امین افشار در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶:
تن ما به ماه ماند که ز عشق میگدازد
دل ما چو چنگ زهره... که گسسته تار بادا
به گداز ماه منگر، به گسستگی زهره
تو حلاوت غمش بین که یکش هزار بادا!
زهره: ناهید. بیدخت . بیلغت. سیاره ای است که مطربه ی فلک است . فارسیان به سکون ها استعمال کرده اند... (شرفنامه منیری ). چنانکه از نجوم قدما دریافت میشود، سیارهی زهره که نام دیگرش ناهید گفته شده نقش سعد اصغر[خوش یمنی کوچک] را داشته است و درعینحال نشانهی شادی و طرب، رقص و پایکوبی و ... هم میشناختهاند. «فرهنگ نظام» آن را اینگونه معرفی نموده است: « ... زهره نام ستارهی سوم از سیارهای است که نام فارسیاش ناهید است. چون این ستاره در علم نجوم مربی مطربان است بازیچهی شاعران فارسی شده است» (جلد سوم ذیل واژهی زهره)
زهره ی چنگی ؛ ناهید چنگی . خنیاگر فلک . مطربه ی فلک :
بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن
به لعب زهره ی چنگی و مریخ سلحشورش . حافظ
* به گمان من گسستگی زهره -که مولوی استعاره از حال دل و جان آدمی می آورد- می تواند برآمده از این ویژگی آن باشد:
زهره که سیاره ای است سخت درخشان، گاهی بامداد طلوع کند و گاه شامگاه برآید یعنی اندکی پس و پیش از غروب و طلوع خورشید که زهره ی شامگاهی را کوکب مسایی و زهره ی صبحگاهی را کوکب صباحی می گفتند. پس به دو گونه ساز(چنگ) این خنیاگر گسسته است. نخست، چون دو بار در شبانه روز در آسمان پدید می آید و زیاد هم نمی ماند. دیگر چون از خورشید گسسته است و زمانی می آید که خورشیدِ روشنگرش دیگر نیست. البته این تنها برداشت و دیدگاه من است وخوشحال می شوم دوستان اصلاح و تکمیل بفرمایند.
هر کدام باشد و جز این ها، افزون بر این که این تشبیه های زیبا و متناسب که به وفور در غزلیات مولوی -به ویژه- و دیگر شاعران قدیم مان آمده اند، دانش کافی و خیال پردازی شاعرانه و بهره گیری استادانه از این ذوق آنان را می رساند، به نظر می رسد همان گونه که روشنایی مصنوعی شهرها و دنیای امروزمان، ستارگان آسمان مان را کم یا بی فروغ ساخته است، نگاه شعرای امروزی نیز از آسمان به زمین هبوط کرده است. « که قوام بندگانت بجز این چهار بادا»!!!
امین انصاری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
معنی اشعار وحشی و دیوان عراقی در یک باب است اما مثل اینکه دوستان دارند اشتباه میکنند
امین انصاری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
سلام به تمام دوستان
ترکیب بندهای وحشی در دو قسمت است
شماره یک عاشقی یک دختر به پسر است
شماره دو عاشقی یک پسر به دختر است
اما اسم فاحشه و یا مثل آن در این دو قسمت ندیدم............
محمدرضا جباری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
سلام. گوئیا دوستان از شدّت سهولت ! معنی کنایی «س می شکند دیوارش » را فراموش کرده اند. آیا میتوان صرفا به محکم بودن دیوار خانه معشوق بسنده نمود؟ لطفا نظر بدهید.
ناشناس در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:
با این بیت کل دردای دیرینم به سر آمد این شد سرنوشت که من جدا فتانم از عشق دور مانم از ععشقم تا اون به خوشیش برسد ای خدا صبر خواهم از تو برای این دردام عشقم باکل بیوفاییاتعاشقت میمانمم
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۸:
جناب شمس، به از من میدانید که زادن تهمتن به شیوه رستم زاد به دلیل بزرگی جثه او بوده است که زایمان طبیعی را ناممکن کرده بوده است، ازین رو نامیدن او به نام رستم اشاره به تنومندی وی دارد. و حکیم توس ای بسا رستن را به نیت جناس با رستم آورده باشد.
و اما واژه رستم زاد را من نخستین بار از زبان پیرمردی سیستانی و در سیستان شنیدم و دریغا بسیاری از همکاران پزشک این پزشک پیشین به جای آن سزارین سکشن به کار میبرند.
صدرا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۱۸ - قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان:
تعجب می کنم که بر این داستان عجیب و پر از رمز چگونه حاشیه ای نوشته نشده است!
کوری تیز بین، کری تیز گوش و برهنه ای دراز دامن!
مرغ فربه ای در شهری که گوشت بر استخوان ندارد!
از خوردن مرغی که گوشت بر تن ندارد فربه شدن!
اندام های درشت و بزرگی که از شکاف در به راحتی برون می روند!
محمدرضا علی حسینی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۹ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۶:
برای درست بودن ردیف ابیات باید در پایان بیت دوم به جای "او" کلمه ی "تو"قرار بگیرد.
عیسی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:
خیال. همواره باعث سرگشتگی عارف می شود. در بیت آخر شاعر افسوس می خورد که چرا باید دیدی کوته نظرانه نسبت به حق داشته باشد و می گوید خداوندا آنانکه این چنین در خیال غوطه می خورند، چقدر عاری از دانش، ناپخته و دور از طریقت سلوک هستند.
منگر تو به خلخالش، ساق سیهش را بین//خوش آید شب بازی، لیکن ز پس پرده.
شهاب حسن نژاد در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
به نام خالق
با سلام خدمت ادب دوستان ایران زمین
در مورد این شعر این سخن بس که:
هنر نزد ایرانیان است و بس
فرانک در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
در بیت هشتم "وااسفاها" چه معنی میدهد؟
با دوبار کلیک روی واژه معنی نیامد
محمد مهذب رحیم زاده در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴۷:
در بیت دوم به «تو مرد صحبت دل» تو اهل صحبت دل نیز دیده شده است.
بشیر رحیمی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶۳:
"یا" از کلمه "بوریا" جا مانده:
قطع جهات کردهام از انس بوریا
همچنین کلمه "زورف" باید "زورقی" باشد:
قدر حضور بحر ندانست زورقی
بشیر رحیمی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۱:
کلمه "گردد" در این مصراع باید "گرد" باشد.
گرد رهت چو صبح کند آشکار فتح
امین کیخا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
ن گاهی برای خوش آوایی به کلمه های پارسی هم افزوده شده است .مثلا تفک و فشک که از روی سدا هستند و امروز تفنگ و فشنگ هستند . ن تنها نقش خوش آواییدن آنها را داشته است .
امین کیخا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
نشاط / ن + شاد
نخوت / ن + خوت ( خوت خواهیه پهلوی است )
نتیجه / ن + تزیدن ( بیرون کشیدن پهلوی است )
-------------------------------------------------------
از کتاب دست نوشته های پارسی دکتر مقدم
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:
من نیز این رباعی را منسوب به پسر سینا خوانده و شنیده ام؛
دل ارچه دراین بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست ولی موی شکافتو و....
اما از دیدار شیخ و خواجه حکایتی در اسرارالتوحید است که خواندنی است:
« یک روز شیخ ما ، ابوسعید در نیشابور مجلس می گفت، خواجه بوعلی از در خانقاه در آمد و ایشان هردو پیش از آن یکدیگر ندیده بودند، گرچه میان ایشان مکاتبت بود.
چون بوعلی درآمد، شیخ ما روی به وی کرد و گفت: حکمت دانی آمد، خواجه بوعلی در آمد و بنشست، شیخ به سر سخن شدو مجلس تمام کرد و از تخت فرود آمد و در خانه شد و خواجه با شیخ در خانه شد.
در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با یکدیگر بودند به خلوت. و سخن می گفتند که کس ندانست و هیخ کس نیز به نزدیک ایشان در نیامد.
پس از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت؛ شاگردان از خواجه پرسیدند ؛ شیخ را چگونه یافتی؟
گفت : هر چه من می دانم او می بیند!
و مریدان شیخ از او سوال کردند: ای شیخ خواجه را چگونه یافتی؟
گفت: هرچه ما می بینیم ، او میداند.»
امین کیخا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
استاد بزرگوارم نگاشتن و نگاریدن را یکی میدانم و برابر نقاشی کردن برخی از کارواژه ها یک ریخت ازشان شناخته تر است مثلا مانیدن و مانستن و نیز یگانیدن و یگانستن و نیز گاهی هیچکدام شناخته نیست ! مانند ویژیدن و ویژستن هر چند بهتر است از شر دوگانگی ریخت و ریشه ی کارواژه ها آسوده شویم ولی گویا در برخی از ساختار ها هنوز به آنها می نیازیم . مثلا مانیدن به معنای ماندن و نگه داشتن و شبیه بودن است خوب می توان برای شبیه بودن مانستن را به کار برد که با مانده ی معناهای این کارواژه جابجا نشود . ولی این گزینش کار آموزش زبان را دشوار میکند و گاهی آموزانیدن پارسی به دیگران را دشوار میکند .
امین افشار در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۷:
اگر چه جان شوریده جلال الدین محمد، چشمه جوشان شعر اوست و عقل و ذهن والایش شاید در این میانبر دل و دست، کمرنگ و کم اثرند چنان که خود می گوید در این غزل شورانگیز:
خون چو میجوشد... منش از شعر رنگی میدهم
تا نه خون آلود گردد... جامه خون آلاییی
با این حال هنوز، زبردستی و هنر مولوی شاعر در تشبیه و استعاره های زیبا و بدیع و زبان شعری یگانه اش جلوه گری می کند هرچند شاید فی البداهه و خلق الساعه باشند و این هم البته از نبوغ حضرتش است. برای نمونه تنها به لطافت شعری و ظرایف ادبی (جدای از معانی) چند بیت زیر از همین غزل توجه بفرمایید:
عشق یکتا دزد شب رو بود اندر سینهها
عقل را خفته بگیرد... دزددش یکتاییی
چون بزادی همچو مریم... آن مسیح بیپدر
گردد این رخسار سرخت، زعفران سیماییی
آه از آن رخسار مریخی خون ریزش مرا!
آه از آن ترکانه چشم کافر یغماییی!
چون میی در عشق او تا کهنهتر تو مستتر
کی جوانی یاد آرد جانت یا برناییی؟
این عجب! بحری که بهر نازکی خاک تو
قطرهای گشتهست و ننماید همیدریاییی!!!
جان من چون سفره خود را درکشد از سحر او
گرده گرم از تنورت بخشدش پهناییی
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب: