lyam در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
در ادبیات ما شمع و پروانه دو لغت متداول است که یکی چون عاشقی گرد دیگری میگردد و شمع هم که کارش سوزاندن است از سوختن بال و پر عاشق چه لذتی که نمیبرد
اما در دنیای واقعی آنکه دور شمع میگردد پرنده ی کوچکیست به نام ” شب پره “ نه پروانه
جناب کائنی نیز اگر کمی دقت کنند میبینند که جانورانی هستند که از انسانها بسیار دور اندیش ترند و ذهنشان نیز پرکار تر است . نه تنها در لحظه زندگی نمیکنند که بسیار عاقبت اندیش هستند و این خود بزرگ بینی انسان را نهایتی نیست
با حترام
لیام
مهدی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:
معلوم نیست فرزانه خانم از کجا به این نتیجه رسیدند!! شاعر گفته هر که دید رحمت کند مگر دل نامهربان دوست؛ صریحتر از این؟!
هرچند در ادبیات سعدی، این شکایت واقعی از دوست محسوب نمیشه
اجمل "احدی " در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۸:
این شکم بی هنر پیچ پیچ
صبر ندارد که بسازد به هیچ
این حکایت و شعر ناص است . لطفأ تکمیلش کنید . تشکر از سایت پُر بار و قشنگ گنجور
حسین فرجی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
با عرض سلام چون اخیرا برای انتشار یک دفتر کوچک به زبان آلمانی از اشعار جلال الدین محمد اشاری را که از آنها بهره روحی گرفته بودم و سالها به آنها می اندیشیدم و از حدود 65 سال پیش تاثیر نوا و مفهوم ان را تجربه کرده ام از میان آن دریا 20 شعر را که بیشتر در قبضه سلطه آن بودم (از حدود 30 سال پیش در دل داشتم) بر گزیدم. با توجه به جهت راه این غزل مرا بسیار تخت تاثیر قرار داد و دلائل آن را می نویسم شاید به درد کسی بخورد. من البته نظرات گرامی صاحبدلان اهل اندیشه و قلم در بالا آمده خواندم و با سپاس بهره بردم .
در هنر شاعری عارفانه اشعار به بیان لحظه های عالم و آدم اشاره می کنند و هر شاعر در افقی که به سمت ان سلوک پیش می رود.
قوای روحی، روانی و جان او مایه حرکت در مسیر راه است و کل عالم و ادم با دو دست جمال (زیبائی) و جلال(عظمت) ساخته شده انست و خمیره ازلی از این دو جنس است و لحظات تبدیل این دو عنصربه یکدیگر در یک حرکت آونگین اسرار آمیز ، رمزگونه و معما وار که به کسانی رو می نماید که در افق دیدار آن قرار گیرند. در این حرکت آونگین که هستی را در زمان پیچ و تاب می دهد دو لحظه زیبائی و عظمت در هم میامیزند و معمای "والائی" بصورت برقی سریع و زود گذز در لحظه ای کوتاه نمایان می شود که همانا مکاشفه ای زود گذر است. و در نور آن ترکیب زیبائی و عظمت خود را مینماید و می گذرد
زیبائی دارای جذبه و شکوه است و با این برق ، پس از دیدار موجب جذبه و عشق می شود و عظمت، مهیب است ، پس میزند وموجب قهر می رانش به عقب می شود و سالک میان درگاهی در که برزخ است قار می گیرد و در این لحظه است که پرسش از او آغاز می شود. و چون این پرسش ها از حیطه زبان بیرون است حتا در زبان شاعرانه عارفانه نمی گنجد گوئی از دهان بندی کفی افیون خورده است. این مرحله پس از سکر و استغراق و محو به سالک دست میدهد .
این غزل بنظر من شرح لحظات نا خودآگاه و حرکت صیرورت آن در خود آگاه با تماد های سرنمونی (ارکه تایپ) رمزآمیز و یکی از نادر ترین غزلیات عالم (در کنار دو غزل دیگر است) . ظهور و بروز حرکت عالم غیب و در انسان تجربه لحظات معما گونه عالم وجدان مغفول (ناخودآگاه) در برزخ ورود به عالم شهادت است (در این درگاه حافظ را چو میخوانند ،میرانند). تبدیلهائی که مرگ یکی اشارت به حیات دیگری دارد. آمیزش شکوه جلالی با هیبت جلالی حرکت معما گونه حیات را رقم می زند. گرچه جلال الدین محمد در امواج بیکران دریای عشق و در لحظه معشوقی آن سیر می کند و لطافت اشعارش لطیفه ازلی عشق زیبای زنانه را در موج های بارور خود به ساحل عالم می آورد ولی اشاره تمجیدوار او از اهمیت هفت شهر عشق عطار نشانه تأئید او لحظات مهیب عظمت تجربه عطار است و سرّ قُدَر مندک در لحظات سلوک بایزید.
حمید رضا درانی بخش در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴:
زنخدان عاشق پیوسته شیرین است چون بر نگاه وصال چشم دارد نه بر آنچه که ذائقه مردم را شیرین میسازد یعنی روحش شکر بخش است نه لب ودهان ظاهری
یک دوست در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۳۹ - لطف حق:
به نظرمن اگر موسی در بیت ظلم کی با موسی عمران کند را moosi تلفظ کنیم وزن مصراع درست می شود احتمالا دوستان moosa تلفظ کرده اند البته ببخشید که برای رساندن منظورم مجبور شدم به حروف لاتین بنویسم
غریبه در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲۳ - حکایت نوشیروان با وزیر خود:
باسلام و تشکر
ببخشید منظور از (روز قیامت ز من این -ترکتاز-)دربیت 26 مصراع اول ترکتاز به معنای دزد است؟
Patriot در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹ - جواب بهار:
لطفا نظر من را درج کنید.
بهار طبعش همین جوری بوده و بخاطر بالا بردن خودش و یا چاپ مطلبی در روزنامه که در معرض دید همگان بوده از هر کی بدش میومده راجع بهش شعرای کنایه ای و رکیک می نوشته.یا از کسی پول میگرفته تا علیه بدخواهانش شعری تو روزنامه چاپ کنه.همین کار و با عارف قزوینی شاعر ملی میهنی و دیگران هم کرده بود.هر جا هم بعدش پشیمان شده گفته شعر از من نبوده و از فلانی بوده.واقعا مسخره است...ایشان شعر و شاعری رو با گود زورخانه اشتباه گرفته بود.خودش یه جا به دنبال اندیشه رضاخان بود بعدش بر علیهش شد جایی دیگه طرفدار مشروطه و بعدش علیهش و...
مشک آنست که خود ببوید...
شبرو در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:
سلام آقای رضا
سعدی خود را گدای شهر می خواند نه شخصی را که در ابیات قبل درباره ایشان می گفت. اگر به مصراع اول بیت چهارم دقت کنید خواهید دید که صحبت از سوم شخص غایب تمام شده و اشاره به اول شخص است.
شبرو در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۳:
شعیب با سایر قوافی نمی خواند. رعایت این جزئیات برای قدما مهم بوده است.
شبرو در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۳:
کمان چاچیان بیت مشهور فردوسی را به یاد می آورد:
بر او راست خم کرد و چپ کرد راست * خروش از خم چرخ چاچی بخاست
شبرو در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۳:
"عجایب های عالم" حشو است. عجایب خود جمع است و نیاز به های جمع ندارد.
تردید در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۰۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۱:
جان به لب آمد از غم دوری مرگ و فنا شد حاصل من
ثمن غرامت کی بستاند دل ز نگار قاتل من
آتش حسرت سرزند از دل گر نگشایی برقع رخ
چون ننمایی آن رخ زیبا دود برآید از گل من
چشمه ی اشکم خون دل است و ساحل امنم در بر تو
موج و تلاطم گو برساند غرقه ی خون بر ساحل من
فرصت فکر و چاره گشایی بازستاند رنج فراق
چاره سبب کن بر دل مجنون یا به جنون این دل من
در شب هجران در پی آنم تا که بجویم نور وصال
پرتو بیفشان در شب هجران با قدمت در منزل من
مرتضی ( باران) در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۷۲:
همان که محمد عزیز در حاشیه ی قبلی اشاره کرد. ممنون
مرتضی ( باران) در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۷۲:
مصرع آخر
شاید این باشد
از " " عشق ِ " " تو عاشقان به روزی بدرند
قدرت ا... احمدی نژاد قزوینی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ عراقی » عشاقنامه » فصل اول » بخش ۲ - مثنوی:
با عرض سلام و ارادت
در مصراع دوم از بیت سوم ماقبل آخر غزل به نظر میرسد
"را" اضافه باشد زیرا وزن بیت را تا حدودی بهم زده است . احتمالأ اشکال نوشتاری یا تایپی باشد.لذا این بیت به صورت
زیر روان تر خوانده شده و سلیس تر بیان میشود :
" این صفا زان نظر پدید آمد عشق آنجا مگر پدید آمد "
ناشناس در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:
دربیت درشب هجران مرا پروانه... ..........اگر پروانه را ان حشره بدانیم بیت معنی درستی نخواهد داشت ,درصورتیکه جواز و جواز عبور معنی کنیم انوقت معنی ان درست خواهد بود, درضمن بیت دارای ایهام تناسب نیز می باشد,
ارادتمند,فروتن
حنیفه نژاد در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
در توضیح دم عیسی صبح : صبح به حضرت عیسی تشبیه شده است که با نفس خود همه چیز را زنده می کند ، آن چنان که حضرت عیسی با نفسش مردگان را زنده می کرد . ضمنا عیسا خوانده نمی شود بلکه عیسی E30 خوانده می شود
رضا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:
نکته دیگه هم گدای مجلس خوندن یه شاه زاده با عقل جور در نمیاد
اما پیامبر خب همه میدونیم که وضعش خوب نبوده
سیاوش بابکان در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۸: