گنجور

حاشیه‌ها

روفیا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خود برافروز
در قلعه الموت میهمان روستاییان بودیم . دوستان از دکه های کوچک دهکده آذوقه هایی خریداری کرده و همچنانکه به سوی قلعه گام بر میداشتند زباله های غیر قابل تجزیه را به یادگار در طبیعت و روستا رها میکردند . خم شدم و پسمانده هایشان را جمع کردم .
فکر میکنید واکنش دوستان چه بود ؟
با لحنی عاقل اندر سفیه گفتند اووووه ... اینهمه آدم که مراعات نمی کنند ! همه با تمام قوا در حال مصرف و آلودن طبیعت و نابود کردن محیط زیست هستند . چه فایده دارد اگر تو یک تن دل بسوزانی ؟
آنروز ها من جوان

علی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۵۲ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱- در مدح پیامبر اکرم محمد مصطفی‌(‌ص‌):

با سلام این شعر در مدح امام رضا می باشد

ابطحی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۳۴ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰:

چندی چوزنان...

مهشیذ مشیری در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۲۸ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » مقدمهٔ نصرالله منشی » بخش ۲ - در فضیلت پیامبر اسلام:

منظور از شیر گرمابه، تصویر تزیینی شیر است بر گرمابه و شادِرْوان (در پهلوی، شاتوروان «پرده و سراپرده») که در ادبیات فارسی به صورت «شیر گرمابه» و «شیر شادروان» به کار رفته است.
شیر به مفهوم «شیر آب»، و نیز بعدها «شیر گاز» چیز دیگری است و قدمتش به زمان لوله کشی شهری می رسد و وجه تسمیۀ آن چیز دیگری است

کمال در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵:

فالی راجب این غزل:
ای صاحب فال،حافظ،به شماتوصیه میکند
که میانه روباش ودرهیچ کاری زیاده روی ،،،
نکن ،عجولانه تصمیم نگیربه خودت و،،،،،،،،،،،
شخصیت خودت احترام بگذارتادیگران،،،،،،
هم به تواحترام بگذارند،خودت رادست کم،
نگیرهرکسی استعدادی برای مطرح شدن ،،،
دارد،خودت راپیداکن وبه دانسته های خود،
وظاهراموربسنده نکن وبه مساءل سطحی،،
نگاه نکن ممکن است درپشت پرده امور،،،،،،،،،
اسراری باشد.

کمال در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰:

سلام اقاهادی نظری داده که خوب منم البوم دستان اقای شجریان روسمع کردم وازغزلیات سعدی قسمت ت که اخرمصرع دوم به ان ختم (ت) دوش دورازرویت ای.... بسیارزیبابهمراه سازنی دندانی ساخته شده که مرابه وجدآوردسمع این البوم به دوستان پارسی زبان توصیه میگردد.

روفیا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴:

این شعر از کیست شبروی گرامی ؟؟
امشب دو بیت از یک حاشیه نویس بزرگوار به نام مجتبی خراسانی آموختم که متعلق به جامی است و درست همان مفهوم ضدیت درون پدیده ها را در بر دارد :
محنت قرب ز بعد افزون است
جگر از هیبت قربم خون است
هست در قرب همه بیم زوال
نیست در بعد جز امید وصال

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:

بیت اول... سوم و پنجم فووووووووق العادن... نه اینکه خدایی نکرده بیت های دیگه بد باشنا... اما به نظر من این 3 تا 1 چیز دیگه ان...

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳:

جناب فاضل... نمیشه دل به خوبان ندی :-(
دلتو میگیرن با اینکه نمیخوای بدیش ... اما دیگه پسشم نمیدن...

فرزانه در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

عرض ادب دوستان گرامی
در مورد مصرع پایانی غزل، استاد بزرگوار و والااندیش، جناب آقای بهرام باعزت چنین توضیح دادند.:
"سوالی که در مورد بیت آخر سروده ی فوق کرده اید چندان بغرنج نیست در واقع حضرت مولانا به تاریخ زندگی ابوعلی سینا که فیلسوف و شاعر نیز است اشاره کرده و از این روزنه به ابوالعلا معری که او نییز فیلسوف و شاعری نابیناست و تقریبا هم دوره با ایشان است و شخصی فوق العاده نهیلیسم و پوچ گراست طعنه وارد می کند. البته بد نیست به مقایسه ی ابوالعلا معری با خیام نیز که استاد دینانی در کتاب هستی و مستی اشاره کرده است نگاهی بندازید. در این کتاب اشاره شده که خیام به عنوان فیلسوف، خواستار این است که حالا که وارد جهان شده ایم چرا باید آن را ترک کنیم در حالی که ابوالعلا معری می گوید اصلا آمدنمان اشتباه بوده است. فکر می کنم همین مقایسه در تفسیر بیت آخر این غزل زیبا مفید به فایده باشد. به یقین می دانید که این غزل از سروده های آخرین مولاناست و به پسرش که در بالینش بوده و پدرش را به زندگی متوجه می ساخته گفته است. "

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۵:

دل من آرزوی وصل می‌کند چه کنم
که آرزوی من این است و آرزوی تو نه
ای داد بی داد...

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۷:

کاش من همدوره ی سعدی بودم... کاش شاگرد شاگرد شاگرد سعدی بودم... 2 بیت اول این شعر بی نهایت زیباست... البته اگه فراق رو تجربه کرده باشین این شعر براتون زیباتر هم میشه...

مسعود در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰:

سلام
خط دوم "قامت افروخته=قامت سوخته" حتی معنی مجاز درستی نمیدهد. بهتر "قامت افراخته=بلند بالا" درست تر میباشد.
با احترام

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:

خدیا ... اون دنیا من رو با سعدی محشور کن... آمین...

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

گر به رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم..
به حقیقت اثر لطف خدا می‌نگرم... همین 1 بیت کافیه برای شناخت سعدی...

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:

دوست قدیم، روفیا،
نام آن کردگار ، عشق است، خون جاری در رگهای

جهان، کیهان بی کرانه ،
نام او خرد مینوی است، کار مایه‌ی دیگر گونی ،
گشتن پیوسته ، همان که زمانش میخوانیم، زمان بی کرانه و من ( و ما؟ ) هنوز
گرفتار کرانمندی ، نا دانی از پای ننشینیم ، باشد که بند ها بگشاییم.

Mostafa Kermani در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰:

با توجه به مفهوم کلی رباعی، "بی تقاضا" صحیح می باشد.
همچنین در نسخه تصحیح شده آقایان فروغی و غنی نیز "بی تقاضا" آمده است.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

با احترام به ساحت بلند ادب ایران زمین
اجازه میخوام مطالبم را با نثر عامیانه بیان کنم به این دلیل که با نثر شیوا و لطیف اساتید آشنایی کامل نداشته و بیم آن میرود که جمله ای غلط ویرایش شود و این حقیر آماج ملامت ادیبانه دوستان قرار گیرد.
استادی ارجمند در حاشیه ای, عقل و عشق را متضاد و در حاشیه ای دیگر, در پاسخ به سؤال سرکار خانم روفیای گرامی عقل را پایه و اساس رسیدن به عشق, و یا به عبارتی عشق را نقطه ی کمال و بالندگی عقل مرقوم فرمودند.
پس فرجام "تضاد" چه شد؟!
عقل و عشق همیشه در تضاد بودند و هستند. عقل بر پایه ادله و برهان حکم میکند و عشق بواسطه شور و اشتیاق اوج میگیرد.
سخن از درماندگی عقل راندید. بله! عقل درنگ کرد. اما نه به دلیل عدم توانمندی اش. بلکه به دلیل آتشی که عشق صرفا بخاطر شور و هیجان افروخته بود. جایی که از ازل بواسطه تجلی حق پر از نور شده و همه چیز روشن است چه لزوم به اتش افروزیست؟!
آتش افروزی کنایه از چیست...؟!
بر هم زدن کنایه از چیست...؟!
چراغ افروزی کنایه از چیست...؟!
مگر روشن کردن چراغ غیر از راه نمایی و راه گشاییست؟!
پیرو تعبیر جنابتان از عشق, که پیشتر عرض نمودیم پیداست که عقل قبل از عشق وجود داشته و اگر در ازل بجای عشق, عقل می آمد و آتش به همه عالم میزد (که البته این کار از عقل بدور است) چاره چه بود؟! عشقی وجود داشت تا چراغی برافروزد...؟!یا اگر هم وجود داشت چه کاری از دست عشقی که خود آتش افروز است برمیامد؟!
اینجاست که توانمندی عقل و خرد نمایان شده تا از همان شعله ای که عشق بر افروخته چراغ برافروزد تا راه نما و راه گشا باشد اما باز برق تعصب شور و اشتیاق مجالش نمیدهد...!
دل غم دیده ی ما بود که هم بر غم زد...!!!

داوود در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۲ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۰:

در بیت آخر مصرع دوم " بخشد " درست است زیرا حکیم میگوید: اگر از جان عطار خوشت می آید بیا ، آنرا به تو می بخشد (تا تو بیایی) ولی تو با این مقدار ناچیز نخواهی آمد - یعنی هرچند عطار جان خودش را برای دیدن تو ببخشد ولی باز هم برای بدست آوردن تو کم است و تو بزرگتر از آنی که کسی بتواند تورا ببیند حتی اگر بمیرد

۱
۴۵۵۵
۴۵۵۶
۴۵۵۷
۴۵۵۸
۴۵۵۹
۵۸۰۸