هادی در ۱۴ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:
با درود به همه یاران عزیز،در بیت دوم بگفتم صحیح است نه گفتم و نه گرفتم
مهدیس در ۱۴ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۴:۲۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
من عاشق اشعار شهریارم مرسیییییییییییییی
اشکان الماسی نوکیانی در ۱۴ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:
استماع این شعر با تصنیفی که استاد ناصر فرهنگفر بر آن خلق کرده اند لطافتی ده چندان می یابد .
س.ع در ۱۴ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵:
دوستان همه ما میدونیم که خیام یک فیلسوف و دانشمند مادی هستش ..اگه به مقدمه صادق هدایت توجه کنیم کاملا به این نکته پی می بریم ...ما درون هیچکدوم از ریاعیات خیام نمی بینیم که بخواد از می به خدا برسه بلکه برعکس داره اون رو نفی میکنه ...
با ارزوی موفقیت برای تک تک شما عزیزان
احسان پورعابدین در ۱۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵:
دوش زیاد رخت
صحیح= دوش ز یاد رخت
هیچ نپرسند با زمنزل و
صحیح= هیچ نپرسند باز منزل و فرسنگ را
محمد غافری در ۱۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
با سلام
نوشته ی جناب شادان کیوان صحیح است ولی بنده با اجازه ی ایشان تکمله ای بر آن می افزایم.
در باب رقیب سخن ایشان درست است و معنایش، در ادبیات ما، مراقب و مواظبت کننده است. آنچه که ما را از توجه و دستیابی به خداوند باز می دارد وسوسه های شیطانی و تعلقات دنیوی است. البته در مورد تعبقات باید اصافه کنم که این بدان معنا نیست که از زندگی نباید لذت برد، ابدا، ولی این بهره بردن نباید ما را از معبود ازلی و ابدی فارغ کند.
و اما در مورد دیدار خداوند با چشم سَر و نه چشم سِر، اشاعره که پیروان مکتب کلامی ابوالحسن اشعری هستند، و اکثریت اهل تسنن، معتقدند که در روز رستاخیز می توان خداوند را دید. شیعیان مخالف این نظریه هستند. فردوسی بزرگ بیتی دارد که:
به بینندگان آفریننده را
نبینی، مرنجان دو بیننده را
که پاره ای از اساتید ادب فارسی اینگونه ابیات را دالّ بر شیعه بودن فردوسی می دانند، که بحثی است خارج از این گفت و گو.
هاتف اصفهانی هم در ترجیع بند معروفش، که از شاهکارهای ادب فارسی است، بیتی دارد بدین مضمون:
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
که باز اشاره به همین مطلب است. یعنی با چشم دل است که می توان معشوق ازلی را دید.
محمد غافری در ۱۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
با سلام
نظر آقای محمد ایلخانی زاده درست است ولی صورت صحیح بیت سعدی این گونه است:
مشتاقی و صبوری از حد گذشت "یارا"
گر تو شکیب داری طاقت نماند مارا
و اما جناب س.ب. که نظرات جالبی هم بیان کرده اند در اظهار نظر دومشان از این که کسی محبوب ازلی حافظ را خدا بداند ایراد گرفته اندو بدون آوردن هیچ دلیلی برای اثبات خلاف این مدعا، برای دوستانی که مطلبی در این سایت می نویسند، و همچنین برای خودشان، اظهار تأسف نموده اند. من یکی دو بیت از خواجه خدمت ایشان می آورم و تقاضا می کنم بفرمایند منظور حافظ کیست یا چیست.
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
خوب منطور حافظ جسن چه کسی است که در ازل تجلی کرده و باعث پیدا شدن عشق و آتش زده شدن در عالم شده؟ این جلوه ی چه کسی است که مَلَک برای آن عشقی ابراز نکرده؟ و چرا این جلوه گاه غیرتمند می شود و آتشش را بر آدم می زند؟
و یا
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند
از غزلی به مطلع:
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
اشاره به کدام امانت است که آسمان نتوانست آن را حمل کند و به انسان سپرده شد؟ و چرا دیوانه؟
آیا جز این است که این اشاره ی مستقیم به آیه ی 72 از سوره ی احزاب است که خداوند می فرماید:
ما این امانت را به آسمان ها و زمین و کوه ها ( و آنچه در آن هاست) عرضه کردیم و آن ها از حمل آن خودداری نمودند و ترسیدند ولی انسان آن را حمل کرد که نادان بود و ظالم به خویشتن.
چرا ما از این که حافظ را معتقد به اعتقاداتی بدانیم می ترسیم؟ آیا حافظ از حافظ بودنش خلع می شود؟ چرا ما همیشه باید به قول حضرت مولانا از ظنّ خود یار کسی شویم و از درون او اسرارش را نجوییم؟
با عرض معذرت از گرفتن وقت شما و سایر دوستداران حافظ.
محمد غافری در ۱۴ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
با سلام
در پاسخ به جناب س.ص. در مورد تعصب و تعلق خاطر خواجه ی شیراز به یزید بن معاویه و استفاده از مصراعی از او در اولین غزل دیوانش باید عرض کنم که به اتفاق آرای حافظ پژوهان نه تنها حافظ چنین کاری نکرده بلکه این شعر از یزید نیست. بگذریم که داستان ها برای این مصراع ساخته شده است که لزومی به بازگویی آنها نیست.
در مورد تعصب و احتمال "ارادت" حافظ به یزید باید گفت که یزید در بین مسلمانان- اعم از شیعه و سنی- منفورترین فرد تاریخ است. شعرای بزرگ ما هرزمان که خواسته اند مثالی برای پستی و رذالت بشری بیاورند از او نام برده اند. برای نمونه به این دو بیت حضرت مولانا توجه بفرمایید:
دیو اگر عاشق شود هم گوی برد
جبرییلی گشت و آن دیوی بمرد
اسلم الشیطان آن جا شد پدید
که یزیدی شد ز فضلش بایزید
پس اگر دیو عاشق شود به جبرییل تبدیل می یابد و بر همین سیاق هم، یزید که فرد بسیار منفوری است تبدیل به بایزید که سلطان العارفین است می گردد. در جای دیگر هم می گوید:
از ناز برون آی، کزین ناز به ارزی
تو روشنی چشم حسینی نه یزیدی
فکر نمی کنم لازم به ذکر باشد که جضرت مولانا سنی حنفی بوده و نه شیعه از هر نوعش.
بنابراین جناب خواجه ی شیراز هم که از عرفا بوده و علیرغم بعضی برداشت ها مسلمان معتقدی نیز بوده بسیار بعید است که ارادتی به یزید می داشته.
معذالک، الله اعلم
ایرج در ۱۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۵:
دومین مصراع بیت هشت، این گونه است: در "دشت" طوی پا آبله کن. که واژه ی دشت در اینجا به اشتباه، دست ثبت شده است.
آزاده در ۱۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:
آیا میدانید این شعر از کیست؟
باد بهر پرده ی صد غنچه وا کند
تا عندلیب را به گلی مبتلا کند
حاج مجید در ۱۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
راز دهر کمتر جو ....بهتر دنبال چون چرا خیلی چیزها نباشی که وقتتو تلف می کنی
زعشق نا تمام ......خداوند به این عشق ناقص مانیازی ندارد بلکه وجود ما سراسر نیاز و نقص است.
حدیث از مطرب ......یعنی این جور مسایل وجدانی است و با فلسفه خشک ت
حاج مجید در ۱۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۳:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
دلم ز صومعه مدرسه ...... بگرفت یعنی تمام رنگها ریاها را رها کن در یک کلمه اخلاص داشته باش تا که این نباشد فایدهای ندارد چون غیر عمل خالص را قبول نمی کنند
سامان در ۱۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:
من این شعر خیام رو خیلی دوست دارم
اینم بگم که این شعر در مجموعه "مردی که نفسش را کشت" اثر صادق هدایت از خیام نقل شده
مجتبی خواستگاری در ۱۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
خیام عادت هارابرهم زده وبی پروا این مطلب راکه قران در طول زمان گیراییش دست خوش شرایط خواهدشد وآنچه همیشه پایداراست ؛شراب است
رسته در ۱۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۰۸:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
معنی بیت 5 مگر مردمی خیره خوانی همی ...
بر می گردد به 4 بیت پیش از آن به ویژه به مصرع دوم بیت 4 که معنی مردم را از راه خرد بنگر . اگر پذیرنده ی هوش و رای نباشد معنی مردم ندارد مگر اسمی از مردم دارد، نشانی از مردم جز اسم ندارد.
رسته در ۱۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۳ - گفتار اَندر آفرینشِ عالم:
ابر ده و دو، هفت شد کدخدا
ابر = بر
ده و دو = ده + دو = دوازده، منظور دوارده برج فلکی است
هفت = هفت کوکب و یا هفت سیاره گردنده است
ناهید در ۱۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۰۸:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
مصراع اول بیت ششم کلمه نرگس درمعنای حقیقی است
شجاع الدین ضیائیان در ۱۴ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
نکتۀ ظریف علی کیادربندسری را میپسندم. بله به سخن شیرازیان قافیه درست است.
somi در ۱۴ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:
دوستان عزیز نظرات شما رو خوندم فقط خواستم بگم چرا هین همه تحلیل؟بهتر نیس ضمن احترام به نظر شاعر ومنظورش چند ثانیه فقط لذت ببریم؟ومثل اقای احمدی زیبا فکر کنیم
صحرا در ۱۴ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است: