گنجور

 
پروین اعتصامی

اینکه خاک سیهش بالین است

اختر چرخ ادب پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آنهمه گفتار امروز

سائل فاتحه و یاسین است

دوستان به که ز وی یاد کنند

دل بی‌دوست دلی غمگین است

خاک در دیده بسی جان فرساست

سنگ بر سینه بسی سنگین است

بیند این بستر و عبرت گیرد

هر که را چشم حقیقت‌بین است

هر که باشی و به هر جا برسی

آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد

چو بدین نقطه رسد مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند

چاره تسلیم و ادب تمکین است

زادن و کشتن و پنهان کردن

دهر را رسم و ره دیرین است

خرم آن کس که در این محنت‌گاه

خاطری را سبب تسکین است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام به خوانش سارین ابراهیمی نه ساله
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
ابوالفرج رونی

جشن فرخنده فروردین است

روز بازار گل و نسرین است

آب چون آتش عود افروز است

باد چون خاک عبیر آگین است

باغ پیراسته گلزار بهشت

[...]

حکیم نزاری

گر بدانی لمن الملک این است

اطلبوا العلم ولو بالصّین است

هرچه در دایرۀ گردون نیست

همه در یک دلِ روشن بین است

گر تو را آن دلِ روشن باشد

[...]

اهلی شیرازی

دختر مرده شوی را امسال

که ز گلگونه چهره رنگین است

مرو از ره به سرخی رویش

که همان مرده شوی پارین است

قائم مقام فراهانی

به چه ماند بعروسی عالم

که سبک روح و گران کابین است

شوی او زیبد سلطانجهان

که همین خسرو و آن شیرین است

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه