محمدامین مروتی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق:
ضمنا به عنوان یک دامپزشک و در دفاع از حیوانات زبان بسته بایداضافه کنم که این حرص و ولع برای فردای نیامده از مختصات ما آدمیان است و ساحت گاو و سایر حیوانات نجیب از این اتهامات بری و این بهتان ها محصول نوعی فرافکنی بشری است!!
محمدامین مروتی در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حق:
منظر روانشناسانه عارفان
عرفا در مباحثی مانند جبر و اختیار و توکل و تلاش، مواضع دوگانه و حتی چند گانه ای دارند. عقل کلامی و فلسفی این تناقضات را نمی پذیرد ولی این مواضع با مصالح روحی و روانی سالک و کسب آرامش برای او سازگار است. می خواهم این مطلب مهم را ضمن داستانی از مثنوی بیشتر توضیح دهم. مولانا در دفتر پنجم حکایت مراد و مریدی را بیان می کند که به شهری قحطی زده وارد می شوند. شیخ ذهن مرید نسبت به خطر گرسنگی را می خواند و می گوید نترس. گرسنگی فضیلت مردان خداست و تو را لیاقت آن نیست و این که رزق هر کسی مرزوق خود را می شناسد و به دنبال اوست و نهایتا او را می یابد. پس توکل و اعتماد به رازق کن. و با این استدلال، آرامش را به مرید باز می گرداند.
شیخ میشد با مریدی بیدرنگ سوی شهری، نان بدانجا بودͦ تنگ
ترس جوع و قحط در فکر مرید هر دمی میگشت از غفلت پدید
شیخ آگه بود و واقف از ضمیر گفت او را چند باشی در زحیر
از برای غصه نان سوختی دیده صبر و توکل دوختی
تو نهای زان نازنینان عزیز که ترا دارند بیجوز و مویز
جوع رزق جان خاصان خداست کی زبون همچو تو گیج گداست
کاسه بر کاسهست و نان بر نان مدام از برای این شکمخوارانِ عام
هین توکل کن ملرزان پا و دست رزق تو بر تو ز تو عاشقترست
از طرفی مرید سرزنش می شود که چرا توکل ندارد. اما اگر همین مرید دچار جوع شود، همین مراد حرف خود را پس نمی گیرد بلکه می گوید از نازنینان گشته ای و لایق گرسنگی ات دانسته اند. پس سخن شیخ در هر حال قابل رد کردن نیست و به قول فلاسفة امروزی ابطال ناپذیر و از منظر فلسفی و معرفت شناختی فاقد ارزش است. اما این بدان معنا نیست که هیچ کارکرد مثبتی ندارد. بلکه ارزش روان شناختی دارد چرا که در خودسازی و تکامل روحی سالک موثر است. اتفاقا یکی از مواضع مهم در بحث جبر و اختیار منظر بهداشت روانی است که وفق آن اگر به لحاظ عقلی و معرفت شناختی به بن بست رسیدید، از این منظر به حل مسئله بپردازید که اقتضای مصلحت روانی شما چیست؟ از این منظر در مواردی که اعتقاد به جبر به مصلحت بهداشت روحی است موضع جبر داشته باش و در مواردی که اعتقاد به اختیار کارسازتر است، به اختیار. مسئله از راه عقلی لاینحل است پس حداقل از منظر مصالح خود به حل آن بنگر. بدین ترتیب مولانا مواضع متناقض بسیاری را از قول کاراکترها و شخصیت های داستان هایش بیان می کند که اتفاقا همه هم مستند و متکی به آیات و احادیث هم هستند و نمی توان تنها براساس موضع کلامی یا فلسفی صرف، آن ها را ردکرد.
مولانا در ادامه ، تمثیلی می آورد از گاو خوش دهان و خوش اشتهایی که هر روز در مرغزاری وسیع می چرد . چاق می شود ولی هر شب از غم و خوف این که فردا گرسنه بماند، لاغرتر می شود در صورتی که هر روز علف های این مرغزار بیشتر رشد می کنند. در این جا مولانا بازاز منظر بهداشت روانی به ما می گوید زمان اندیشی و غم خوردن برای فردای نیامده از مکاری های نفسانیت حریص و سیری ناپذیر است و ما سال های عمرمان را با این غم های موهوم سر می کنیم:
یک جزیره سبز هست اندر جهان اندرو گاویست تنها خوشدهان
جمله صحرا را چرد او تا به شب تا شود زفت و عظیم و مُنتَجَب
شب ز اندیشه که فردا چه خورم گردد او چون تار مو لاغر ز غم
که چه خواهم خورد فردا وقت خور سال ها اینست کار آن بقر
هیچ نندیشد که چندین سال من میخورم زین سبزهزار و زین چمن،
هیچ روزی کم نیامد روزی ام چیست این ترس و غم و دلسوزیم
نفس آن گاوست و آن دشتͦ این جهان کو همی لاغر شود از خوف نان
سالها خوردی و کم نامد ز خَور ترک مستقبل کن و ماضی نگر
شهرام در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » خان ننه:
مزارین نورلا دولو اولسون کیشی. سنین شعرلرین خصوصییله نوستالژیک شعرلرین ایله استادانه یازیلیب کی من هر بیر زامان اونلاری اوخیاندا آغلامامیش اولمارام. یانی هر داییم اوخویوب یا قولاغ آسدغیم زامان گوزلریم دولار و آغلاماغا باشلار. منیم بویوک انامیندا آدی خان ننه ایدی...
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵:
وحید جان مکر بیت سوم و چهارو م پنجم چیزی از بینظیر بودن کم دارند ... این عزل بلکل بینظیر است در زیبایی و دلنوازی و روانی!
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:
با سپاس فراوان از آقای فرخ
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۸:
جناب حمید رضا، همچنین، آمدن ترکیب "مخمور شبانه" در مصرع آخر عزل عطار و مصرع اول عزل حافظ جالب است.
مهرنوش در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
بیت آخر: زن--> زین (به معنی از این)
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲:
غزل زیباییست و بسیار آهنگین.
فرهاد در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:
جناب محی: نمیدانم شما کلمه خیالی "کنج" را از کجا آورده اید؟! در شعر نوشته شده است: ناخوانده "نقش" مقصود. بدیهی است که "نقش" را "میخوانند". هر خواندن را که نمیتوان به "اقرا بسم" ربط داد!
مهرنوش در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۴۶ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:
بیت 3 : باد پایان--> بادپایان ، یعنی جمعِ بادپا. و در نتیجه فکر میکنم که فعل باید جمع باشه: رسد--> رسند.
مهرنوش در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۴۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:
بیت چهارم لطفا : گودین--> گو دین
مهرنوش در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۴۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:
مُرد درست نیست. معنیاش اینه که کسی مَرد میدان مقابله با سلمان نیست.
merce در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
درود
احتیال برای رهیدن و گریز آمده , به معنی با حیله گریختن
می فرماید: به دست تو اوفتاده ای که می تواند باحیله بگریزد ، غمی ندارد
نه ره گریز دارم نه طریق آشنایی
چه غم اوفتادهای را که تواند احتیالی
ناشناس در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۵۷:
پرسیدهاند که معنی خابیه چیست.
با دوبار کلیک روی کلمه به لعتنامه دسترسی پیدا بکنید.
خابیه = خمب، خمره
امین در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳:
با پوزش در بیت اول، مصرع دوم دوستار اشتباه است. دوستدار صحیح میباشد
امین در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳:
با پوزش در بیت اول، مصرع دوم دوستا اشتباه است. دوستدار صحیح میباشن.
فرزام در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:
با سلام. غزلی بسیار زیبا از شیخ اجل سعدی. این نکته را همواره باید در نظر داشت که سعدی استاد سخن پارسی است و چون قافیه تنگ آید مانند برخی شاعران ، خدای ناکرده، به جفنگ گویی نمی افتد. اینکه کاتبان و نسخه نویسان برخی غزلها را درست ثبت نکرده اند و یا اختلاف در نُسٓخ ، گردی بر دامن سعدی نمی نشاند.
تنگ طه در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
من هم با نظر شهاب موافقم چرا که اولا به قول شهاب ردیف باید عینا در هر مصراع تکرار گردد که در اینجا تکرار نشده وبعد هم اگر ما ردیف باشد دیگر برای قالب غزل که باید مصرع اول بیت اول با مصرع دوم بقیه بیتها هم قافیه باشد قافیه ای نمی ماند . ما را می توانیم ردیف درونی برای همه ی ابیات به جزبیت آخر که دل ردیف درونی اش می شود. در نظر بگیریم .البته ردیف و قافیه درونی معمولا در پاره چهارم بیت رعایت نمی شود .
تنگ طه در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۰:
من نمی دانم چرا برخی شاعران مقام ومنزلت انسانی خود را آنقدر دون و خوار فرض می کنند مگر نه اینکه ما همه انسان و اشرف مخلوقاتیم . چرا باید مقام خود را حتی از سگ یک انسان دیگر پایینتر فرض نماییم .
ایوب در ۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنهٔ اختیار و از فتنهٔ اسباب اختیار کی سماوات و ارضین از اختیار و اسباب اختیار شکوهیدند و ترسیدند و خلقت آدمی مولع افتاد بر طلب اختیار و اسباب اختیار خویش چنانک بیمار باشد خود را اختیار کم بیند صحت خواهد کی سبب اختیارست تا اختیارش بیفزاید و منصب خواهد تا اختیارش بیفزاید و مهبط قهر حق در امم ماضیه فرط اختیار و اسباب اختیار بوده است هرگز فرعون بینوا کس ندیده است: