یوسف شریعت ناصری در ۱۲ سال قبل، جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:
من سالها با این غزل زندگی کردم مخصوصا مصرع "خرقه رهن می مطرب شد و زنار بماند" خیلی معنی زیبایی داره
M.R.A در ۱۲ سال قبل، جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
ضمنا عارف ، خدا را فقط به خاطر خودش دوست دارد نه بخاطر رهایی از جهنم و رسیدن به بهشت ، بهمین خاطر است که حافظ باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور را با خاک کوی دوست برابر نمیکند
عرفان در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱:
نگار منیژه در بیت های
منیژه نشسته بخیمه درون/پرستنده برپیش او رهنمون
و...آمده است
دکتر ترابی در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
در باب سفله پروری چرخ خواجه خود جایی دیگر می فرماید:
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلی، همین گناهت بس
و اما....
اندر باب واژه هایی که از فارسی به عربی رفته است اگر اندک نگاهی به تاریخ پیش از اسلام بیفکنیم بسیاری از این گره ها گشوده خواهد شد
یمن و داستان فریدون و پس از آن کیکاووس و هاماوران تا به روزگار نوشیروان و بنی احرار و نامها ی خانوادگی دیلمی در یمن امروز همه نشان از نفوذ ایران و فرهنگ ایرانی در تنهابخش آباد و متمدن عربستان دارد.
مدینه مدینک فارسی است و این نام سلمان ( روزبه) بر یثرب نهاد و از آن تمدن و ... بر ساخته اند
ام القرا برای آبادی های بزرگ به کار می بردندو شمابسیار به از من میدانید و باقی و بر قرار بوید
دکتر ترابی در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:
ببخشید آقا مرتضی
ریش پیش از آنکه رسمی اسلامی باشد ، سنتی ایرانی است، در هیچکدام از سنگ نگاره های تخت جمشید یا بیستون ، تاق بستان.......
پادشاه یا سرباز و سرداری دیده اید که ریش نداشته باشد؟
شاه عربستان که خویش را خادم الحرمین می خواند ریش میتراشد و حتا مفتیانی نیز دیده ایم با ریش چند تیغه.
تراشیدن ریش در میهنمان از روزگار صفویان آغاز شد ( در مخالفت با عثمانیان) با آمدن نادر فروکش کرد و با ناصر الدین قاجار باز معمول شد
الناس علی دین ملوکهم کم کم مردم هم به او تاسی کردند.
و با امید بخشایش ازجسارت ریش شناختی
دکتر ترابی در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:
.....و باز هم سعدی و :
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
دکتر ترابی در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸:
به گمانم مصرع دوم از بیت سوم تو در تو باشد
که چون شکنج ورقهای غنچه، تو در توست
والله اعلم.
حسین در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۶:
دو بیت آخرش جواب کسانیست که این شعرهارو از روی ندانستن، بی فایده میدونن
دکتر ترابی در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵:
علم غریبی است علم هیات عشق
آدمی را بی یاد استاد سخن می اندازد و بیت زیبای:
گفتی زخاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم.
سهراب در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:
سعید جان نظر استادتون هرچند زیبا ولی دور از معنای وافعی بنظر میاد و نظر سیمین درست تر بنظر میرسه.
امیر خدائیان در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:
زنده یاد استاد محمود کریمی این شعر را در آواز بیات ترک خوانده اند. در آبان ماه سال 1338 .
شهریار۷۰ در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۷:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
با سلام
آقای دکتر ترابی
تا جایی که به یاد داریم تنها کلامی که خط مشی و نص صریح زبان پارسی است ، کلام فرزانه توس حکیم ابوالقاسم فردوسی است و والسلام.
حافظ عزیز ما انسانی خارق العاده بوده ولی دلیل نمی شود هرآنچه گفته را بی هیچ کم و کاستی بپذیریم و در برابر هرآنچه هست سر تعظیم فرو آوریم.
آری همهی ما متوجه معنا و مفهوم می شویم ولی وقتی در گنجینهی لغوی بزرگان پیشتر از حافظ چنین ترکیباتی وجود نداشته ، به هر روی چنین الفاظ و ترکیباتی ضعف تالیف به شمار می آید و این امری کاملا عادی میان استادان و فرهیختگان این حوزه است.
پیرامون دو حرف اضافه هم که دیگر نیاز به توضیح بیشتر نیست و ضعف التالیف آشکار است.
مطمئنا انتساب ضعف تالیف به اشعار بزرگ مردی چون حافظ ، خللی در اشعارش وارد نمیکند ، چرا که صرفا آرایش لغات و الفاظ نیست که شعر حافظ را ملکه دلهای بسیاری از پارسی زبانان کرده است ، منتها چشم پوشی از آنها به این علت که سراینده آنها حافظ است ، چیزی جز پس رفت را برای کوششگران در زمینهی ادبیات و شعر به همراه نخواهد داشت و با نقد و بررسی است که علم رشد می یابد و سر منزل مقصود عیان میگردد.
خواجه حافظ ما نه اهل عجب و غرور بوده که نقد به اشعارش باعث رنجش خاطرش شود و نه اهل زیر دست پروری و ارشاد و مرشدگری بوده که خدایی ناکرده حکم بر این رود که کس نشاید غیر سخن او گفتن.
باری امید هست که زود به بخت نیک ببینیم همه بی هیچ ترس و واهمهای توان اظهار نظر خود و روا داشتن نقد را داشته باشند.
دکتور ق. مصلح در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:
بلی با (این) یا (آن) در مصرع آخر وزن برابر میشود!
تاوتک در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۵۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۱ - آغاز داستان:
ولی جان دکلمه هایی که فرمودید گویا از لیلی و مجنون امیر خسرو است چون من هم سری کامل آنرا دارم که کاملا با این لیلی و مجنون (نظامی)متفاوت است و حال و هوای نا معقول دارد و به نظر همان تنها برای دکلمه خوب باشد
دکتور ق. مصلح در ۱۲ سال قبل، پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۰۸ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳:
من با عرض ادب پرسشی دارم از دوستان در مورد این رباعی، که در بسا منابع دیگر این رباعی به مولانا منسوب می باشد.
امیدوارم در مورد برایم معلومات دهید که این رباعی از مولاناست یا از بابا افضل کاشانی؟
درود و سپاس!
صبا در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:
با ادای احترام و ارادت به پیشگاه سعدی ، یگانه خداوند کلام در زبان فارسی و همه بزرگان و فرزانگانی که اندوخته های خود را سخاوتمندانه نزد خوشه چینان ادب فارسی نهاده اند ، من نیز برداشت خود را پیش کش می کنم :
1- بیت : از پریدن های رنگ و از تپیدن های دل
عاشق بیچاره هر جا هست رسوا می شود در حاشیه این بیت یاد آور می شوم .
4- مگر تو با پوشاندن روی خود به این فتنه ای که از نگریستن من در رخسار تو به پاشده پایان دهی و گر نه من قصد ندازم که از تماشای چمال دل آرای تو دیده بر بندم ( در این بیت به معانی ایهامی روی پوشاندن به معنی پنهان کاری کردن و چهره پنهان کردن ، قرار داشتن به دو معنی قصد داشتن و در نظر داشتن و آرامش داشتن و دیده پوشیدن به معنی چشم بر هم نهادن و طمع بریدن دقت فرمایید .با در نظر گرفتن این معانی این بیت ایهام در ایهام است ).
5- در این بیت به معنی مصراع دوم دفت فرمایید که سیخ اجل فرموده است : که گر به پای در آیم به در برند به دوشم ولی من سر از پای نشناخته به دریای عشق تو می زنم چه سر نوشتی در انتظارم خواهد بود ؟!
7- در این بیت رابطه جزئی و کلی هیچ و مزا و موی و وجود و تضادی که بین این واژگان دو به دو بر قرار است توجه فرمایید که بیانگر وفای عاشق به معشوق است . هیچ در مقابل عاشق و موی در برابر عالم و از سوی دیگر بی ارجی عاشق نزد معشوق و بهای معشوق نزد عاشق !
8- به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را .
9- هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز منعم از خویش مفرمای که من نتوانم .
10- به قول مولانا : دوست دارد یار این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی .
با عرض پوزش من آن چه را که در افاضات دیگر سروران ناگفته یافتم بیان کردم و برای پیشگیری از پرگویی و اطناب از بیان مکررات خودداری نمودم .
امید وارم از گفتارم ملال نیاورده باشد و ملول نشده باشید .
مهر در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴:
صورت درستِ بیت «دست خداوند باغ و خلق دراز است / بر حسک و خار همچو بر گل و سوسن» احتمالاً این است:
«دستِ خداوندِ باغِ خلق دراز است / بر خَسَک و خار همچو بر گل و سوسن».
محمدامین احمدی فقیه در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
سلام و درود
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر، اندیشه بر، نگذرد
«بنام» صفت است و صحیح آن «به نام» است.
در ضمن در ترجمه بسم الله الرحمن الرحیم از با استفاده کنیم مناسب تر است.
با نام خداوند مهرگستر بخشاینده مهرورز
گنجینه زبان پارسی را حفظ نماییم.
درود بر شما بسیار از سایت بهره برده ام.
محمود در ۱۲ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:
دوست عزیز لطفا حافظ را آلوده عوالم لاهوتی نفرمایید!
.
.
خواجه میفرمایند:
می دو ساله و محبوب چهارده ساله
همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر
«حالا بفرمایید این محبوب چهارده ساله به کدام آیه قرآن اشاره میکند؟»
گویا خواجه میدانسته است که بعدها کسانی می آیند که که سعی میکنند با سریشم حافظ را عارف کنند.. لذا چنین زیبا به این آیندگان پاسخ میدهد:
من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم
باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمیکنم!!
پیر مغان (روحانی زرتشتی) حکایت معقول میکند
معذورم ار محال تو (ای مبلّغ اسلام) باور نمیکنم
اسد در ۱۲ سال قبل، جمعه ۲۳ اسفند ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴: