محمدکاظم نجفی در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
در جستجوی سرانجامت باش (و آن را تصور کن)
(در زمان این تصور) اگر کاری بهتر (از کار و شغل فعلی) میتوانستی انجام دهی آن را برگزین و انجام ده
محمدکاظم نجفی در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
نخستین موجودی هستی که دارای فطرت است و آخرین موجودی که به شمار آمدی (حساب شدی/خلق شدی)
پس خود را درگیر بازی (بازی دنیا) مکن
محمدکاظم نجفی در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
نخستین ویژگی تو داشتن فطرت و آخرینش شمارش است
پس خودت (و زندگی) را درگیر بازی (و کارهایی که دور از خرد هست) نکن
محمدکاظم نجفی در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۲۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم:
اگر انسان باشی به دیده تحیر به آن (آفرینش و انسانیت) نگاه میکنی
(و اینقدر این نشانه بزرگ است) که جز این را به عنوان نشانه (نمیتوانی) بپذیری
زهیر در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰:
در سریال «فکر پلید» هم بعد اینکه پروانه و یوسف به همدیگه میرسن (تقریبا وسطای داستان فیلم و قبل از برگشتن سهراب) یه شعر شبیه همین رباعی خوندن.
شایدم دقیقا همین رباعی بود.
عماد جان در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۴ در پاسخ به دکتر امین لو دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۰ - جواب:
ابهامی برای بنده پیش آمده از هر بزرگواری که روشنگری کند ممنون میشم. مصرع آخر:
"در آن حضرت من و ما و تویی نیست"
آیا با
"لی مع الله ..."
در تناقض است؟
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷:
بیچاره کسی که صبح و شامش عشق است
بیکام بود هر آنکه کامش عشق است
از جام جهان بیوفا، قسمت ما
زهری است که میچشیم ، نامش عشق است
پوربهای جامی، ابن بها
بیچاره کسی که بر تو مفتون باشد
دور از تو گرش دلیست پر خون باشد
آن کش نفسی قرار بیروی تو نیست
اندیش که بیتو مدتی چون باشد
سعدی جان
بابک چندم در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۰۲ در پاسخ به بزرگمهر دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
عزیز
فرمودی: " (سنگین دل)....به هیچ وجه معادل سنگدل نیست"...
اگر این لینک را دنبال کنی میبینی که برخلاف گفته شما دقیقاً معادل سنگدل است:
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۸:
الا یا ایها المَهدی مدامَ الوَصل ناوِلها
که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها
فیض کاشانی
به ملازمان مهدی که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
فیض کاشانی
دل می رود ز دستم صاحب زمان خدا را
بیرون خرام از غیب ، طاقت نماند ما را
فیض کاشانی
یا رب سببی ساز که آن ختم امامت
باز آید و برهاندم از غم به سلامت
ای آن که تو مولائی زمان را نشناسی
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
بی حجت حق کار جهان راست نیاید
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
فیض کاشانی
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
یعنی ز ما به مهدی هادی پیام بر
کو روز و شب دعا و ثنا میفرستمت
فیض کاشانی
تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح
صلاح ما همه آنست کان تو راست صلاح
فیض کاشانی
ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ
گذشت زین غم جانسوز روزگارم تلخ
فیض کاشانی
جان بی لقای مهدی ذوقی چنان ندارد
وان کس که این ندارد حقا که آن ندارد
ذوقی چنان ندارد بی خدمتش عبادت
بی خدمتش عبادت ذوقی چنان ندارد
فیض کاشانی
مهدی آخر زمان آید به دوران غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
فیض کاشانی
دارم از غیبت مهدی گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام بی سرومان که مپرس
کار تقوی و صلاح و ورع و طاعت و علم
آنقدر روی نهاده است به نقصان که مپرس
سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت
فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس!
فیض کاشانی
پیش سنی از قائم دم نزن که نتوان گفت
با رفیق نامحرم حرف راز پنهانی
فیض کاشانی
یاد مهدی چه کنم صبر به صحرا فکنم
و اندرین کار دل خویش به دریا فکنم
دیده دریا کنم از خون جگر در شوقش
راز سربسته خود را به خدا وافکنم
فیض کاشانی
برای مهدی هادی بخوان شأن فراق
سرود حافظ شیراز در بیان فراق
فیض کاشانی
در غم هجرانت ای مهدی گدازانم چو شمع
شب نشین در مسجد و محراب سوزانم چو شمع
چند بیتی حافظ شیراز اینجا گفته است
گر بخوانم عالمی را زان بگریانم چو شمع
فیض کاشانی
دلم فدای امام زمان شد و جان نیز
ببین که آتش شوق امام چون شد تیز
فیض کاشانی
مهدی هادی چو بنشیند به جای خویشتن
زنده گرداند جهان را همچو جان کاید به تن
شوکت مهدیّ اهل البیت و عالم گیریش
شد در افواه خلایق داستان انجمن
حافظ این ابیات گفت و فیض در تضمین آن
مشورت با عقل کرد، المستشار مؤتمن
فیض کاشانی
گر از روشِ حافظ و قرآن به در آیی
هر ره که روی باز پشیمان به در آیی
فیض کاشانی
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۳:
الا یا ایها المَهدی مدامَ الوَصل ناوِلها
که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها
فیض کاشانی
به ملازمان مهدی که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
فیض کاشانی
دل می رود ز دستم صاحب زمان خدا را
بیرون خرام از غیب ، طاقت نماند ما را
فیض کاشانی
یا رب سببی ساز که آن ختم امامت
باز آید و برهاندم از غم به سلامت
ای آن که تو مولائی زمان را نشناسی
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
بی حجت حق کار جهان راست نیاید
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
فیض کاشانی
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
یعنی ز ما به مهدی هادی پیام بر
کو روز و شب دعا و ثنا میفرستمت
فیض کاشانی
تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح
صلاح ما همه آنست کان تو راست صلاح
فیض کاشانی
ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ
گذشت زین غم جانسوز روزگارم تلخ
فیض کاشانی
جان بی لقای مهدی ذوقی چنان ندارد
وان کس که این ندارد حقا که آن ندارد
ذوقی چنان ندارد بی خدمتش عبادت
بی خدمتش عبادت ذوقی چنان ندارد
فیض کاشانی
مهدی آخر زمان آید به دوران غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
فیض کاشانی
دارم از غیبت مهدی گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام بی سرومان که مپرس
کار تقوی و صلاح و ورع و طاعت و علم
آنقدر روی نهاده است به نقصان که مپرس
سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت
فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس!
فیض کاشانی
پیش سنی از قائم دم نزن که نتوان گفت
با رفیق نامحرم حرف راز پنهانی
فیض کاشانی
یاد مهدی چه کنم صبر به صحرا فکنم
و اندرین کار دل خویش به دریا فکنم
دیده دریا کنم از خون جگر در شوقش
راز سربسته خود را به خدا وافکنم
فیض کاشانی
برای مهدی هادی بخوان شأن فراق
سرود حافظ شیراز در بیان فراق
فیض کاشانی
در غم هجرانت ای مهدی گدازانم چو شمع
شب نشین در مسجد و محراب سوزانم چو شمع
چند بیتی حافظ شیراز اینجا گفته است
گر بخوانم عالمی را زان بگریانم چو شمع
فیض کاشانی
دلم فدای امام زمان شد و جان نیز
ببین که آتش شوق امام چون شد تیز
فیض کاشانی
گر از روشِ حافظ و قرآن به در آیی
هر ره که روی باز پشیمان به در آیی
فیض کاشانی
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۵۸:
الا یا ایها المَهدی مدامَ الوَصل ناوِلها
که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها
فیض کاشانی
به ملازمان مهدی که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
فیض کاشانی
دل می رود ز دستم صاحب زمان خدا را
بیرون خرام از غیب ، طاقت نماند ما را
فیض کاشانی
یا رب سببی ساز که آن ختم امامت
باز آید و برهاندم از غم به سلامت
ای آن که تو مولائی زمان را نشناسی
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
بی حجت حق کار جهان راست نیاید
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
فیض کاشانی
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
یعنی ز ما به مهدی هادی پیام بر
کو روز و شب دعا و ثنا میفرستمت
فیض کاشانی
تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح
صلاح ما همه آنست کان تو راست صلاح
فیض کاشانی
ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ
گذشت زین غم جانسوز روزگارم تلخ
فیض کاشانی
جان بی لقای مهدی ذوقی چنان ندارد
وان کس که این ندارد حقا که آن ندارد
ذوقی چنان ندارد بی خدمتش عبادت
بی خدمتش عبادت ذوقی چنان ندارد
فیض کاشانی
مهدی آخر زمان آید به دوران غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
فیض کاشانی
دارم از غیبت مهدی گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام بی سرومان که مپرس
کار تقوی و صلاح و ورع و طاعت و علم
آنقدر روی نهاده است به نقصان که مپرس
سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت
فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس!
فیض کاشانی
پیش سنی از قائم دم نزن که نتوان گفت
با رفیق نامحرم حرف راز پنهانی
فیض کاشانی
یاد مهدی چه کنم صبر به صحرا فکنم
و اندرین کار دل خویش به دریا فکنم
دیده دریا کنم از خون جگر در شوقش
راز سربسته خود را به خدا وافکنم
فیض کاشانی
برای مهدی هادی بخوان شأن فراق
سرود حافظ شیراز در بیان فراق
فیض کاشانی
در غم هجرانت ای مهدی گدازانم چو شمع
شب نشین در مسجد و محراب سوزانم چو شمع
چند بیتی حافظ شیراز اینجا گفته است
گر بخوانم عالمی را زان بگریانم چو شمع
فیض کاشانی
دلم فدای امام زمان شد و جان نیز
ببین که آتش شوق امام چون شد تیز
فیض کاشانی
سناتور سنتور در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱:
الا یا ایها المَهدی مدامَ الوَصل ناوِلها
که در دوران هجرانت بسی افتاد مشکل ها
فیض کاشانی
به ملازمان مهدی که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را
فیض کاشانی
دل می رود ز دستم صاحب زمان خدا را
بیرون خرام از غیب ، طاقت نماند ما را
فیض کاشانی
یا رب سببی ساز که آن ختم امامت
باز آید و برهاندم از غم به سلامت
ای آن که تو مولائی زمان را نشناسی
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
بی حجت حق کار جهان راست نیاید
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
فیض کاشانی
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت
بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
یعنی ز ما به مهدی هادی پیام بر
کو روز و شب دعا و ثنا میفرستمت
فیض کاشانی
تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح
صلاح ما همه آنست کان تو راست صلاح
فیض کاشانی
ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ
گذشت زین غم جانسوز روزگارم تلخ
فیض کاشانی
جان بی لقای مهدی ذوقی چنان ندارد
وان کس که این ندارد حقا که آن ندارد
ذوقی چنان ندارد بی خدمتش عبادت
بی خدمتش عبادت ذوقی چنان ندارد
فیض کاشانی
مهدی آخر زمان آید به دوران غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
فیض کاشانی
دارم از غیبت مهدی گله چندان که مپرس
که چنان زو شده ام بی سرومان که مپرس
کار تقوی و صلاح و ورع و طاعت و علم
آنقدر روی نهاده است به نقصان که مپرس
سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت
فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس!
فیض کاشانی
پیش سنی از قائم دم نزن که نتوان گفت
با رفیق نامحرم حرف راز پنهانی
فیض کاشانی
یاد مهدی چه کنم صبر به صحرا فکنم
و اندرین کار دل خویش به دریا فکنم
دیده دریا کنم از خون جگر در شوقش
راز سربسته خود را به خدا وافکنم
فیض کاشانی
برای مهدی هادی بخوان شأن فراق
سرود حافظ شیراز در بیان فراق
فیض کاشانی
در غم هجرانت ای مهدی گدازانم چو شمع
شب نشین در مسجد و محراب سوزانم چو شمع
چند بیتی حافظ شیراز اینجا گفته است
گر بخوانم عالمی را زان بگریانم چو شمع
فیض کاشانی
دلم فدای امام زمان شد و جان نیز
ببین که آتش شوق امام چون شد تیز
فیض کاشانی
ژاله در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۷۵ - مزیّن به اسم مبارک نبی و وصیّ صلی الله علیه و آله و سلم:
روزگار پیش از این، خوش روزگاری داشتیم.....
ژاله در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۱۰:۲۹ دربارهٔ محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۷۵ - مزیّن به اسم مبارک نبی و وصیّ صلی الله علیه و آله و سلم:
عاطفه جان تو این تابستان را نبین(تابستان سال 1405) / نه بهار و نه زمستانی داشتیم/ سراسر بمب و موشک انفجاری داشتیم/ لیک باز هم زبان شکرگزاری داشتیم.
ما سراسر با قوم یاجوج(نتانیاهو) ماجوج (ترامپ)کارزارها داشتیم. والسلام علیکم و رحمه الله
بزرگمهر در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۴۸ در پاسخ به نادر.. دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷:
دور مباد ، دور نباشد ، نزدیک باشد.
مهدی در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۳:
در ابتدای غزل مولانا اشاره دارند که ما هم با بهره جستن از اثار بجا مانده از مولانا قبل از اینکه کفن دامن ما را گرفته و بر سینه ما بربندند به خدا زده شده و خراباتی درش را بر روی ما هم بگشاید. بدری در اینجا معنی قبل از اینکه یا قبل از اینکه جسما کامل شده باشیم میدهد. زمین و نان و غیره در ابتدای این غزل نمادی از اثار بجا مانده و تاثیرات انها برای زنده شدن به خدا و عاشق شدن هستند.
مهدی در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۳:
۰ ۰
سید عباس جلادتی در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۹:۰۴ در پاسخ به بهرام دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:
احسنت. سواد یا سیاهی چشم در واقع به معنای بینایی چشم است و از بین رفتن سیاهی چشم یا سفید شدن چشم یعنی نابینا شدن. در سوره مبارکه یوسف در وصف حال حضرت یعقوب (علی نبیّنا و آله وعلیه السلام) آمده است: "وابیَضَّت عیناه من الحزن". یعنی چشمانش از شدت اندوه (و گریه) سفید و نابینا شد.
سید عباس جلادتی در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۰۸:۵۸ در پاسخ به خداوندگار آواز: سیاوش دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:
بیت دوم اشکال وزنی دارد. البته مصراع اول اگر بجای گوهر، گهر نوشته شود مشکل وزن برطرف می شود ولی مصراع دوم همچنان دارای ایراد باقی می ماند.
محمدکاظم نجفی در ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم: