گنجور

حاشیه‌ها

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۲:

تو دیوان شمسی که من دارم به تصحیح فروزانفر و انتشارات کتاب پارسه، یک سری اشعار پایانی هس که تو گنجور نیس؛ مثلا به جای همین شماره غزل، این غزل اومده:
خداوندا خداوند جهانی/ خداوند زمین و آسمانی
خدای شرق و غرب و بر و بحری / خدای فوق و تحت و انس و جانی
منزه پادشاه بی نظیری/ خداوند مکان ولا مکانی
جهان اول نبود آخر تو بودی/ جهان آخر نماند تو بمانی
.
.
.
‌یکی را گنج بی رنجی دهی تو / به ناز و نعمتش می پرورانی
یکی را از برای یک شکم نان/ بگرد جمله عالم کی دوانی
خمش کن تا توانی ای شمس تبریز/ مگر خود را زسودا وارهانی

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۴ - جواب:

روفیای گرامی ، به از من میدانید این واژگان که از زبان عربی به پارسی رخت کشیده اند گاه مانای خویش از دست داده جامه ای نو بر تن کرده اند .
واژه ند در عربی به معانی هماورد، دشمن، معارض، مخالف ، طرف و همتا و حتا جفت نیز آمده است
با پوزش.

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰۹:

در کتاب دیوان شمسی که من دارم به تصحیح بدیع الزمان فروزانفر وانتشارات کتاب پارسه، اشعار پایانی دیوان با اشعار پایانی گنجور مطابق نیست!!! مثلا به جای همین شماره غزل این غغزلاومده:
اگر جاماس و لقمانی وگر تو ماه کنعانی/ وگر زشتی و زیبایی به وقت مرگ ، درمانی
اگر سلطان و در بانی ویا با داد و احسانی/ وگر با جا و بیجایی به وقت مرگ درمانی
اگر تو آسیابانی وگر با باغ و بستانی/ به دانایی چو لقمانی به وقت مرگ درمانی
اگر تو شاه کرمانی وگر میر خراسانی/ وگر خان بدخشانی به وقت مرگ درمانی
.
.
.
.

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۲:

من هم کاملاً مخالفم، چون این یه واژه یونانی هستش.
کلاً معنای بیت آخر این میشه:
گفتم: افندی! این چه کاری بود؟ فقط این را گفتم: ای افندی!
افندی به معنای سرورم هستش.

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۲:

« ایم هو کی » در بیت 7 یه عبارت یونانی به معنای ( کجایی ) هستش.

سیاوش مرتضوی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۱ - در معنی این حدیث کی اغتنموا برد الربیع الی آخره:

شعری که در این صفحه هست، در چندین جا با ویرایش های دیگر تفاوت دارد.

سیاوش مرتضوی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۱ - در معنی این حدیث کی اغتنموا برد الربیع الی آخره:

در برخی ویرایش های معتبر، این دو بیت بعد از بیت دوم دیده می شوند:
پس غنیمت باشد آن سرمای او در جهان بر عارفان وقت جو
در بهاران جامه از تن برکنید تن‌برهنه جانب گلشن روید

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۲:

معی مصرع دوم بیت آخر:
وقتی حرف میزنم، تو را وصف می کنم؛ اگر خاموشم تو را دوست دارم.

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۲:

« ایلا » در بیت 8 به معنای « بیا » هستش

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

جناب خراسانی،
در نسخه کهنی که من دیده ام و از نخستین نمونه های چاپ سنگی است، در مطبعه ای در بمبیی دستکم 250 سال پیش،در پایان کتاب بخشی به نام هزلیات وجود دارد.
هزل و مطایبه همه شاعران بیش وکم سروده اند
پیدا و پنهان.
آنچه از شیخ شیراز دیده ام زبان سعدی است گرچه به هزل و برای برخی ناخوشایند.

سیاوش مرتضوی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۱ - در معنی این حدیث کی اغتنموا برد الربیع الی آخره:

لطفا در مصراع اول بیت اول، پیغامبر را به پیغمبر اصلاح نمایید.
سپاس

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۲:

افسون درست میگه...

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۴:

معنی بیت 1: ای سرور احسانگر و ماه روی من! کجایی؟ تو را میجویم که بپرسم من چگونه ام و تو چگونه ای؟!!
معنی بیت 4: سرورم! هرچه تو بخواهی، من نیز همان خواهم و انجام آنرا امید دارم.
معنی بیت 5: خدایا! یاری ام کن که این سخنان پراکنده را به گوش او برسانم.
معنی بیت 8: ای بزرگ! دوستت دارم، دوستت دارم تو کجایی؟!!

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲۱:

معنی بیت 1: سرورم! دوستت دارم، از این رو حیات ما بهتر و زیباتر می شود.
معنی بیت 2: چرا بازگشتی؟ چرا چنگ را به صدا پرآوردی؟ بگو چرا در پیچ و تابی؟ بگو چه کم داری؟
معنی بیت 11: بیا گل من! بیا شاه من! اگر نشئه ای نمی دهی، باری نفسی بخش و رایحه ای نثار کن.
معنی بیت‌12: هر کس تشنه شود، آب می نوشد، هرکس بیمار شود، مینالد؛ اما عزیز من زنهار که قدح را نشکنی.

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶:

جناب شبرو، با سپاس از روشنگری عالمانه
جدا از زبان رسمی نوشتار و گفتار در زبان گفتگو نیز
زمانی که میگوییم بذار ببینم ، برو کنار بذا باد بیاد
و یا کرمانیان زمانی که میگویند
بل باشه (( بهل ریشه هشتن ) و یا ( فاتلو بل بمیرم ، به غم تو اسیرم ....) از واژه های بذا و بل ( بهل ) منظوری جز اجازه بده نداریم و ندارند.
با پوزش

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۷:

نستکوس. : روزه
آنموس : باد
اثر بوس : انسان
انگلوس : فرشته
واسیلوس : شاه
کالابروس : کشیش
سراکنوس : نامی است که یونیان و رومیان به عرب های چادرنشین بادیه الشام و کویر های آن، که به مرز های امپراتوری روم شرقی حمله می کردند، داده بودند.

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۲:

شعر قشنگیه، هم از نظر ظاهری و هم از نظر معنایی
این یه ملمعه فارسی - عربی - یونانی - ترکی هستش
« افندی کالی میراسو ذلزمونوتا کالاسو / اذی نازس کنا خارس که تا من محتشم باشم » ↓
معنیش میشه که: ( ای سرور من تو بخت یاری، فقط با خوشی ها زندگی کن و شاد باش، تا من محتشم باشم )

مریم در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲:

من کسی به نام مستعار اویس را دوست دارم یه تفال به حافظ زدم این غزل اومد به نظرتون معنیش چی میتونه باشه؟؟

محمد رضا در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:

قابل توجه همه کسایی که تا این جا حاشیه نوشتن:
اگه شما شیعه هستین یا سنی؛ تو آیین مسلمونی هستش که « انظر الاما قال و لا تنظر الا من قال » ( ببین چی میگه، نکه نگاه کنی کی میگه) حالااین بحثارو بکنین، میشه یه جور تعصب، که یه مسلمون تو بحث یادگیری به دورِ از تعصبه...
فرض کنیم مولانا شیعه یا سنی نباشه، اصن مسلمون نباشه؛ اگه حرفش منطقی بود، واسه ما مورد قبوله، اگه منطقی نبود، ماهم قبول نمی کنیم.

شبرو در ‫۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۶:

به نظر حقیر و مطابق آنچه دوستان گفته اند معنی گذاردن یا گذاشتن، نهادن و قرار دادن چیزی است و معنی گزاردن، ادا کردن و انجام کاری. تا اینجا اختلافی نیست. دو کلمه بنیان گذار و فروگذار هم با حرف ذ صحیح هستند. زیرا اساس چیزی را انجام نمی دهند یا اجرا نمی کنند بلکه در جایی که قبلاً نبود قرار می دهند. بنیان چیزی را در جایی گذاشتن یعنی اساس و ریشه آن را در جایی نهادن. توجه شود که می توانیم به جای جمله "وی علم نوین را بنیان گذاشت."، بگوییم: "وی علم نوین را بنیان نهاد." اما نمی شود گفت "بنیان به جا آورد". فروگذاری هم به معنای کوتاهی در انجام کاری است و آن پایین گذاشتن است. یعنی کاری را که انجام می دادی پایین بگذار و انجام نده. سایر کلمات هم روشن هستند مانند لوله گذار، فشنگ گذار و نیز نمازگزار یا خدمتگزار. اما آنچه مورد اختلاف است معنای اجازه خواستن یا رخصت خواستن است. عده ای بر این باورند که چون اجازه خواستن انجام عملی است و نهادن چیزی نیست، باید با حرف ز نوشته شود و آن غزل معروف سعدی را اینچنین آغاز می کنند: "بگزار تا مقابل روی تو بگذریم..." اما همانطور که آقای دکتر ترابی تأکید کردند، لغتنامه برخلاف آن می گوید. در فرهنگ معین گذاشتن به معنی اجازه دادن آمده است و در هیچکدام از لغت نامه های دهخدا یا معین، گزاردن به معنی اجازه دادن نیست. به نظر حقیر هم بگزار معنی اجازه دادن نمی دهد. زیرا از دو بخش ب و گزار تشکیل شده. حرف ب حرف امر است مانند آنچه در کلمه برو بر رو اضافه شده است. بخش دوم گزار است که گفتیم انجام عملی است. اما کدام عمل؟ وقتی می گوییم خدمتگزار یعنی کسی که خدمت می گزارد و نوع کار معلوم است. در کلمه خالی بگزار عمل اجازه دادن کجاست و چگونه مستتر شده است؟ مگر آنکه بگوییم اجازه گزار یا رخصت گزار که آن هم نمی شود. زیرا اجازه دادن و گرفتن انجام دادن یا ادای اجازه نیست. از دیگر سوی گفتیم کلمه بگذار یعنی قرار برده. اگر از فرهنگ معین که معنی اجازه دادن را مستقیماً برای بگذار بکار برده است صرفنظر کنیم، باز هم می توانیم غیر مستقیم به این معنی برسیم. به این صورت که احتمالاً اجازه دادن با نهادن چیزی برابر بوده است. مثلاً چشم بر هم نهادن می توانست به معنی اجازه دادن باشد یا مهر زدن یا گذاشتن مهر و نشان می توانست به معنی اجازه دادن باشد. هر چه که بوده آن شیء در ذهن حذف شده و گذاشتن به تنهایی معنای اجازه دادن یافته است. پس بگذار تا مقابل روی تو بگذریم... اگر اشتباه می کنم آگاهم کنید. ببخشید طولانی شد.

۱
۴۵۹۲
۴۵۹۳
۴۵۹۴
۴۵۹۵
۴۵۹۶
۵۷۱۵