گنجور

غزل شمارهٔ ۵۲

 
جلال الدین محمد مولوی
مولانا » دیوان شمس » غزلیات
 

چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما

کفر شدست لاجرم ترک هوای نفس ما

چونک به عشق زنده شد قصد غزاش چون کنم

غمزه خونی تو شد حج و غزای نفس ما

نیست ز نفس ما مگر نقش و نشان سایه‌ای

چون به خم دو زلف تست مسکن و جای نفس ما

عشق فروخت آتشی کآب حیات از او خجل

پرس که از برای که آن ز برای نفس ما

هژده هزار عالم عیش و مراد عرضه شد

جز به جمال تو نبود جوشش و رای نفس ما

دوزخ جای کافران جنت جای مؤمنان

عشق برای عاشقان محو سزای نفس ما

اصل حقیقت وفا سر خلاصه رضا

خواجه روح شمس دین بود صفای نفس ما

در عوض عبیر جان در بدن هزار سنگ

از تبریز خاک را کحل ضیای نفس ما

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

مجتبا در ‫۷ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۸ دی ۱۳۹۲، ساعت ۱۵:۲۹ نوشته:

دوستان واساتید لطف کنن معنی این شعر رو برای من بنویسند

 

رضا در ‫۴ سال و ۸ ماه قبل، پنج شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۰۹ نوشته:

بارها در متون اسلامی تأکید شده که نباید به دنبال هوای نفس رفت. مولانا می گوید وقتی نفس من طالب عشق تو است چرا از نفسم پیروی نکنم؟ و البته سزای چنین نفسی محو و نابودی در دریای عشق است.

 

امیر در ‫۸ ماه قبل، شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۰ نوشته:

سلام مجتبا گرامی.بنده نقطه نظر هایی دارم که قطعا بی عیب نیست. بیت1_ذات خدا یعنی ذات انسان و درجه مقصود و رضایت این نفس و ذات این است که جملگی به عشق روی بیاوریم و هر کس از عشق سرباز زد و از دل راند کافر شده است زیرا خداوند دل ادمی را با عشق تعبیه کرد و گوشزد کرد که در راه عشق باشیم___در مذهب عشق کسی که سوز و گداز عشق ندارد کافر است. بیت2_چرا با نفس و دلم بجنگم و خود را سرزنش کنم چون به عشق، انها زنده شدند و اتش سوزان و تحمل ناپذیر عشق را در وجودم فوران کردند و من را در بلا انداختند زیرا باید نیرو خود را برای جنگیدن با کرشمه و ناز یار نگه دارم و در نهایت ان عمزه و ناز باعث مرگ من در دریای عشق اوست___از یک طرف عمزه و ناز یار را عبادت می کند(حج) و از ان طرف با ان می جنگد(غزا) بیت3_بی یار و بدون عشقش نفس و حقیقت ما مانند یک سایه توخالی و بی ارزش است .خویشتن ما در حضور تو معنی و مفهوم پیدا می کند.___عظمت و بزرگی خدا را می رسونه البته بیشتر بیت منظور از یار و معشوق خدا است. بیت4_اتش عشق بر افروخته شد بر دل عاشقان که حتی اب حیات(مایعی که در افسانه هر کس ازان میخورد به عمر جاودانه ای دست پیدا می کرد)با ان همه عظمت و ارزش در برابر تو شرمسار است و نمی توان با ان عشق اتش را خاموش کرد و دل را تسکین داد.بروید از خدا بپرسد که چرا امانت الهی(عشق)را در وجود ادمی تعبیه کرد تا او این وظیفه را به دوش بکشد__ البته این بیت میتونه چند معنا داشته باشه بیت5_هجده هزار (منظور زیادی مقدار هست)عالم خوشی و شادمانی و خواست و ارزو برای انسان عرصه و نمایش دادند تا انسان با انتخاب انها در ظاهر در رفاه و اسودگی باشند ولی عاشقان (نفس انها) راه عشق خدا را انتخاب کردند که بسیار زیبا و بی همتاست بیت6_دوزخ محل زندگی کافران و بهشت محل زندگی مومنان و جایگاه و سزای عاشقان محو و نابودی انها در راه سخت عشق هست__بله عاشقان بسیار والاترند که در واقع مذهب عشق را با ارزش تر از مذهب مونان و کافران میداند که قطعا هست و بر منکرش لعنت. بیت7_در مورد خواجه شمس تبریزی زبان می گشاید که تاثیر زیادی بر هویت و ذات مولانای بزرگ گذاشت و اورا اصل حقیقت وفا میخواند و اگاه از سر و راز هستی و صفای روح خودش را مدیون شمس است. بیت8_شعر های من مانند عبیر،(ماده ای خوشبو) جان صد انسان که با سنگ فرقی ندارد و عشق درونش موج نمی زند تاثیر می گذارد و رویه انها در زندگی را تغییر می دهد همانطور که خاک کوی یار در تبریز(محل زندگی شمس)حکم کحل را دارد(ماده ای که باعث شفای چشم می شود) و وجود و ذاتم را از حقیقت و روشنایی لبریز می کند.در کل می گوید بخاطر اینکه از شمس تاثیر پذیرفتم شعرهایم زبان زد عام هست اری شمس تبریزی در شناخت معرفت و حقیقت در جایگاه والایی برخوردار است.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.