گنجور

حاشیه‌ها

کسرا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۴:

سعدی باری دل همه شعر گفته.. چه اون فراق کشیده چه اون خیانت دیده چه اون به وصال رسده و نرسیده... همه و همه .. سعدی همه رو درک کرده... چه خوبه که سعدی بیشتر شناخته شه توو مردم و جامعه ما...
2 بیت آغازین این شعر خیلی سنگین و پر مفهومه...

کسرا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱:

به به واقعا لذت بردم از خوندن این شعر آسمونی... ایشالا برای همه ی ما داغ فراق دیده ها اتفاق بیوفته این مصرع زیبا از سعدی * به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را *

وشایق در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

با سلام ( فرمای خدمتی که بر اید ز دست ما ) چه خدمتی ما در مقابل ان بی نیاز مطلق می توانیم بکنیم ؟ این نماز و روزه و عبادت بخاطر نیاز ماست و به وسیله انها ظرفیت خود را برای دریافت فیوض الهی افزایش می دهیم نه انکه او به اینها نیاز دارد و الا بردن اینها در درگاه الهی مانند هدیه بردن به سلیمان است که هر چه ببریم او بهتر انرا دارد بنابراین باید چیزی ببریم که او نداشته باشد و خدا فقط نیاز ندارد و همه ناز دارد بس نیاز در ان درگاه خریدار دارد وهر که نیاز بیشتر اورد در واقع ظرف بزرگنری را برای دریافت نعمتهای الهی اورده است گویند شخصی در این دنیا همه عمر گدایی میکرد و اغلب به او میگفتند ما نداریم خدا بدهد تا ایتکه از دنیا رفت در ان دنیا از او برسیدند چه اورده ای ؟ عصباتی شد و گفت خدایا بندگانت خسیس بودند و میگفتند خدا بدهد حالا انتظار داری من چه اورده باشم خدا گفت ظرفت را میگویم چه ظرفی داری تا در ان بریزم کف دست . دامن . کامیون. قطار و....بنابراین سعی کنیم ظرفمان هر چه بزرگ تر باشد

نازفاطیما در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷:

محسن چاوشی یعنی همه چیز _ عاشق ترم میکنه همیشه _ مولانا رو کامل میکنه انگار _ تا آخر عمرم با آلبوم " من خود آن سیزدهم " هستم و مستم .

علی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۶۶:

دوستان این ... ها بعید میدانم سانسور باشد. چون در نرم افزار گنجور حتی اشعار ایرج میرزا بدون سانسور آورده شده. و اشعار مهستی هم بعید میدانم هجو و هزل داشته باشد. با توجه به نقطه چین هایی ه در رباعیان قبلی دیدم در اشعاری که اصلا رنگ و بوی هزل نداشت و آن را به حساب این گذاشتم که از نسخه اصلی گم شده احتمال میدهم این رباعی هم در نسخه ای که موجود بوده مخدوش یا گم شده و کسی که تایپ میکرده جایش را خالی گذاشته

کلاسور مشکی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۷ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۲:

فکر میکنم مصرع آخر اینگونه درست تر باشد:
زیور همه بر تو ریخت برچین برچین

کلاسور مشکی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۰۲ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۲۹:

مصرع دوم فکر میکنم درستش اینه:
زان خم شراب زکات آور پیشم

علی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۷ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۱۹:

فکر میکنم درستش اینه:
در چاه رفو کند قبا کور به شام

علی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۱۴:

واقعا عجب اعجوبه ای بوده این مهستی. به نظرم جزو معدود شاعران واقعی بوده که نظم نمی بافته و از دل شعر میگفته

علی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۰۵:

باآنکه چهار ترک را یک "زه" بس

علی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۳۳:

خیلی رباعی زیبایی بود. مخصوصا ایهامی مصرع آخر: آن طاق که جفت است!

روفیا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:

پس از برخواندن همه دلایل مذمت روستا از دیدگاههای گوناگون ، یک روستایی به اقتضای شغلش که با آب و گل کلنجار میرود فرصت کنش و واکنش با آدمیان را کمتر در اختیار داشته و طبیعی است که اندیشه هایش به سبب طبیعت ساده و انفرادی کار و زندگی اش بالغ نشوند . به عبارتی premature باقی مانده و developed نمی شود .
فرض کنید در کلانشهری مثل تهران اگر رانندگی ندانید دشواری هایی خواهید داشت .اگر رانندگی بدانید ولی مسلط نباشید بدون شک تصادف خواهید کرد . پس ناگزیرید در آن مسلط شوید . اگر با وجود تسلط راننده نامسلط دیگری موجبات تصادفتان را فراهم آورد ناچارید با او گفتگو کنید . اگر اصول اولیه یک گفتمان منطقی و پیچیدگی های جامعه شناختی شهر تهران را ندانید در حل این اختلاف نه چندان مهم به مشکلات جدی بر خواهید خورد . این در حالی است که یک روستایی شاید به هیچ یک از این مهارتها نیاز چندانی نداشته باشد و بقایش بدون کسب این مهارتها نیز تامین شود .
صرفنظر از مقایسه شهر جغرافیایی و روستای جغرافیایی بر این باورم مولانا در اینجا به مقایسه شهر وجود و روستای وجود پرداخته است . و روستای وجود هر آنجاست که ما جز آب و گل در آن چیز دیگری نبینیم . بسان آن روستایی که صدای خر خود را از میان صاعقه و طوفان شناخت ولی انسانی را که بارها مهر او شامل حالش شده بود نشناخت ! و شهر وجود هر جاییست که ما در آن در تعامل با انسانها حقیقت و خدا را ببینیم .

سعید در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۶ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

بی نظیره این غزل.
مثل خود جناب شیخ ...

کسرا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۳:

مگه میشه این شعر رو دوست نداشت... بنظرم اوج هنر شاعر توو این شعر بیت های اول و ششم است...

کسرا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:

شیفته و مبهوت 2 بیت اول این جاویدان شعرم... بقدری زیباست که ساعتها در فکر فرو میبرد شنونده و بیننده خوش سعادت این شعر رو... من عاشق بیت های آغازین این شعرم... زنده باد سعدی خداوندگار عشق و ادب و معرفت

کسرا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:

پیش از آب و گل من در دل من مهر تو بود
با خود آوردم از آن جا نه به خود بربستم...
چقدر زیبا و دلنواز...
حضرت سعدی 1 بیت دیگر هم از شعری دیگری دارند که همین معنی رو میده تقریبا...
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی...
این 2 بیت از شاهکارهای سعدی بزرگوار است... 2 بیت هم معنی اما متفاوت...

فرد در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » مقدمات » بخش ۲ - فصل:

جوانمردی راهنمایی بفرماید که مثبت به فتح باء خوانده شود یا به کسر باء؟ گمان بنده به فتح باء است.

بابک در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

با سلام،
هشت قرنِ آن که مسجل شده تا نود و دو دیگر بگذرد و ببینیم همچنان خواهد ماند یا خیر، آری یک دو بلبل دیگری چون او آمدند ولی در باغی دگر.
در تمامی غزل از ابتدا تا انتها یار را ستوده و در مدح او گفته، حال چون بلبلی که خود را از شوق دلدار دیوانه وار به هر در و دیواری میزند از او تمنا می کند تا بلکه نیم نگاهی بدو بیاندازد.

فرد در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک:

در بیت "گفت پیغامبر که هر که سر نهفت" کلمه پیغمبر وزن روان تری دارد تا پیغامبر

وشایق در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

با سلام منظور از مو یا گیسو و یا زلف در ادبیات عرفانی و در عرفان عالم ماده و کاینات است یعنی تمام کثرات این عالم تعبیر به موی دوست شده است واین مو انچنان زیاد و بر بشت است که صورت زیبای او را بوشانده و نمی گذارد نامحرم این روی زیبا را ببیند و فقط اهل نظر و افراد باک قادر به دیدن ان زیبا رو هستند ( چه رعنا و چه زیباست ترا رو چه ناز است در ان دیده و ابرو ) و سعدی یکی از ان افرادی است که از بس این همه مو ان صورت را دیده و در ان سلسله گرفتار امده که (سلسله موی دوست حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست ) و با شوق خطاب به معشوق میگوید اولا تو از ورای این گیسو ظاهری و ثانیا اگر هم بخواهی خودت را بنهان کنی نمیشود چون بوی مشک این مو راز ترا اشکار میکند ( هو الظاهر ) و خلاصه اینکه سعدی میگوید خدا انچنان اشکار است که قابل انکار نیست و اگر چشم باز نمایی او را همه جا و در هر زمان می بینی ( چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ) و اما نکته ای که دوستان در حاشیه مطرح کرده اند که سعدی خود ستایی کرده است باید عرض کنم که عرفا وقتی به مرحاه کمال میرسند که از انها خودی نمانده باشد و فنای در او شده باشند بنابراین اگر میبینید حافظ یا سعدی یا نظامی و یا .... چیزی گفته اند که از ان بوی خودستایی می اید در واقع در حال ستایش محبوب خود هستند و میخواهند بگویند در مورد زیبایی و خوش خلقی یار ما بیش از این نمی توان گفت و هر کس هم چیزی بگوید از این چهار چوب بیرون نخواهد بود

۱
…
۴۵۵۳
۴۵۵۴
۴۵۵۵
۴۵۵۶
۴۵۵۷
…
۵۸۱۵