asadullah در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:
دربیت آخر پس از نام شاعر علامت نداییه "!" و بعد از واژه کجروان بایست علامت کامه "، " گذاشته شود.
asadullah در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۵ - اشک یتیم:
در بیت اخیر پس از واژه کجروان بایست علامه کامه"،" و بعد از اسم شاعر علامه نداییه " !" گذاشته شود.
پروین ! به کجروان، سخن از راستی چه سود
با مهر ..
زینب در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۵:
سلام.
به نظر می رسد «تو» در مصراع اول از بیت آخر اشتباه و «نه» درست است.
نه تیره گردی از شب چو آینه گردون
نه زردروی خزان گردی از هوا چو شجر
محمود.دشتستان. در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:
سلام به همه.این ترجیع بند بسیار بسیار زیبا بود و واقعا جای تقدیر از شاعرش دارد ولی نه در حدی که بخواهیم آن را با شاهکار ادب پارسی ...ترجیع بند سعدی....مقایسه کنیم.بی هیچ شکی ترجیع بند سعدی از همه ی اینها بالا تر است.پاینده باشید...
دنیل شریفی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد:
همه مردم گذشته از اینکه عقول و علوم و افکارو عادات و آداب و اخلاقشان تابع دیگران است حسیات ظاهریه ایشان نیز که از مدار اثبات و مناط تحقیق بدیهیات می باشد.چون به دقت نظر می کنیم.از خودشان نیست بلکه از سابقین خود به عاریت گرفته اند:چنانچه مشاهده می نماییم.اهالی سودان و افریقا چیزاهایی را در حسن و زینت معتبر می دانند که نزد اهالی اروپا همان چیز ها عین زشتی و قبح است.و هندوان اطعمه ای در مذاقشان گوارا و لذیذ است که همان اغذیه در مذاق فرنگیان بغایت ناگوار و بدمزه است و اهالی فرنگستان پاره اوازها را خوش می دانند و سامعه ایشان متلذذ می شود که آن آوازها و نغمات به گوش اهل مشرق زمین صدای زوزه و خوار می اید.و همچنین در همه چیز طوایت مختلف نسبت به عاداتی که از اسلاف خود کسب کرده اند حساسیت خودشان را تابع آنان کرده اند.میرزا اقاخان کرمانی
شبرو در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
سلام
این ها را قافیه های میانی می گویند. مانند شعر سعدی:
در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن *** من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود
رعایت این قافیه های میانی در تمام ابیات ضروری نیست. علاوه بر قافیه های میانی، قافیه های درونی، اشعار ذوقافیتین، قافیه های محجوب و ... هم داریم. بیکارها بروند سراغشان :)
روفیا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴ - جواب:
سپاس اقای دکتر ترابی گرامی
به یاد دارم در سخنرانی صوتی استادی شنیدم که ند تفاوت ظریفی با ضد دارد ولی ان تفاوت را به یاد نمی اورم !
یک زبان شناس زبان عربی باید اینرا بداند .
روفیا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴ - جواب:
سلام مهر گرامی
از حسن ظن شما و این که افکارم را با لفظ زیبای ایمان خطاب کردید نه خیالبافی و توهم سپاسگزارم .
مهری جان در بیت :
ازو چون بگذری هنگام فکرت ...
خود شاعر واژه بگذری را به کار گرفته است .
در بیت حافظ واژه گلرخ اشاره به ان زیباروی یگانه دارد .
وگرنه هر کسی با دیدن گل به یاد زیبارویی و زیبایی می افتد . ولی اینکه زیبای علی الاطلاق را در پس پرده گل ببینیم گوش سخن شنو و دیده اعتبار می طلبد .
عرفا از مقایسه صورت و معنا بسیار استفاده کرده اند که ریشه در نظریه مثل mosol افلاطون دارد :
هر کس که ازین ایوان ایوان دگر بیند
شیرین لقبی باشد صاحبنظری باشد
یا
باغ ها و میوه ها اندر دلست
عکس ان بیرون بر این اب و گل است
یا
چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی
صورتی در زیر دارد انچه در بالاستی
صورت زیرین اگر با نردبان معرفت
بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی
نردبان معرفت همان تفکر است که از دیدگاه شبستری یکی از مراحل ان عبور است :
ازو چون بگذری هنگام فکرت .....
در جای دیگری شبستری می گوید :
ز جزوی سوی کلی یک سفر کرد !
این یعنی اگر تو از جزئ به کل رسیدی فکر کردی در غیر این صورت اصلا فکر نکردی !
داستان فیل مولانا را به یاد دارید ؟
مثل نگاه ماتریالیستی که ماده یا صورت یا تکثرات را خوب می شناسد ولی همینجا متوقف می شود و به روح یا معنا یا وحدتی نائل نمی شود .
گیرم که ز دانه خوشه خیزد
در قالب صورتش که ریزد
در پرده این خیال گردان
اخر سببیست حال گردان
نزدیک تو ان سبب چه چیز است
بنمای که این سخن عزیز است
از اینکه اندیشه ام را به چالش کشیدید سپاسگزارم .
محمد در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۴۴ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳:
حقیقت و اخلاق اشعار فیض در مقایسه با مولانا و سعدی و حافظ برابر است با تفاوت کیفیت اشعار آنها و گسترش محبوبیت و ماندگاری در دلها
محمود.دشتستان. در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » مسمطات » سعدی:
سلام به همه .ملک الشعرا با این اشعار زیبایش ؛ ارزشمندی و بزرگی و خدمات حضرت سعدی را برای ما فهماند.و به راستی چه زیبا ایشان را ستایش کرد.و نشان داد که از ازل شاعر و معلمی مثل سعدی نیامده و تا ابد هم نخواهد آمد..درود بر هر دو بزرگوار...
محسن در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳:
بسیار زیبا نگاشته ای جانا
حسین در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:
در جواب م- ب
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
با توجه به خاندان و شحنه نجف مشخصه که منظور حضرت علیه .
کجاست صوفی دجال فعل ملحدشکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید
گرجه شاید منظور حافظ از مهدی با شیعه یکی نباشه یعنی فرزند حضرت امام حسن عسکری ولی اشاره به حدیث نبوی داره .
ضمن این که حافظ بارها اشاره کرده که حافظ قرآنه و به این کارش افتخار کرده :
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
چطور قرآن رو قبول داشته بعد پیامبری که این قرآن رو آورده قبول نداشته ؟
من فقط دو تا نکته مشخص رو آوردم والا تفسیر زیاده مثل شعر آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست .... رو اکثر عرفا در وصف حضرت محمد ( ص) میدونند. عرفان زبان خاص خودشو داره برای پی بردن به این زبان کتابهای عرفان نظری رو مطالعه کنید.
تماشاگه راز در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۲۳ - حکایت در این معنی:
مطابق تصحیح فروغی بیت دوم مصراع اول "حسد" به "جسد" اصلاح گردد :
"چنانش در انداخت ضعف جسد"
پرده نشین در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
در بیت پنجم حافظ میگوید شما که در جوانی کار شایسته ای انجام ندادی در پیرانه سری نام ننگ را هنر ندان ... مثال بازنده ای که در آخر بازی جهت جبران باخت حرکتی باصطلاح انتحاری انجام میدهد!
محمد رضا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
انصافاً جای تاسف داره که بعضی از علمای حال حاضر پارسی زبانمون ( که در رتبه مرجعیت قرار دارن!) چنان به این عارفِ عالمِ شاعر حمله کردن، تا جایی که اشعار مولانارو باعث انحراف جامعه میدونن و برگزاری مراسم هایی برای یادبوشو تأسف بار خوندن...
( در صورتی که استادایی مثل امام، رهبری، مطهری و ... به یه همچین عارفی افتخار میکنن)
شایدم فقط نظر شخصی این بزرگواران بوده:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجــســـت اســــرار من
ابراهیم اقبالی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱:
به نام خدا .ایاز معنی دعا راپرسیده معنی این است خدایا مرا تنها رها مکن.دوستان دیگر درمورد علت این دعا ازسوی شاعر مطالب متنوع وزیبایی نوشته اند ولی شاعر هدف خودرا دردرمصرع دوم به روشنی هرچه تمام تر بیان داشته است بدین معنی که چون معشوق او عمدا یعنی از روی عمد نیامده از درگاه خدا می خواهد که خدا شاعر راتنها نگذارد یعنی معشوقش رابدو برساند.
حمیدرضا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان:
من این بیت را اینطوری شنیده بودم
گفت موسی، های خیره سرشدی
خود مسلمان ناشده کافر شدی
merce در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۵ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
آفرین ، مهری جان
تا شاعر نباشی به این ظرافت نمی رسی
مرحبا به ریز بینی تو خواهر شاعرم
مرسده
mehr در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۵۴ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:
با درود
دوستان دقت کرده اید؟
به جز بیت مطلع در بقیه ی ابیات سعی شده بیت هادر سه قسمت هم خوانی داشته باشند . مثل بیت دوم : ناتوان، مران و جوان
بیت سوم : چشم تر، نوسفر و اگر
بیت چهارم: فغان ،جان و زبان
بیت پنجم : عیان ، زمان و مهربان
ولی در بیت ششم این همخوانی رعایت نشده که ” چمن و برگ من “ با ”ابر بهاری و “ همردیف نیستند
در بیت هفتم : بینوا ، مبتلا ، با ” دلربا“ همخوانی دارد
ایرادی نیست ولی زیباتر بود بیت ششم هم با دیگر ابیات یکسان بود
هاتف اصفهانی در غزل زیبای دیگری همه ی نکات را به دقت و زیبایی رعایت کرده:
چه شود به چهرهٔ زرد من نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من به یکی نظاره دوا کنی
تو شهی و کشور جان تو را تو مهی و جان جهان تو را
ز ره کرم چه زیان تو را که نظر به حال گدا کنی
ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بود ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی
همه جا کشی می لاله گون ز ایاغ مدعیان دون
شکنی پیالهٔ ما که خون به دل شکستهٔ ما کنی
تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم و من غمین
همهٔ غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی
تو که هاتف از برش این زمان، روی از ملامت بیکران
قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی
با احترام
مهری
زینب در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۹: