گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

من آن ماهم که اندر لامکانم

مجو بیرون مرا در عین جانم

تو را هر کس به سوی خویش خواند

تو را من جز به سوی تو نخوانم

مرا هم تو به هر رنگی که خوانی

اگر رنگین اگر ننگین ندانم

گهی گویی خلاف و بی‌وفایی

بلی تا تو چنینی من چنانم

به پیش کور هیچم من چنانم

به پیش گوش کر من بی‌زبانم

گلابه چند ریزی بر سر چشم

فروشو چشم از گل من عیانم

لباس و لقمه‌ات گل‌های رنگین

تو گل خواری نشایی میهمانم

گل است این گل در او لطفی است بنگر

چو لطف عاریت را واستانم

من آب آب و باغ باغم ای جان

هزاران ارغوان را ارغوانم

سخن کشتی و معنی همچو دریا

درآ زوتر که تا کشتی برانم

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

داود آزاد » دیوان شمس و باخ » من آن ماهم

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

اشکان در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۹، ساعت ۱۰:۵۲ نوشته:

من وقتی آهنگ داوود آزاد رو شنیدم با این شعر آشنا شدم.
واقعا عالیع.توصیه می کنم اگر آهنگشو نشنیدید برید تهیه کنید و گوش بدید.اسم آلبوم دیوان شمس و باخ هستش.

 

عاطفه در ‫۹ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۴ بهمن ۱۳۹۰، ساعت ۰۱:۴۰ نوشته:

آهنگ زیبایی رو که دوستمون گفت رو از دست ندید، با این آهنگ آدم تا عرش اعلا میره!باور کنید

 

آزاده در ‫۹ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۵۹ نوشته:

من را هم آهنگ داوود آزاد به اینجا آورد. بسیار زیبا هم غزل هم موسیقی...

 

سعید در ‫۹ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۴۰ نوشته:

خیلی جالبه من رو هم همین کار از داود آزاد به اینجا کشیده ............

 

ندا در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، دو شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۵۱ نوشته:

من هم داوود آزاد به اینجا کشوند. آهنگ و شعر با صدای ایشون آدم رو بی حس می کنه، خلسه کامل. درود بهش واقعاً حق نگه نگهدارش

 

آرش در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۲۷ نوشته:

وقتی 2 تا ابرقدرت موسیقی با خدای عرفان با هم بیفتن نتیجه کار هنریشون میشه شاهکار .... !
زبان نمیتونه عظمت کار را بیان کنه .
فقط اگه کسی میتونه معنی ابیات 3-4-8-9-10 حدودی بگه کارم راه می افته !!!!!؟

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۳۸ نوشته:

گل است این ببین چه نازکی وظرافتی دارد بااین وجود من چگونه لطف سپنجی و عاریتی و قرضی بخواهم،اینجا أیما دارد به لطیف یعنی نازک در برابر کثیف به معنی متراکم وان جهان مینو در برابر جهان گیتی است ، شاعر دچار نوعی اگاهی کهکشانی است یعنی از عرش به فرش می نگرد و با هستی یکی شده است و خود را با اب و باغ هم امیخته میبیند مارا هم جان خوانده که هم یعنی جانم عزیزم و هم یعنی ای جان یعنی تو هم جانی و تن نیستی

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۴۴ نوشته:

گلابه یا گل و لای تا چند بر چشم می زنی وان دیدن أجسام کثیف است میخواهد شاعر مارا به دیدن چیز های نازک و لطیف مینویی بخواند و میگوید چشمت را تا بشویی من اشکارم

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۴۹ نوشته:

میگوید خوراک و نواله و پوشاک برای تو مانند گل و لای هستند و تو لجن خوار نیستی ای مهمان ، اینجا می گوید مهمان یعنی خانه ما سرای گیتی نیست و باز باید برگشت

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۵۲ نوشته:

سخن مانند کشتی می باشد ولی معنی مثل دریا است یعنی معنی است که سخن را در بر میگیرد اما اگر تو نیک و زود بیایی و اندریابی باهم میتوان راهی برویم و به جایی برسیم

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۵۴ نوشته:

مراهم شما به اینجا میاورد دوستان

 

علیرضا خسروی کلهر در ‫۷ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۷ نوشته:

جناب حضرت مولانا دراشعار دل انگیز خویش همانند سایر عرفای بزرگ ازکللمات کلیدی ورمزی واصطلاحات خاص عارفانه استفاده نموده است که بعضا" درک آن برای افراد عادی ممکن نیست ودرنظر برخی ازعوام شاید بی معنی باشد درحالیکه دقیق ترین ظرائف عالم عرفان درآثارایشان نهفته است ودلی آکنده ازمعنی وسری پیوسته ازسودا می طلبد تا این اشارات ارزشمند را مکشوف واستخراج نماید کمااینکه درغزل فوق ( عبارات ماه و... ) بشکل رمزی امده اند . بااحترام علیرضا خسروی کلهر

 

وفا در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۷ نوشته:

لینک اجرای بخشی از این غزال
پیوند به وبگاه بیرونی

 

حسین اسماعیلی در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۳ نوشته:

در این ابیات مولوی از زبان حضرت حق سخن می گوید، من آن ماهم که اندر لامکانم، مجو بیرون مرا در عین جانم، من یعنی خدا در عین جان تو هستم، و بیرون از تو نیستم. من تو را به سوی خودت می خوانم تا به اصلت بگردی.
در ادامه از غفلت ما انسان ها می گوید: گهی گویی خلاف و بی‌وفایی، بلی تا تو چنینی من چنانم، تا تو غافلی من را بی وفا می بینی. به پیش کور هیچم من چنانم، به پیش گوش کر من بی‌زبانم، تا توی انسان کوری من را هیچ می پنداری، و تا کر باشی صدای مرا نشنوی و مرا بی زبان می پنداری.
گلابه چند ریزی بر سر چشم، گلابه: آب گل.
در ادامه ی تذکر غفلت ما انسان ها می گوید: لباس و لقمه‌ات گل‌های رنگین، تو گل خواری نشایی میهمانم، تا وقتی که لباس و لقمه ات گِل های رنگین است و به دنیا متوجهی و گِل می خوری شایسته ی میهمان من شدن نیستی.
گِل است، این گِل در او لطفی است، بنگر! چو لطف عاریت را واستانم، به گِل وجودت بنگر، من لطفی را ت در این گِل وجود تو به امانت گذاشته ام که همان روح خداست که در گِل انسان دمیده شده، مصرع دوم احتمالا می گوید چون (چگونه) این لطف را باز بستانم؟

 

نادر.. در ‫۳ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۱ نوشته:

تو را هر کس به سوی خویش خواند
تو را من جز به سوی تو نخوانم..

 

محمد علی در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۲۳ نوشته:

منم عاشق مولانا هستمو داوود آزاد منو با این شعر اشنا کرد.واقعا عالیه

 

بابک در ‫۱ سال و ۹ ماه قبل، چهار شنبه ۴ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۶ نوشته:

اگر کسی زمینه فرهنگی ایران در روان مولوی از لعب شطرنج را بسیج نکند و بیاد نیاورد ، میانگارد که در اندیشه مولوی ، خدائی مقتدر هست، که با همه به کردار آلت و ابزار خود، بازی میکند و همه را ببازی میگیرد . بازی کردن با دیگری ، به کردار آلت دست کردن ، با همبازی بودن برای عشق ورزی ، فرق کلی دارد . این اندیشه بر ضد جهان بینی مولویست، که انسان را « مراد مراد » میداند، و غایت خدا، چیزی جز خواندن انسان بسوی خود انسان نیست. انسان، خودش ، غایت خودش هست .هیچکسی و قدرتی، حق ندارد برای او ، غایت بگذارد .

 

حسین در ‫۱ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۹ نوشته:

من کتاب کیمیا خاطون رو خوندم و ناراحت شدم ، بعد کتاب شمس رو که باز کردم این شعر رو دیدم ، خیلی جا خوردم ، کیمیا رو دور انداختم واقعا چرا بعضی ها چرت و پرت در میارن از خودشون

 

.. در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۹ نوشته:

کشتی برانم
سخن‌گفتن را کنار بگذارم تا بتوانیم در معنی غرق شویم..

 

.. در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۶ نوشته:

اسب سخن بیش مران، در ره جان گرد مکن
گر چه که خود سرمه‌ی جان آمد آن گرد مرا..

 

.. در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۹ نوشته:

تو دو دیده فروبندی و "گویی" روز روشن کو..

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.