گنجور

 
حافظ شیرازی
 

من و صلاح و سلامت کس این گمان نبرد

که کس به رند خرابات ظن آن نبرد

من این مرقع دیرینه بهر آن دارم

که زیر خرقه کشم می کسی گمان نبرد

مباش غره به علم و عمل، فقیه! مدام

که هیچکس ز قضای خدای جان نبرد

اگر چه دیده بُوَد پاسبان تو ای دل

به هوش باش که نقد تو پاسبان نبرد

سخن به نزد سخندان ادا مکن حافظ

که تحفه کس در و گوهر به بحر و کان نبرد