گنجور

 
سلمان ساوجی
 

لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد

دل آزرده ما را به کرم باز آورد

خاک آن پیک مبارک دم صاحب قدمم

که دلم هم به دم و هم به قدم باز آورد

هر سیاهی که شبان خط و خالت با من

کرد انصاف که لطفت بقلم باز آورد

می‌کنم خون جگر نوش به شادی لبت

که به یک جرعه مرا از همه غم، باز آورد

مدتی گردش این دایره ما را از هم

همچو پرگار جدا کرد و به هم باز آورد

خواستم رفت به حسرت ز جهان، باز مرا

کشش موی تو از کوی عدم باز آورد

خط به خون خواست نوشتن، به تو سلمان ننوشت

تا نگویی که فلان عشوده و دم باز آورد

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

mareshtani در ‫۱۲ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۸، ساعت ۰۲:۱۰ نوشته:

mesraje awale beide panjom(daira mara)1
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.