گنجور

حاشیه‌ها

tanin در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳ - غزاله صبا:

با سلام. ابیات6-8-9-10-12 را اضافه کنین لطفا
بیت6:ندانم از چه به سر شور عشقبازی نیست پریوشان عفیف فرشته سیما را بیت8:قبیله ها همه عاشق شوند با تو ولی قبیله ای است که مجنون شوند لیلی را
بیت9:میان ما و تو پیری حجاب و فاصله نیست چه یوسفی که فراموش کند زلیخا را
بیت10:اگر چه مریم قدس است،رسم وامق نیست
که چشم باز کند جز جمال عذرا را
بیت12:حریم روضه رضوان حرام من بادا
گر اختیار کنم جز طواف طوبا را

tanin در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹ - گل پشت و رو ندارد:

با سلام و خسته نباشی
بیت 5و8 جا افتاده به نظرم
بیت 5:
محراب ابروانت خواند نماز دلها
آری بمیرد آن دل کز خون وضو ندارد
بیت8:
در تار طره شب تا روی روز بنهفت
دل نیست کو تعلق با تار مو ندارد

tanin در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۰۰ دربارهٔ باباطاهر » قصیده:

بسیار زیبا بود.مخصوصااونجا که میگن:رخ تو آفتاب و مو چو حربا(آفتاب پرست)
از زحماتتون بی نهایت ممنون.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۸:

حق با آقا یوسف است « هر چهار « مشکل وزن را نیز حل میکند.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۸ - زمانه:

این کمترین نیز با هم دهی ! آقای پاریزی هم عقیده است ، از دوره دبستا ن این دو بیت را این گونه به یاد دارم:
زمانه پندی آزاد وار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری همه پند است( چشها را باید گشود جور دیگر باید دید نکو باید دید0)
به روز نیک کسان گفت: غم مخور، زنهار!!
بسا کسا که به روز تو آرزومند است.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷:

گرچه با چنین نیز بی مانا نیست( زبان رودکی است و من مانا را به جای معنا آوردم ، که به گمانم درست هم باشد) اما در مصرع دوم میفرماید : گاه مادری و گاه نامادری ( مادر اندر، برادر اندر، پدر اندر خواهر اندر به جای نامادری و..... .... به کار برده شده و میشود)
پاذیر یا پاده آن گونه که من به یاد می آورم ستونهای چوبی را می گفتند که بر بالای آنها داربست مو بود. و الله اعلم.( مادندرا= مادر اندرا)

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

دوپاره آخررابه این فرم نیزشنیده ایم:اندرره عشق می رودبی سروپا
مشغوله یکی وفارغ ازهردوسرا

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:

مهدی جان خردمندانه نوشتی و زیبا. تشکر میکنم از توضیحاتت در باره کلام خیام.

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲:

خیام دانشمند است و شاعر. به همین دلیل شعرش از گونه دیگر است. مانند یک دانشمند، فقط به واقعیت های شناخته شده تاکید میکند، و هر چیز ناشناخته ای را "معلوم" فرض نمیکند.
میگوید از راز زندگی و مرگ هیچکس خبر ندارد، و تنها چیزی که معلوم است این است که ما به زیر خاک خواهیم رفت. پس می بنوش که این افسانه ها (افسانه هایی که در باره مرگ و زندگی گفته اند) سر دراز دارند.

فرهاد در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

شمس به اصطلاح الحق، اشعار بزرگان علم و ادب را "کم مایه" خواندن کار کم عقلان و کم مایگان است. خجالت بکش!

Alireza در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:

تو قلب فسردهٔ زمینی
از درد ورم نموده یک چند
این بیت جا افتاده است:
"تا درد و ورم فرو نشیند
کافور بر آن ضماد کردند."

ولی در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

جز اینکه به این همه زیبایی بیان خیره بشم مطلبی ندارم .
واقعا چطور میشه که یه نفر بتونه به این زیبایی سر به سر واژه ها بذاره.
البته شاید بشه اینجور توجیه کرد که بعضیا شاعرن و بهشون الهام میشه و کسانی هم مثل حافظ ، مولانا ، سعدی و ... به نبوت رسیدن و بهشون وحی میشه.
واقعا بی نظیرن

منصور در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

هنیئا لک یعنی گوارا بادت
با تشکر

ع. اردکانی در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

دوست عزیز جناب آقای محمد حسن سورانی
نظر شما تا حدی صحیح است
وزن شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است
ولی در این مواقع فاعلاتن اول نیز فعلاتن محسوب می‌شود
در اشعار دیگر حافظ نیز نظیر این مورد دیده می‌شود

مانلی در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۷:

هستیم بدان سان که ندانیم که هستیم
زیبا است و تکان دهنده

ناز بانو در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۴۱:

باز هم هژیر مهر افروز هنرمند گل

کمال پاینده در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۹:

درعبارت(دل من بر صدق این سخن گواهی می دهد وجزچنین نتوان بودن)اصل جمله بدین شکل است:(...وجز چنین نتواند بودن)
همچنین در مصرع :کای جوان بخت یاد گیر این پند
اصل مصرع به این صورت می باشد:کای جوانمردیاد گیر این پند

محمود دشتستان در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، سه‌شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:

سلام به همه...ما درحدی نیستیم که بتوانیم در مورد اشعارخدادند سخن اظهارنظر کنیم امابنظرم گذشته از کل غزل که ازشاهکارهای شعر فارسی است بیت عشق لب شیرینت بس شور برانگیزد...زیباترین بیت شعر استاد می باشد...

حبیب در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:

از دکتر حشمت الله ریاضی :
علت همة گرفتاریها: حقیقت این داستان نمایشی و نمادین این است که همه گرفتاری و رنج انسان از دلبستگی و وابستگی به غیر خداست/
توضیح اینکه من انسانی یا عقل اول از نیستان عقل کل جدا شد و گرفتار این جهان گردید, پس شاه در این داستان عقل است که شاه بدن است و کارش رسیدگی به کشور تن و به کارگیری روان انسانی و در جهت هدف و مقصود عقلانی است/ شاه عقل برای گشت و گزار به شکارگاه تن رفته و کنیزک روان انسانی را یافته است/ دختر یا کنیزک همان روان یا نفس انسانی است که فرایند جان و جسم بوده پزیرنده و زاینده است باید خردپذیر و خدمتکار خرد باشد, اما برده فراخودی پر از زر و زیور شده و بدان وابسته شده و بیمار گشته است/ خرد او که جوهر نورانی جان و سلطان تن است از قوای حسی و وهمی و خیالی برای این روان پریشی یاری میجوید ولی نفس بیمارتر میشود تا اینکه شاه عقل مضطر و درمانده میشود و در اوج درماندگی از خود خدا رهنمود میطلبد و با تمام وجود دعا میکند و خدا هم چنانکه خود میفرماید: دعای درماندگان را پاسخ میدهد و حاجتش بر میآورد, یکی از اولیای خود را جهت کمک به او میفرستد تا جان او را بهنور ولایت الهی منور کند و حکمت روحانی به او بخشد/ آن ولی خدا یا خرد برتر یا عقل قدسی به سراغش میآید و با حکمت روحانی درونی
میفهمد که درد نفس وابستگی به زر و زیور و رنگهای عالم بیرونی و ........

ترکی در ‫۱۱ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۱ - در موعظه و حکمت و مرثیهٔ امام ناصر الدین ابراهیم:

مقصود از میم دبیر یا کاتب نیز در اصطلاح خوشنویسان قدیم "میم مطموس" یعنی چشم بسته و کور در خط رقاع است که می تواند یادآور نقطه و صفر باشد. این مفهوم در "میم مطوق" که نسخه بدل دیگر بیت است ، شاید قوی تر به نظر برسد ، چرا که "طوق" با صفر بی مناسبت نیست.

۱
۴۸۳۹
۴۸۴۰
۴۸۴۱
۴۸۴۲
۴۸۴۳
۵۷۰۵