شهریار۷۰ در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
با سلام
گویا «عدم رعایت الزامی تمامی نکات دستوری» در نوشتههای شما و شیوهی پاسخگویی شما نیز رخنه کرده است؛ جناب ایران نژاد، شما سخنانی را خلاف آن چیز که من گفتهام بر من نسبت دادید، من نیز از شما خواستار پاسخگویی به آنها شدم، ولی متأسفانه دریغ از گوشه چشمی.
به کرات من خوانش خود را تکرار کردهام، ولی گویا شما قصد بازخوانی متنهای پیشین را ندارید؛ با نهایت تأسف من به جز زبان مادری و اندکی زبان انگلیسی، روی زبان دیگری تسلط ندارم تا با آن زبان برای شما بیت را بخوانم.
به هر روی یک بار دیگر بیت را به احترام درخواست شما میخوانم به این امید که شما نیز پاسخی بر سخنان من داشته باشید:
مصرع دوم:
«تیغ سَزا است هر که را، دردْ سخنْ نمیکند.»
با جابهجایی ارکان جمله خواهیم داشت:
«هر که را (که) سخن (را) دردْ نمیکند، تیغ سزا است.»
پیشتر نیز ذکر کردم، دوستان برای اطلاعات دقیقتر میتوانند به لغتنامهی دهخدا و لینک زیر مراجعه کنند.
پیوند به وبگاه بیرونی
فعل مرکب «دردْ کردن» به صورت کلمهای جداگانه در لغتنامههای متعددی از جمله دهخدا فهرست شده است و خوانش به این صورت آن چیزی است که زبان و ادب فارسی حکم میکند و نه سلیقه و خواست دل شخصی خاص.
مرتضی ( باران) در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵ - در نعت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم:
دُرّ
دُ ر رِ یَتیم .
[ دُرْ رِ ی َ ] کنایه از مروارید بزرگ است که یک دانه تنها در صدف باشد.
مروارید بزرگ و آبدار که در صدف همین یک دانه تنها پیدا شده باشد
بابک هاشمی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۵۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶ - نگین گم شده:
در مصرع دوم بیت اول این غزل زیبا کلمه {به} بجای {نه} صحیح تر می باشد :
آخر به باغبانم شرط است من نباشم
ک
محمدجواد نوری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۸:
این غزل رو دکتر سروش با نوایی مسحور کننده قرائت کردن. واقعاً به ایرانی بودن خودم افتخار میکنم و خدا رو سپاسگزارم.
ایران نژاد در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
جناب شهریار
این کمترین مشکلی با " درد کردن" ندارد از قضا سرم برای این بحث ها درد میکند !!
درخواست من تنها معنی کردن این مصرع است با خوانش جنابعالی، والسلام نامه تمام.
نا آشنا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱ - دیباچه:
دلخوشی به هپروت نیز جز ِ دلخوشی های زندگی است
هرچه به این حاشیه ها نگاه میکنم و میخوانم به حیرتم میافزایم
دنیایی برای خودتان ساخته اید خیالی ، هپروتی ، میبافید هرچه را به هر چه میخواهید
خوش باشید با اینهمه خیالات
من نیز با خیام خوشم ، چون هرچه میگوید لمس میکنم ، در خیال پرواز نمیکند. گفتار شما در هیچ آزمایشگاهی قابل آزمایش نیست ، خواهش دل است که به رویا و امید تبدیل شده . اگر همه را هم محو کنید هیچ اتفاقی نمیافتد
نمیخواهم بگویم دست بردارید ، چون هرکسی را چیزی دلخوش میکند
شما را نیز هپروت و رویا
لفاظی و پشت هم اندازی را حدی نیست ، چه شبستری بگوید ، چه حاشیه نویسان بر شعرش
ناشناس
merce در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:
جناب کیخا
درود
گمان می کنم دژ و دُش به معنی ضد باشد
در لغت دشمن ” من “ به معنای اندیشه و ”دش “ یعنی ضد که می شود مخالف اندیشه
هومن هم یعنی نیک اندیش که از وهومن آمده
ولی مثل اینکه به روزگاران معانی تغییر کرده اند
اگر خوار را به معنای آسان بگیریم پس دشخوار یا دشوار همان ضد آسان است که چنانچه شما فرمودید به معنای سخت است
نوشتم تا باز هم از سخن جنابعالی بیشتر استفاده کنیم
با احترام
مرسده
شهریار۷۰ در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
جناب ایران نژاد
شما پرسیده بودید «سخن کردن» از کجا آمده، در حالی که چنین فعلی و ترکیبی را من در هیچ کجا به کار نبردهام. من نیز از شما پرسیدم که چگونه این سوال را از من کردهاید. لطف کنید پاسخی بر این مسئله داشته باشید.
در پستهای قبلی به تفصیل نظر من آورده شده است. دیگر نیازی به ادامه نیست. شما لطف کنید یک بار دیگر آنها را بخوانید یا دست کم لینک لغتنامهی دهخدا و نظر ایشان در مورد فعل مرکب «درد کردن» را نگاه کنید.
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۱ - دیباچه:
بسمه تعالی
وز ایشان سید ما گشت سالار / هم او اول ، هم او آخر در این کار
خداوند ، رسول الله «صلی الله علیه و آله و سلم» را هم از نظر خلقت نوری و جهات معنوی بر همۀ پیامبران گذشته «علیهم السلام» مقدم داشت ، و هم پس از خلقت مادی او را بر همۀ پیامبران گذشته از نظر کمالات معنوی و ظاهری ، و احکام ظاهری و معنوی شرافت و برتری داد . بنابراین ، رسول الله «صلی الله علیه و آله و سلم» به حساب جامعیتش ، کار تمامی انبیای پیش از خود را نسبت به راهنمایی امتش می کند ؛ نجم الدین نیز در این بیت ، به نکته ای که بدان اشاره شد ، توجه داشته است که بلافاصله بعد از بیت گذشته ، می گوید : وز ایشان سید ما گشت سالار...و سپس می گوید :
احد در میم احمد گشت ظاهر / در این دَور ، اول آمد عینِ آخر
انبیای گذشته «علیهم السلام» توجه به منزلت احدیت داشته اند ولی دارای آن نبوده اند ، و این رسول الله خاتم انبیا بود که خداوند کمال والای احدیت را به او عطا نموده و فرموده : وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً= (و پاسی از شب را به قرائت قرآن و اقامه نماز بیدار باش . این وظیفه ای افزون برای تو است ، امید است که پروردگارت تو را به جایگاهی پسندیده ، و در خور ستایش ، برانگیزد.) «سورۀ اسراء ، آیه79» نجم الدین هم در این بیت می خواهد بگوید : مقام احدیت ، مخصوص رسول الله «صلی الله علیه و آله و سلم» می باشد و «احد» در میم «احمد» که مظهریت آن حضرت است ، ظاهر گشته و آن چه در دوران ظهور وی در مرحلۀ جسمانیت آشکار شده ، همان است که در خلقت نوری اش پیش از خلق همۀ انبیا ظهور یافته بود .
ایران نژاد در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
جناب شهریار در مصرع مورد نظر سرکار این درد سخن است که مفعول است و کردن فعل
مشکل شما این است درد چیزی داشتن را بر نمی تابید با این حال من استدعا دارم این مصرع را با خوانش خودتان برای من بی سواد معنی بفرمایید.
سپاسگزارم
شهاب در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲:
هوالحقایچیرم گوزلری یولاردا قالان سالیغینا
درد الیندن ائورگی اوتدا یانان سالیغینا
چوخ یارالار یه میشم دونیادا دوست آشنادان
ایچیرم دوست آدینا دوشمن اولان سالیغینا
یوخدو دوزلوک بو یالان دنیادا یولداشلیخدا
ایچیرم دوزلوق اولان یئرده یالان سالیغینا
دوز اولان دوسلوغا هئچ دونیادا قیمت یوخدور
ایچیرم یولداشا خاطیر یورولان سالیغینا....
merce در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
روفیای عزیز
سرکار در دریای معنا و عرفان شناوری تا صدفی بیابی وگوهری الوان به دست آری خوشا به حال شما
این مرسده جز آنچه که می بیند درک نمی کند
میفرماید از قید کار دنیا رها شو تا به حق برسی
کار دنیا را به خر تشبیه کرده که مُکاری ” چاروادار“ را از دیدن روی نگار باز داشته
خلاصه آنکه دنیا داران را به” چارواداران“ مانند دانسته که تا دلبسته ی دنیا هستند از یاد او غافلند
آن شنیدستی که دراقصای غور
بارسالاری بیافتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دوست را
یا قناعت پر کند یا خاک گور
با درود
ضمناً: گمان می کنم زمان و مکان ازهم جدا هستند
این زمان و حرکت است که توأم اند و انسان از هم جدا دانسته
خوش باشید
مرسده
کمال در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹:
باسلام،سالنامه ایی دارم که به سالنامه حافظ چاپ شده است،دراین سالنامه، بصورتی میتوان فال خودرادید، بدین معناکه جدولی بااعداد
خاصی آورده شده که صاحب فال بایک نیت وفاتحه جهت حافظ وباچشم بسته انگشت دست خودرادرحیطه جدول نامبرده گذاشته
وآنگاه بابازکردن چشم خودعددی راکه انگشت دستش روی آن قرار
گرفته راخواهددید،وسپس رد،فال خودرابااین عدددنبال خواهدنمود، که البته درکناراینفال چهاربیتی ازغزل مربوط به شماره تعداد غزلیات حافظ درآن گنجاندیده شده است،که بسی درخوربرسی وتحلیل میباشد
بطورمثال فال،مربوط به غزل شماره 79
ای صاحب فال،شماظاهری شادوبشاشی
دارید،امادرمحل کاروزندگی شماگروهی
نمی توانندبااین روحیه خودراسازگارکنند
بنابراین شماراآزارمیدهند،لطفابه سرزنش
دیگران اهمیت ندهیدوراه درست خودراادامه
دهیدوشادی های درون خودرانشان دهیدواز
سرزنش هیچ مقامی نهراسید.
بدرود.
نظامی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۵ - رهانیدن مجنون آهوان را:
پسرم دقیقاً کجایش را اشکال داری من که خیلی ساده و روان شعر سرودم خب یه کم دقت کن فرزندم
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
این سوم هست آدمیزاد و بشر
نیم او ز افرشته و نیمیش خر
نیم خر خود مایل سفلی بود
نیم دیگر مایل عقلی بود
در این قسمت مولانا به روشنی توصیفی از خر وجود انسان می گوید .
حقیر این روزها عمیقا در جدایی ماده و معنا تردید دارم و گمان میکنم انسانها این تقسیمات را از باب آموزش ایجاد و تعریف کرده اند وگرنه احتمال دارد واقعا ماده و معنا دو مقوله جدا از هم نباشند .
همانطور که زمان و مکان را تقسیم کرده اند ولی واقعا شکافی بین ثانیه ها یا کهکشانها نیست .
سهو قلم در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۹:
ایهام تناسب در بیت اول وجود دارد که معنی غیرمورد نظر را در حاشیه پیشین به خوبی توضیح داده اند.
در واقع بعد از خواندن مصرع دوم بار دیگر باید مصرع اول را خواند.
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
ببخشید هم اکنون مانای ان را در دهخدا دیدم .
ظاهرا این افراد از خر نگاهداری هم می کرده اند یعنی خدماتی به خران می دادند . درست مانند انسانهایی که بیشتر توانشان را صرف خدمت رسانی به بخش خر وجودشان میکنند .
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
سلام مرسده گرامی
خربنده یعنی چه ؟
ایا حرفه ای بدین نام وجود دارد ؟
هنگامه حیدری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۹:
در بیت اول می فرماید :
عاشق چو منی باید می سوزد و می سازد
ور نی مثل کودک ، تا کعب همی بازد
کعب: استخوان پای گوسفند و منظور از کعب بازی همان قاب بازی یا بجول است.
بازی محلی قاب بازی ،بجول (آشیق)
یکی از بازیهای دسته جمعی و جالب بیدخت قدیم "پادشا - وِزیرک " (padešã-vezirak) بود. ابزاری که در این بازی به کار برده میشد یک بجول (bejōl) یا مجول (mejōl) و به بیان دیگر، یک قاپ بود و بجول در واقع همان استخوان بندگاه پا و ساق یعنی استخوانی است که در مچ پا بین دو غوزک قرار دارد.
گفتنی است هر بجول چهار وجه دارد که با توجه به نوع بازی، نام آن فرق می کند. به طور مثال، در پادشا وزیرک طرف دارای فرورفتگی بجول "دزد" و طرف برجسته اش "عاشق" نامیده میشود. اگر بجول را طوری روی زمین قرار دهیم که طرف فرورفته اش روی زمین و قسمت شاخکدار آن رو به جلو باشد، طرف چپ آن "پادشاه"، و طرف راست آن "وزیر" نامیده میشود. در بازی "کار پیشه ی ..." که در واقع نوعی تفأل طنز است نیز همین نام ها به کار برده می شود. اما در بازی "سه مجول" (سه قاب / سه قاپ)، و بازییی که صرفاً "بجول بازی" خوانده میشود، وجه شاه آن "اسب"، وجه وزیر آن "خر"، وجه عاشق آن " پُک" (pok) و وجه دزد آن "جک" (jek) خوانده میشود. جک و پک در واقع همان "جیک" و "بُک" (bok) فارسی است.
شیوهی انجام "پادشا وزیرک" بدین ترتیب بود که بچهها دور هم مینشستند و هرکدام به نوبت بجولی را که از قبل آماده کرده بودند، در دست گرفته و مثل طاس در بازی نرد، آن را در دست تکان داده وبه وسط محل بازی می انداختند. این عمل آن قدر ادامه می یافت که یک نفر " پادشاه" بیاورد و تکلیف سرگروه بازی که پادشاه خوانده می شد، روشن شود. بعد، سایر بازیکنان به انداختن بجول ادامه می دادند تا وزیر هم مشخص شود. شاه و وزیر که انتخاب می شدند، اصل بازی شروع می شد و در حالی که این دو نفر از انداختن بجول معاف بودند، بقیه به نوبت آنقدر به انداختن بجول ادامه می دادند تا یک نفر " دزد" بیاورد. وقتی که دزد مشخص می شد، وزیر خطاب به پادشاه می گفت:" قبله عالم، دزدی گرفتم". پادشاه خطاب به دزد می گفت:" چرا پسر دزدی می کردی؟" و دزد جواب می داد که" خرجی نداشتم". و پادشاه با لحنی خشم آلود می گفت:" مگر نمی دانی که دزدی جرم است و مجازات دارد؟" و در حالی که دزد سکوت اختیار می کرد، پادشاه حکم مجازاتش را صادر می کرد و وزیر هم مأمور اجرای حکم می شد. مجازات ها طوری تعیین می شد که بازیکن ها از عهده ی انجامش برآیند.
مثلا به دزد دستور داده می شد که برود دستانش را در نهر قنات یا حوضی که در آن نزدیکی قرار داشت خیس کند و برگردد. از لحظه ی شروع اجرای حکم، وزیر با دستمال، کلاه یا هر وسیله ی دیگری که در اختیار داشت شروع می کرد به ضربه زدن به پشت دزد و دزد هم سعی می کرد از دست وزیر فرار کند و هرچه زودتر فرمان پادشاه را عملی سازد و به محل بازی باز گردد. شدت ضربه ها به انصاف وزیر بستگی داشت. گاهی پادشاه احکام جالبی صادر می کرد که مایه ی خنده بازیکنان می شد. مثلاً به دزد دستور داده می شد که برود و درب منزل فلان همسایه را بزند و پس از آن که جوابی از داخل منزل شنیده شود، سوٌالی از او بپرسد و جوابش را بیاورد. در تمام مدت اجرای حکم، دزد بد بخت همچنان زیر ضربات سبک و سنگین وزیر قرار داشت. و بازی همین طور ادامه مییافت.
امیرعلی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » ساغر هستی: