گنجور

 
سعدی شیرازی
 

سرمست درآمد از خرابات

با عقل خراب در مناجات

بر خاک فکنده خرقه زهد

و آتش زده در لباس طامات

دل برده شمع مجلس او

پروانه به شادی و سعادات

جان در ره او به عجز می‌گفت

کای مالک عرصه کرامات

از خون پیاده‌ای چه خیزد

ای بر رخ تو هزار شه مات

حقا و به جانت ار توان کرد

با تو به هزار جان ملاقات

گر چشم دلم به صبر بودی

جز عشق ندیدمی مهمات

تا باقی عمر بر چه آید

بر باد شد آن چه رفت هیهات

صافی چو بشد به دور سعدی

زین پس من و دردی خرابات

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | غزلیات قدیم | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

کلیات سعدی نسخهٔ ۱۰۳۴ هجری قمری » تصویر 499 کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، چاپخانهٔ بروخیم، ۱۳۲۰، تهران » تصویر 626

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

kamal در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲ فروردین ۱۳۸۷، ساعت ۲۱:۳۰ نوشته:

Our Great Teacher, philosopher and poet Sadi has bestowed highly moving and thoughtful poems to our rich Farsi language. This particular one bears simplicity although meaningful. Here, Sadi has used minim number of wards but with his style looming them together, picturing the sophistication of life as to the game of chess then tell us how carelessly our life has slipped away.  

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهار شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۵۱ نوشته:

کمال جانم تو نیز به زیبایی مینویسی و لی این نگاشتن فارسی نمی شود قند بخر شکر ببر ، جانم به قربانت هر کجای این گیتی که باشی در نوشتن و گفتن فارسی چششی است که در مزیدن واژگان هیچ زبانی ان دلکشی و وشی نیست . بنویس و دلم را اسوده دار که از چون تویی سزد پارسی نگاشتن .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شایق در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، دو شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۷ نوشته:

با سلام (از خون ..... ) با یک رخ وزیر و تمام لشکریان و اعوان و انصار شاه را از با در اورده و نه یک شاه بلکه هزاران شاه کیش و مات شده اند در برابر رخ او کسی تاب مقاومت ندارد و تسلیم محض میگردد فقط کافی است او بخواهد تو این رخ راببینی (خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم بصورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم )

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

سمانه ، م در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۰ نوشته:

به نظر می رسد هر کس این غزل را سروده ، مدتها گرد شمع فروزان بوستان و گلستان ، پروانه وار ، چرخیده ، و از خرابات ، مست و لایعقل {با عقل خراب در مناجات} آمده
مناجاتی که مورد قبول واقع نشده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

مینا مرادی در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۱ نوشته:

درود.
منظور از صافی در بیت آخر می صافی یعنی می پالوده، خالص و ناب است. شیخ می فرمایند عمر باده های پالوده در عصر من به سر آمد!این مصرع ضرب المثل "به ما که رسید آسمان تپید" را به ذهن متبادر می کند. گویا دُردی یا دُرد که ناخالصی های ته نشین شده ی جام شراب است نصیب استاد سخن می گردیده!

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محمد شاهوردی در ‫۶ ماه قبل، دو شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۴۸ نوشته:

"گر چشم دلم بصیر بودی//جز عشق ندیدمی مهمات" به نظر حقیر صحیح تر می آید .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.