منوچهر تقوی بیات در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:
فال در دیوان حافظ درست است نه " حال در دیوان حافظ" منوچهر
منوچهر تقوی بیات در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:
برای دریافت معنای فال، مقاله ی " حال در دیوان حافظ را بر روی نت جست و جو کنید.
این غزل گرچه به نام حسن ایلخانی است اما حطاب به عبید زاکانی که دوست بسیار نزدیک و عزیز حافظ بوده، نوشته شده است که در آن زمان از دست امیرمبارزالدین از شیراز فرار کرده و به بغداد نزد حسن ایلخانی رفته بود. حافظ در مدت غیبت عبید از شیراز غزل های زیبایی در فراق عبید نوشته است ، مانند این غزل "یاد باد سر کوی تو ام منزل بود . . . " یا غزل " یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد . . . " منوچهر
محمد صبور صابر در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۱ - بویِ جویِ مولیان آیَد هَمی:
من کاملا با آقای مراقبی موافقم و این که معنی را تغیر بدهیم مثل که مولیان را به جولیان تبدیل کنیم فکر میکنم بعد از چندی دیگر این شعر از رودکی نخواهد بود و شعر مشترک از همه خواهد بود
جواد در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
سپاس
کامیار در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب البوم و الغراب » بخش ۶ - کبک انجیری، خرگوش و گربهٔ روزهدار:
با سلام
این بیت از حضرت حافظ با این داستان قرابت معنایی دارد:
ای کبک خوش خرام کجا میروی بایست
غره مشو که گربه عابد نماز کرد
علی در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹۰ - بیان آنک عمارت در ویرانیست و جمعیت در پراکندگیست و درستی در شکستگیست و مراد در بیمرادیست و وجود در عدم است و عَلی هَذا بَقیَّةُ الأَضْدادِ وَ الأَزْواجِ:
خر به بغداد اندر آید ناگهان
mahdi در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۷:
اعراف به معنی برزخ است، مکانی بین بهشت و جهنم.
محمدرضا در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
در متن آمده است :
...گفتم برای نزهتناظران و فسحت حاضران...
"نزهت نظران" روی هم نوشته شده و مقداری سخت خوانده میشه
با تشکر
ناشناس در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶۶:
in sher ke kheyli shabihe shere 2162 hast aya 2 shere joda az ham hastand ?
مینا! در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:
مصرع اول بیت چهارم بنظر میرسد باید به این صورت اصلاح شود:
بهاری در نظرگل میکند *اما* نمیدانم
پرهام فرهنگ در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:
با سپاس از تلاشی که در زنده داشت ادب پارسی بر خود هموار داشته اید، به گمانم رسید که برای اهل نظر اندکی نگرش تطبیقی ادبی بر این قصیده نیز خوشایند باشد. این سروده ایست از "پرسی بیشه شلی" شاعر رمانتیک بریتانیا:
I met a traveller from an antique land
Who said: "Two vast and trunkless legs of stone
Stand in the desert. Near them on the sand,
Half sunk, a shattered visage lies, whose frown
And wrinkled lip and sneer of cold command
Tell that its sculptor well those passions read
Which yet survive, stamped on these lifeless things,
The hand that mocked them and the heart that fed.
And on the pedestal these words appear:
`My name is Ozymandias, King of Kings:
Look on my works, ye mighty, and despair!'
Nothing beside remains. Round the decay
Of that colossal wreck, boundless and bare,
The lone and level sands stretch far away".
1818 - Percy Bysshe Shelly
مهدی علیزاده در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹ - شرم و عفت:
شهریار داره منم دیوونه میکنه
deargoli deargoli@gmail.com در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۳۲ - در جواب مردی سروده که عنصری را بر او ترجیح داده است:
شنیدم که از نقره زد دیگدان
ز زر ساخت آلات خوان عنصری
فرق مدح گویی با حقیقت گویی در همین است!
ناشناس در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۸:
درود بر شما
گویا در مصرع «برفتد هر دو پیاده دوان»، برفتند صحیح باشد.
ناشناس در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۶:
خدا بیامرزه سعدی شیراز
payam در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۰۸:۱۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳:
عبدالقادر گیلانی رحمة الله علیه را دیدند
نقشبندی در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
با سلام و تشکر در بیت آخر این کلمه اشتباه تایپ شده:
بنشینده.
لطفا تصحیح کنید: بشنیده.
ع ب در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۵۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۳:
استاد شجریان عجب خوب خوانده است این شعر را
ناشناس در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱۳ - حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی:
"سعدی دردمشق"
چنان قتل عامی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
هر آن کس که با دیگری یار بود
کنون عامل قتل دلدار بود!
همی بمب می ریخت هرگوشه ای
گهی خمسه خمسه گهی خوشه ای!
عرب با عجم ترک و قوم یهود
فرنگی و اعجوج و عاد و ثمود 1
همه صلحجو گشته و چاره ساز
دموکرات و عادل چو شاه حجاز!
به اطعام ایتام و بیوه زنان
بدان سو روان بود کوفی عنان!
طعام عرب بود آن روزگار
کباب ملخ با سس سوسمار! 2
....
درآن شهرما را یکی دوست بود
که شاگرد یک تاجر پوست بود!
به بازارشامش بدیدم ولو
شکم داده چون طبل جنگی جلو!
بدو گفتم ای جاسم روی زرد
غم بینوایان تو را گرد کرد؟!
بغرید بر من: کلاست کجاست؟
چنین با بزرگان درشتی خطاست!
تو کزمحنت دیگران بی غمی
یقین جزئ یک درصد عالمی!
دمشقی ندیدی که آواره شد
ندیدی حلب هم حلب پاره شد؟!
من اینجا کف پای مستضعفم
به خدمت کمربسته جان برکفم!
زاندوه مسکین و همنوع خویش
دلم گشته ریش ورخم ریش ریش!
برای حمایت ز کشت نخیل
کنم وارد از مرزها دسته بیل!
به سوق حرم جمعه خرجی دهم
فلافل ز آرد نخودچی دهم!
تسلا دهم رنج بیوه زنان
به عقد موقت و با امتنان!
دراین شهریک مردغمناک نیست
کراک است هرجا که تریاک نیست!
به امر تجارت شدم نابغه
ز نفت و گن و پشمک و جغجغه!
اقامت زچین دارم و انگلیس
ذخیره کمی سیم وزر در سویس
هوادار صلحم در این منطقه
زمستعف و قدرت مطلقه!
.....
3.....
کلو مالهم چون سنین حق حقو
کی اونان سورا اول پی پل وق وقو !!؟ 4
" کیشو "
1-احتمالا برخی تاتارهای مرزنشین شمال روسیه
2-منظورازملخ همان میگوست و سس سوسمار نوعی مارک سس بوده که در حوالی
کره ساخته می شده و به دلیل گرانی کمیاب هم بوده اند قطعا کنایه به برخی عادات غذایی نبوده است.
3-این شعراحتمالا به خط کوفی قدیم نگاشته شده است. نقاط نقطه چین دارای کلماتی نامفهوم بوده نظیر ختن "نام هنری چین" قاچاقچی وغیره... که درسفراخیر جهت رمز گشایی دراختیار کوفی عنان قرارگرفته است. شایدهم حوصله سعدی از ادعاهای جاسم سررفته باشد به نظرمی رسد که سعدی پس ازتادیب درمدرسه نظامیه بغداد به نگارش آن پرداخته باشد. ظن غالب آن است که ازاین پس القاب استاداجل و شیخ اجل وعلیه الرحمه نثار ایشان شده باشد
4-احتمالا ازاشعار دوران جاهلیت عرب است که نشان دهنده تسلط شاعران آن عصربه زبان های عربی فارسی ترکی انگلیسی و احتمالاهاپویی است
راضیه در ۱۳ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش پانزدهم » (۵) حکایت سلطان محمود و گازر: