اردشیر در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۲۰:
این رباعی تفسیر نیاز ندارد مراد از ارمیده باشی همه عمر بدین مضمون است که اگر عمر خویش را به خوشی گذرانده باشی هم باز مرگ در پیش است به عبارتی شتر مرگ درب خانه هر انسانی خواهد خوابید خواه عمر را با خوشی و به بزرگی گذرانده باشی و خواه با سختی , خواری و پستی
اینجاست که باید نام نیک از مردم بماند و انسان از کوچکترین هنگامه در طول مدت زندگی باید استفاده نماید
خود خیام در جای دیگر می گوید که چون عمر بسر رسد چه شیرین و چه تلخ و......خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی از ......
بله ادمی بهتر است از زندگی به خوبی و خوشی استفاده نماید و هر گاه نام نیک نیز از او بماند وجدان انسان نیز اسوده خواهد بود و شوند رنج ازار او نخواهد شد پس خویش را به خرد خویش بسپارید , بدرستی اگر خرد اهنگ انجام کاری را روا داشت همان اقدام بهترین خواهد بود و وجدان ادمی نیز به اسانی رخصت به اجرای ان کار را خواهد داد
بله به درستی عمر در حال گذار است و فرصت کوتاه حافظ می گوید :
صبح است ساقیا قدح پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
م. طاهر در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰:
یا لطیف
بهتر آنست که زبان حافظ را از غزلیات خود حافظ بجوییم. صرف نظر از تعاریف متفاوتی که ارائه شده است به این بیت توجه بفرمائید:
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
شاد و سربلند باشید
م. طاهر
علی در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:
بیت یار مرا غار مرا... رو بنیامین بهادری تو آهنگش به نام خط سوم خونده بچه ها عزیزان اگر خودتون شاعرید باید بدونید که یه شاعر با احساسش شعر میگه نه فکرش پس با فکر کردن درباره ی شعر نظر ندیم شعر مال شاعرشه فقط فقط فقط نگید اینجاش مشکل داشت مثلا باید این کار رو بکنه، تو شعر هیچ بایدی در کار نیست. سلطان، عشقه عشق
علی در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری" بگذر،کوچه ی معشوقه ی ما بن بست است
علی در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
آقا مرتضی همسر به معنای اصلی آن به کار رفته و سر به معنای مجازی آن مثل فکر، هوش، گرو بود سرم یعنی فکر و هوشم در گرو (دیگری) بود زیاد نباید در ظاهر شعر بمانیم
M.R.A در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
آقایان محترم شعر تهران و تهرانی را استاد شهریاری در مخالفت با نژاد پرستی و توهین به اقوام ایرانی توسط بعضی از نژادپرستان فارس صورت می گیرد که آغاز گر آن هم رضاشاه بود . سروده است و در شعر تشویق به همبستگی اقوام شده است . بواقعا کوته بینی است که شهریار را آغازگر نژادپرستی در ایران بدانید . از این حرف مرغ پخته شده هم خنده اش می گیرد . اگر این شعر را نژادپرستی و شهریار را نژاد پرست می دانید پس به فردوسی بزرگتان چه می گویید که شاهنامه اش مملو از اشعار شئونیسمی و نژادپرستانه است
محسن خ در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۱۹ - سبب تاخیر اجابت دعای مؤمن:
چند نکته:
1- مصرع نخست از بیت چهارم، یعنی «بندهٔمؤمنتضرع میکند» را لطفاً اصلا نمایید: «بندۀ مؤمن تضرع می کند»
2- معنی برخی کلمات دشوار:
مجمر: منقل ، آتش دان ، عودسوز.
انین: ناله ، آواز سوزناک
مُذنب: گنهکار
مستجار: نعت مفعولی از مصدر استجارة، آنکه طلب امن از او کنند، پناه . پناهگیر.
مشتهی: خواهش کننده و آرزومند
فطیر: نانی که خمیر آن ور نیامده باشد.
کمپیر: پیر، سالخورده
داردار: درنگ و کندی در انجام کار.
3- نکتۀ سوم:
دو بیت زیر:
گرچه مینالد به جان یا مستجار
دل شکسته سینهخسته گو بزار
خوش همیآید مرا آواز او
وآن خدایا گفتن و آن راز او
قرابت زیادی دارد با این بیت مولانا:
نالم ایرا نالهها خوش آیدش
از دو عالم ناله و غم بایدش/ دفتر اول مثنوی
ابراهیم ش در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹:
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ.....
شاید بتوان این شعر را معادل این شعر سهراب در نظر گرفت....
بابک در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
سیف فرغانی از جمله شاعرانی است که متاسفانه کمتر شناخته شده. غیر از این شعر بی مانند که برای هر دوره ای از ای مملکت بوی تازگی می دهد، غزلیات عاشقانه سیف فرغانی هم به راستی بی مانند است و شاید اگر در دوره ای غیر از دوران خود می زیست بیشتر شناخته می شد چرا که همدوره بودن با سعدی باعث شده متاسفانه سیف فرغانی تا حدود زیادی در سایه بزرگی چون سعدی نادیده بماند.
سپس از گنجوریان که چنین بزرگانی را بازمیشناسانند.
صابر در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
جناب دکتر ترابی!
اینطور که شما میگویید (پیری و هم آغوشی و جوانی... ترک ، پارسی و پیران پارسا (پیران پارسی) ) یعنی ترکان آن زمان ((آن کار دیگر)) میکردند؟ و این مسایل در بینشان انقدر عادی بوده که حافظ آشکارا این کارشان را بازگو میکند؟
چه خوب است این بیت خواجه شیراز را نیز در نظر بگیرید:
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
که ترکان را نماد غارتگری معرفی میکند.
اتفاقا جای تردید بسیاری دارد که (ترکان پارسی گو) باشد چرا که بسیاری از نسخ خطی (خوبان) ذکر کرده اند و در کل بین حافظ شناسان (خوبان پارسی گو) قابل قبولتر است. برخلاف نظر شما فهمیدن اشعار حافظ به آسانی نیست که به سادگی بشود شعر حافظ را تصحیح و معنی کرد.
M.R.A در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
هر کی می خواد در مورد شهریار بیشتر بدونه پیشنهاد می کنم کتاب در خلوت شهریار نوشته استاد بیوک نیک اندیش رو بخونه، که استاد رفیق شفیق سالهای پایانی عمر شهریار بوده و لحظه فوت شهریار هم پیشش بود. تو فیلم شهریار هم به غلط رسول معرفی شده بود .
این فیلم اعتراض هایی رو جانب بیوک نیک اندیش و سایر دوستان شهریار و دختر شهریار رو به دنبال داشت
M.R.A در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
فیلم شهریار که شبکه دو پخش میشد خیلی ناقص بود و قطره ای از دریای زندگی و عشق استاد رو هم نمی شد توش دید، خیلی جاها هم اشتباه بود، مثلا همون برگشتن ثریا و شعر آمدی جانم به قربانت ،شهریار اون شعر رو اونجا نگفته و ثریا هم تو همون دیدار اول بی مقدمه نیومده به شهریار بگه بیا دوباره شروع کنیم ، بله دوباره شروع کردند ولی بازم بعد یه مدت ثریا ساز ناسازگاری می زنه و بازم میره و بعد برگشت دوباره میاد بازم به شهریار پیشنهاد عشق مجدد میده که اینبار شهریار قبول نمی کنه و اون شعر برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم رو میگه
M.R.A در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
این شعر رو استاد موقعی تو بیمارستان بستری بود گفته ، قضیه از این قراره که بعد رفتن ثریا یه مدت بعد شهریار دوست صمیمیش یعنی ابوالقاسم رو هم از دست میده و شهریار تبعید میشه به خراسان و تبعید گاه کمال الملک ، تو خراسان بود که خبر مرگ پدرش رو بهش میدن و چون شهریار نمی تونست از خراسان بره و همچنین چون استاد فکر می کرد به خاطر ترک تحصیل پدرشو آزرده ، افسرده میشه ، در واقع غم از بی وفایی ثریا و از دست دادن دوست صمیمیش و پدرش ، باعث افسردگی شهریار میشه طوری که کارش به بیمارستان می کشه، تو بیمارستان بود که ثریا به ملاقاتش میره و استاد این شعر رو اونجا میگه .
ناشناس در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۴۱ - کبودی زدن قزوینی بر شانهگاه صورت شیر و پشیمان شدن او به سبب زخم سوزن:
بیت آخر باید اصلاح شود :
در من و ما سخت کردستی دو دست / هست این جمله خرابی از دو هست
دکتر ترابی در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:
مصراع دوم از بیت اول بدین صورت نیز ضبط شده است: غنیمت است دمی روی دوستان بینی و دربیت دوم : کمر ببندم و تو شاهوار بنشینی
دکتر ترابی در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۶:
کلاله هم چنین بخش زبرین مادگی گل است همان که دانهی گرده را به خویش می خواند تا میوه و دانه به بار آوردو در این غزل البته مراد کلالهی گیسوست.
دکتر ترابی در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۵:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
گرچه شیرین دهنان پادشهانند ولی.... مرا به یاد : عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدای
ما همه بنده و این قوم خداوندانند می اندازد . کیستند این شیرین دهنان.؟ جز سیه چردگان سنگین دلی که خال مشکین بر عارض گندمگون دارند، ساقیانی با دم مسیحایی بر لب، چشمانی میگون در کاسهی چشم
دکتر ترابی در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱:
سپهر بر شده ، پرویزنی است خون پالای
که ریزه اش سر کسری و تاج پرویز است
خون پالای ، چه کار پرویزن پالودن است، ریز از درشت جدا کردن، ( آبکش را درشت پالای نیز می خوانند به درستی)
و اما ، آستین مرقع یاد سعیدی سیرجانی را در دل دوستداران زنده می کند ،
دکتر ترابی در ۱۲ سال قبل، جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۴:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
بیت معروف خواجه را به یاد بدارید که می گوید:
گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر
تا سحرگه زکنار تو جوان برخیزم
گمان نمی برم شاعر از پیر ی و هم آغوشی و جوانی منظوری جز آنچه ما در نخستین نگاه در می یابیم داشته است.
اینک به بیت مورد اختلاف این غزل میرسیم:
ترکان پارسی گوی بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت پیران پارسا را
ترک ، پارسی و پیران پارسا (پیران پارسی) جای هیچگونه تردید باقی نمی نهد. به همین آسانی!!
علی شیخ پور در ۱۲ سال قبل، شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۲، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸: