جام ز می دو قله کن خاص برای صبحدم
فرق مکن دو قبله دان جام و صفای صبحدم
بر تن چنگ بند رگ وز رگ خم گشای خون
کهآتش و مشک زد به هم نافهگشای صبحدم
جام چو دور آسمان درده و بر زمین فشان
جرعه چنان که برچکد خون به قفای صبحدم
چرخ قرابهٔ تهی است پارهٔ خاک در میان
پری آن قرابه ده جرعه برای صبحدم
حلق و لب قنینه بین سرفهکنان و خنده زن
خنده بهار عیش دان، سرفه نوای صبحدم
ساقی اگر نه سیب تر بر سر آتش افکند
این همه بوی چون دهد می به هوای صبحدم؟
صورت جام و باده بین معجز دست ساقیان
ماه نو و شفق نگر نور فزای صبحدم
باده به گوش ماهییی بیش مده که در جهان
هیچ نهنگ بحرکش نیست سزای صبحدم
صبح شد از وداع شب با دم سرد و خون دل
جامه دران گرفت کوه، اینت وفای صبحدم
شمع که در عنان شب زردهٔ بش سیاه بود
از لگد براق جم، مرد بقای صبحدم
موکب صبح را فلک دید رکابدار شه
داد حلی اختران نعل بهای صبحدم
شاه معظم اخستان شهر گشای راستین
داد ده ظفر ستان، ملک خدای راستین
رطل کشان صبح را نزل و نوای تازه بین
زخمه زنان بزم را ساز و نوای تازه بین
رنگ بشد ز مشک شب، بوی نماند لاجرم
باد بر آبگون صدف غالیهسای تازه بین
بید بسوز و باده کن راوق و لعل باده را
چون دم مشک و عود تر عطر فزای تازه بین
سوخته بید و باده بین رومی و هندویی به هم
عشرت زنگیانه را برگ و نوای تازه بین
نافهٔ چین کلید زد صبح و کلید عیش را
بر در عدهدار خم قفل گشای تازه بین
تُرک سلاحپوش را زلف چو بر هم اوفتد
عقل صلاح کوش را مست هوای تازه بین
شاهد روز کز هوا غالیهگون غِلاله شد
شاهد توست جام می زو تو هوای تازه بین
نیست جهان تنگ را جای طرب که دم زنی
ز آن سوی خیمهٔ فلک خم زن و جای تازه بین
زیر پل فلک مجوی آب وفا ز جوی کس
بگذر از این پل کهن آب وفای تازه بین
لهجهٔ راوی مرا منطق طیر در زبان
بر در شاه جم نگین، تحفه دعای تازه بین
قلعهٔ گلستان شه قلهٔ بوقبیس دان
حصن شما خیش حرم کعبه سرای تازه بین
رستم کیقباد فر حیدر مصطفی ظفر
همره رخش و دل دلش فتح و غزای راستین
بر ره قول کاسهگر نوای نو زند
بر سر خوانچهٔ طرب مرغ صلای نو زند
مرغ قنینه چون زبان در دهن قدح کند
جان قدح به صد زبان لاف صفای نو زند
طاس چو بحر بصره بین جزر و مدش به جرعهای
ساحل خاک را ز در موج عطای نو زند
بزم چو هشت باغ بین باده چهار جوی دان
خاصه که ساز عاشقان حور لقای نو زند
سنگ به لشکر افکند منهی عقل و آخرش
قاضی لشکر مغان حد جفای نو زند
و آن می عقل دزد هم نقب زند سرای غم
لاجرمش صفیر خوش چنگ سرای نو زند
چنگ بریشمین سلب کرده پلاس دامنش
چون تن زاهدان کز او بوی ریای نو زند
نای چو زاغ کنده پر نغز نوا چو بلبلان
زاغ که بلبلی کند طرفه نوای نو زند
دست رباب را مجس تیز و ضعیف و هر نفس
نبضشناس بر رگش نیش عنای نو زند
بربط اگر دم از هوا زد به زبان بیدهان
نی به دهان بیزبان دم ز هوای نو زند
چنبر دف شود فلک مطرب بزم شاه را
ماه دو تا سبو کشد زهره ستای نو زند
شاه خزر گشای را هند و خزر شرف دهد
بر پسر سبکتکین هند گشای راستین
جام و تنوره بین به هم باغ و سرای زندگی
ز آتش و می بهار و گل زاده برای زندگی
بر در درج خط قدح از افق تنوره بین
عکس دو آفتاب را نورفزای زندگی
حجرهٔ آهنین نگر، حقهٔ آبگینه بین
لعل در این و زر در آن، کیسهگشای زندگی
جام پری در آهن است از همه طرفهتر ولی
نقش پری به شیشه بین سحرنمای زندگی
دایرهٔ تنوره بین ریخته نقطههای زر
کرده چو سطح آسمان خط سرای زندگی
شبه سپید باز بین بر سر کوه پر طلا
باز سپید روز بین بسته قبای زندگی
قطره و میغ تیره بین شیره سفید و تخمه کان
عالم دردمند را کرده دوای زندگی
سال نو است و قرص خور خوانچهٔ ماهی افکند
وز بره خوان نو نهد بهر نوای زندگی
تابهٔ زر ندیدهای بر سر ماهی آمده
چشمهٔ خور به حوت بین وقت صفای زندگی
ابر چو پیل هندوان آمد و باد پیلبان
دیمه روس طبع را کشته به پای زندگی
روز یکم ز سال نو جشن سکندر دوم
خاک ز جمرهٔ سوم کرده قضای زندگی
شاه سکندر هدی، چشمهٔ خضر رای او
بیظلمات چشمه بین زاده ز رای راستین
ای به هزار جان دلم مست وفای روی تو
خانهٔ جان به چار حد وقف هوای روی تو
رشتهٔ جان برون کشم هر مژه سوزنی کنم
دیده بدوزم از جهان بهر وفای روی تو
تا چو کبوتران مرا بام تو نقش دیده شد
کافرم ار طلب کنم کعبه به جای روی تو
گرچه چو پشت آینه حلقه به گوش تو شدم
آینه کردم اشک را خاص برای روی تو
از همه تا همه مرا نیم دل است و یک نفس
هر دو به مهر کردهام بهر رضای روی تو
قفل به سینه برزدم کوست خزینهٔ غمت
قفل خزینه ساختم دستگشای روی تو
غمزه زنان چو بگذری سنبله موی و مه قفا
روی بتان قفا شود پیش صفای روی تو
چون به قفای جان دَوَد عمر به پای روز و شب
عمر فشان همی دَوَد جان به قفای روی تو
هر که نظارهٔ تو شد دست بریده میشود
یوسف عهدی و جهان نیم بهای روی تو
هستی خاقنی اگر نیست شد از تو جو به جو
بر دل او به نیم جو باد بقای روی تو
سمع خدایگان شود چون دهن تو گنج در
چون به زبان من رود مدح و ثنای روی تو
پانصدِ هجرت از جهان هیچ ملک چُنو نزاد
از خلفای سلطنت تا خلفای راستین
نیست به پای چون منی راه هوای چون تویی
خود نرسد به هر سری تیغ جفای چون تویی
دل چه سگ است تا بر او قفل وفای تو زنم
کی رسد آن خرابه را قفل وفای چون تویی
بوسهخرانت را همه زرّ تر است در دهن
وانِ من است خشک جان بوسه بهای چون تویی
گرچه چراغ در دهن زر عیار دارمی
کی شودی لبم محک از کف پای چون تویی
گهگه اگر زکات لب بوسه دهی، به بنده ده
تا به خراج ری زنم لاف عطای چون تویی
همچو سپند پیش تو سوزم و رقص میکنم
خود به فدا چنین شود مرد برای چون تویی
گفتی اگرچه خستهای غم مخور این سخن سزد
خود به دلم گذر کند غم به بقای چون تویی
با همه خستگی دلم بوسه رباید از لبت
گربهٔ شیردل نگر لقمه ربای چون تویی
نوبهٔ خواجگی زنم بهر هوای تو مگر
نشکند از شکستگان قدر هوای چون تویی
بر سر خاقانی اگر دست فرو کنی سزد
کوست دلی و نیم جان روی نمای چون تویی
از تو به بارگاه شه لاف دو کون میزنم
کم ز خراج این دو ده برگ گدای چون تویی
از شه عیسوی نفس عازر ملک زنده شد
معجزه را همین قدر هست گوای راستین
اهل نماند بر زمین، اینت بلای آسمان
خاک بر آسمان فشان هم ز جفای آسمان
چون پس هر هزار سال اهل دلی نیاورد
این همه جان چه میکند دور برای آسمان
ای مه مگو که آسمان اهل برون نمیدهد
اهل که نامد از عدم چیست خطای آسمان
کوه به کوه میرسد، چون نرسد دلی به دل؟
غصهٔ بیدلی نگر هم ز عنای آسمان
با همه دلشکستگی روی به آسمان کنم
آه که قبلهٔ دگر نیست ورای آسمان
محنت و حال ناپسند، اینت فتوح روز و شب
پلپل و چشم دردمند، اینت دوای آسمان
بادِ دریغ در دلم کُشت چراغ زندگی
بویِ چراغ کشته شد سوی هوای آسمان
بر سر پای، جان کنان گردم و طالع مرا
پا و سری پدید نه چون سر و پای آسمان
گرچه به مویی آسمان داشتهاند بر سرم
موی به موی دیدهام تعبیههای آسمان
زعم من است کهآسمان سجدهٔ سگدلان کنم
زان چو دم سگان بود پشت دوتای آسمان
بس که قفای آسمان خوردم و یافتم ادب
تا ادب اذ السما کوفت قفای آسمان
جیب دریده میرود گرد قوارهٔ زمین
بو که رسم به محرمی زیر وطای آسمان
نیست فرود آسمان محرم هیچ نالهای
نالهٔ خاقانی از آن رفت ورای آسمان
یا کند آسمان قضا عمر مرا که شد به غم
یا کنم از بقای شه دفع قضای آسمان
از گهر یزیدیان زاده علی شجاعتی
کز سر ذوالفقار او زاده قضای راستین
تاجور جهان چو جم تخت خدای مملکت
خاتم دیوبند او بند گشای مملکت
اِنس و پریش چون ملک زلهربای مائده
دام و ددش چو مورچه هدیه فزای مملکت
دیودلان سرکشش حامل عرش سلطنت
مرغ پران ترکشش پیک سبای مملکت
افسر گوهر کیان، گوهر افسر سران
خاک درش چو کیمیا بیش بهای مملکت
عقل که دید طلعتش حرز بر او دمید و گفت
اینت شه ملک سپه، عرش لوای مملکت
گفت جهانش ای ملک تو ز کیانی از کیان
گفت ز تخم آرشم نجل بقای مملکت
گفت به تیغش آسمان کای گهری تو کیستی
گفت من آتش اجل زهر گیای مملکت
گرچه به باطل اختران افسر عاجزان برند
اوست مظفری به حق خانه خدای مملکت
مار به ظلم اگر برد خانهٔ موش ناسزا
جان پلنگ چون برد کوست سزای مملکت
مشتری از پی ملک کرد سجل خط بقا
بست بنات نعش را عقد برای مملکت
بدر ستاره لشکر است اوج طراز آسمان
بحر نهنگ خنجر است ابر سخای مملکت
بدر چو شعریِ سیُم بحر چو کسری دوم
دولت ظلم کاه او عدل فزای راستین
چون شه پیلتن کِشد تیغ برای معرکه
غازی هند را نهد پیل به جای معرکه
بینی از اژدها دلان صف زدگان چو مورچه
خانهٔ مورچه شده چرخ ورای معرکه
تیغ نیام بفکند چون گه حشر تن کفن
راست چو صور دردمند از سر نای معرکه
اسب به چار صولجان گوی زمین کند هبا
طاق فلک به پا کند هم به هبای معرکه
بیشه ستان نیزهها ایمن از آتش سنان
شیردلان ز نیزهها بیشه فزای معرکه
قلزم تیغها زده موج به فتح باب کین
زاده ز موج تیغها صاعقه زای معرکه
تیغ کبود غرق خون صوفیِ کار آب کن
زاغ سیاه پوش را گفته صلای معرکه
مغز سران کدویِ خشک اشک یلان زرشکِ تر
زین دو به تیغ چون نمک پخته ابای معرکه
تختهٔ خاک رزم را جذر اصم شده ظفر
خنجر شه چو هندوئی جذر گشای معرکه
رایت شه تذروْوَش لیک عقاب حملهبر
پرچم شه غرابگون لیک همای معرکه
رشتهٔ جان دشمنان مهرهٔ پشت گردنان
چون به هم آورد کند عقد برای معرکه
حلقهٔ تن عدوی او بر سر شه ره اجل
شه چو سماک نیزهور حلقه ربای راستین
عرش نگر به جای تخت آمده پایِ شاه را
کعبه نگر به قبله در، ساخته جای شاه را
جام کیان به دست شه زمزم مکیان شده
بر مکیان زکات چین گنج عطای شاه را
برده مهندس بقا ز آن سوی خطهٔ فلک
خندق حصن ملک را حد سرایِ شاه را
چون ز سواد شابران سوی خزر سپه کشد
روس و اَلان نهند سر خدمت پایِ شاه را
ور به سریر بگذرد رایت شاه صاحبش
تاج و سریر خود نهد نعل بهای شاه را
هود هدایت است شاه اهل سریر عادیان
صرصر رستخیز دان قوت رای شاه را
چرخ چو باز ازرق است این شب و روز چون دو سگ
باز و سگاند نامزد صید و هوای شاه را
مرغ که آبکی خورد سر سوی آسمان کند
گوئی اشارتی است آن بهر دعای شاه را
دهر شکست پشت من نیست به رویش آب شرم
ورنه چنین نداشتی مدح سرای شاه را
چرخ چرا به خاک زد گوهر شب چراغ من
کافسر گوهران کنم دُر ثنای شاه را
دیدهٔ شرق و غرب را بر سخنم نظر بود
آه که نیست این نظر عین رضای شاه را
دزد بیان من بوَد هرکه سخنوری کند
شاه سخنوران منم شاهستای راستین
باد مثال را حکم قضای ایزدی
بر سر هر مثال او مهر رضای ایزدی
هفت فلک به خدمتش یکدل و تا ابد زده
چار ملک سه نوبتش در دو سرای ایزدی
رخنه ز دست هیبتش ناخن شیر آسمان
ناخن دست همتش بحر عطای ایزدی
باد دل جهانیان واله نور طلعتش
چون نظر بهشتیان مست لقای ایزدی
قوت روان خسروان شمهٔ خاک درگهش
چون غذی ملائکه باد ثنای ایزدی
باد چو باد عیسوی گرد سم براق او
ای پی چشم درد جان شاف شفای ایزدی
خامهٔ مار پیکرش باد رقیب گنج دین
مهره و زهر در سرش درد و دوای ایزدی
کرده ضمان ازو ظفر فتح و سریر و روس را
او به فزودن ظفر شکرفزای ایزدی
چرخ ز خنجر زحل ساخته درع دولتش
آینههای درع او فر و بهای ایزدی
دهر ز چرخ اطلسش کرده ردای کبریا
نقش طراز آن ردا عین بقای ایزدی
شاه جهانگشای را از شب و روز آن جهان
باد هزار سال عمر، اینت دعای راستین



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ مدح جلالالدین اخستان شروانشاه است و در آن شاعر به وصف زندگی و جشنها و خوشحالیهای صبح میپردازد. او با بیان تصاویری از باده و می، شمع و گل، به فضایل و عظمت شاه اشاره میکند و آوازهٔ او را در میان مردم میستاید. همچنین، شاعر به نقش شاه در پیروزیها و عدالت اشاره میکند و از امید و دعا برای دوام و موفقیت او سخن میگوید. بدینگونه، شعر ترکیب شعف و ستایش را با هم دارد و جلالت قدر سلطنت شروانشاه را نمایان میسازد.
هوش مصنوعی: برای صبحدم، بهخاطر خاص بودنش، یک جام از شراب را پر کن و فرقی نگذار که این جام با صفای صبح چه ارتباطی دارد و دو قبله را مانند یکدیگر دان.
هوش مصنوعی: با نواختن چنگ، رگها را فشار بده و از آن خون جاری کن، زیرا در این صبحدم، آتش و عطر مشک به هم آمیخته و زیبایی خاصی ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: گفته میشود که جامی پر از شراب، مانند دور آسمان به دستانت بده و آن را بر زمین بریز، بهگونهای که سرریز شود، بهمثل جریان خون که در صبحدم بر شانهها میچکد.
هوش مصنوعی: جهان مانند یک ظرف بزرگ و تهی است که در آن، تنها تکهای از خاک وجود دارد و این تکه خاک در میان پری (یعنی موجودات زیبا و روحانی) قرار دارد. این ظرف باید ده جرعه (نوشیدنی) برای صبح دم آماده کند، که به شادی و طراوت زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: حلق و لب قنینه (زنان زیبا) را ببین که در حال سرفه و خندیدن هستند. در اینجا، خنده آنها نشانهٔ شادی و لذت بهاری است و سرفهٔ آنها همچون نغمهای در هوای صبحگاه به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: اگر ساقی سیب تر را روی آتش نگذارد، چگونه این همه بوی خوش از شراب به مشام میرسد در هوای صبح؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیباییهای صبح میپردازد و میگوید که چهرهٔ جام و باده را ببین که همچون معجزهای از دستان ساقیان (نوشندگان) در حال ظهور است. همچنین به زیبایی ماه نو و روشنایی صبح کمرنگ (شفق) اشاره میکند و بیان میکند که صبح در حال نورافشانی است.
هوش مصنوعی: شراب را به گوش ماهیای نرسان، زیرا در این دنیا هیچ نهنگ بزرگی نیست که سزاوار زیبایی صبحدم باشد.
هوش مصنوعی: صبح فرارسید و شب که با هوای سرد و دلی خونین وداع کرد، کوه به طرز تمسخرآمیزی از سر وفا لباسش را عوض کرد.
هوش مصنوعی: شمعی که در اختیار شب، رنگش زرد و نامناسب بود، بر اثر لگد اسب نور (براق جم) که به سوی صبح میشتافت، به تدریج از بین رفت و نابود شد.
هوش مصنوعی: فلک (آسمان) صبح را در حالی دید که شاه (جلالالدین اخستان) بر اسبش نشسته بود و ستارهها (اختران) به عنوان زینت (حلی) بر نعل (پاشنه)، نشانهای از بهای (ارزش) صبحدم بودند.
هوش مصنوعی: شاه بزرگ اخستان، که حقیقتاً شهرها را میگشاید، به درستی برتری و پیروزی را از آن خود میکند و ملک و فرمانروایی را که حقیقتاً متعلق به خداست، به دست دارد.
هوش مصنوعی: صبح سنگین و سنگینبار را که در راه است، نغمهها و سرودهای تازه در جشن و شادی گوشنواز میشود. صدای زخم چنگ و دیگر سازها، حال و هوای بزم را زنده میکند و نوای تازهای در فضا طنینانداز میشود.
هوش مصنوعی: رنگ شب به رنگ مشک درآمد و بویی از آن نمانده است؛ بنابراین، باد بر صدفهای آبگون که با غالیه (گلابی خوشبو) رنگ شدهاند، تأثیر میگذارد.
هوش مصنوعی: بید را بسوزان و با شراب، رنگ و ظاهری قرمز به آن بده؛ عطر باده را مانند بخور مشک و عود تازه و خوشبو ببین.
هوش مصنوعی: بید و باده که در آتش سوختهاند، در هم آرامش و شادمانی را به تصویر میکشند، و صدای دلانگیز و طراوتآور برگها و نوای تازه را ببین.
هوش مصنوعی: نسیم چین، صبح را نوید داد و کلید شادی را به درِ میخانهای که پر از باده و خوشی است، میزند. در این میخانه، قفل شادی را باز کن و تازهترین لذتها را ببین.
هوش مصنوعی: وقتی زلف ترک سلاحپوش به هم میریزد، عقل به دنبال صلاح و درستکاری نیست و آدمی را مست و بیخبر از درست و نادرست میکند؛ به عبارت دیگر، زیبایی و جذابیت او آدم را تحت تأثیر قرار میدهد و ذهنش را منحرف میکند.
هوش مصنوعی: شاهد روز، یعنی آن کسی که باعث روشنایی و جذابیت روز میشود، از بوی خوشی که در هوا پیچیده مانند عطر غالیه (عطری گرانبها) متوجه میشود که تو (جلالالدین اخستان) همواره در حال نوشیدن شراب هستی؛ بنابراین، تو را به هوای تازه و دلپذیر دعوت میکند.
هوش مصنوعی: جهان تنگ و محدود جایی برای شادی و سرور نیست، بنابراین اگر از طرف دیگر خیمهی آسمان بهصورت خمیده چیزی بگویی، از آنجا به دنیای تازه و دلانگیز بپرداز.
هوش مصنوعی: در زیر آسمان به دنبال وفا نباش، از این پل قدیمی بگذر و به سراغ وفای تازه و نوین برو.
هوش مصنوعی: راوی (شاعر) با زبانی خاص و شیرین مانند زبان پرندگان (طیر) دربار شاه جم که زینت بخش او نگین است، دعای تازه و خوبی را ارائه میدهد.
هوش مصنوعی: قلعهٔ گلستان، مقام و محلی است با شکوه که در بالای قلهٔ بوقبیس قرار دارد. این مکان را به عنوان مرکز و حرم کعبه، یعنی جایگاه مقدسی که باید به آن توجه داشت، توصیف میکند و از آن به عنوان محلی جدید و زیبا یاد میکند.
هوش مصنوعی: رستم، که از پهلوانان بزرگ ایران است، مانند کیقباد (پادشاه افسانهای) و حیدر (علی، امام اول شیعیان) با پیروزی و همراهی رخش (اسب مشهور رستم) و دل دلش (قلبش) برای فتح و جنگ واقعی آماده است.
هوش مصنوعی: در مسیر آواز کاسهزن، نوایی تازه مینوازد و بر سفرهٔ شادی، پرندهای ندا و آواز نو سر میدهد.
هوش مصنوعی: مرغ قنینه (نوعی پرنده) وقتی درون قدح (جام) زبان میزند، جان قدح هم بهگونهای با صد لحن، از تازگی و زیبایی خود سخن میگوید.
هوش مصنوعی: مثل اینکه طاس (جام) به اندازهٔ دریای بصره بزرگ است و با جزر و مد آن (یعنی بالا و پایین رفتن آب) بهگونهای رفتار میکند که با یک جرعه از آن، خاک ساحل را به واسطهٔ موج بخشش و نعمت تازه، سیراب میکند.
هوش مصنوعی: در میهمانی مانند هشت باغ، شراب را به چهار جوی میریزند، بهویژه آنکه ساز دلباختگان، حوری جدیدی را نشان میدهد یا مینوازد.
هوش مصنوعی: به خلاف انتظار، عقل جلوی لشکر ستمگران را نمیگیرد و در نهایت، قاضی که نمایندهٔ عدل و انصاف است، در آنجا به حدی میرسد که افزایش جفا و ستم را برمیگرداند.
هوش مصنوعی: عقل انسان با فریبکاری و دزدی، به سراغ غم و اندوه میرود و در آنجا، صدای خوش چنگ، او را به یاد زندگی شاد و تازه میاندازد.
هوش مصنوعی: چنگی که از ابریشم درست شده، پلاس دامن را میزند و چون زاهدانی که از آنها بوی ریا و تظاهر میآید، بوی تازهای را منتشر میکند.
هوش مصنوعی: صدای نی که مانند صدای زاغ است، نغز و زیباست و مانند بلبل، زاغ هم میتواند نوای تازه و دلنشینی بسازد.
هوش مصنوعی: دست رباب، سازی که نوازنده آن را مینوازد، با تیزی و نرمی خاصی در ارتباط است و هر لحظه، مانند یک پزشک که نبض را بررسی میکند، حال و هوای نو و تازه را در آن جاری میسازد.
هوش مصنوعی: اگر بربط (ساز موسیقی) به صدای دلنشینی بپردازد، بهگونهای که از دهانی بیصدا و زبانی بیسخن برآید، میتوان گفت این ساز در فضای تازه و جدید طنینانداز میشود.
هوش مصنوعی: در چنبر دف، آسمان مانند یک نوازنده در بزم شاه دو فنجان را میکشد و زهره (یکی از سیارات) با نوایی تازه و دلنشین مینوازد.
هوش مصنوعی: خزر، پادشاهی بزرگ و پرنفوذ است و هند به او اعتبار میدهد و باعث افتخار پسر سبکتکین میشود که حقیقتاً گشایندهٔ هند است. این بیت به قدرت و مقام شاه خزر و نقش او در گشایش سرزمینهای هند اشاره دارد.
هوش مصنوعی: در میان جام و تنوره، باغ و خانهٔ زندگی را ببین که از آتش و شراب و گلهای بهاری برای زندگی به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: بر در ورودی، رد خط شیشهٔ جام را ببین که از افق تنوره (کنایه از کوره) نمایان است. تصویر دو خورشید را میتوان در آن دید که روشنیافزای زندگی است.
هوش مصنوعی: به حجرهای از آهن نگاه کن که در آن حقهای از شیشه وجود دارد؛ در این حقه، سنگ قیمتی مانند لعل و در آن، زر قرار دارد که نشاندهندهٔ سرخوشی و شادی زندگی است.
هوش مصنوعی: جامی که از آهن ساخته شده و از هر جهتی زیباتر است، اما برای دیدن نقش پری، باید به شیشه نگاه کرد که تصویر سحرآمیز زندگی را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: دایرهٔ تنوره (روبهرو) را ببین که نقطههای زرین (پولکها یا زرق و برقها) بر آن ریخته شده، مانند آسمان که با ستارهها زینت داده شده است؛ این تصویر نمایانگر زرق و برق و زیبایی زندگی است.
هوش مصنوعی: مانند یک سپید و روشنایی که بر بالای کوهها درخشان است، به زیبایی و زینت دنیا اشاره میکند که مانند پوشش زیبای زندگی، روز را سپید و روشن میسازد.
هوش مصنوعی: قطرهٔ باران و ابر تیره را ببین که شیرهٔ سفید (شیر) و تخم (دانه) را در خود دارند، و این دو (باران و ابر) برای افرادی که در عالم رنج و درد هستند، دوا و درمان زندگیشان شدهاند.
هوش مصنوعی: در سال نو، ماهی را بر سفره گذاشتهاند و برهای تازه هم برای شروعی نو به میهمانی آوردهاند تا شادی زندگی را رونق ببخشند.
هوش مصنوعی: چشمانداز زیبا و روحانگیزی از زندگی را به تصویر میکشد که در آن ماهی در تابهای از طلا به درخشش درآمده و چشمه نور خورشید در برج حوت (ماه اسفند) میتابد، که نمایانگر لحظهای از شادابی و خوشبختی در زندگی است.
هوش مصنوعی: ابر مانند فیل بزرگ هندوان به آسمان آمده و بادی که مانند رامکنندهٔ فیل است، روح و طبع را به زمین کشانده و آن را در برابر دشواریهای زندگی ضعیف کرده است.
هوش مصنوعی: در روز اول سال نو، جشنی برای سکندر دوم برپا میشود و از خاک این جشن به عنوان مقدمهای برای سرنوشت زندگی یاد میشود.
هوش مصنوعی: شاه سکندر، که نشانهٔ هدایت و بزرگمنشی است، مانند چشمهای از آب حیات خضر (که به نماد زندگی و جوانی جاودانه معروف است) است. در پرتو نور، افکار و عقل او روشن و صحیح است و از این اندیشههای درست، فرزندی صالح به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: ای کسی که وفای روی تو، دلم را به هزار جان شاد کرده و سرشار از عشق کرده است، جانم را به چهار طرف (چار حد) به خاطر هوای روی تو وقف کردهام.
هوش مصنوعی: هر مژهام را مانند سوزنی به گونهای درمیآورم که رشتهٔ جانم از آن بیرون آید و چشمانم را به وفای روی تو بدوزم، تا از این دنیا صرفاً برای عشق و ارادت به تو بگذرم.
هوش مصنوعی: اگر من را همچون کبوتران، به بام تو برسانی و در آنجا نمایان شوم، بیدینی من (کفری که دارم) مهم نیست؛ چرا که اگر بخواهم، کعبه را به جای روی تو جستجو میکنم.
هوش مصنوعی: هر چند که به دور گوش تو مانند حلقهای شدم، اشک را فقط به خاطر زیبایی تو در آینه منعکس کردهام.
هوش مصنوعی: از آغاز تا پایان، قلب من نیمدل است و در یک نفس، هر دوی آنها را به محبت و عشق تو سپردهام تا رضایت روی تو را جلب کنم.
هوش مصنوعی: عشق تو چنان در دل من قفل شده است که نمیتوانم آن را بیرون بیاورم، و من برای درک غم عشق تو، خزانهای ساختهام که کلیدش فقط به روی تو تعلق دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که با ناز و غمزه عبور میکنی، مانند سنبلهای که در باد میرقصند، و چهرهات شبیه ماه است، پشتسر بتها که به زیبایی تو مینگرند، تمام زیباییشان در مقابل صفای چهرهات کمرنگ میشود.
هوش مصنوعی: وقتی عمر مانند یک جان بسرعت به دنبال دم و بازدم میدود و روز و شب را سپری میکند، جان همواره به دنبالهٔ زیباییهای روی تو در حال گردش است.
هوش مصنوعی: هر کسی که به تماشای تو بنشیند، رو به نقصان میرود و از قدرت و مقامش کاسته میشود، مثل یوسف که در دورانش به غم و اندوه افتاد. این دنیا در برابر زیبایی و جذبهٔ تو، ارزش چندانی ندارد.
هوش مصنوعی: خاقانی میگوید که اگر وجود او بیارزش شده باشد، با این حال عشق و زیبایی تو در دل او میپیچد و به اندازهٔ کمترین چیز، یعنی نصف یک جو (واحدی از پول)، هم نمیتواند از بین برود، زیرا زیبایی تو باقی خواهد ماند.
هوش مصنوعی: خدایگان (خداوند) میشنود همانطور که دندان تو مانند گنجی گرانبهاست؛ زیرا وقتی زبان من به ستایش و تعریف از چهره تو میپردازد، این مدح به گوش او میرسد.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر بیان میکند که در طول پانصد سال هجرت (به معنی زمان)، هیچ ملکتی به اندازهی سلطنتهای خلفای راستی و حقیقی وجود نداشته است، و هیچ سلطانی به اندازهی جلالالدین اخستان شروان شاه قابل مقایسه نیست.
هوش مصنوعی: هیچ کس به پای من در عشق تو نمیرسد و تنها به خاطر هوای تو، کسی نمیتواند در این راه، به بلندی و قدرت تیغ ستم تو برسد.
هوش مصنوعی: دل چگونه میتواند مانند سگی باشد که بر آن قفل وفای تو بزنم؟ این دل که خراب است، به چه دلیل میتواند قفل وفای کسی مانند تو را تحمل کند؟
هوش مصنوعی: بوسههای دندانداران تو خیلی بیشتر از طلا ارزش دارند، اما بوسه من که خشک و بیعاطفه است، هنگام دادن، به اندازه بوسه تو ارزش ندارد.
هوش مصنوعی: اگرچه لب من مانند چراغی در دهن زرد (زرین) است، اما هیچگاه نمیتواند محک (معیار) من ارزشمندتر از پای تو باشد.
هوش مصنوعی: هر از گاهی اگر نعمت بوسهات را به من بدهی، من هم به دیگران نشان میدهم که چه نعمت بزرگی را دارم و با افتخار دربارهٔ بخشندگی تو صحبت میکنم.
هوش مصنوعی: من مانند اسپند، که در آتش میسوزد و میرقصد، برای تو هم خود را فدای تو میکنم. این حالتی است که یک مرد به خاطر تو، به عشق و محبت نشان میدهد.
هوش مصنوعی: اگرچه تو خستهای، نگران نباش؛ این حرف درستی است زیرا غم من به خاطر وجود تو کم رنگ میشود و به خاطر ماندگاری تو در دل من، این احساس ناخوشایند از بین میرود.
هوش مصنوعی: با وجود خستگیام، دلم میخواهد لبان تو را ببوسد. اگر گربهای که دل شیر دارد، لقمهای را به چنگ آورد، تو هم ارزش عشق و محبت را داری.
هوش مصنوعی: برای جلب توجه تو، من با وفاداری به محبت، به مقام خواجگی و درباری میرسم، شاید این مقام آنقدر برای دلشکستگان قیمتی باشد که محبت تو را نشکند.
هوش مصنوعی: اگر بر سر خاقانی دست بگذاری، شایسته است، زیرا او دلی دارد و نیمی از جانش را فدای تو میکند و زیباییات را در دل او ظاهر میسازد.
هوش مصنوعی: من به دربار شاه جلالالدین اخستان میروم و از مقام و بزرگی او میگویم و در این مجالس بزرگ هرگز از پرداخت خراج این دو ده (محل زندگیام) کمتر نمیآورم، چون تو، یعنی تو که این همه بزرگی و مقام داری، برای من اهمیت داری.
هوش مصنوعی: نفس عازر (که اشاره به واژهٔ عارض است) بهمعنی نفسی است که با سبک خاصی دمیده میشود. در این بیت، شاعر به معجزهای اشاره میکند که از جانب پادشاه مسیحی به وجود آمده و بر اساس این معجزه، حیات و زندگی در آن ملک دوباره به وجود آمده است. بنابراین، وجود این معجزه تنها بهاندازهٔ گواهی راستینی (شهادت واقعی) است که بر زندهشدن میافزاید.
هوش مصنوعی: به خاطر جفایی که آسمان به اهل زمین کرده، دیگر کسی بر روی زمین نمانده است. تو ای آسمان، بر زمین خاک بپاش تا نشان دهی که این بلای توست.
هوش مصنوعی: بعد از هزار سال، هیچ فرد اهل دلی به دنیا نمیآید، حالا آسمان چه فایدهای دارد که این همه جان را به دور خود بچرخاند؟
هوش مصنوعی: ای ماه، نگو که آسمان به آدمهای خارج از خودیش اهل و عارف نمیدهد، زیرا اگر کسی از عدم (عدم وجود) به وجود آمده، چه خطایی از آسمان سر زده است؟
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که اگر کوهها میتوانند به یکدیگر برسند، چرا دلها (عشقها و احساسات) نمیتوانند به هم وصل شوند؟ نگران غصهی بیدلی و تنهایی خود باش، زیرا این درد ناشی از عدم ارتباط، لطف آسمان نیست.
هوش مصنوعی: علیرغم همهٔ دلشکستگیها و غمها، به آسمان نگاه میکنم و افسوس میخورم که دیگر راهی برای رسیدن به محبوب و معشوقی فراتر از آسمان وجود ندارد.
هوش مصنوعی: نمیدانم که این درد و مصیبت که روز و شب بر من میگذرد، چه پیروزیای دارد؛ پلکهایم از بیخوابی خسته است و چشمهای دردآورم نتوانستهاند به آسمان امیدی داشته باشند.
هوش مصنوعی: اندوه و افسوس در دلم خاموشیِ زندگی را به همراه آورده است و بوی زندگی که به خاطر این افسوس در حال از بین رفتن است به سمت آسمان میرود.
هوش مصنوعی: به شدت تلاش میکنم تا به پای خود ایستاده و زندگی را با تمام وجود بگذرانم، اما سرنوشت و شانس من چیزی جز وعدههای بیثمر و کنایههای آسمانی نیست.
هوش مصنوعی: هرچند که آسمان به ظاهر با یک تار موی بر سر من ارتباط دارد، اما من با چشم خود دستاوردها و نشانههای آسمان را دقیقاً در خودم احساس کردهام.
هوش مصنوعی: به نظر من، آسمان باید مانند سجدهای برای افراد ذلیل و بیاراده باشد، چراکه پشت دو آسمان، مانند دم سگها، کمارزش و پایین است.
هوش مصنوعی: بسیار در برابر آسمان خم شدهام و آداب و manners را یاد گرفتهام، تا جایی که آداب آسمانی هم بر من دیوانهوار تأثیر گذاشته و به من خیمه میزند.
هوش مصنوعی: لباس من پاره شده و در حال حاضر به دور زمین میچرخد، زیرا رسم و سنتی وجود دارد که دلیلی برای حقیقتی در زیر آسمان است.
هوش مصنوعی: خاقانی میگوید هیچ ناله یا صدایی از این دنیای محرم (ماه محرم) به پایین آسمان نمیآید، بلکه نالهٔ او، یعنی شعر او، به جایی فراتر از آسمان میرود و شنیده میشود.
هوش مصنوعی: اگر قضا و تقدیر آسمانی عمر مرا به غم و اندوه بگذراند، باید کاری کنم که از قدرت و سلطنت شاه (جلالالدین اخستان) برای دفع این تقدیر استفاده کنم.
هوش مصنوعی: علی، که به شجاعت و پهلوانی مشهور است، از نسل کسانی به نام یزیدیان به دنیا آمده است. این شجاعت او از سر ذوالفقار، شمشیر مشهور علی، نشأت گرفته و نشان از تقدیر درست و حقیقی دارد.
هوش مصنوعی: وضعیت جهان در زمان جلالالدین اخستان شروان شاه همچون تاجی بر سر دارد که مانند تخت پادشاهی جمشید است. این شاه با داشتن خاتمی از دیوان، میتواند محدودیتها و مشکلات مملکت را برطرف کند و آن را به سوی آبادانی و شکوفایی رهنمون سازد.
هوش مصنوعی: انسانها و پریها در کنار تو مانند پادشاهی هستند که آراسته و جذاب است، و در حیات وحش و حیوانات مانند مورچهها برای مملکت تو هدایا و نعمتها به وفور وجود دارد.
هوش مصنوعی: دیودلان، که به معنای سرفرازان و بزرگان است، مانند نگهبانان عرش سلطنت هستند و مرغ پران (پرندهای که نماد خوشبختی و آزادی است) دلالت بر حاملان این سلطنت دارد. در اینجا، اشاره به مردمان ترک و قدرت و عظمت مملکت میشود که ویژگیهای آنان را ستایش میکند.
هوش مصنوعی: افسرِ سر تاج، از جواهرات با ارزش است و در واقع، خودِ جواهرات باعث ارزش و بهاشتن سرزمینها میشود و در برابر درِ این سرزمین، مانند کیمیا، بسیار ارزشمندتر است.
هوش مصنوعی: عقل، وقتی چهرهی او (جلالالدین اخستان شروانشاه) را دید، به او اطمینان داد و گفت: «تو شاه و فرمانروای سپاه هستی و پرچم حکومت را به دوش داری.
هوش مصنوعی: عقل از روی احترام به جلالالدین، او را ذاتی بزرگ و شکوهمند میخواند و میگوید: «ای پادشاه و فرمانروای مملکت، تو از نسل کیان، یعنی از پادشاهان بزرگ ایرانی هستی.» جلالالدین پاسخ میدهد که او فرزند آرش است، که در اساطیر ایرانی، نماد شجاعت و دلیری است و مایهٔ تضمین و بقای سرزمینهاست.
هوش مصنوعی: گفته شد: ای آسمان، با تیغی که در دست داری، تو چه کسی هستی؟ پاسخ داد: من آتش مرگ هستم که به زهر گیاهان مملکت آسیب میزنم.
هوش مصنوعی: هرچند که ستارهها به ناحق دست به کار شده و بر سر ناتوانان تاج مینهند، اما واقعاً مظهر سلطنت و قدرت، خداوند است که خانهاش در این سرزمین است.
هوش مصنوعی: اگر مار (به عنوان نماد شر و ظلم) با نیرنگ و ستم به خانهٔ موش (نشانهٔ ضعفا و بیپناهان) وارد شود، سزاوار است که جان پلنگ (نماد قدرت و شجاعت) بر سر این ظلم به خطر بیفتد، زیرا این عمل نادرست تبعاتی برای مملکت خواهد داشت.
هوش مصنوعی: مشتری (سیاره مشتری) به عنوان نماد قدرت و سلطنت، برای سرزمین اقدام به ثبت نام سلطنتی کرده و ستارههای صورت فلکی «بنات نعش» را به عنوان قرارداد و پیوندی برای حکومت در نظر گرفته است.
هوش مصنوعی: بدر (ماه) نماد درخشندگی و سربازان پیروزی است که در اوج آسمان قرار دارد. در اینجا، دریا (بحر) به بزرگی و قدرتی اشاره دارد که در آن نهنگ، زینت خنجر و قدرت سخاوت مملکت را نمادین میسازد.
هوش مصنوعی: جلالالدین اخستان شروان شاه، همچون ماه درخشان در آسمان، است و دولت او نیز مانند هخامنشیان قدرتمند و باشکوه است. ظلم و ستم در قلمرو او از بین رفته و عدالت بهطور واقعی در آنجا برقرار شده است.
هوش مصنوعی: وقتی شاه پهلوان تیغ خود را برای نبرد میکشد، فیل را جایگزین غازی (سرباز) هندی در میدان جنگ میگذارد.
هوش مصنوعی: اگر از دور، صف اژدها دلان را ببینی، به نظر میرسد که آنها مثل مورچهها در خانهاش ردیف شدهاند و این صحنه، به بستری از نبرد در آنسوی معرکه شباهت دارد.
هوش مصنوعی: تیغ بهگونهای در نیام (غلاف) قرار میگیرد که مانند زمان قیامت، بدنهای مردگان را کفن میکند، همانند صدای دردمندانی که از سر نای (نی) میآید و نشاندهندهٔ آتش جنگ و معرکه است.
هوش مصنوعی: اسب در چهار گوشهٔ میدان جنگ، زمین را به لرزه درمیآورد و طاق آسمان را هم به هم میریزد، همچنان که در هیاهوی معرکه است.
هوش مصنوعی: جنگجویان دلیر به خاطر مهارت و قدرت نیزههایشان، از آتش نیزههای دشمن در امان هستند. این نشاندهندهی قدرت آنها در میدان جنگ و افزایش جمعیت پلنگان (شیرها) در جنگ است.
هوش مصنوعی: در میدان جنگ، در اثر برخورد تیغها، موجی به وجود آمده که همچون دریای متلاطمی از خون و کشت و کشتار خبر میدهد و این نبرد بلا و هلاکت را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: تیغ آبیرنگی که به خون آغشته شده، به صوفیای که کارش را آب میکند (یعنی از دنیا گذشته) اشاره دارد و زاغ سیاه که به پوششی برای موت مشرف شده، صدای جنگ و معرکه را شنیده است.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به تصویرسازی از سران جنگ و رهبران در میدان نبرد میپردازد و میگوید که آنان به اندازهی مغز کدوهای خشک خالی و بیفایده هستند و اشک یلان زرشکِ تر، به عنوان نمادی از غم و ناتوانی، به تیغ و سلاح در میدان جنگ شبیه شده است. در واقع، این ابیات نشاندهندهی ناتوانی و ضعف این سران در برابر نبرد سخت است.
هوش مصنوعی: زمین جنگ به قدری سخت و محکم شده که پیروزی با خنجر شاه جلالالدین، مانند گشایش دریا با هندیها، دشوار شده است.
هوش مصنوعی: پرچم شاه مثل پرچم عقاب در میدان جنگ بر افراشته است، اما در عین حال مثل پرندهای سیاه (غراب) نیز به نظر میرسد که در رویدادهایی بزرگ و خطرناک (معرکه) حاضر است.
هوش مصنوعی: جان دشمنان مانند رشتهای که از مهرههای پشت گردن ساخته شده، به هم جمع میشود، تا در میدان جنگ، آنها را به هم ببندد و به اتحاد و قوت برساند.
هوش مصنوعی: دشمنان او مانند حلقهای به دور تن شاه هستند و مرگ به انتظار او در کمین نشسته است. شاه، همچون ستارهٔ سماک، سلاحی برنده و بیهمتا دارد که میتواند حلقهٔ دشمنان را بشکافد و پیروزی را به دست آورد.
هوش مصنوعی: به آسمان نگاه کن که به جای تخت، پای شاه قرار دارد و به کعبه نگاه کن که در آن، جایگاه شاه را ساختهاند.
هوش مصنوعی: شکوه و بزرگی جلالالدین أخستان شروان شاه به اندازهای است که او به دست خود گویینهای (جام) را مینوشد که در واقع هم مانند آب زمزم پاک و مقدس است و همچنین او به مردم مکه (مکیان) آنچه را که مورد نیازشان است، به نیکی میبخشد و به نوعی از برابر نعمتهای او، حال و هوای گنج بزرگ و عطای او است.
هوش مصنوعی: مهندسی به نام بقا از آسمان، خندقی برای محافظت از قلمرو شاه حفر کرده است که مرز ملک او را مشخص میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که سپاه روس و آلان از ناحیهٔ شابران به سوی خزر حرکت کنند، به پاس خدماتشان سر پایین میآورند و در برابر پای شاه جلالالدین احترام میگذارند.
هوش مصنوعی: اگر پرچم شاه بر تخت سلطنت بگذرد، صاحب تاج و تخت میتواند نعل و نشانههای پادشاهی خود را به پای شاه بگذارد.
هوش مصنوعی: شاه جلالالدین، که هدایتگر و راهنماست، همچون طوفان وحشتزایی است که بر اهل قدرت و تاج و تخت میگذرد، و این قدرت و اندیشهی او بسیار قوی است.
هوش مصنوعی: روزگار همچون چرخ پرواز یک پرندهٔ سیاه است و شب و روز به هم شبیهاند؛ هر یک مانند دو سگ هستند که برای شکار در پی خواسته و آرزوهای شاه هستند.
هوش مصنوعی: مرغی که آب را میخورد، سرش را به سمت آسمان میبرد، گویی این کارش نشانهای است برای دعا کردن به خاطر شاه.
هوش مصنوعی: دنیا بر من غلبه نکرده و پشتم را نشکسته است، اگرچه به خاطر شرم از آن، به رویش نگاه نمیکنم؛ وگرنه نمیتوانستی چنین مدحی برای شاه بگویی.
هوش مصنوعی: چرا آسمان (چرخ) سنگین و بیحالت به روی زمین (خاک) افتاد و نور ستارهام (گوهر شب چراغ) را محو کرد؟ من میخواهم به خوبی و زیبایی (کافسر) سنگهای قیمتی (گوهران) را در ستایش شاه بگنجانم و مانند دُر (مروارید)، به ثنای او بپردازم.
هوش مصنوعی: سخنان من به گونهای است که نظر شرق و غرب به آن جلب شده است، اما افسوس که این توجه، رضایت واقعی شاه نیست.
هوش مصنوعی: هرکس که در هنر سخنوری مهارت دارد، دزد کلام من است و نمیتواند به خوبی من، جلالالدین شاه را ستایش کند؛ زیرا من خود ستایندهٔ واقعی او هستم.
هوش مصنوعی: هر چه در دنیا وجود دارد، تحت تدبیر و فرمان الهی است، و بر اساس حکم خداوند بر هر مثل و مثالی، مهر و رضایت الهی نیز حاکم است.
هوش مصنوعی: هفت آسمان به خاطر او یکدل و همیشه در خدمتش هستند و چهار پادشاهی برای او در دو دنیای الهی به سه نوبت آمادهاند.
هوش مصنوعی: قدرت و عظمت جلالالدین، چنان است که حیثیت آسمانها و سلطان آنها (شیر آسمان) نیز در برابرش ضعیف و ناتوان به نظر میرسد و تواناییهای او، دریای سخاوت و بخشش از جانب خداییش را نمایان میکند.
هوش مصنوعی: شور و شوق جهانیان به نور چهرهٔ او (جلالالدین اخستان) مانند حال بهشتیان است که هنگام دیدار با نعمتهای الهی، مجذوب و از خود بیخود میشوند.
هوش مصنوعی: روح پادشاهان از خاک درگاه او قوت مییابد، مانند غذایی که ملائکه از آن بهره میبرند و اینجا اشاره به ستایشی است که شایستهٔ اوست.
هوش مصنوعی: باد عیسی، که به سرعت میوزد، مانند سم چراغ دلی نورانی برای کسی است که چشمش به درد میآید؛ او شفا دهندهٔ جان و مایهٔ درمان الهی است.
هوش مصنوعی: نگاهی به جلالالدین اخستان، حاکم شروان، این بیت به وجود رقبایی که در برابر او قرار دارند اشاره دارد. او به مانند یک مار است که نه تنها خطرناک و زهرآلود است، بلکه در عین حال، درد و درمانی از ایزدی نیز در ذاتش نهفته است. درواقع، وجود او هم باعث آزار دشمنانش میشود و هم چارهساز برای دوستان و مریدانش.
هوش مصنوعی: جلالالدین اخستان شروان شاه به وسیلهٔ او به پیروزی و قدرت بیشتری دست یافته است و این موفقیت، افزون بر ظفر و سروری، به لطف خداوند و به سبب ارزشهای الهی است.
هوش مصنوعی: دولت جلالالدین اخستان شروان شاه مانند زرهای است که درخشش و زیبایی آن، نشاندهندهٔ مقام والای اوست و این زره از خنجر سیاره زحل ساخته شده است، که نماد قدرت و عظمت الهی است.
هوش مصنوعی: زمان به خاطر بزرگواری و شان جلالالدین اخستان شروان شاه، او را با ردای کبریایی تشبیه کرده که از آسمان ساخته شده است و نشان از بقا و جاودانگی خدایی دارد.
هوش مصنوعی: برای شاهی که جهان را میگشاید، از شب و روز، دعا میکنم که هزار سال عمر داشته باشد؛ این دعا حقیقتی است که از دل برمیآید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.