گنجور

 
سلمان ساوجی

کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟

باد به گوش او مگر ناله زار من برد

نامه نوشته‌ام بسی نیست کبوتری چرا؟

کو بر من بیاید و نامه به یار من برد

بار دل و بلای جان، من به کدام تن کشم؟

لاشه ناتوان از آن نیست که بار من برد

کار ز دست شد کسی چارهٔ من نمی‌برد

هم نظر عنایتش چاره کار من برد

 
 
فتحعلی‌شاه

کیست که عرض شوق من جانب یار من برد

قصه درد و داغ من سوی نگار من برد

دلبر جورپیشه را جور و جفا بسی نمود

آه که خواهد آن همه در سر کار من برد

چون که به کوی او شدن نیست کنون میسرم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه