دلا در عشق تو صد دفترستُم
که صد دفتر ز کَونین از برستُم
منم آن بلبل گل ناشکفته
که آذر در ته خاکسترستُم
دلم سوجه ز غصّه ور بریجه
جفای دوست را خواهانترستُم
مو آن عودم میان آتشستان
که این نُه آسمان را مجمرستُم
شد از نیل غم و ماتم دلُم خون
به چهره خوشتر از نیلوفرستُم
در این آلاله در کویش چو گلخن
به داغ دل چو سوزان اخگرستُم
نه زورستُم که با دشمن ستیزُم
نه بهر دوستان سیم و زرستُم
ز دوران گرچه پر بی جام عیشم
ولی بیدوست خونین ساغرستُم
چَرَم دایم در این مرز و در این کشت
که مرغ خوگر باغ و برستُم
منم طاهر که از عشق نکویان
دلی لبریز خون اندر برستُم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر احساس عمیق عشق و درد ناشی از آن هستند. شاعر خود را به عنوان موجودی احساساتی و آسیبدیده توصیف میکند که از غم عشق و جدایی رنج میبرد. او خود را در آتش عشق میبیند و از بیدوستی و غمهایش سخن میگوید. شاعر در عین حال به تلاش برای مقابله با درد و رنجها اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در شرایط سخت و بیعیشی، عشق او همواره وجود دارد. در نهایت، او خود را به عشقهای شایسته و زیبا نسبت میدهد و از دل خونینش سخن میگوید.
خداوندا؛ من در این هدیه ی عشق که داده ای، کتابی از عشق هستم که از صد دفترِ تجربه ی عشق نوشته شده است، و به همین دلیل است که همه چیز را از عشق چشم بسته میدانم
من همان بلبلی هستم که قبل از شکفتن گل عاشقانه می خواند، و مانند آن آتش پنهان که در زیر خاکستر مانده هستم
دلم سوخته از غصه های عشق و مانند اسپندی روی آتش هستم که میخواهم اگر به طرفی پرت شدم آن سمتِ جفای معشوقه باشد
من همان عود(عطرآگین) هستم میان شعله های آتش، که با عطر عشق نُه آسمان را هم از عطر خود پُر می کنم
غم و ناراحتی مانند رود نیل (لحظه ی وداع مادر با فرزندش) در تمام وجودم جریان دارد اما همچنان لبخند به لب دارم چون عاشقم و از گل نیلوفری که تازه شکفته و تر و زیباست هم سر زنده تر هستم
همانند دشتی از گل های سرخ هستم که از درون هم به سرخیِ گل دلم خون است و این داغ عشق، دلم را مانند گدازه های آتشفشان به هر طرف که پرت می کند آنجا را میسوزانم
نه آنقدر قدرت دارم که دردهای عاشقی را مانند دشمن بدانم و با آنها مبارزه و جنگ کنم و نه آنقدر پر از ثروت و شادی که سودی برای معشوقه داشته باشم
در تمام طول زندگی ام درست است که مانند جام شرابی پر از شراب عشق بودم و هیچ لذتی از مستیِ آن نبردم و همچنان بدون عشق هم مانند جام هستم اما پر از خون دل
در سرزمین و دشت عشق دایم در حال چریدن در سبزه های عشق هستم مانند مرغ اهلی خیلی زود به این دشت عادت می کنم(از روی ناچاری و تنهایی)
من همان طاهر هستم که از عشق و خوشی هایش، همچنان از فراق عشق این قلب پر خون خود را در آغوش گرفته ام
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترا زین پس نگر تا چون پرستم
به پیشت جان به خدمت چون فرستم
من آن مسکین تذرو بیپرستم
من آن سوزنده شمع بیسرستم
نه کار آخرت کردم نه دنیا
یکی خشکیده نخل بیبرستم
تو میگویی که مرد مرد رستم
برو کز رخش آید کار رستم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.