گنجور

حاشیه‌ها

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵:

لایق بجز سزاوار کلمه دیگری هم دارد و ان نورد است و نالایق می شود نانورد
کسایی می فرماید
نانوردیم وخوار واین نه شگفت که بن خار نیست وردنورد
وردنورد هم یعنی شایسته گل و ورد فارسی است و به عربی رفته است

دکتر امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

عمیقا مراتب نارضایتی خود را از توهین کسی که خودش رابه دروغ دکتر نامیده إبراز میکنم

دکتر امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

من از ترجمه شدن شعر شهریار هر چند به نانکویی و ناخوبی پشتیبانی می کنم مترجم تکاپوی خود را کرده باید دیگران به بهبودی اش بپردازند وگر نه من در اهواز و خوزستان چگونه شعر اذری یاد بگیرم مگرنه باید همه برای درک ودریافت بهتر هم بکوشیم، اینکه شعر اذری مضامین نا بازگفتنی دارد درست ، اما باید تلاش کرد و برای مردمی که اذری برایشان دوریاب است ترجمه کرد

ناشناس در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵۶:

موسسه مالی زیبای فرشتگان با مدیر قاطع ولی خیلی مهربان با بیش از 330 شعبه در خدمت مردم عزیز

دکتر امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

اذربایجان سر پر افتخار و تاج سر ایران است و شاعر هایش همیشه بهترین پارسی را سروده اند از نظامی گنجه ای تا خاقانی شروانی و دیگرانی که نام بردن از همه امکان پذیر نیست البته شهریار هم ازبهترین شاعران پارسی گو و اذری است و همین بس که نخستین فرهنگ نامه فارسی را که بدست ما رسیده است از اسدی توسی به نام مردم اذربایجان نگاشته شده است ، کسی که لقب دکتر به خودش میدهد باید شرافت و بزرگی دوست داشتن همه مردم بدون توزش و تعصب را داشته باشد درود بر پاکی و سادگی اذری ها با همه هوش و زیبایی که برای ما به ارمغان دارند . کوچک همه اذری های هم میهنم هستم

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

ستاخ یعنی شاخ بر رسته نو پس می شود نوشت شاخ و ستاخ (اسدی توسی)

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:

سلامت عربی است و در فارسی روایی یافته است اما چند لغت دیگر برای سلامت هم داریم یکی درواخ است که معنی درست می دهد و البته سلامت اسدی انرا بجای نقاهت بکار برده است مثلا چون بیمار از بیماری برگذشت درواخ شده است و نیز نوشته که بدو گمان بد مبر که او درواخ است یعنی درست و پاک اینجا. تندر ستی را هم همه میدانند

ناشناس در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۱:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

مصراع نخست از نخستین بیت را دو گونه می توان خواند:
1- معنای مستقیم به گونه خبری یعنی این همان شبی است که اهل خلوت نشانی داده اند
2- خطاب و مژده یعنی ای اهل خلوت! این همان شبی است که ذکر خیرش رفته است

سامیه در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

جای تاسف است که فضای مجازی باعث ابراز وجود اشخاص متعصبی میشود که تفکر ناصحیح خودشان را مبنای قضاوت قرار میدهندو با قرار دادن القاب دکتر و... درکنار اسم خودعقده های خود را نمایان میکنند اسائه ادب آنها به شاعرعزیز وگرانقدر ما موجب کم ارزش شدن شهریار عاشق پیشه نخواهد شد
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

راد در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

در جواب شاهین عزیز:
کلمه گوهری در اینجا اشاره به خود گوهر داشته و شاید دلیل ابهامتان، "را" محذوف این بیت باشد که اگر یک بار بیت را با علامت مفعولی بخوانید، ابهام برطرف خواهد شد:
گوهری ( را ) کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

قفل پارسی است و از کوپله درست شده است و به عربی رفته است

علی در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:

 1 -پس از این،فقط دست به دامن آن یار سرو قامت خواهم شد که با قد و بالای پرناز و خرامان‌خود،ریشه‌ی وجودم را کنده است.[دست به دامن شدن،یعنی پناه بردن و سرو بلند،استعاره ازمعشوق،از بن و بیخ بر کندن،کنایه از بی‌تاب و بی‌قرار کردن است.بنابراین،می‌گوید:فقط به دلبرخرامانی پناه می‌برم که قامت موزونش،بی‌تاب و بی‌قرارم کرده است.]
 2 -برای شادی ما،به مطرب و می نیازی نیست.تو نقاب از چهره بردار تا من با دیدن چهره‌ی‌
درخشان تو مانند سپندی که بر روی آتش می‌رقصد،از شدت شوق به رقص و پای‌کوبی بپردازم؛[چهره‌ی معشوق را به جهت سرخی و شادابی و درخشندگی،به آتش و خود را به سپندی بر آتش مانندمی‌کند و جهیدن دانه‌ی سپند بر روی آتش را رقص سپند می‌نامد و رقص خود را به آن تشبیه می‌کند.]
 3 -هیچ چهره‌ای نمی‌تواند جلوه‌گاه خوشبختی شود مگر آن که سم سمند یار را بر آن مالیده‌ باشند. [هیچ رویی نمی‌تواند مانند آیینه‌ای در حجله‌ی بخت باشد و بخت در آن جلوه‌گر شود،مگر آن‌که سم اسب یار را به آن بمالند.در توضیح مفهوم این بیت باید به دو رسم متداول در روزگاران گذشته‌توجه کرد:نخست آن که آینه‌های فلزی(مانند روی و آهن)را با سم اسبان صیقل می‌داده‌اند.دیگرآن که در حجله‌ی عروس،آینه می‌نهاده‌اند(و این رسم هنوز هم متداول است)تا چهره‌ی عروس درآن منعکس شود.بر این اساس،معنای ظاهری بیت یک تمثیل ساده است:هیچ رویی(فلزی)شایسته‌ی آن نیست که در حجله در برابر چهره‌ی عروس نهاده شود مگر آن که با سم اسب صیقل و جلا یافته باشد.اما با توجه به ایهام کلمه‌ی روی(فلز-چهره)مقصود کنایی آن است که چهره‌ای که‌بر سم و نعل اسب معشوق ساییده شود،یعنی خاک روی و رنج راه عشق را کشیده باشد،این‌شایستگی را می‌یابد که جمال بخت در آن جلوه‌گر شود.]
 4 -راز عشق تو را فاش کردم،هر چه بادا باد!بیش از این صبر ندارم،چه کنم؟آخر تا کی باید این‌
راز را پنهان بدارم؟
 5 -ای صیاد!آهوی مشک بوی مرا مکش!از چشم سیاهش شرم کن و او را با کمند مبند!
6 -من که در درگاه یار به خاک افتاده‌ام،چگونه می‌توانم بر لب قصر بلند او بوسه زنم؟[خاکی،به‌
جز بر خاک افتاده.به معنی خوار و ذلیل و خاکسار و زمینی هم هست.قصر بلند هم علاوه بر معنای‌اصلی آن،به مقام والا و آسمانی معشوق اشاره دارد.بنابراین می‌گوید:من خاکی و زمینی،چگونه‌می‌توانم به آن یار آسمانی برسم؟]
 7 -ای حافظ،دل خود را از حلقه‌ی گیسوی مشکین یار،بیرون میاور و آن را بازپس مگیر؛زیرا که‌
این دل دیوانه است و بهتر آن است که دیوانه در بند باشد![به طور غیر مستقیم،دل را به دیوانه وگیسوی یار را به بند و زنجیر مانند کرده است.]

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

شتک را هم ترشح خشک شده گویند، پشنگ هم به لری یعنی قطره و ترشح

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

ترشح در فارسی می شود تراب و یا تراو و فعل ان تراویدن است

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

کفا تنها یعنی رنج و فارسی است

امین کیخا در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۹:

شیدا در لغت فرس اسدی امده است اما گویی أکدی است ونام عفریتی بوده است به زبان عبری هم ( شد) همین جن معنی میدهد پس شیدا یعنی دیوانه است که همان دیو زده است ویا مجنون که جن زده است

ادروک در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:

دانم ، اما امروز برای جای کشت صیفی جات نام خوبی داریم وانگهی پردیس هم تنها برای خیابانها و نامگذاری شان به کار می بریم بیا پالیز را همان طور به کار ببریم که مردم می دانند وگر نه دو لغت را به کار ببریم با معنی همانند شیباندن بحث است و اورنده منگی و دنگیست خلق را ، سپاسداریم که نوشته هایم را خوانده اید

ادروک در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ اسدی توسی » گرشاسپ‌نامه » بخش ۱ - آغاز:

برای دریافت بهتر گرشاسپنامه نگاهی باید به لغت فرس اسدی انداخت، برای اینکه بدانیم تا کجا واژه های لغت نامه او شگفت و ارزنده هستند لغت اول انرا می اورم أولین لغت ، آسا است یعنی خمیازه این حکایت بایستگی خوانش ان کتاب را می نماید زیرا پس از سالیان لغت خوانی اولین کتابی بود که اولین واژه أش را نمی دانستم ، بر روان ان پاکمرد درود

ادروک در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۴:

ور یا مغ magh به معنی گودال است و ورجمکرد شهری بود در ریر زمین در مغاکی که از همه جانوران جمشید یا یاما در ان انجمن کرد تا شرایط روی زمین اماده زیست شود دوباره

ادروک در ‫۱۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲۱:

گنجور یعنی گنجبان و نگهبان گنج

۱
۵۰۰۲
۵۰۰۳
۵۰۰۴
۵۰۰۵
۵۰۰۶
۵۵۳۱