merce در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
جناب دکتر ترابی گرامی
نثر را به این زیبایی نوشتید کاش به نظم اش می آوردید
با ادای احترام
مرسده
سیاوش مرتضوی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » ساقینامه:
با سپاس، لطفا در همه بیت ها «مئی» ها به «می ای» اصلاح شوند، زیرا اول اینکه همزه از حرف های زبان فارسی نیست، و دوم اینکه شکل معرفه این کلمه مء نیست و می هست.
ناشناس در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۳:
سلام میخواستم بدونم ای سی و دو چیز استعاره از چه چیزایی هست
مختار قلی زاده در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
بنظر من ، گوسپندی برد هرروز گرگ معود ازگله
گوسپندان دگر خیره براو مینگرند
درست است الله اعتم.
کاظم ایاصوفی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:
آخرین مصراع بجای از باید ز نوشته شود
تهامی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:
خداقوت و آرزوی پیشرفت روز افزون برای پدر و پسر ....
مهدی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:
سلام.
افتقار به معنی فقر و احتیاج است که در مقابل احتشام (به معنی شکوه و بزرگی) قرار گرفته و غیر از افتخار است.
Alipur در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲:
چو ماه نو مکن گردن کشی گر نیستی ناقص
که اینجا جز سپرداری کمالی نیست کامل را
ندا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۶ - بردن پدر مجنون را به خانهٔ کعبه:
در حلقه کعبه کن دست
کز حلقه غم بدو توان رست
مصرع اول ایراد وزنی داره. تصحیح کنید لطفا
m در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » شمارهٔ ۷ - در وصف صبوحی:
چقدر این شعر زیباست!! اصلا کل شعرهای کتاب ادبیات یک طرف، این شعر یه طرف!!
زمی ز اردی بهشت، گشته بهشت برین...
خدایا شکرت که یه بار دیگه بهمون توفیق دادی تا بتونیم از طبیعت زیبات تو ماه اردیبهشت لذت ببریم، خدایا صدهزار مرتبه شکر
مریم در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۱۲:
بیت دهم، پایان مصرع اول باید «کرده اید» باشد. به اشتباه «کرده ایت» نوشته شده.
حمید کائنی در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
مسعور عزیز، این تنها دید و برداشت من است. ما انسانها به خاطر داشتن عقل و ذهنی پر کار و نیز بد آموزیهای دوران کودکیمان، همواره در حال گول زدن خود هستیم. به گفته Eckhart Tolle در این جمله که 'من از خودم متنفرم' در واقع دو فرد وجود دارد. 'من' اول فرد واقعی است که براستی وجود دارد، و 'خودم' فردیست که وجود ندارد و تنها در یک اندیشه فریب خورده پدید آمده. حیوانات که ذهنی کم کار دارند در لحظه زندگی میکنند، و در هر لحظه ای تنها آنچه را که برایشان درست است و باید انجام دهند را انجام میدهند. در میان ما انسانها، آن گروه زیبایی که ژنشان دچار اختلالات مغزی هست و جامعه آنان را دیوانه مینامد نیز در لحظه زندگی میکنند. آنان نه خود را، نه دیگران را،نه گذشته و نه آینده را مورد قضاوت و یا بررسی قرار میدهند. آنچه نیازشان در هر لحظه ای هست، آن را برآورده میکنند. اگر باید بخندند، میخندند ،اگر باید فریاد بزنند، فریاد میزنند و یا هر کار دیگر. در واقع فقط زندگی میکنند. آنچه این غزل بیان میکند اینست که باید اندیشه خود را از این همه گول خوردن ها رها کرد، این مغزی را که مثل آتش پر انرژی و پر کار است را آرام کرد و مانند پروانه ای از آن دور شدو تنها راه رسیدن به این آزادی، عاشق بودن است. عاشق خود، عاشق دیگران، و عاشق هر آنچه خدا و یا طبیعت داده. خوب یا بد.
مرتضی ( باران) در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:
در بیت ششم مصراع اول
چونک " " شوی " " ز روی تو برق جهنده هر دلی
چونک " " شود " " ز روی تو برق جهنده هر دلی
شاید صحیح باشد
مرتضی ( باران) در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
در بیت یازدهم مصراع اول
جام می الست خود خویش دهد به " "سمت" " خود ...
احتمالا واژه ی صحیح " " مست " " می باشد
فریدون در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹ - افتادن شغال در خُم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان:
شید = Shayd
مهرداد در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:
مصرع دوم از بیت اول، غلام باید به "از ان" تغییر یابد.: بیابیا که از ان توام بیا ای دوست
ناشناس در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:
یک نکته در مورد بیت اخر.شکر نیز چون شیرین نام معشوقه دیگر خسو پرویز است. با این توضیح ایهام در هر دو کلمه معنی بیت را بسیار فراتر برد ,
ارادتمند, فروتن,
علیرضا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
شعری که شما فک میکنید اینه
شعری مسمط تضمینی از شهریار.گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
ای که از کلک هنر نقش دل انگیز خدایی . . . حیف باشد مهِ من کاین همه از مهر جدایی
گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی . . . من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
مدعی طعنه زند در غم عشق تو زیادم . . . وین نداند که من از بهر عشق تو، زادم
نغمهء بلبل شیراز نرفته است ز یادم . . . دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول بتو گفتن که چنین خوب چرایی
تیر را قوت پرهیز نباشد ز نشانه . . . مرغ مسکین چه کند گر نرود از پی دانه
پای عشاق نتوان بست به افسون و فسانه . . . ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجائیم در این بهر تفکر تو کجایی
تا فکندم بسر کوی وفا رخت اقامت . . . عمر، بی دوست ندامت شد و با دوست غرامت
سر و جان و زر و جاهم همه گو، رو به سلامت . . . عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهل است تحمل نکنم بار جدایی
درد بیمار نپرسند به شهر تو طبیبان . . . کس درین شهر ندارد سر تیمار غریبان
نتوان گفت غم از بیم رقیبان به حبیبان . . . حلقه بر در نتوانم زدن از بیم رقیبان
این توانم که بیایم سر کویت بگدایی
گِرد گلزارِ رخ تست غبار خط ریحان . . . چون نگارین خطِ تذهیب بدیباچه قرآن
ای لبت آیت رحمت دهنت نفطه ایمان . . . آن نه خال است و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویم . . . همه چون نی بفغان آیم و چون چنگ بمویم
لیک مدهوش شوم چون سر زلف تو ببویم . . . گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
چرخ امشب که بکام دل ما خواسته گشتن . . . دامنِ وصل تو نتوان برقیبان تو هشتن
نتوان از تو برای دل همسایه گذشتن . . . شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن
تا که همسایه نداند که تو در خانهء مایی
سعدی این گفت و شد ازگفتهِ خود باز پشیمان . . . که مریض تب عشق تو هدر گوید و هذیان
بشب تیره نهفتن نتوان ماه درخشان . . . کشتن شمع چه حاجت بود از بیم رقیبان
پرتو روی تو گوید که تو در خانهء مایی
نرگس مست تو مستوری مردم نگزیند . . . دست گلچین نرسد تا گلی از شاخ تو چیند
جلوه کن جلوه که خورشید بخلوت ننشیند . . . پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند
تو بزرگی و در آئینهء کوچک ننمایی
نازم آن سر که چو گیسوی تو در پای تو ریزد . . . نازم آن پای که از کوی وفای تو نخیزد
شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزد . . . سعدی آن نیست که هرگز ز کمند تو گریزد
که بدانست که در بند تو خوشتر ز رهایی
علیرضا در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
سلام.
دوستان این شعر کاملا درسته
شما این شعر رو با شعر استاد شهریار که از روی شعر سعدی گفته اشتباه گرفتید.اسم اون شعر اصطلاح ((مسمط تضمینی)) شهریار از روی شعر سعدی گفته
کمال در ۱۰ سال و ۱۱ ماه قبل، یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴۵: