گنجور

حاشیه‌ها

خیام دوست در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:

ص315-16 ج 3 حبیب اسیر خواند میر
این کی هست حبیب اسیر خواند میر؟ مورخ است چه زمان زیسته که این اطلاعات را دارد از معاصرین حافظ هست؟ یا از مورخین بزرگ ؟ و سند صحبتش از که گفته از ترس قاضی بیت را اضافه کرده چیست؟
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می‌گفت
بر در میکده‌ای با دف و نی ترسایی

امیرعباس در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:

"برفت انگبین یار شیرین من"
آیا معنی‌ این مصرع این است که قدما از صمغ انگبین شمع می‌ساختند؟
ممنون از راهنماییتان

مهدی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱:

نمی دونم چرا احساس می کنم بیت"هیچ رویی نشود آینه حجله بخت/مگر ان روی که مالند در ان سم سمند" اشاره به امام حسین و اسب دواندن دشمنان بر بدن ایشان داره.یعنی هیچ کس جز حسین بن علی جلوه دهنده شکوه خدا نیست.

محمد امین مروتی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود:

تقدیر و تدبیر
هرچند مولانا به علم مقام و مرتبت بلندی قائل است، ولی غرّه شدن بدان را آفت می داند و عقل را در مقابل قضا و قدر الهی، ضعیف و محکوم می داند.
خاتم ملک سلیمان است علم ‌/ جمله عالم صورت و جان است علم ‌
درقصة هدهد و سلیمان(دفتر اول)، هر یک از مرغان برای نزدیکی به بارگاه سلیمان از تواناییهای خود می گویند. هدهد هم می گوید من می توانم در صحاری بی آب، وجود آب های زیرزمینی را تشخیص دهم و از این رو به کار لشکریان تو می آیم:
چون سلیمان را سراپرده زدند جمله مرغانش به خدمت آمدند
هم‌زبان و محرم خود یافتند پیش او یک یک به جان بشتافتند
همزبانی خویشی و پیوندی است مرد با نامحرمان چون بندی است
ای بسا هندو و ترک همزبان ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگرست همدلی از همزبانی بهترست
غیرنطق و غیر ایما و سجل صد هزاران ترجمان خیزد ز دل
جمله مرغان هر یکی اسرار خود از هنر وز دانش و از کار خود
با سلیمان یک بیک وا می‌نمود از برای عرضه خود را می‌ستود
از تکبر نه و از هستی خویش بهر آن تا ره دهد او را به پیش
نوبت هدهد رسید و پیشه‌اش و آن بیان صنعت و اندیشه‌اش
گفت ای شه یک هنر کان کهترست باز گویم گفت کوته بهترست
گفت بر گو تا کدامست آن هنر گفت من آنگه که باشم اوج بر
بنگرم از اوج با چشم یقین من ببینم آب در قعر زمین
ای سلیمان بهر لشگرگاه را در سفر می‌دار این آگاه را
زاغ از حسادت می گوید تو که دامی را در زیر یک مشت خاک تشخیص نمی دهی، چگونه آب را در زیر زمین تشخیص می دهی؟
زاغ چون بشنود آمد از حسد با سلیمان گفت کو کژ گفت و بد
گر مر او را این نظر بودی مدام چون ندیدی زیر مشتی خاک دام
چون گرفتار آمدی در دام او چون قفس اندر شدی ناکام او
هد هد جواب می دهد گاهی تدبیر و عقل ما موافق تقدیر و قضای الهی نیست. کما اینکه آدم ابوالبشر، علم الاسماء داشت ولی فریب شیطان را خورد:
گفت ای شه بر من عور گدای قول دشمن مشنو از بهر خدای
زاغ کو حکم قضا را منکرست گر هزاران عقل دارد کافرست
در تو تا کافی بود از کافران جای گند و شهوتی چون کاف ران
من ببینم دام را اندر هوا گر نپوشد چشم عقلم را قضا
چون قضا آید شود دانش به خواب مه سیه گردد بگیرد آفتاب
بوالبشر کو علم الاسما بگست صد هزاران علمش اندر هر رگست
این همه دانست و چون آمد قضا دانش یک نهی شد بر وی خطا
کای عجب نهی از پی تحریم بود یا به تاویلی بد و توهیم بود
در دلش تاویل چون ترجیح یافت طبع در حیرت سوی گندم شتافت
ربنا انا ظلمنا گفت و آه یعنی آمد ظلمت و گم گشت راه
من اگر دامی نبینم گاه حکم من نه تنها جاهلم در راه حکم
ای خنک آن کو نکوکاری گرفت زور را بگذاشت او زاری گرفت
منظور مولانا این است که مقام علم و عقل را آنقدر نباید بالا برد که از قضای الهی و قدرت قاهرة خداوند غافل گشت.

محمد امین مروتی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۲ - نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را:

فرا فکنی
یکی از ترفندهای مهم نفس فرافکنی عیوب خود به دشمن و خصم خارجی است. مولانا در قصةشیری که به سبب نقشة خرگوش در چاه افتاد، می گوید شیر به واسطة ظلم خود و غلبة نفس به ته چاه افتاد:
در فتاد اندر چهی کو کنده بود زانک ظلمش در سرش آینده بود
چاه مظلم گشت ظلم ظالمان این چنین گفتند جمله ی عالمان
هر که ظالم‌تر چهش با هول‌تر عدل فرمودست بتر را بتر
ای که تو از جاه ظلمی می‌کنی دانک بهر خویش چاهی می‌کنی
در واقع عکس شیر در آب، دشمن واقعی اوبود. یعنی تصویر و تصوری که شیر از خود داشت بلای جانش شد:
شیر خود را دید در چه وز غلو خویش را نشناخت آن دم از عدو
عکس خود را او عدو خویش دید لاجرم بر خویش شمشیری کشید
مولانا نتیجه می گیرد چه بسیار بدی هایی که در دیگران می بینیم و انعکاس زشتی های سیرت خودمان است:
ای بسا ظلمی که بینی در کسان خوی تو باشد دریشان ای فلان
اندریشان تافته هستی تو از نفاق و ظلم و بد مستی تو
در خود آن بد را نمی‌بینی عیان ورنه دشمن بودیی خود را به جان
حمله بر خود می‌کنی ای ساده مرد همچو آن شیری که بر خود حمله کرد
چون به قعر ِخوی خود اندر رسی پس بدانی کز تو بود آن ناکسی
شیر را در قعر ، پیدا شد که بود نقش او ،آن کش دگر کس می‌نمود
هر که دندان ضعیفی می‌کند کار آن شیر غلط‌بین می‌کند
پیش چشمت داشتی شیشه ی کبود زان سبب عالم کبودت می‌نمود
گر نه کوری این کبودی دان ز خویش خویش را بد گو، مگو کس را تو بیش

محمد امین مروتی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۶ - تفسیر رجعنا من الجهاد الاصغر الی‌الجهاد الاکبر:

جهاد اکبر
مولانا در قصة شیر و خرگوش، می گوید دشمن داخلی یا همان نفس، قوی تر از دشمن خارجی است. و بلکه دشمن سازی و دشمن تراشی کار خود نفس و حاصل فرافکنی های اوست. به همین دلیل پیامبر جهاد با نفس را اکبر یعنی بزرگتر از جهاد با خصم برون دانسته اند:
ای شهان کشتیم ما خصم برون ماند خصمی زو بتر در اندرون
کشتن این کار عقل و هوش نیست شیر باطن سخرة خرگوش نیست
و اصلا نفس جزئی از دوزخ است. زیرا متنند دوزخ سیرمانی ندارد:
دوزخست این نفس و دوزخ اژدهاست کو به دریاها نگردد کم و کاست
هفت دریا را در آشامد هنوز کم نگردد سوزش آن خلق‌سوز
سنگها و کافران سنگ‌دل اندر آیند اندرو زار و خجل
عالمی را لقمه کرد و در کشید معده‌اش نعره زنان :"هل من مزید"؟
چونک جزو دوزخست این نفس ما، طبع کل دارد همیشه جزوها
و بنابراین با این خصم تنها به مدد عقل نمی توان جنگید و باید از خدا توفیق خودسازی خواست:
چونک وا گشتم ز پیگار برون روی آوردم به پیگار درون
قد رجعنا من جهاد الاصغریم با نبی اندر جهاد اکبریم
قوت از حق خواهم و توفیق و لاف تا به سوزن بر کنم این کوه قاف
سهل شیری دان که صفها بشکند شیر آنست آن که خود را بشکند

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۸:

زیباترین مصراع این غزل و اوج شاهکار بیدل: " به کجا برم سری را که نکرده ام فدایت"

پوری در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی:

محشر!!!!!!!!!!!!!!!!

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۸:

آمودن را هم افزون بر آمیختن به همان معنا داریم ولی باید با آمادن که آماده کردن است و نیز آمود که معنای پر می دهد مثلا آمود دریا یعنی رودخانه ی پر اشتباه نشود .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۸:

ویدن برای دیدن آمده است . وینه را هم داریم که پیشتر در کردی به کار رفته است و برابر عکس است .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۷:

فگار و فگاردن یک کارواژه ی مهم است که امروز در زبان دانشیک به آن نیاز داریم درست برابر trauma است
یعنی تروما / فگار
تروماتیزه کردن /فگاردن
تروما دیده /فگارده
تروما زننده / فگارنده
تروماتولوژی /فگارشناسی

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۱ دربارهٔ باباطاهر » قصیده:

حرباء به معنای جانور آفتاب پرست است لغت حرباء از پارسی میانه به عربی رفته است .یعنی هوربان بوده است یعنی نگهبان هور و خورشید که در عربی حرباء شده است . ( کتاب علی نورایی در ریشه شناسی )

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۹ دربارهٔ باباطاهر » غزل:

خن در گلخن را می توان برای source برابر گذاشت . خانی را هم برای بنمایه و منابع کتاب پیشتر به کار برده اند .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ باباطاهر » غزل:

خوگر یعنی عادتی هنوز به لری خُکر را به عنوان آمخته و عادتی به کار می بریم .

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ باباطاهر » غزل:

بریژیدن به لری یعنی کباب کردن .بریجن می تواند برابر خوبی برای oven باشد . واژه های مانسته به این کارواژه در پارسی بسیار است یکی میژودن یعنی نیم سوز کردن که در فرانسه هم هست یعنی mijuter که نم نم جوشاندن می شود . بیهودن را هم داریم . بریانیدن و کباب کردن و برشتن و ... همه اینها را که بنگریم باید بپزیریم که چه نیاکان گوشت پسندی داشته ایم !!

حمید رضا رعنا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

سلام دوستان
161 حاشیه نویسی برای یک غزل؟
عالی بود
غزلهای حافظ هم ندیدم 161 حاشیه نویسی داشته باشه نظرات دوستان متفاوت بود و جالب خیلی از دوستان وضعیت خود را به حالت استاد مشابه میدیدند و مشخص بود که توانسته اند با این شعر ارتباط خوبی برقرار کنند
برخی از دوستان گلم هم گفتند که (استاد دانشگاه و معلمانشان) نظر داده اند که استاد از حافظ تقلید کرده است من خودم شخصا در جایگاهی نیستم که این نظر رو بدم یا به این نظرات پاسخی بدم ولی دوستان گلم را دعوت میکنم به خواندن دیوان غزلیات فخرالدین عراقی ، آنجاست که اگه انصاف داشته باشیم متوجه میشیم حافظ از عراقی تقلید کرده است.
یا بهتره بگوییم حافظ از عراقی الهام گرفته و شهریار از حافظ
با تشکر

امیر نقوی نیا در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۷۴ - فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعت:

فکر کنم اشتباه قرار داده اید برخی کلمات را و نیز یک بیت را لحاظ نکرده اید :
آن یکی می‌رفت در مسجد درون
مردم از مسجد همی‌ آمد برون
گفت پرسان که جماعت را چه بود ؟
که ز مسجد می برون آیند زود
آن یکی گفتش که پیغمبر نماز
با جماعت کرد و فارغ شد ز راز
تو کجا در می‌روی ای مرد خام
چونکه پیغمبر بدادست السلام
گفت آه و دود از آن آمد برون
آه او می‌داد از دل بوی خون
آن یکی از جمع گفت، این آه را
تو به من ده، آن نماز من تو را
گفت دادم آه و پذرفتم نماز
او ستد آن آه را با صد نیاز
با نیاز و با تضرع بازگشت
باز بود و در پی شهباز گشت
شب بخواب اندر بگفتش هاتفی
که خریدی آب حیوان و شفی
حرمت این اختیار و این دخول
شد نماز جمله ی خلقان قبول

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:

در بیت دوم ، با توجه به روی و صاحب نظران
در مصرع نخست،
راز گیسو درست تر مینماید و هم اگر سر بخوانیم فعل میبایست داشتن و نه بودن میبود.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:

و البته بجویی که به سهو بخوبی نوشته شذ

سحر در ‫۱۱ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیب‌بندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:

خدا رحمتش کنه که چه شعری گفته...اجرش با امام حسین علیه السلام.

۱
۴۷۳۳
۴۷۳۴
۴۷۳۵
۴۷۳۶
۴۷۳۷
۵۷۰۹