برمک در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۳۷ در پاسخ به فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۶:
یعنی اکنون که هنگان ماه مهر است شیران بچه کوچک دارند بچه به زیر دارند یعنی بالای سر بچه شیران هستند
ابوالقاسم افشاری در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:
بادرود. لطفآ به بیت سوم ، مصرع دوم اشعار فوق تجدید نظر شود ، (سنگ از او گهر شده) ، بایستی( سنگ شده ازاو گهر بر در ما چه می کند) باشد تا قافیه درست شود . سپاس
خلیل شفیعی در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴:
✅ *نگاه دوم: عناصر برجستهٔ غزل ۲۸۴ حافظ*
بیت ۱
«هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش / گفت ببخشند گنه، می بنوش»
ترکیب «هاتف» و «میخانه» یک دوگانهٔ آسمانی–زمینی میسازد؛ پیامآور غیب از جایی میآید که عرف رسمی آن را آلوده میداند. جملهٔ «ببخشند گنه» فضای آشتی و رهایی میآورد و فعلِ امری «بنوش» نقطهٔ اوج بیپروایی و دعوت به سبکبالی است.
بیت ۲
«لطفِ الهی بکند کارِ خویش / مژدهٔ رحمت برساند سروش»
اینجا «لطف» و «سروش» محور معنوی بیتاند. شاعر حکم میکند که رحمت الهی مسیر خودش را دارد؛ دخالتناپذیر، قاطع و پیوسته. حضور «سروش» بیت را از زمین به فضای قدسی میبرد و بعد معنوی غزل را تقویت میکند.
بیت ۳
«این خِرَدِ خام به میخانه بَر / تا میِ لعل آوردش خون به جوش»
تقابل «عقل خام» و «شراب لعل» عنصر اصلی است: عقل سرد، ناپخته و کند حرکت، در برابر شرابی که خون را به جوش میآورد. این تصویر بیانگر دیدگاه حافظ دربارهٔ ناتوانی عقلِ بسته و توانِ عشق و شور برای بیداری جان است.
بیت ۴
«گرچه وصالش نه به کوشش دهند / هر قدر ای دل که توانی بکوش»
پیوندِ جبر و اختیار برجسته است: وصال در اختیار انسان نیست اما کوشش وظیفهٔ است. این تنشِ ظریف—تلاشِ بیضمانت— نقدساختار فکری را در باب تقدیر و اراده بهخوبی نشان میدهد.
بیت ۵
«لطفِ خدا بیشتر از جرمِ ماست / نکتهٔ سربسته چه دانی؟ خموش»
عظمت رحمت الهی در برابر ناچیزی جرم انسان عنصر مرکزی است. عبارت «نکتهٔ سربسته» نگاه شاعر را به رازآلودگی حکم الهی نشان میدهد؛ و فرمان «خموش» اوجِ تواضع و اعتراف به ناتوانی عقل در فهم غیب است.
بیت ۶
«گوشِ من و حلقهٔ گیسویِ یار / رویِ من و خاکِ درِ میفروش»
در این بیت تصویرسازی عاشقانه غالب است: گیسوی یار بهصورت حلقهای مقدس، و خاک درِ میفروش چون محراب خاکساری. این دو تصویر بیت را به صحنهای از نهایت فروتنی و وابستگی احساسی بدل میکنند.
بیت ۷
«رندیِ حافظ نه گناهیست صعب / با کرمِ پادشه عیبپوش»
عنصر محوری «رندی» است: شیوهای از زیستن که میان آزادگی و تخطّی قدم میزند. حافظ با نسبتدادنِ رندی به کرمِ شاه، از دلِ سنت اخلاقی بیرون میآید و به منطقهٔ عفو و بخشایش پا میگذارد. ترکیب «عیبپوش» بعد اخلاقی بیت را تقویت میکند.
بیت ۸
«داورِ دین، شاه شجاع، آن که کرد / روحِ قدس حلقهٔ امرش به گوش»
ترکیب «داور دین» و «روحالقدس» اشارهای روشن به اعتبار معنوی و سیاسی شاه شجاع دارد. این بیت نقطهٔ تلاقی عرفان، قدرت و تقدس است؛ جایی که فرمان شاه تا سطح «وحی» ارتقا مییابد.
بیت ۹
«ای ملکُ العرش مرادش بده / و از خطر چشم بدش دار گوش»
عنصر اصلی این بیت نیایش است: پیوند مستقیم شاعر با ملکوت. توجه به «چشم بد» نیز در سنت فرهنگی ایرانی معنای جدی دارد: حسادت، دشمنی و آفت قدرت. پایان غزل با دعا، رابطهٔ میان انسان، قدرت و آسمان را کامل میکند.
👈 جمعبندی نگاه دوم
غزل بر سه محور میچرخد: رحمت الهی، نقد عقل سرد، و پیوند عشق و سیاست.
از میخانه تا ملکوت، از خامی عقل تا جوشش شراب، و از رندی حافظ تا مقام شاه شجاع—همه در یک بافت منسجم معنوی و تصویری در کنار هم نشستهاند.
✍️ خلیل شفیعی(مدرس زبان و ادبیات فارسی )
محسن عبدی در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی استغنا » بیان وادی استغنا:
شَمَر: حوض کوچک، تالاب
خلیل شفیعی در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴:
✅ *نگاه اول: شرح بیتبهبیت غزل ۲۸۴ حافظ*
بیت ۱
🔹 هاتفی از گوشهٔ میخانه دوش / گفت ببخشند گنه، می بنوش
دیشب پیامآوری از جهانِ رازآلود میخانه به من خبر داد: گناهان تو بخشیده می شود؛ پس با آرامش و بیواهمه شراب بنوش.
(پیامِ رهایی، آشتی و برداشتهشدن سنگینی گناه.)
بیت ۲
🔹 لطفِ الهی بکند کارِ خویش / مژدهٔ رحمت برساند سروش
لطفِ خداوند خود شامل همه ی انسان ها خواهد شد؛ فرشتهٔ وحی نیز پیوسته خبر رحمت و بخشش میآورد.
(نکتهٔ اصلی: رحمت الهی از خطای انسان بزرگتر است.)
بیت ۳
🔹 این خِرَدِ خام به میخانه بَر / تا مِیِ لعل آوردش خون به جوش
این عقلِ خام و ناپخته را به میخانه ببر تا شرابِ سرخ، جانش را گرم و روانش را بیدار و پُرحرارت کند.
(نقد عقلِ خشک و ستایش شورِ عشق)
بیت ۴
🔹 گرچه وصالش نه به کوشش دهند / هر قدر ای دل که توانی بکوش
اگرچه وصال یار فقط با تلاش به دست نمیآید، ای دل، هر اندازه که میتوانی تلاش کن.
(پیام: کوشش شرط لازم است، هرچند نتیجه دستِ تو نیست.)
بیت ۵
🔹 لطفِ خدا بیشتر از جرمِ ماست / نکتهٔ سربسته چه دانی؟ خموش
لطف خدا همیشه از گناه ما بزرگتر است؛ این راز را تو نمیتوانی بفهمی، پس خاموش باش.
بیت ۶
🔹 گوشِ من و حلقهٔ گیسویِ یار / رویِ من و خاکِ درِ میفروش
آ گوشم به فرمان و مطیع حلقهٔ گیسوی یار، و صورتم همیشه بر خاکِ آستانهٔ میفروش است
(تصویری از اوجِ خاکساری عاشقانه.)
بیت ۷
🔹 رندیِ حافظ نه گناهیست صعب / با کَرَمِ پادشه عیبپوش
رندی و آزادگی حافظ گناه بزرگی نیست؛ چون پادشاهِ کریم، پردهپوش و بخشاینده است.
(دفاع از سبک زندگی شاعرانهٔ خود.)
بیت ۸
🔹 داورِ دین، شاه شجاع، آن که کرد / روحِ قدس حلقهٔ امرش به گوش
شاه شجاع همان داور دین است که روحالقدس نیز فرمان او را میشنود و دنبال میکند.
(ستایش معنوی و سیاسی شاه شجاع.)
بیت ۹
🔹 ای ملکُ العرش مرادش بده / و از خطر چشم بدش دار گوش
ای خداوندِ خالق آسمان ها، آرزوهای او را برآورده کن و از چشم بد نگاهش دار.
(دعای پایانی برای شاه؛ جمعِ عشق، سیاست و نیایش.)
⬅️ خلیل شفیعی (مدرس زبان و ادبیات فارسی)
داریوش نامور در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:
ایا من به درستی شعر رو نمیخونم یا واقعا این شعر آهنگ نامناسبی داره البته بی احترامی به جناب حافظ نباشه فقط یک سواله
رسول لطف الهی در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
حقیقت شربت تلخیست سعدی
که چون جلاب در حلقت چکانند
در نسخه استاد فروغی آمده . یعنی بعد مانند گلاب برات خوشاینده
محمدحسین ابراهیمزاده در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۷:
جالب است از استاد عجل، حور خود جمع احور (و حورا) است و حوران، مجدد آن را جمع کرده.
سید علی موسوی رومشکانی در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۲۱:
واقعا محشره. ورنه دستی در هنر دارم تماشا کردنی....................
فریما دلیری در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۲۱ دربارهٔ جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۹:
چقدر منو یاد آخرین کلمات ون گوک انداخت:
غم برای همیشه ادامه خواهد داشت.
فریما دلیری در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸۱:
برای من چندان اهمیتی ندارد که چه کسی این شعر را گفته
برای من جان کلام زیباست
در پهلوی زن تیر به از پیر بود
خیلی پرمعناست
فریما دلیری در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۵:۴۹ در پاسخ به مارسل شفقی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
بنده به شخصه فقط به خوانش های ایشان گوش میکنم و واقعا لذت میبرم
ایشان عالی هستند
Heydar Barsam در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
سلام چه زیبا میفرماید جناب سهراب سپهری ؟، چشم ها را باید شست ، جوری دیگر باید دید ...واژه ها را باید شست سوال ؟ آیا دو کلمه جود و سجود در کلام شیخ اجل به همین معنی امروزی که ما استفاده می کنیم کاربرد داشته یاخیر مثلا جود همان بخشش است ؟ بخشش چی ؟! بخشش خود ،دیگری ، بخشش گذشته و آینده خود ،یا جود به معنای درگذشتن و رها کردن هوای نفس است ؟ نمی دانم ،شاید و شاید چیز دیگری باشد ، اما سجود یعنی چه ؟ آیا همین نشانه ظاهری و تکراری از روی عادت به معنای نماز و نمادش سجاده و مهر و وسم پیشانی است ؟! یا شاید تسلیم باشد ؟! تسلیم چی و کی ؟ شاید کل موجودی اسلام در این دو باشد صلح و سلام و همان جود و سجود ؟ نمی دانم ذهن من آشفته است من در بین این هزاران من و ما راه گم کرده ام ؟! به تماشا سوگند
سید جلال میبدی در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۸:۳۵ در پاسخ به مصطفی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:
دقیقا تصور شما درست است! سعدی معشوقه اش را با دامن لکه دار سرخ می بیند و خود را به اصطلاح به کوچه علی چپ می زند و می پرسد که می سرح خورده ای یا توت سیاه یا خون کسی را ریخته ای؟؟ اما خودش هم می داند که هیچ یک از این سه احتمال نیست! اگر به ابیات بعدی دقت کنیم همین معنی بیشتر محتمل می شود: بریده شدن جسر دجله و عبور کشتی از آن! افتادن دیوار باغ و همگانی شدن تماشای آن! چریدن گله در بوستان و....
سیدپور در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - توحید:
در مصراع *او پادشاه و بنده و نیک و بد آفرید* به صورت * او پادشاه و بندۀ نیک و بد آفرید* درست است.
سیدپور در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۸ در پاسخ به اییار دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - توحید:
جناب من به پیام شما چشم دوختم، میدانم اشتباه است، نباید می دوختم باید می نگریستم، اما دوختم و گریستم
سیدپور در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۲:۱۶ در پاسخ به سید مجتبی دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - توحید:
اقا سیدمجتبی بعد 8 سال نظرت عوض نشد؟
کوروش در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷۷:
یعنی چه ؟
سام در ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۳:
تشنهکامِ حرص میمیرد، قناعت تا ابد
۱. معنیِ لغوی
یک عَرَق گر از جبینِ شرم، نم گم میکنممصرع اول:
«تشنهکامِ حرص میمیرد، قناعت تا ابد»
انسانِ حریص، تشنه و ناراضی از دنیا میمیرد؛
در مقابل، کسی که اهل قناعت است، آرامش ماندگار دارد.مصرع دوم:
«یک عَرَق گر از جبینِ شرم نم گم میکنم»
اگر حتی یک قطره عرقِ شرم از پیشانیام بریزد و گم شود، یعنی هنوز شرم و حیا در من زنده است.✅ مفهوم ظاهری: ستایش قناعت + نکوهش حرص + ارزشگذاری بر شرم و حیا
۲. معنی عرفانیدر عرفان:
«حرص» = وابستگیِ نفس به دنیا
«قناعت» = بینیازیِ روح
«تشنهکام» = کسی که به حق نرسیده
«عرقِ شرم» = آخرین نشانهٔ بیداری روح
پس معنای باطنی چنین میشود:
نفسِ حریص، هیچگاه به وصال نمیرسد و با عطش میمیرد؛
اما روحِ قانع، به جاودانگی میرسد.
و اگر در من حتی ذرهای شرم باقی باشد و آن هم از میان برود،
یعنی که آخرین رشتهٔ انسانیتم در حال گسستن است.در واقع شاعر دارد با خودِ سالکش سخن میگوید:
مبادا آنقدر در فنا پیش روی که شرم هم نابود شود.
اینجا یک موازنهٔ ظریف است میان:«فنا در حق» و «محوشدنِ اخلاق انسانی»
و این کارِ هر کسی نیست؛ این نگاه، بسیار بیدلیست.
۳. صنایع ادبیدر این بیت چند صنعت برجسته داریم:
۱. تضاد آشکار واژه مقابل حرص قناعت تشنگی سیراب بودن پنهان مرگ ابد (بقا)این تضاد، پیام اخلاقی – عرفانی بیت را برجسته میکند.
۲. تشخیص«تشنهکام حرص میمیرد»
۳. ایهام لطیف در «نم»
حرص را مانند یک موجود زنده نشان داده → تشخیص«نم» هم میتواند به معنی:
رطوبت کم
نشانهٔ کمرنگ
باشد؛ یعنی:
۴. مجاز و کنایه عبارت معنی کنایی جبین شرم مرکز حیا عَرَق شرم حیا و وجدان اخلاقی
حتی اندک نشانهٔ شرم هم اگر گم شود، فاجعه است.اینها مجاز مرکّب و کنایه از «حیای درونی» هستند.
۴. نکتهٔ وزنی (عَروض)وزن بیت درست و سالم است:
مفاعیلن | مفاعیلن | مفاعیلن | مفاعیلن
نمونه تقطیع مصرع اول (خلاصهشده):
تشـنهکا | مِ حِرص | میمیـرد | قَناعَت | تا اَبَـد
= مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن / مفاعیلن ✅وزنی کاملاً مناسب برای مضمونهای:
اخلاقی
حکمی
عرفانی
جمعبندی نهایی: بخش نتیجه معنی لغوی نقد حرص، ستایش قناعت، ارجگذاری به شرم معنی عرفانی مبارزهٔ نفس و روح، کنترل «فنا» با «اخلاق» صنایع ادبی تضاد، تشخیص، کنایه، ایهام وزن مفاعیلن ×۴ (کاملاً سالم)
برمک در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۰۴:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۶: