیافروز بود
سراپرده و خیمه فرمود کی
بیاراست خوان و بیاورد می
هماندر زمان تندبادی ز کوه
برآمد که شد نامور زان ستوه
جهان سربسر گشت چون پر زاغ
ندانست کس باز هامون ز زاغ
ببارید از ابر تاریک برف
زمینی پر از برف و بادی شگرف
سه روز و سه شب هم بدان سان به دشت
دم باد ز اندازه اندر گذشت
هوا پود گشت ابر چون تار شد
سپهبد از آن کار بیچار شد
به آواز پیش پشوتن بگفت
که این کار ما گشت با درد جفت
به مردی شدم در دم اژدها
کنون زور کردن نیارد بها
همه پیش یزدان نیایش کنید
بخوانید و او را ستایش کنید
مگر کاین بلاها ز ما بگذرد
کز این پس کسی مان به کس نشمرد
پشوتن بیامد به پیش خدای
که او بود بر نیکویی رهنمای
نیایش ز اندازه بگذاشتند
همه در زمان دست برداشتند
همانگه بیامد یکی باد خوش
ببرد ابر و روی هوا گشت گَش
چو ایرانیان را دل آمد به جای
ببودند بر پیش یزدان به پای
سراپرده و خیمهها گشته تر
ز سرما کسی را نبد پای و پر
همانجا ببودند گردان سه روز
چهارم چو بفروخت گیتی فروز
سپهبد گرانمایگان را بخواند
بسی داستانهای نیکو براند
چنین گفت کایدر بمانید بار
مدارید جز آلت کارزار
هرانکس که هستند سرهنگفش
که باشد ورا باره صد آب کش
به پنجاه آب و خورش برنهید
دگر آلت گسترش بر نهید
فزونی هم ایدر بمانید بار
مگر آنچه باید بدان کارزار
به نیروی یزدان بیابیم دست
بدان بدکنش مردم بتپرست
چو نومید گردد ز یزدان کسی
از او نیکبختی نیاید بسی
از آن دژ یکایک توانگر شوید
همه پاک با گنج و افسر شوید
چو خور چادر زرد بر سرکشید
ببد باختر چون گل شنبلید
بنه برنهادند گردان همه
برفتند با شهریار رمه
چو بگذشت از تیره شب یک زمان
خروش کلنگ آمد از آسمان
برآشفت ز آوازش اسفندیار
پیامی فرستاد زی گرگسار
که گفتی بدین منزلت آب نیست
همان جای آرامش و خواب نیست
کنون ز آسمان خاست بانگ کلنگ
دل ما چرا کردی از آب تنگ
چنین داد پاسخ کز ایدر ستور
نیابد مگر چشمهٔ آب شور
دگر چشمهٔ آبیابی چو زهر
کزان آب مرغ و ددان راست بهر
چنین گفت سالار کز گرگسار
یکی راهبر ساختم کینهدار
ز گفتار او تیز لشکر براند
جهاندار نیکی دهش را بخواند


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
گرگسار اسفندیار پشوتن سیمرغ (اشاره)
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان هفتخوان اسفندیار، گرگسار به اسفندیار هشدار میدهد که اگر او به دنبال نبرد برود، باید عواقب آن را در نظر بگیرد و از مرگ و شکست نترسد. او از شرایط دشوار سفر و عدم وجود آب و غذا در زمین برفگرفته و بیابان میگوید و تلاش میکند اسفندیار را به بازگشت ترغیب کند. اما اسفندیار به پندهای او اعتنا نکرده و میگوید که تنها به پیروزی و جنگیدن فکر میکند. در پی این گفتگو، به سبب برف و بدی آبوهوا، لشکر در دشت به مدت سه روز گیر میافتد و در نهایت با دعا و نیایش به یزدان، شرایط بهبود مییابد و آنها به سفر ادامه میدهند.
هوش مصنوعی: بعد از آن، اسفندیار دستور داد تا گرگسار (یکی از شخصیتهای داستان) به حضور او بیاید و به پادشاه معروف (اسفندیار) معرفی شود.
هوش مصنوعی: به او سه جام شراب خوش رنگ (نبید) دادند که یکی از آنها پر از شراب سرخ و دیگری پر از گل معطر شنبلید بود.
هوش مصنوعی: به او گفتند، ای بدتن و بدنهان، به خداوند جهان توجه کن و نگهدار از کارهای ناپسند.
هوش مصنوعی: هیچیک از موجودات قهرمانانه و افسانهای مانند سیمرغ، شیر یا گرگ و حتی اژدهای بزرگ و تندچنگ، در اینجا دیده نمیشوند.
هوش مصنوعی: در اینجا به اسفندیار گفته میشود که پس از رسیدن به منزل، شور و هیجان تازهای به وجود میآید و آب و مکان مناسب برای استراحت و تأمین نیازهای سواران و حیوانات وجود دارد.
هوش مصنوعی: گرگسار در آن زمان به اسفندیار، که معروف و شادکام است، گفت.
هوش مصنوعی: اگر تو برگردی، تعجبی ندارد، چون باید اندازهای برای بخت خود قائل شوی.
هوش مصنوعی: خداوند، که یار و یاور توست، تو را خوشبخت و نیکسرنوشت قرار داده است و این موضوع مانند درختی میوهدهنده در دل بارور میباشد.
هوش مصنوعی: فردا کار مهمی در پیش است که مردان نباید از عواقب و پیامدهای نبرد غافل شوند.
هوش مصنوعی: تو نه یاد گرز و کمان میکنی، نه تیغ، و نه حتی راه جنگ و فرار را میبینی.
هوش مصنوعی: اگر بر روی نیزهای برف بیفتد، به تو دو روز شادمانی بزرگ خواهد رسید.
هوش مصنوعی: اگر تو با سپاه بزرگ و مشهور خود در میان برف بمانی، فرخ اسفندیار، از این وضعیت خوشی نخواهی دید.
هوش مصنوعی: اگر به عقب برگردی، نباید از گفتههای من تعجب کنی، زیرا این حرفها جای خشم و قهر ندارند.
هوش مصنوعی: اگر بازگردی، به خاطر دلیلی خاص باعث میشوی که لشکر دچار خونریزی و کشتار شود و اوضاع به شدت وخیم و بیرحمانه گردد.
هوش مصنوعی: این جمله به اسفندیار میگوید که او معتقد است درست است که درختان مرز را در برابر وزش باد شدید، میریزند و میافتند.
هوش مصنوعی: پس از رسیدن به بیابان، به فاصلهٔ سی فرسنگ، به یک منزل خواهی رسید.
هوش مصنوعی: تمام زمین خشک و داغ از ریگ و شنی است که اگر بر آن خاک یا چیز دیگری نریزد، حتی پرندگان و حشرات هم نمیتوانند بر روی آن زندگی کنند.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که در این زمین، حتی یک قطره آب هم وجود ندارد که از گرمای آفتاب تراوش کند و جوشیدن داشته باشد. این زمین به شدت خشک و بیآب است.
هوش مصنوعی: زمین او به قدری خشک و بیحیات است که نه شیر (نماد قدرت و سلطنت) بر آن میتواند عبور کند و نه حتی گرگ (نماد تند و تیزهوش) در هوای آنجا میتواند پرواز کند.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته شده است که در سرزمین او، نه گیاهی میروید و نه بر روی شن و ریگهایش، زمین قابلیت حیات دارد؛ شن و ریگهایش مانند توتیا (نوعی پودر سفید) روان و سست هستند.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به اینجا، به مسافتی معادل سی فرسنگ باید بروی. این سفر نه با اسبی قوی و نه با مردی شجاع ممکن است.
از آنجا سپاه به رویین دژ می رسد و در آنجا جایگاه پرمایه ای را می بینی .
هوش مصنوعی: زمین او (اسفندیار) به خاطر نیاز و خواستهاش، در کام خویش است و اگر باری بر دوش او بگذارد، در آن صورت با مه (درختان یا میوههای درختان) مرتبط خواهد بود.
هوش مصنوعی: خانهاش از باران و ابر، بیشتر خراب و ویران شد و نام او نیز از ابرهای پُر باران، بیشتر معروف و شناختهشده است.
هوش مصنوعی: خورشید از دور و از بیرون زمین دیگر نمیتواند، مانند خورش چارپایان، بر روی افراد و سربازان بتابد و در نتیجه، از لشکر، سواری باقی نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: اگر از ایران و توران، صد هزار جنگجوی مسلح با خنجر بیایند، گِرد اسفندیار جمع شوند، باز هم هیچ کاری نمیتوانند در برابر او انجام دهند.
هوش مصنوعی: بزرگانی که در زیر سایهٔ این دژ مینشینند، به مدت صد سال هم چنان تیراندازی میکنند و هر لحظه از اطراف آن را هدف قرار میدهند.
هوش مصنوعی: این بیت به اهمیت و فراوانی افکار بدگمانی و ظن و تردید در جامعه اشاره دارد. مانند حلقهای که به در وصل است و هرچه بیشتر بپیچید، بیشتر میچرخد و فزونی مییابد، افکار منفی نیز در ذهن افراد رواج پیدا میکنند و کمتر میشوند.
هوش مصنوعی: وقتی ایرانیان این خبر بد را از گرگسار شنیدند، دچار ناراحتی و درد شدند.
هوش مصنوعی: به شاه آزاده گفتند که تا جایی که میتوانی از خطرات و مشکلات دوری کن و در میانهٔ بلاها قرار نگیر.
هوش مصنوعی: اگر گرگسار واقعاً چنین سخنانی گفته باشد، این راز و حقیقت پنهان نخواهد ماند.
هوش مصنوعی: ما به این مکان رسیدیم تا به مرگ برسیم، نه برای آنکه به خستگی و بیتحرکی بپردازیم.
هوش مصنوعی: تو در این مسیر سخت و پرمشقت، موانع و خطرات زیادی را پشت سر گذاشتی و از شر جانوران و حیوانات خطرناک رهایی یافتهای.
هوش مصنوعی: هیچکس از بزرگان و شاهان نمیتواند رنجها و سختیهایی را که تو متحمل شدهای، بشمارد یا به اندازهٔ آن برسد.
هوش مصنوعی: تو که این هفتخوان (مراحل سخت و خطرناک) را پیش رو داری، بر این جهان و آفرینش (خدا) دعا کن و در خواست یاری نما.
هوش مصنوعی: وقتی که پیروز و غالب به خانه برمیگردی، با دل شاد و خوشحال نزد شاه برو.
هوش مصنوعی: اگر به راهی دیگر بروی و خشم و کینه به دل بگیری، همه مردم توران برایت دعا و نماز میخوانند.
هوش مصنوعی: گرگسار به این شکل میگوید که تن و جسم خود را نازک و کمارزش مکن.
هوش مصنوعی: بعد از آنکه پیروز شدیم و شاد هستیم، نباید خود را بیهوده تحت تأثیر باد و توهمات قرار دهیم.
هوش مصنوعی: زمانی که آن جوان زیبا از گفتار آنان شنید، به یاد پهلوانان قدیمی افتاد.
هوش مصنوعی: شما به خاطر گفتن پند و نصیحت از ایران آمدهاید، نه به خاطر کسب نام و شهرت بزرگ.
هوش مصنوعی: کجا همانقدر پاداش و نصیحت شاه که شامل لباسهای زیبا، کمربندهای طلایی، تخت و کلاهی مخصوص میشود، وجود دارد؟
هوش مصنوعی: کجا رفتهاند آن همه عهد و سوگند و وعدههایی که با خدا (یزدان) و ستاره شانس (اختر سودمند) بستهاید؟
هوش مصنوعی: اکنون شما در برابر دشمن در راه سست شدهاید و پرچمتان پراکنده و فروغلتیده است.
هوش مصنوعی: شما باید برگردید، پیروز و خوشحال، و من جز در پی جنگ و نبرد، آرزوی دیگری ندارم.
هوش مصنوعی: شما به سخنان این دیو شرور توجه نکردید و از میدان نبرد عقبنشینی کردید.
هوش مصنوعی: من از ایران کسی را برای جنگ نمیخواهم، زیرا برادر و پسر من، یار و همپیمان من هستند.
هوش مصنوعی: پادشاه پیروز و کامیاب، یار من است و ستارهٔ بخت من در کنار من قرار دارد.
هوش مصنوعی: انسان باید در سختیها و جنگها به استقلال و خودکفایی عمل کند و هیچگاه نباید به دیگران تکیه کند، حتی اگر منجر به از دست دادن جانش شود یا جان دیگران را بگیرد.
هوش مصنوعی: من توانایی خود را به دشمن نشان میدهم و هر آنچه در زمینهٔ مردانگی، پیروزی و قدرت دارم، را به نمایش میگذارم.
هوش مصنوعی: بیابید، بیتردید خبر و اطلاعاتی دربارهٔ این شاهزادهٔ سرشناس و فرزانه (اسفندیار) فراهم کنید.
هوش مصنوعی: من با دستان و قدرت خودم چه کارها که با دژ انجام دادم، این کارها را به نام خداوند کیوان و هور (که symbolizes God) کردهام.
هوش مصنوعی: زمانی که ایرانیان چشمانشان را باز کردند، چهرهٔ او (اسفندیار) را دیدند که پر از خشم و غضب است.
هوش مصنوعی: ایرانیان با عذر و پوزش نزد شاه رفتند، زیرا میدانستند که اگر شاه آنها را ببیند، بخشش گناهشان را خواهد صلاح کرد.
هوش مصنوعی: جان و تن ما فدای تو باد، و ما این را تا زمانی که پیمان ما برقرار است، فدای تو خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: ما برای سلامتی و آرامش شاه غمگین و دلسوز هستیم، نه به خاطر تلاش و جنگی که برای خودمان باشد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که از ما یک شخص بزرگ و نامدار زنده است، از جنگ و کارزار عقبنشینی نخواهیم کرد و دست از مبارزه نخواهیم کشید.
هوش مصنوعی: سپهبد (اسفندیار) وقتی از سخنان آنها (ایرانیان) مطلع شد، به خاطر آن گفتههای قدیمی و کهن از حرفها و عملکردشان ناراحت و خشمگین شد.
هوش مصنوعی: او از ایرانیان ستایش کرد و گفت که هرگز هنر در خفا نمیماند.
هوش مصنوعی: اگر به این شکل پیروز شویم، از رنجهایی که در گذشته کشیدهایم، بهرهبرداری خواهیم کرد.
هوش مصنوعی: رنجهای شما فراموش نمیشوند و بهطور حتم از دل شما بیرون نمیروند، پس گنج واقعی شما همیشه در دلتان باقی میماند.
هوش مصنوعی: اسفندیار مشورت کرد تا اوضاع دنیا آرام شود و باد ملایمی از روی کوهها وزید.
هوش مصنوعی: از درگاه (نظامی) شیپور و نای (سازها) به صدا درآمد و سپاه به طور یکجا از مکان خود به حرکت درآمدند.
هوش مصنوعی: اسفندیار به مانند آتش برانگیخته، جهانآفرین (خدای جهان) را بسیار خواند و طلب کرد.
هوش مصنوعی: هنگامی که سپیدهدم از بالای کوهها ظاهر شد، شب نیز چادر تاریکیاش را به سرعت جمع کرد.
هوش مصنوعی: وقتی خورشید تابان پشت کوهها پنهان شد، خون بر چهره او (اسفندیار) ریخت و او به راه خود ادامه داد.
هوش مصنوعی: سپاه بزرگ و قدرتمند که شامل افرادی با گرز (چوبدستیهای سنگین) و نیزه در دست هستند، به منزل رسیدند.
هوش مصنوعی: روز زیبایی بود که دل را شاد میکرد و یا جهان را زینت میبخشید.
هوش مصنوعی: پادشاه دستور داد تا چادر و خیمه را آماده کنند و خوان (میزبان) را ترتیب دهد و می (شراب) بیاورند.
هوش مصنوعی: در آن زمان، بادی شدید از کوه برخاست که باعث شهرت آن مکان شد.
هوش مصنوعی: جهان به حالت سودا و پریشانی درآمد، مانند پر زاغ سیاه که نشانهی ناامیدی و سردرگمی است و هیچکس نتوانست از میدان هامون، که هوای آن تیره و تار است، به طور درست خبر دهد.
از ابر تیره برف بارید و زمین پر از برف شد و بادیشگرف وزیدن گرفت
هوش مصنوعی: در مدت سه روز و سه شب، باد به همان شدت در دشت میوزید و از اندازه فراتر رفت.
هوش مصنوعی: هوا مانند پود و تار شده است و سپهبد (اسفندیار) به خاطر آن وضعیت و شرایط سختی که پیش آمده، دچار ناتوانی و بیچارگی شده است.
هوش مصنوعی: پیش پشوتن، کسی که در داستانهای ایرانی از شخصیتهای مهم است، با صدایی معنادار اعلام کرد که کار ما به درد و رنج گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: در برابر اژدها، شجاعتی از خود نشان دادم، اما اکنون دیگر نمیتوانم زور بزنم و احساس ناتوانی میکنم.
هوش مصنوعی: همه شما باید به خدا دعا کنید و او را مورد ستایش قرار دهید.
هوش مصنوعی: این بلاها شاید از سر ما بگذرد، اما از این پس هیچکس دیگری را مورد شمارش و حساب قرار نخواهد داد.
هوش مصنوعی: پشوتن (شخصیتی در شاهنامه) به پیش خدا رفت تا از او راهنمایی و نیکی بگیرد، زیرا او تنها کسی بود که در نیکویی راهنما بود.
هوش مصنوعی: همه در زمان نیایش را به اندازهای بیشتر از حد معمول انجام دادند و از این رو دست از دعا و نیایش برداشتند.
ناگهان باد خوشی وزید ابر را برد و هوا خوب شد
هوش مصنوعی: وقتی که دل ایرانیان آرام گرفت و به جای امن و آرامی رسیدند، در مقابل یزدان (خدا) ایستادند و دعا کردند.
هوش مصنوعی: به دلیل برف شدید و سرمای طاقتفرسا، خیمهها و سایهبانها بسیار سرد و مرطوب شده است، و هیچکس توانایی ندارند که به بیرون برود.
هوش مصنوعی: آنها در همان مکان به مدت سه روز ماندند و در روز چهارم، گیتی فروز (خورشید) طلوع کرد.
هوش مصنوعی: اسفندیار فرمانده بزرگ، افراد مهم و با ارزش را فراخواند و داستانهای خوب و دلنشین برای آنها نقل کرد.
هوش مصنوعی: او گفت که ای مردان، بار خود را بر زمین بگذارید و به جز سلاح و ابزار جنگی چیزی دیگر با خود نداشته باشید.
هوش مصنوعی: هر کسی که سرهنگ و فرمانده است، باید برای او مقدار زیادی خوراک و آب فراهم شود.
هوش مصنوعی: با پنجاه آب و خوراک جدید بار دیگر وسیلهٔ پیشرفت و توسعه را آماده کنید.
هوش مصنوعی: باید در اینجا بر تعداد نیروها بیفزایید، مگر اینکه کارزار با آنچه لازم است انجام شود.
هوش مصنوعی: با یاری خداوند، ما باید با کمک یکدیگر، مردم بدکار و بتپرست را شکست دهیم.
هوش مصنوعی: هرگاه کسی از یزدان ناامید شود، دیگر بر او خوشبختی و کامیابی نیفتد.
هوش مصنوعی: از آن دژ میتوانید ثروتمند و توانا شوید و همه به همراه پادشاهی و زر و زیور پاکیزه باشید.
هوش مصنوعی: چو خور، یعنی وقتی خورشید، چادر زرد رنگی را بر سر کشید (طلوع کرد)، به حالت زیبایی و لطافت، مانند گل شنبلید (یا گل سنبل، که به گل زیبایش معروف است) از خواب بیدار شد.
هوش مصنوعی: همهٔ جنگجویان به همراه شاه، از آنجا رفتند و بر روی تپهای قرار گرفتند.
هوش مصنوعی: هنگامی که از شب تاریک مدتی گذشت، صدای بلندی مانند صدای کلنگ از آسمان به گوش رسید.
هوش مصنوعی: اسفندیار از صدای خروش آسمانی ناراحت و خشمگین شد و پیامی به گرگسار فرستاد.
هوش مصنوعی: تو که گفتی در این مکان آب نیست، بدان که اینجا جایی برای آسایش و خواب نیست.
هوش مصنوعی: اکنون صدایی از آسمان به گوش میرسد که مانند صدای کلنگ است و باعث ناراحتی دل ما شده؛ چرا قلب ما را از آرامش و آب تنگ (آب کم) دور کردی؟
هوش مصنوعی: او (سخنگو) پاسخ میدهد که از این مکان (ایدَر) هیچ موجودی جز آن که به چشمهٔ آب شور دسترسی دارد، وجود ندارد.
هوش مصنوعی: چشمهٔ دیگری وجود دارد که آب آن مانند زهر است و از آن آب، پرندگان و حیوانات بد ذات مینوشند.
هوش مصنوعی: سالار، بهدلیل آنکه از گرگسار یک دشمن بدجنس درست کرده است، این چنین سخن میگوید.
هوش مصنوعی: با شنیدن حرفهای او، سپاه سریعاً به حرکت درآمدند و فرمانروای بزرگ (خود اسفندیار) را به خاطر خوبی و بخشندگیاش ستایش کردند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.