یکی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱:
کاش تلفظشم می گفتین تا بتونیم درست بخونیمش
امیر نصیری در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱ - به خوانندهٔ کتاب زبور:
این غزل را استاد ایرج خواجه امیری در دستگاه ماهور خوانده اند که جای تامل دارد بنطر بنده اشعار فقط با ادای آواز استاد ایرج معنی پیدا میکند
علیرضا زرفام در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
سلام بر دوستان
چیزی که در مصرع اول مورد توجه عزیزان قرار نگرفته اینه که حکیم خطاب به شخصی که اعتقاد به روح آدمی داشته سخن میگفته ولی عملا" از رفتن روح به پرده اسرار سخن نگفته بلکه از رفتن تن خاکی به پرده اسرار فنا سخن رانده است.
میفرماید " از روح جدا خواهی رفت" تو از روح جدا خواهی رفت نه روح از تو. و در ادامه وقتی از روح جدا شدی " در پرده اسرار فنا خواهی رفت" که در مصرع دوم هم جای بحث پیش می آید که کاما بعد از "پرده اسرار" می آید یا بعد از "پرده اسرار فنا". که بنظر بنده دومی محتمل است.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
شمس بسیار گرامی:
سپاس فراوان که گستاخی این کمترین را بخشوده اید.
حکیم توس بزرگترین ایرانی تاریخ قدیمی تراز تاریخ
میهنمان است ، هرگونه که بخوانیم از شکوه این زیباترین سرآغاز چیزی کاسته نمی شود.
تندرست و شادکام بوید ، دوستی سرکار (اگر شایسته باشم )برای من نیز غنیمتی بزرگ است.
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۲:
سلام،
دوست+کام، دوستکامی چنانکه که در فرهنگ معین آمده است:
1 به کام دوستان زیستن، در برابر دشمنکامی
بختیاری..
2 میگساری با یاران و دوستان
3 می که با یا به یاد دوستان نوشند
4پیاله به دست کسان دادن تا به یاد دوستان نوشند.
4 ظرف آب یا شربت که در مجالس از برای عموم می نهند.
و اما دوستگان محبوب است و دوستگانی پیاله ای که از روی صفا در نوبت خویش به دیگری دهند.
به قول شیخ شیراز:
قدح چون دور ما باشد، به هشیاران مجلس ده
مرا بگذار، تا حیران بمانم ، چشم بر ساقی!!
با پوزش از گستاخی.
علیرضا زرفام در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:
من فکر میکنم منظور حکیم در بیت اول این باشه: مثل نداشتن میمونه وقتی داری و ازش استفاده نمیکنی( در دست نمیگیری و جز باد کف دستت چیز دیگه ای نیست) و وقتی داری و استفاده میکنی هر لحظه امکان ازبین رفتن و نابودیش هست بنابر این ...
آرش در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
سلام . من نه شاعرم نه ادعای شعر شناسی دارم . قسمتی از این غزل رو فراموش کرده بودم که با جستجو اینجا رسیدم و مطالبی که دوستان نوشته بودند رو خوندم از شما چه پنهون خودم هم این عصر عاشورایی به یاد امام حسین خواستم این غزل رو بخونم . اما دلم میگیره وقتی میبینم کسایی دم از حسین و دین میزنند هر کس نظری مخالف اونها داشته باشه رو خیلی راحت تکفیر میکنن .آخه دوست عزیز گیرم تعبیری که شما دارید رو به تمسخر بگیرن چرا تهمت بی دینی ؟
محمد امین مبرهن در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۶:
بعد از شمس مولانا جلوه معشوق و خالق رو در جمال صلاح الدین میدید و بعد از او هم تماما مست حسام الدین بود...ای برتر از امکان من
پیرایه یغمایی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۰:
ده کل را کلاه: در مثل. به کسی گویند که نه تنها چاره ی کار خویش را تواند کرد، بلکه دیگران را نیز چاره گر باشد./ و نیز گویند: ده کل را کلاه است و ده کور را عصا. به جای ده صد نیز گویند.
پیرایه یغمایی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۷۹:
ده چهارده دادن: اصطلاح ده چهارده یا ده شش یا ده پنج و مانند آنها اصطلاحات سودخوران و رباخواران است.
می ستانی از خسان تا وادهی ده چهارده
درهوای شاهدی و لقمهای، ای بیحضور
پیرایه یغمایی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۳:
دو مو : به معنای کسی که موهای جو- گندمی و یا فلفل نمکی دارد ( اصطلاحاً سیاه و سفید) :
گهی پیری نمایی گاه دو مو
پیرایه یغمایی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۲:
با پوزش از امین عزیز درمورد دوستگانی و دوستگانی اول باید اشاره داشت که به معنی پیاله و جام و شاید هم استگان / استکان است در بلخ مثلی است رایج که می گویند : به دوستگانی اول از هوش رفت یعنی هنوز با پیاله ی اول کارش تمام شد/ ظاهراً نظر مولانا هم همین است :
به دوستگانی اوّل تمام شد کارش
پیرایه یغمایی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۴:
می گفت چشم شوخش، با طرۀ سیاهش
من دم دهم فلان را، تو درربا کلاهش
دم دادن: فریفتن، کسی را به قصد توطئهای سرگرم کردن. اکنون بیشتر گپ دادن گویند.
پیرایه یغمایی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۶:
صورت درست این بیت:
درغیب جهان بیکران دیدم
آلاجق خود بدان جهان بردم
آلاجق : آلاجق (آلاچق و آلاچیق)، نوعی خیمه ی ترکان، به شکلی که اکنون همانند آن را کلاه فرنگی گویند و در خراسان قدیم کلاه درویش میگفتهاند.
پیرایه یغمایی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰۳:
خوان و بزم هردو عالم نزد بزم شمس دین
چون یکی کاسه پرآش و بر سر او یک رغیف
آش و نهادن رغیف بر سر آن: نحست اینکه در گویش تاجیکان، آش به معنای پلو است./ از قدیم
رسم بوده که بر روی ظرف پلو یک نان گرم مینهادند . این نان نازک بوده که آن را نان لواش می گفتند
پیرایه یغمایی در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۹۸:
آچار= به معنای ترشی که در بلخ و بسیاری از مناطق آن حدود به کار میرود.
ترش دیدم جهانی را من از ترس
درآن دوشاب چون« آچار» گشتم
حمید در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹۰:
همه با ماست چه با ما که خود ماییم سرتاسر
سلام
ناشناس در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰:
سلام ، هر چند میدانم نظرم بر وفق مراد عده ای نخواهد بود و این را هم صد درصد میدانم جناب حضرت امام عمر خیامی (رح) از من و امثال من به آیات قرآن واقف تر بوده و ادله آوردن من از قرآن برای رباعی این چنین شخصی همچون زیره بردن به کرمان است . ولی چند آیه است که هر چقدر به غور این آیات نفوذ میکنم باز سیر نمیشوم و مثل تشنه ها باز دنبال سوالات ذهن جستجوگرم هست : فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ : در این آیه می فرماید همۀ انسانها در یک فطرت الهی خلق شده اند و جالب این است که هیچ تبدیل و تغییری در آفرینش ذاتی اینان رخ نخواهد داد . به نظر من انسان به هر عقیده و باوری پایبند باشد باز میشود برای او دلایلی مبنی بر اثبات خدا اقامه کرد . این فطرت همان استعدادی است که ما با آن دنبال خلأ قوای اندیشه هستیم و هر کس بر مبنای این فطرت مراتبی از شناخت را پیدا میکند بخاطر همین است خدای تعالی فرموده : تغییر و تبدیلی در آفرینش الهی نمیتواند اتفاق افتد . اگر فکر کنید نبودیم و خود به خود به وجود آمدیم این یک نظریۀ غلط است زیرا اگر عدم مساوی صفر باشد ، صفر به اضافۀ صفر مساوی عدم میشود ولی اگر صفر میخواهد ظهوری پیدا کند نیاز به عددی که نشان وجود در اوست نیاز دارد و یک همان عدد است و صفر به اضافۀ یک مساوی یک میشود . و شاید انسانهای امروزی با پیشرفت علوم فیزیک و ... این نیرو یا همان نقطۀ وجود را اتمها و گازهایی فرض کنند که عامل تشکیل دهندۀ موجودات گشته است . در مبانی الهی این همان اضافۀ تشریفیه ایست که از مظهر واجب الوجود یعنی باریتعالی بر عدمستان اضافه میشود و ما از نبودن به بودن راه می یابیم . دانشمندان اسمها را عوض کردند و برحسب مبانی عقلی اسامی دیگر وضع کردند . آیه ای دیگری است : أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ : آیا کسانی که کافر شدند، ندیدند که آسمانها و زمین بسته بودند و ما آنها را شکافتیم و هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم؟ پس آیا ایمان نمیآورند . شاید بر حسب علوم زمانه تفسیرهایی برای این آیات گشته است ولی باز 1400 سال قبل این چنین سخنانی برای بشر غیر قابل هضم بود و در جای دیگر پایان آفرینش را چنین بیان می فرماید : یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاء کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ : روزی که آسمان را همچون در پیچیدن صفحۀ نامه ها در می پیچیم. همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم، دوباره آن را بازمی گردانیم. وعده ای است بر عهدۀ ما، که ما انجام دهنده آنیم . توضیح زیادی در این باره میخواهد که من به اصل بحث این رباعی می پردازم : تمامی بزرگان عالم در مسئلۀ آفرینش همیشه سرگردان و حیران بودند و از باب شگفتی و حیرانی به نتایجی رسیدند که شاید برای عده ای متعصبان دینی قابل هضم نباشد و زود فتوای الحاد و کفر آنها را صادر کنند ولی باید انسان این را به یاد داشته باشد که هر کس منطبق با داشته های خود در مراتب فطرت قدم بر میدارد و از سهمی برخوردار میشود . شرقیان که شاهان خود را فغفور یا همان خدا میدانستند ظاهرا مشرک بودند ولی در حقیقت مرتبۀ معرفتی آنها از خدا در مقام رؤیت بود یعنی چیزی را که میدیدند باور میکردند ، عده ای در قرب و بعد و نور و تاریکی و خوبی و بدی و تمام الفاظ متضاد بحث کردند . و خدا را در آنها میدیدند این همان است که شیخ محمود شبستری قدس سره می فرماید : جهان را دید امری اعتباری / که واحد گشته در اعداد ساری ... هر کسی طبق ظن و گمان خود مرتبه ای از مراتب وجود را گرفت و آن را خدا نامید در حالیکه مسئلۀ وجود از موجودی واجب الوجود حکایت میکرد ، و به ما می گفت که وجودی است که وجودها از او به بوجود می آیند حالا شما میتوانید این مراتب وجود را به نظریۀ داروین و تئوری بیگ بنگ اخصاص بدهید . آن ها هم مراتبی از وجود را کشف کردند . خداوند در قرآن شریف مدل داده است و گفته وقتی حجت بر کافران تمام شد و من به تو میگویم چگونه با سر سختی اینان در ایمان آوردن قلبشان را کدر میکنم تا دیگر با آن چیزی نبینند . شیخ محی الدین ابن عربی قدس سره در باب همین مسئله ای که خیام فرموده ، در کتاب شجون المسجون و فنون المفتون که تازگیها با ترجمۀدکتر گل بابا سعیدی به نام اندوه های زندانی چاپ شده است ، جوابی در خور فهم بیان نموده است که خدا می فرماید قل کل من عندالله و در جایی دیگر میگوید خوبی از من است و بدی از نفس شما ... که شما را به خوندن اون کتاب توصیه میکنم . موفق باشید
afshin در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:
بر دیدهٔ من خندی کاینجا ز چه میگرید
گریند بر آن دیده کاینجا نشود گریان
لطفا میشه این بیتو یکی برای من معنی کنه ممنون میشم.
علیرضا زرفام در ۱۱ سال و ۵ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰: