گنجور

 
ملک‌الشعرا بهار

ای تازه بهار نغز و زیبایی

اندر خور دیدن و تماشایی

رضوان سر شاخ تازه پیراید

چون تو سر زلف تازه پیرایی

هر دم به دگر طریقه و آیین

رخسارهٔ خویشتن بیارایی

تا آن که بدین طریقه‌های نو

دل از کف شیخ و شاب بربایی

یک‌دم‌ ز نشست‌وخاست نشکیبی

وز فتنه گری دمی نیاسایی