گنجور

حاشیه‌ها

رجبی در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:

چون شعر با دوکلمه بمیرید شروع میشود خوانندگان عزیز را به آیه 136 سوره نساء ارجاع میدهم که معنی مرگ ندارد ولی ایمان سر شار از زندگی را به مرگ قوت میدهد . البته با تدبر در معنی زیر نویس .

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

سلام
اگر خود حافظ هم به من میگفت که مقصودش این بوده یا ان بنده در اینجا نمیگفتم مقصودش این بوده یا ان ....
چرا که انسان استعدادی بنام دروغ و ریا و تقیه و ... دارد و می تواند به هزار و یک دلیل چیزی غیر از حقیقت به من بگوید .
بنده میگفتم حافظ به من گفت منظورش این بوده یا ان ...
ولی حقیقت امر ؟؟؟

داتیس خواجه ئیان در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

فراموش کردم در حاشیه قبلی اسمم را بنویسم.
در پاسخ به سرکار خانم مرسده، گرچه موافقم که سحّار به طبع و ذهن کنونی ما آشناتر است، ولی هنر سعدی در وام گیری این واژه در زمینه‌ای چنان خواب‌آلود و بیخواب، در آن واژه اصلی نموده می‌شود.
الان که جستجو کردم در همین گنجور خود سعدی دو بار این واژه را در غزلیاتش به عربی به کار برده است: «من بعد ما سهرنا و الاید فی العناقی» و «سل السهران عن طول اللیالی» و هر دو هم به شب زنده‌داری شبانه اشاره کرده. نشان می‌دهد که سعدی به این واژه آشنایی داشته و به کارش برده و بسیار محتمل و متجانس با بیت مورد مناقشه است که «راه خواب را بسته‌ای با چشمانِ شب به بیداری کِش‌ات» درست باشد تا سِحر، که معمولاً خواب می‌کند و بی‌اختیار، نه اینکه به بیخوابی بکشاند.
البته صرفاً نظر من به عنوان یک خواننده معمولی و البته وفادار سعدی است. در نسخه دیگری ندیدم ولی بسیار بعید است از سعدی که برای ابراز به بیخوابی کشاندن،از واژه سحر استفاده کند که خواب می‌کند و بی‌اختیار.
سپاس

جعفری مراغه ای در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

مطلع این غزل حافظ اقتباسی از عراقی است که گفته:
ازپرده برون آمد ساقی قدحی در دست

تردید در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۵:

هوای نفس ببین و فریب نام تصوف کجا به عقل درآید شکار دام تصوف
به گاه کشتن فکرت ندای جهل درآید فریب و جهل نباشد به جز به کام تصوف
بگو که نقش توان زد کنار ساحل دریا ببین که موج بشوید خیال خام تصوف
تباه گشت و سیه رو به روز واقعه آن که کشید باده ی جهل از شراب جام تصوف
ظریف خواند و رقم زد هزار بیت دوتایی ردیف و قافیه ها زد به کام دام تصوف
نه زیر دارد و بالا نه باطنی ز تعالی حدیث مجمل و معنا که شد کلام تصوف
رثای ندبه برآید که راه توبه ببندد چرا که باطن معنا بشد حرام تصوف
خوشا گر عاقله مردی ورای پرده ببیند نه جاهلی که ز جهلش بشد غلام تصوف

spv در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۲۵ - بلبل و مور:

gooooooooood

ناشناس در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۳:

اگر من شوم کشته بر دست اوی
نگردد سیه روز چون آب جوی
تصحیح بهرام مشیری:
اگر من شوم کشته بر دست اوی
نگردد سیه روز و خون آب جوی

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:

طبیب راه نشین درد عشق نشناسد
برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی
طبیب راه نشین کیست ؟
ایا مقصود طبیبی است که سر راه نشسته تا گدایی کند ؟ یا دزدی کند ؟
یعنی آن که خودش نیازمند و گداست ؟
چگونه میتواند تو را که درد نیاز به حیات دل داری شفا دهد ؟

روفیا در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴:

سلام
مرسده عزیز
دلیل دوست داشتنی بودن خیام و حافظ اینست که انها دیگر خودشان نبودند تا از زبان خود و در راستای حفظ منافع خود سخن بگویند .
کلامی که برای خود میگوییم بوی گدایی میدهد . گدایی محبت گدایی تایید گدایی هویت ...
اصلا ادمی که نیست چه لازم دارد . چه چیز برای او تهدید به شمار میرود . همین که نه بیم دارد نه امید (طمع) چشم او را بیناتر و زبانش را بی پرواتر می کند . دریافت هایش گسترده تر و تراوشاتش غنی تر است .
تنها چنین کلامی پس از قرنها و در آن سوی مرزها خواننده دارد زیرا رایحه استغنای این کلام مرز های زمان و مکان را در می نوردد .

merce در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۷ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » کنز الحقایق » بخش ۳ - حکایت:

جناب محمود گرامی
ممنون که اشتباه مرا گوشزد کردید
با درود
مرسده

merce در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان:

شاید پروین از مولوی الهام گرفته باشد
ولی بسیار پر معنی تر و زیبا تر سروده
محتسب مستی به ره دیدو گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
مرسده

merce در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان:

امین گرامی
با درود
مست خفته است و محتسب خم شده و با او مجادله می کند
منحنی در اینجا بسیار توصیف زیبایی ست

merce در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » کنز الحقایق » بخش ۳ - حکایت:

پوریای گرامی
با درود
اشتباه از من است
با پوزش
مرسده

حسین در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۹:

وصمت : عار- ننگ- تباهی

ویسی محمد در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳۰:

بسیار زیباست

سید علی احمدی در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۹۳:

سلام.
ظاهراً درستش اینه:
حاصل او
عزیزتر ز تو

منوچهر در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۱۳ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

بنظر میرسد درتایپ این بیت
هوش از سرو طاقت زدل و تاب و توان برد
اشتباهی رخ داده باشد زیرا باقافیه بیت بالا ( گلهای جمن )نمیخواند وباید باین شکل باشد
هوش ازسرو طاقت زدل و تاب زتن برد

محمود در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۱۱ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » کنز الحقایق » بخش ۴ - در تحقیق حقیقت:

تو حقیقت را چو یکرنگی بدانی که در گفتش تو هیچ ننگی ندانی

محمود در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۵۱ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » کنز الحقایق » بخش ۴ - در تحقیق حقیقت:

براستی که (حقیقت ) را به زیبایی هرچه تمامتر بیان کرده و همه آنرا در خالصی و یکرنگی می خواند . روحش شاد

عادل مجدی در ‫۱۱ سال قبل، یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۰:

بیت مشابه دیگر حضرت حافظ که:
من اگر خارم و گر گل چمن ارایی هست
که در غزلی دیگر استادانه میفرمایند:
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
تکلیف را بر مفتشان همه ی اعصار، نمایان میسازد.

۱
۴۵۵۱
۴۵۵۲
۴۵۵۳
۴۵۵۴
۴۵۵۵
۵۷۳۵