گنجور

حاشیه‌ها

علی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

با سلام
شعر همه شعرا بخصوص مولوی،حافظ وسعدی هنگام معنی ویا تفسیر یقینا" آن چیزی نیست که معنی ویا تفسیر میشود. بلکه یک احتمال وخیال هست شاید هم درست اما مطلق همان نیست که مد نظر شاعر بوده یکی این شعر را به امام اطلاق میدهد یکی به معشوقه خیالی ویکی هم عرفان ویا فلسفه و... لذا هدف شاعر از شعر ان هست که خواننده از آن تعرف وتفسیر میکند.

شایق در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

با سلام و سلام ویژه خدمت جناب روفیای گرامی اول از شما تشکر میکنم بخاطر دقت در مطالب و اما بعد اینکه اقای هوگو از شخصیتهای بزرگ ادبی غرب بخصوص فرانسه است و اثار بسیار معروفی دارد من جمله کتاب بینوایان که واقعا ارزش خواندن دارد او گرچه منتقد جدی مسیحیت بود ولی همیشه معتقد به خدا بود و می گفت خدا ماندنی است و نقل قولی که شما از او کرده اید بسیار عمیق است طبق قران خدا نور اسمانها و زمین است و بر کسانی که این نور بتابد و ظرفیت دریافت انرا داشته باشند جانشینان خدا در زمین هستند و اینان انسانهای والایی هستند که هرگز الوده به دنیا نمیشوند

بشیر رحیمی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

"از" در این مصراع، بدون الف آمده، اصلاح شود لطفا:
تپش‌های نفس از پرده تحقیق می‌گوید

مریم ک در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۸ - حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز:

همینطور که شیرین گفته است٬ از نظر عروض و معنی این بیت واو اضافی دارد:‌
همه دارد و مگر تختی و تاجی
باید باشد:‌ همه دارد مگر تختی و تاجی
با تشکر

روفیا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

سلام شایق گرامی
بیت چهارم آنگونه که شما توضیح دادید سخنی از ویکتور هوگوی عزیز را به یادم آورد :
او میگوید خداوند نور است برای آنان که در تاریکی به سر میبرند ولی خداوند در چهره انسانی است برای آنانکه در نورند .

Zohre در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸:

در واقعه ی غدیر خم پیامبر(ص) فرمودند:« من کنت مولاه فهذا علی مولاه »؛ (هرکس من مولای او هستم، این علی مولای اوست.) و این جمله را سه بار تکرار فرمودند.

سارا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷:

دوستان معنای بیت 9 رو به زبان ساده کسی میتونه بیا ن کنه لطفا؟

مسعود در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵:

با حامد موافقم

دکتر علی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

به نظرمن این درسته
پدرم روضه رضوان به دوعالم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

عباس رحمانی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۲:

خداوند از احوال بندگان درتمام عمرشان اگاه است واگر درتمام عمرم قادر به درک بودم هیچوقت غصه نمیخوردم

عباس رحمانی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:

رد مکن دراینجا به معنی اصلا نخوردن است ومیگوید بخور ولی کسی متوجه نشود وخئردنت را بر ملا نسازوبین خودت وخدا باشد

شهرام بنازاده در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۵ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

به نظر می آید :
Noh too باشد.... به معنی تو در تو
والا وزرن عروضی کاملا دچار سکته میشود.
احتمالا جهان به خم نه تو تشبیه شده شاید منظرو هفت آسمان ، زمین و خود آدمی بصورت تو در تو باشند

کسرا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

در جواب خانم لیلی
سعدی بزرگ در این بیت از طولانی بودن شب و دیر طلوع کردن آفتاب سخن گفتن ( مصرع اول ) ( از غم هجران )
و این که خیالهای زیادی به سرشان آمد در این شب و خواب رو از چشمانش گرفت

soft pesar در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۸:

بیت یکی مونده به آخر، توصیف زیبای کارمندی در ایران است!

بیک بابا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۴۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۴ - بیماری و مرگ اردشیر، اندرز به شاپور در پیوند دین و شهریاری:

سلام هرچند بابک خود را پایه گذار ارتباط تنگاتنگ دین و سیاست معرفی می کند
نگهدار تن باش و آن خرد
چو خواهی که روزت به بد نگذرد
چو بر دین کند شهریار آفرین
برادر شود شهریاری و دین
نه بی‌تخت شاهیست دینی به پای
نه بی‌دین بود شهریاری به جای
دو دیباست یک در دگر بافته
برآورده پیش خرد تافته
نه از پادشا بی‌نیازست دین
نه بی‌دین بود شاه را آفرین
چنین پاسبانان یکدیگرند
تو گویی که در زیر یک چادرند
نه آن زین نه این زان بود بی‌نیاز
دو انباز دیدیمشان نیک‌ساز
چو باشد خداوند رای و خرد
دو گیتی همی مرد دینی برد
چو دین را بود پادشا پاسبان
تو این هر دو را جز برادر مخوان
ولی از این دین و سیاست بیشتر به السلطان ذل الله استفاده می کند و افراد ناپیبند به سیاست را بی دین تلقی می کند
چو دین‌دار کین دارد از پادشا
مخوان تا توانی ورا پارسا
هرانکس که بر دادگر شهریار
گشاید زبان مرد دینش مدار

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۱۶ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴ - از یک غزل:

ناکام از این دنیا رخت بر بستی خانم اعتصامی
خداوند رحمتت کنه

شایق در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

با سلام در رابطه با بیت چهارم و بنجم ( برق یمانی بجست باد بهاری بخاست ) کنایه از بهار است یعنی باد بهاری وزیدن اغاز کرد و در اسمان رعد و برق جهید و خلاصه بهار شد و طاقت عاشق از دست رفت منزل یار کجاست بر خیز و عاشق شو از عشق غفلت مکن این مطلب را محققین میگویند همین الان وقت عشق ورزیدن است مگو دیر است که اول صبح است اگر الان شروع نکنی دیر است

شایق در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:

با سلام در بیت اول احتمال به معنای بردباری و تحمل است و سعدی میگوید انانی که دلشان صفا یافته و تزکیه نفس کرده اند صبورند و چاره عاشقی صبر و تحمل است و شرط محبت نیز وفا است که از عشق محبت خیزد و از محبت وفا

روفیا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:

سلام آقای امین کیخای گرامی
با توضیحتان در مورد ردپای minimalism در رباعیات خیام همسازم و اگر ذره ای ذوق شاعری داشتم صنعت تضمین را به کار میگرفتم تا بگویم کم گوی و گزیده کوی چون در
یک شاعر انگلیسی گفت less is more ...
ها ها ...
چه خوب شد که من شاعر نشدم . خداوند رحمان و رحیم به بشریت رحم کرد !
در این باره حاشیه کوتاهی در غزل 481 حافظ نگاشته ام که دوست دارم نظرتان را در باره اش بدانم .

شایق در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:

با سلام سعدی در این غزل بسیار زیبا ابتدا هدف خلقت را بیان می نماید و به دنبال ان رابطه انسان با خدا و اینکه ما چه نقشی را باید بازی کنیم توضیح میدهد برای روشن شدن این مطالب معانی ابیات را بطور مختصر بیان می کنم تا شاید بتوانیم دردی از جام این غزل مست کننده نصیب خود بگردانیم . 1- در بیت اول سعدی اشاره به حدیث قدسی دارد که خداوند می فرماید ( من گنجی مخفی بودم خواستم خودم را اشکار کنم ) لذا جلوه ای کرد و جهان را بیاراست و به اصطلاح عرفا بر سر بازار امد حافظ در این رابطه می فرماید (در ازل برتو حسنت ز تجلی دم زد عشق بیدا شد و اتش به همه عالم زد جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین اتش شد از این غیرت و بر ادم زد ..... ) نکته ای که در اینجا قابل ذکر است اینست که بین ازل و ابد در واقع زمانی نیست و فاصله ازل تا ابد لحظه ای بیش نیست و اینکه ما فاصله حس می کنیم چون در زمان فرار گرفته ایم و نمی توانیم خارج از زمان قرار بگیریم و به همین جهت است که خداوند می فرماید رسیدن قیامت از چشم بر هم زدنی نزدیکتر است که البته به محض اینکه روح از بدن جدا شود به این نکته می رسد و یا کسانیکه به مرحله موت اختیاری برسند فوق زمان و مکان قرار میگیرند که انسانهای کامل اینچنینند بس خلاصه بیت اول اینست که فتنه (ازمایش ) وقتی درست شد که خداوند جلوه نمود 2 -در بیت دوم اینکه می فرماید در وهم نگنجد و در وصف نیاید به خاطر اینست که خداوند بی نهایت است و ما محدود و محدود هرگز نمی تواند به کنه ذات بی نهایت برسد چنانچه خداوند خطاب به موسی فرمود ( لن ترانی با دو چشم سر هرگز مرا نمی بینی ) بنابراین او شیرین و دلبند و مطبوع و زیبای مطلق است 3- وقتی انسان متوجه ان زیبایی مطلق شد از درون بی صبر و قرار میشود و میخواهد همیشه با او باشد گر چه از نگاه بیرون ظاهری ارام و استوار دارد بطوریکه سهمگین ترین حوادث او را بی قرار نمیکند و همچون کوه استوار میماند ( ای دل ار سیل فنا بنیان هستی برکند چون ترا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور ) بنابراین عاشق او از بیرون صبر و ارام دارد و از درون چون خم می در جوش و خروش است ( هر که دلارام دید از دلش ارام رفت دیده ندارد قرار هر که در این دام رفت ) 4- در بیت چهارم نکته ای ظریف نهفته است و ان اینکه خداوند هم ظاهر و هم باطن است هم بیدا و هم نهان است ظاهر برای کسانی است که در ورای خلقت او را میبینند و در هر چیز و در بشت هر صنعی صانع را می بینند و باطن و نهان برای کسانی است که نمی توانند جز اشیا چیز دیگری را ببینند وسعدی خدا را به خودش قسم میدهد که این برده و حجاب را از جلو چشمان این افراد ( زن و مرد ) بر دارد تا ترا ببینند و به هر طرف که نگاه میکنند ( چب و راست ) جز تو چیزی نبینند 5-در بیت بنجم می فرماید افرادی که او را نمی بینند در واقع بینا نیستند که اگر بودند مدهوش او بودند و دیوانه او می گشتند و در واقع اشاره به ایه قران دارد ( و علی ابصارهم غشاوه بر چشمهایشان برده است ) 6- عارف کسی است که از خدا جز خدا چیزی نخواهد و دنیا و عقبی را واگذارد 7- سعدی در بیت هفتم می فرماید در این دیدگاه و نظر من تنها نیستم وتمام عرفا نظر مرا دارند 8 و 9 - در بیت هشتم و نهم نیز نکته ای ظریف نهفته است و ان اینکه ناملایمات و سختیهای این دنیا بهر حال سراغ انسان می اید اگر با مشکلات کنار بیاییم و انها را از طرف خداوند بدانیم و بدانیم که از طرف او مورد ازمایش هستیم اسان و راحت میشود در غیز اینصورت دنیا تیره و تار میگردد اغلب سکته های مردم از این ناحیه است 10 - ان زیبایی مطلق که تو داری برای کسی مهیاست که به تو برسد و الا دیگران از ابن زیبایی لذت نمی برند 11و 12- در دو بیت اخر فرق بین شیطان و ادم را بیان میکند با این توضیح که ادم و شیطان هر دو معصیت کردند و خدا را اطاعت نکردند ( ادم در خوردن میوه ممنوعه و شیطان در سجده نکردن به انسان ) اما ادم اقرار به گناه کرد و گفت خدایا من به خودم ظلم کردم خدا توبه او را بذیرفت اما شیطان طلبکار خدا شد و از درگاه احدیت رانده شد گر چه هر دو میدانستند که بهر حال خواست خدا بوده که انها معصیت کرده انداما ادم مثل ادم حرف زد و دانست که بهرحال خدا دست بالا را دارد و او حاکم است و جز اظهار عجز و ناتوانی کاری نمی توان کرد بنابراین سعدی از جدش اموخته که در مقابل خدا چه باید کرد تسلیم و اسلام چاره کار است

۱
…
۴۵۰۴
۴۵۰۵
۴۵۰۶
۴۵۰۷
۴۵۰۸
…
۵۸۱۶