گنجور

حاشیه‌ها

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۷:

معنای که در جمله گویی که نخفته اند که مرده اند چیست؟

منصوری کیا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۱۴ - کعبهٔ دل:

قطعا منظور از واجبات و اعمال احرام پرستش خانه خدا نیست بلکه ایجادوحدت رویه در انجام مناسک نمادین مشترک وافزایش وحدت مسلمین و پرستش دست جمعی پروردگار با نیت های فردی است. و صد البته دل جایگاه واقعی خداپرستی است وپروردگار در نهادما وهادی وحامی بندگان صالح خویش است. شعر بسیار قشنگی است که باید درست هم تعبیر شود.

گیوه چی حمید در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

سلامت
آب کم جو تشنگی آور بدست / تا بجوشد آبت از بالا و پست
حضرت مولانا میگوید تو آب هستی درون کوزه که زندان توست. بدنت را بزن به آب و بگذار روحت که تکه ای ار آب روان است با روح عالم یکی شود و بدان که پشیمان نخواهی شد. تو را از جایی دیگر به اسارت به اینجا آورده اند و از نفیرت مرد و زن نالیده اند و تو مرغ باغ ملکوتی و کوزه ترا محصور کرده، پس کوزه را بزن به آب و بگذار حقیقت وجودیت در جوی جاری شود. بنابر این با همنوعانت به خوبی رفتار کن، طبیعت را دوست داشته باش، تو آب تمیز هستی، بدی ها را بشوی و عیب دیگران را با آب کر که در وجودت است، آبکشی کن تا موقع وصل شدن به خالق فرا رسد و بدان که به آرزوهایت خواهی پیوست چون تو از علم خاک نیستی.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

سخنانی رفته است در باب این شعر از جناب سروش، به سایت مدرسه مولانا رجوع کنید، شاید سیرابتر شوید.

عبدالله در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

بسمه ملک السماوات و الارض
خواندن تمام این مطالب باعث تاسف است
ای عقلا و فضلا و اساتید و ای ملت
سرچشمه را رها کردید چسبیدید به آبهای گل آلود ته جوب؟؟!
قرآن نحج البلاغه و کلام خدا و معصومین را ول کردیم افتادیم دنبال مهمان هایی که خودشان محتاج هادی بودند و هستند.
بقول علامه امینی رحمت الله علیه روز قیامت حضرت علی (ع) میفرماید شما رفتید دنبال حافظ و مولوی و غیره حالا از من شفاعت میخواهی؟
مگر نمی گوییم علی حجت خداست؟ آنوقت از مولوی و حافظ و غیره خط بگیریم؟
وا ویلا بر ملتی که کنگره مولی بر پا کند و سایت گنجور سر هم کند ولی حجت خدا را نشاسد
وای بر شما اساتید و فضلا و عقلا و ملت ایران.
چند نفر از شما فارسی قرآن را یکبار کامل خواندید؟ ما مسلمانیم ؟
اگر عمر کفاف داد که فقط قرآن و نحج البلاغه را کامل خواند و همانطور که در خود قرآن عظیم آمده در آن تعمق و تعقل کرد و جذب و هضم کرد این شاهکار است. و دیگر نه وقتی برای شعر نمی ماند و نه لزومی.
ما اصل را رها کردیم افتادیم دنبال فرع فرع ...فرع.
این چراغ موشی ها و این بطالت ها را رها کنید!
تعطیل کنید انحراف و شعر و عرفان و کذا را ...
همه با هم به سوی سرچشمه نور برویم
قرآن و نهج البلاغه و معصومین.
و به تحقیق آسان کردیم قرآن را برای پند پس آیا هست هیچ پند گیرنده . ( القمر آیه 18 )
اهدنا صراط المستقیم.
واسلام

عباس پورشاه ابادی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۴۸ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

اولا بهترین راهی که میتونستم از شما تشکر ویژه بکنم بخاطر این سلیقه و این مجموعه نفیس که ساخته اید همینجاست متشکر و بینهایت ممنونم
دوما این شعر رو خیلی دوست داشتم اما پیدا نمیکردم دستتان درد نکند

احسان در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:

هشیار کند جوشش چشمان خدا بین را

روفیا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

حتما همین کار را بکنید . تا فرمولی را بارها به بوته آزمایش نگذاشتید آنرا نپذیرید و آن را بادیگران share نکنید دوست من .

ابوطالب رحیمی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱:

ممنون از تک تک دوستان بابت حاشیه های خوبی که بر این غزل زیبای حافظ نوشته بودند.

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵:

با احترام به ساحت بلند ادب ایران زمین
با سپاس از مرسده گرامی
تعبیر درخور و لطیفی بود اما در این مصراع (ز زیز زلف دوتا چون گذر کنی بنگر) "گذر کنی" بهیچ وجه به معنای نگاه کردن نبوده و نیست به این دلیل که در آخر مصراع کلمه بنگر آمده. گذر کردن از زیر زلف نیز امری ست محال. بنابراین شاعر با ظرافتی خاص بجای آنکه یار را ز زیر زلف گذر دهد, زلف را به یمین و یسار کنار میزند و این "گذر" فقط حکایت از نمایان شدن چهره ی یار ز زیر زلف بلند او دارد.
"وقتی زلفت را کنار میزنی و نمایان میشوی نگاه کن به سیاهی زلفت از یمین و یسار"
گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و ببین
که از تطاول زلفت چه بیقرارانند
با اینکه بنفشه بعنوان نماد سوگواری در ادبیات ما, شناخته شده است اما در این بیت با حضور صبا فقط بیقراری را می توان به بنفشه نسبت داد. یار قرار است که از بنفشه زار گذر کند و ببیند که نسیم زلف بلندش کمتر از نسیم صبا نیست و چگونه بنفشه زار همیشه سوگوار را این بار بیقرار کرده یا به رقص درآورده.
این حقیر جسارتن عرض میکند که "سوگواران" و "بیقراران" بجا آمده است.

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵:

مرهبا به حاج آقا انوری بابت بیت اول... بسیار زیبا بود...
روحتون شاد...

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۹۲:

مولوی جان کجایی که ببینی این روزا باید شش بوسه طلب کنی تا یکی را بگیری... باز خداراشکر که دوران شما خوب بوده :-)

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

مبهوت بیت دومم...

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

این شعر با صدای افتخاری صفای دیگری دارد...

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴:

در بیت هشتم اگر بجای * غیرت برند حلق * از ( حسرت خورند خلق) استفاده میشد بنظر بنده زیباتر و پر معنی تر بود...
(همراه من مباش که حسرت خورند خلق
در دست مفلسی چو ببینند گوهری)
البته در ادبیات امروزی این جایگزینی بنده مفهوم بیشتری دارد و آن دوران را نمیدانم... وگرنه از جناب سعدی کوچکترین ایرادی نمیشود گرفت... نه من... بلکه استادان و بزرگان رشته ی ادبیات هم نمیتوانند...
سعدی بزرگوار بازهم منو ببخش...

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴:

نمیدونم سعدی بزرگ از این کار بنده راضی هست یا خیر... اما با اجازش میخوام یک 2 بیتی ترکیبی رو از این شعر و شعر دیگری از خودشون تقدیم به روح بزرگوارش و همه ی دوست داران سعدی کنم...
کس درنیامدست بدین خوبی از دری
دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری
فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد
کز هر چه در خیال من آید نکوتری...
سعدی منو ببخش
روحت شاد ♥♥

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴:

من شعر رو با سعدی شناختم... با شعر های سعدی بزرگ شدم... عاشق شدم ... و تا آخرین نفس عشق سعدی در قلبم خواهد ماند... سعدی برای من بهترین و بزرگترین است... فقط به ترکیب و قافیه بندی و معنی و آهنگ این شعر دقت کنید... این شعر مجموعه بی نظیری از خلاقیت و هنر و ذوق و شوق و علم و عشق♥ ... است... خدایا من حقیر رو با سعدی محشور کن... فدای خاک پاکش ♥♥ تیرماه 1394

روفیا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹ - فرستادن پادشاه رسولان به سمرقند به آوردن زرگر:

پرده نشین گرامی
در تراژدی مکبث هر گاه که او روزش را آغاز میکرد اهریمنی سر راهش قرار میگرفت که بدو القا میکرد :
Fair is foul , foul is fair پرواز کن در آسمان تیره و غبار آلود ...
خوبی بدیست و بدی خوبیست !
و چه هوشمندانه شکسپیر این حرف را در دهان اهریمن گذاشته است !
تا نشان دهد که این اندیشه که آسمان جهان غبار آلود است و هیچ شفافیتی وجود ندارد اندیشه اهریمنی است و هیچ باوری ویران کننده تر از این نیست که جهان را بی قانون و بی شعور بینگاریم .

حافظ در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:

خرابات دل انسان پاک است

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

سعدی جان بقول خودت... قیامت می‌کنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن... عاااااالی بود شعرت... امیدوارم توو بهشت ببینمت سعدی عزیزم... خیلی خاطرتو میخوام...♥♥

۱
۴۵۵۱
۴۵۵۲
۴۵۵۳
۴۵۵۴
۴۵۵۵
۵۸۰۸