گنجور

حاشیه‌ها

جلال گندمی در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۳:۲۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:

تا بحال فقط دوبیت از این غزل را حفظ بودم وتصور میکردک غزل از حافظ است اجرای زیبای هژیر مهرافروز باعث شد با علاقمندی پیگیری و متوجه اشتباه خود شدم .

فاطی در ‫۱۳ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۵ - زاری کردن مجنون در عشق لیلی:

اگر با من بودش میلی / چرا ظرف مرابشکست لیلی
فیلم دل شکسته هم دل بعضی هارو شاد کرد و من دل بعضی هارو شکوند اما فیلم قشنگی بود

راد در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:

"سگی بگذار ما هم مردمانیم"
کسی می تونه راهنمایی کنه مفهوم این مصرع از شعر چیه؟ و مفهمو سگی چیه؟
سپاسگذار

سید علی انجو در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۸:

«ناصحان بگردانیدن» که دو واژه ی جداگانه اند در متن به هم چسبیده اند . اصلاح آن به خوانندگان ناآشنا کمک می کند که بهتر متن را بخوانند
با سپاس

سید علی انجو در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۸:

در پاسخ به جناب آقای امید رضا محبی :
در هنگامی که سعدی به عنوان یک استاد اخلاق مردم را پند می دهد ساحت بحث اهمیت دارد
اگر سعدی این سخنان را به فقیهان بی عمل گفته بود سخنی بود خلاف آیه ی قرآن که شما آورده اید

اما در این حکایت دارد به غیرفقیهانی که با فقهای بی عمل مواجهند پند می دهد
و می گوید حرف حق را گوش کن حتی اگر از عالم بی عمل صادر شود حتی اگر روی دیوار نوشته شده باشد

هرچند حافظ می فرماید :
..... که وعظ بی عملان واجبست نشنیدن

سید علی انجو در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۸:

من در کتاب تصحیح استاد فروغی دیده ام که فقیه زاده ای پدر را گفت ....

وحید در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

سلام
در مورد بیت چهار من هم یک چیز که از اهل دلی شنیدم رو میگم
منظور از این بیت همون معراج پیامیر(ص) هستش
وقتی رسول خدا (ص) از معراج برگشتند مولی علی (ع) تمام شرح سفر رو برای پیامبر گفنتد
رسول الله تعجب کردند که مگر یا علی تو کجا بودی؟
سر خدا = معراج
عارف سالک = رسول خدا(ص)
باده فروش = حضرت علی (ع)

بی من در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۱۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

سلام
خطاب به آقای اشتری باید بگم با توجه به سیری که در اشعار عطار داشته ام گمان نکنم ایشان را در سیرسلوک مرتبی باشد یا اگر به علم بوده به عمل نبوده است
یاعلی

مسعود در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۰۷:۰۷ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:

بیت3 مصرع دوم:
از نظر وزنی احتمالاً "که "دراین مصرع جا افتاده وصحیح این میباشد:هرکجا که بنشینی گو "که " کژدمست اینجا
مصرع آخر هم با توجه به قافیه احتمالا اینگونه صحیح است:گرنه نام بوبکری با تو در "قمست "اینجا

ط در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ رهی معیری » ابیات پراکنده » دریای تهی:

بیت دوم مصراع اول به جای "نیست" "نست" نوشته شده است.با تشکر از این نرم افزار زیبا

کیشو در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

حریم شخصی»؛ گمشده قانونی
با مجوز پلیس از نادیدنی‌ها عکس بگیرید!

پیوند به وبگاه بیرونی


با پوزش ازشاعربزرگ ایران سعدی شیرازی این چندخط ازاشعار ایشان که گویی برای امروز سروده شده وصف الحال تقدیم می شود!


چشم دل بازکن که جان بینی
آن چه نادیدنی است آن بینی!
آنچه بینی دلت همان خواهد
وانچه خواهد دلت همان بینی!
هم در آن سر برهنه جمعی را
تا به عین‌الیقین عیان بینی!
هم در آن پا برهنه قومی را
از جهان و جهانیان بینی!
گاه وجد و سماع هر یک را
بر دو کون آستین‌فشان بینی!
آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی!
گر به اقلیم عشق روی آری
کافرم گر جوی زیان بینی!

رضا کرمی در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

و رهیافتی دیگر بر یکی از ابیات حضرت بیدل:
فـلـک چوسبحه درین خشکسال قحط مروت
بــه پــای ریـشـه دوانـیـد تـخـم خـرمـن مـا را
قبل از اینکه به کشف زیبایی که در این بیت است بپردازم به چند اشاره حضرت بیدل در ارتباط با سبحه و دویدن دانه های آن اشاره می کنم .
حضرت بیدل حرکت مداوم دانه ها ی تسیبح را به دویدنهای آنها برای رسیدن به مقصود تشبیه می کند به این بیت در این رابطه توجه کنید:
چـون سـبـحـه ایـنقدر به چه امید می‌دود
دل در رکــاب اشــک چــکــیــدن خـرام مـا
و در بیتی دیگرعلاوه بر اینکه اشاره به دویدن دا نه های تسبیح دارند با قرین کردن دانه و ریشه پرده از راز نهفته در بیت مورد نظرما بر می دارند
بر دوش آه محمل دل بسته است شوق
چون سبحه می‌دود به سر ریشه دانه‌ام
حضرت بیدل دربیت مورد نظر ما می فرمایند:
فـلـک چوسبحه درین خشکسال قحط مروت
بــه پــای ریـشـه دوانـیـد تـخـم خـرمـن مـا را
همانطور که می دانیم اولین عضوی که از دانه پس از رویش بیرون می آید ریشه است حضرت بیدل ریشه های بیرون آمده از دانه را تشبیه به پاهای دانه می کند .......
به این عکس توجه کنید که چقدر ریشه های برون آمده از بذر شبیه پا می باشند:
پیوند به وبگاه بیرونی
ریشه دواندن بذر اصطلاحی است که حتی امروزه در علم کشاورزی به حرکت ریشه و نفوذ آن در خاک برای جذب آب و مواد غذایی اطلاق می شود
حضرت بیدل می فرمایند در خشکسالی ای که وجود دارد دانه های(تخم های) خرمن ما در پی آب با پای ریشه و به امید رسیدن به مقصود در حال دویدن و تکاپو می باشند همچون دانه های تسبیح که دائم در حاال حرکتند
ذکر این نکته ضروریست که نخی که ار بین دانه های تسبیح رد می شود معمولا به صورت ریشه ریشه است از این نظر شباهتی ست بین دا نه ی گیاه که با پای ریشه گام به سوی مقصود بر می دارد و دانه ی تسبیح که بر محمل نخی (ریشه ریشه) مدام در حال حرکت است.
معنی روان بیت:
روزگار در این خشکسالیی که وجود دارد تخم و دانه ی خرمن ما را با پاهای ریشه وادار به دویدن( به دنبال آب )کرد همچون دانه های تسبیح که مدام در حال دوبدن می باشند
رضا کرمی فروردین 1390

رضا کرمی در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۵:

رگ گل ، آستین شوخی کمین صید ما دارد
که زیر سنگ دست از سایه ی برگ حنا دارد
برای شروع به سیاق شرحهای قبل باید ابتدا به شبکه ای از توصیفات حضرت بیدل در ارتباط با مضامین موجود در بیت پرداخت
ایشان(رگ گل) را در ابیاتی مختلف به کار برده است که در ذیل به ابیاتی چند در ارتباط باموضوع اشاره می شود
رگ گـل تـا ابـد بـوسـد سـر انـگـشـت حـنـا بـنـدت
اگــر وا کــرده‌ای بــنــد نــقــاب جــامــه گــلـگـونـی
حضرت بیدل در این بیت می فرمایند که اگر با دست حنا بسته ، نقاب محبوبی(جامه گلگونی) را باز کنی رگ گل تا ابد سرانگشتان تو را بوسه خواهد زد اما ارتباط رگ گل با دست حنا بسته چیست؟
حضرت بیدل کف دست و پایی را که حنا بسته است شبیه یک برگ می داند و از آن به برگ حنا یا برگ گل یاد می کند
در این رابطه به ابیات زیر توجه بفرمایید:
بـه ذوق پـای‌بـوسـت هـیـچ جـا خـوابم نمی‌باشد
هــمــیــن در ســایــهٔ بــرگ حــنــا آرام مـی‌گـیـرم
در اشتیاق بوسیدن پای حنا بسته ی تو خواب به چشمم نمی آید زیرا آرامش من در زیر سایه برگ (پای حنا بسته) تو رقم می خورد
و یا در بیتی دیگر می فرمایند:
شـایـان دسـت بـوس تـوام نیست نامه‌ای
در یـــوزه‌ای بــه قــاصــد بــرگ حــنــا بــرم
هیچ نامه ای شایستگی ندارد درون دستهای حنایی تو قرار گیرد پس ناچارم دریوزه ای را به عنوان پیک به حضور دستان چون برگ حنای تو برای گدایی گسیل کنم
هــوس فــرســودهٔ بـوی ‌کـف پـایـی‌سـت اجـزایـم
وطــن مــی‌بــایــدم در ســایــهٔ بــرگ حــنـا کـردن
تمام وجود من در حسرت بوییدن کف پای محبوب فرسوده شد.با توجه به اینکه کف پای محبوب حنا بسته است چاره ای نیست جز اینکه در سایه ی کف پای او (برگ حنا) سکنی گزینم
اینها ابیاتی بود در ارتباط با تشبیه کف پا و دست حنا بسته ی محبوب به برگ
حال اگر به این نکته توجه داشته باشیم که سطح برگها با شبکه ای از رگ برگها پوشیده شده است به معمای رگ گل و ارتباطش با برگ حنا و درنهایت دستی که به برگ حنا شبیه شده است در بیت مورد نظر پی خواهیم برد از طرف دیگر نباید شباهت خطوط کف دست جنا بسته را با رگ برگها ی موجود در برگ نادیده گرفت
برای روشن شدن موضوع باز به بیت زیرمی پردازیم
رگ گـل تـا ابـد بـوسـد سـر انـگـشـت حـنـا بـنـدت
اگــر وا کــرده‌ای بــنــد نــقــاب جــامــه گــلـگـونـی
هنوز هم در بسیاری از روستاهای ایران رسم است که داماد با دست حنا بسته در روز عروسی روبان عروس را باز کند حضرت بیدل با استناد به این موضوع می فرمایند
اگر با دستی حنا بسته ات (برگ گل) روبان محبوبی را باز کنی خطوط کف دست (رگبرگها)تا ابد بر دست(برگ) بوسه خواهند زد
حال به بیت مورد نظر باز می گردیم
رگ گل ، آستین شوخی کمین صید ما دارد
که زیر سنگ دست از سایه برگ حنا دارد
برای شرح این بیت باید به ترکیب (دست زیر سنگ داشتن )نیز اشاره ای داشته باشیم
این ترکیب در شعر حضرت بیدل اغلب به معنای دچار تکلف شدن و اختیار نداشتن فرد در یک موضع به کار رفته است به چند بیت در این رابطه در غزلیات حضرت بیدل توجه بفرمایید:
تـا ز حـسـن وگـلـسـتـان تـمـاشـا رنـگ داشـت
حـیـرت از آیـیـنـه‌ام دستی به زیر سنگ داشت
زیــر سـنـگ اسـت از مـن و مـا دامـن آزادی‌ام
آه ازبــن رنــگــی‌ کـه بـر بـوی گـلـم افـزوده‌انـد
دلـــــی دارم آزادی امـــــکـــــان نــــدارد
ز مــیــنــا چـو دسـت پـری زیـر سـنـگـم
حضرت بیدل در مصراع اول می فرمایند رگ گل برای صید ما کمین کرده است رگ گلی که متعلق به یک آستین شوخ است
با توجه به اینکه در مصراع دوم سخن از بر گ حناست این رگ گل نیز ظاهرا به دستی باز می گردد که حنا بسته است . و با توجه به صفت آستین شوخ برای صیاد ، طروت و سرزندگی دست حنا بسته ای که از آستینی شوخ برون آمده خود نمایی می کند
حضرت بیدل می فر مایند: دست حنا بسته ای که شبیه یک برگ گل است با رگهای خوددر کمین صید ما نشسته است
نکته ی بسیار کلیدی در این بیت مربوط به خواستگاه فعل(دارد) درمصراع دوم می باشد که به صید بر می گردد و نه به صیاد(رگ گل)
بدین صورت:
رگ گل آستین شوخی کمین صید ما دارد...
(همان صیدی ) که زیرسنگ دست ازسایۀ رنگ حنا دارد
حصرت بیدل خودش را یک صید برای رگ گل فرض کرده است
مثل این است که بگوییم:
صاحبخانه قصد جان ما دارد (جانی) که در خانه ی او ماوا دارد
حال کلمه ی (جانی ) را حذف می کنیم
صاحبخانه قصد جان ما دارد
که در خانه ی او ماوا دارد
با این وصف می توان گقت:
رگ گل ، آستین شوخی کمین صید ما دارد
که زیر سنگ دست از سایه برگ حنا دارد
دست حنا بسته ی شوخ و با طراوتیکه شبیه یک برگ گل است با رگهای چون کمند خود در کمین صید ما نشسته است
صیدی که در این بین دستش زیر سنگ است (بی اختیار است) و این بی اختیاری با قرار گرفتن در سایه ی همین دست حنا بسته(برگ حنا) نصیبش شده است
رضا کرمی - شهریور 1390

ناشناس در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:

از شرح جلالی
(1) اگر از زلف سیاه و خوشبوی تو خطایی و از خال سیاه روی تو، به ما ستمی رسید گذشت و تمام شد.
(2) اگر جرقه عشق خرمن هستی درویشی را سوزانید و پادشاهی کامروا برگدایی جفا کرد، گذشت و تمام شد.
(3) اگر دلی زیر بار ناز و عشوه دلبری به ستوه آمد و میان عاشق و معشوقی برخوردی صورت گرفت، گذشت و تمام شد.
(4) سخن‌چینان سبب ملامت خاطرها شدند و به سبب آن اگر میان هم‌نشینان ناسزایی رد و بدل گردید، گذشت وتمام شد.
(5) در راه سیر و سلوک و معرفت به اسرار حق، رنجش خاطر معنا و مفهومی ندارد. باده پیش‌آر که هر کدورتی، چون به صفا و آشتی کشید، گذشت و تمام شد.
(6) ای دل، لازمه عشقبازی تحمل و بردباری است. استقامت داشته باش. اگر ملال و اندوهی در میان بود یا خطایی پیش آمده بود گذشت و تمام شد.
(7) به واعظ بگو از حافظ بدگویی نکند. او ازاین خانقاه (شهر) به دررفت. برای پای آزادی بندی متصور نیست به هرکجا رفت رفت. گذشت و تمام شد.

مهسا:) در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:

سلام
دوستان دیدگاهشون رو راجع به معنی این رباعی زیبا فرمودند اما بنده اینجا لازم میدونم شکل دیگه ای از این رباعی رو که تو نسخه ی آقای محسن رمضانی به اینصورت اومده ذکر کنم
قومی متفکرند در مذهب و دین
جمعی متحیرند در شک و یقین
ناگاه مناده ای برآمد ز کمین
کای بی خبران راه نه آن است و نه این
ملاحظه می فرمایید که قافیه ها هم کاملا به هم نزدیک هستن و معنی اصیلی داره
لطفا اقدام به تصحیح این رباعی زیبا بفرمایید
شاد باشید/.

ناشناس در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:

بنظر مصرع اخر می بایست با علامت ؟ همراه باشد

ناصر پاشائی در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲۰:

زبان بزرگان پر از پند بود
تهمتن ز درد از در بند بود
این اصلاح شده بیت بالا است

سیداحمد خشگنابی در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » ساغر هستی:

این یکی از بهرین شعرهای استاد معیری هست . روحشان شادباد

حمید فخاری در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۷۲:

من فکر میکنم بیت ششم مصرع دوم باید به جای "مبرا شود" ،"مبرا شو"را قرار بدهید.

مینا در ‫۱۳ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۹ تیر ۱۳۹۱، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰۵:

مصرع دوم بیت آخر به نظر می رسد با توجه به قوافی، پینه به جای پنبه درست است (پینه به معنای : تکه پارچه ای که بر قسمت پاره شدة جامه دوزند/فرهنگ معین- رقعه . وصله . درپی . پاره . ثفنه . لدام . پیوند جامه . رقعه ای که بر جامه یا کفش دریده و جز آن دوزند./ لغتنامه دهخدا)

۱
۵۳۹۴
۵۳۹۵
۵۳۹۶
۵۳۹۷
۵۳۹۸
۵۷۲۲