احسان در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴:
سجاد جان این مصرعی که شما نوشتی از نطر وزن با بقیه مصرع ها مطابقت ندارد مگر اینکه اینگونه باشد:
انصاف می دهیم که از ره او ما فتاده این
بشیر رحیمی در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۵۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
آقای محمد گرامی. من فکر میکنم "آیینه" درست است. به دلیل دو کلمه "حیرت" و مخصوصا کلمه "تمثال". میگوید؛ زندگی برای ما حیرتطراز و نیرنگساز است؛ زیرا تمثالهایی که در آیینه دنیا دیده میشوند، اوهامی بیش نیستند.
حیرتطرازی است، نیرنگسازی است
تمثال، اوهام؛ آیینه، دنیا
اگر "آیینه دنیا" در ادامه مصراع اول میبود و کمله "تمثال"، بهکار نرفته بود، "آیین دنیا" درست بود.
کاظم ایاصوفی در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۳۷ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
با سلام در بیت ششم مصراع اول یک "که" اضافی است
ناشناس در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰:
واژه "درد" در مصراع اول آخرین بیت، باید "دارد" باشد:
کاروان عمر بیدل! از نفس دارد سراغ
حسن زندی در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:
درود بر روان شهریار سخن
این شعر رو اولین بار در کنسرتی با صدای استاد حمید رضا نوربخش شنیدم که لذتی دو چندان بود
احمد در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
شعر زیبای بشری صاحبی برای شهدای غواص:
الا یا ایّها السّاقی ادر کأسا و ناولها
که درد عشق را هرگز نمیفهمند عاقلها
نه آدابی، نه ترتیبی، که حکم عاشقی حُب است
ندارد عشق جایی بین توضیحالمسائلها
به ذکر «یاعلی» آغاز شد این عشق پس غم نیست
اگر آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها
همین که دل به لبخند کسی بستند فهمیدند
جرس فریاد میدارد که بربندید محملها
به یُمن ذکر «یازهرا» یشان شد باز معبرها
که سالک بیخبر نبوَد ز راه و رسم منزلها
به گوش موجها خواندند غواصان شب حمله:
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
شب حمله گذشت و بعد بیست و هفت سال امروز
چنین _ با دستِ بسته_، سر برآوردند از گِلها
چگونه موج فتنه غرق خاک و خونشان کرده
که بیتاب است بعد از سالها از داغشان دلها
و راز دستهای بسته آخر فاش شد آری!
نهان کی مانَد آن رازی کزو سازند محفلها؟
شهادت آرزوشان بود و از دنیا گذر کردند
متی ما تلق من تهوی دع الدّنیا و اهملها
روزبه در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
دوستان بنده هر بار نظرات رو میخونم حد اقل یه سوژه برای خنده پیدا میکنم؛
خدا خیرتون بده؛
همینطور با قوت ادامه بدید!
دلیر در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:
اصل تویی من چه کسم آینهای در کف تو
هر چه نمایی بشوم آینه ممتحنم
این بیت شعر مفهوم فنا در مهعشوق رو به شکل بی نظیری بیان می کنه.
یاد معلم ادبیاتمون به خیر. با چه شور و شوقی این ابیات رو زمزمه می کرد.
کمال در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲۵۲:
باسلام وعرض تسلیت بمناسبت شهادت امام جعفرصادق
جمع دوبیتی حاضر: 4597
مجید محمدپور در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲:
اِصْنَعْ بی ما اَنتَ اهْلُه : با من چنان کن که تو سزاوار آنی ( شایستهء تو است . )
مجید محمدپور در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲:
ظَلوم ، جَهول : بسیار ستمگار ، بسیار نادان . اشاره به آیه ی شریفه : إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا. سورهء احزاب آیهء 73 : ما امانت [الهی و بار تکلیف] را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناک شدند و[لی] انسان آن را برداشت راستی او ستمگری نادان بود
ناشناس در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
جناب بابک ،
من آن ناشناس که بر بهشاد ایراد وارد کرد نیستم
( چیزی که فراوان است ناشناس است)
در همان دهخدا در معنی شاهد:
معشوق، محبوب، مطلوب، منظور و زن زیبا روی آمده است.
قاضی به دو شاهد بدهد فتوی شرع
در مذهب عشق ، شاهدی بس باشد.
روفیا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۵ - تمثیل در بیان سر پنهانی حق در عین پیدایی:
اگر خورشید بر یک حال بودی
شعاع او به یک منوال بودی
ندانستی کسی کاین پرتو اوست
نبودی هیچ فرق از مغز تا پوست
به یاد لطیفه ای از ملا نصر الدین افتادم ...
ازو پرسیدند خورشید با ارزش تر است یا ماه ،
گفت معلومه ماه !!
خورشید روزا در میاد که همه جا روشنه ،
ولی ماه شبا در میاد که همه جا تاریکه ،
پس ماه کار مهمتری انجام میده ...
...
با وجود اینکه شعاع خورشید ناپیوسته است و به یک منوال نیست هنوز کسانی هستند که در نیافته اند این پرتو اوست !!
روفیا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگر است
همدلی از همزبانی بهتر است ...
روفیا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۸:
یعنی هر چند دل وجود مستقل و مجردی است ولی قدرت ترکیب با دل های دیگر و پدیده های گوناگون دارد . از اینروست که حال دل متغیر است .
یکی پرسید از آن گم کرده فرزند
که ای روشن گهر پیر خردمند
ز مصرش بوی پیراهن شنیدی
به کنعان در بن چاهش ندیدی؟
بگفت احوال ما برق جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلی نشینیم
گهی تا پشت پای خود نبینیم
اگر درویش در حالی بماندی
سر دست از دو عالم برفشاندی
پویا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۸:
با سلام، منظور از مصراع دوم بیت یازدهم چیست؟
روفیا در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
زندگینامه احمد کسروی که به گونه ای غریب با زندگی نواب صفوی در یک دوران تاریخی بسیار آشفته گره میخورد حیرت انگیز است .
فقر ، قحطی ، بیسـوادی ، بیماری و حضور بیشرمانه خارجی در جای جای سرزمین ایران جهنمی راستین را به تصویر میکشد .
چه کسی در چونان جهنمی میتواند تصمیمی به تمامی درست اتخاذ کند ؟
کریموردان در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۸:
منظور حضرت خیام این نیست که خدمت چون خودی نکنیم. بلکه اینه که خدمت ادمهایی که مغرور و خود خواه هستن نکنیم. بر میگرده به رفتار انسانها من حاظرم جانمو برا انسانی که با اخلاقه وفروتنی میکنه بدم.
بابک در ۱۱ سال قبل، سهشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶:
جناب ناشناس گرامی،
حال این بنده هم از شما قدردانی و سپاس بیکران دارم که روشنگری کرده و شاهد را آنچنان که باید توصیف فرمودید که دارای "آنی" است.
*و به خاطر دارم که یکی از دو شادروانان دکتر غنی در تاریخ تصوف و یا دکتر معین در حافظ شیرین سخن تعریف "آنی" را مشخصاً ذکر کرده.
-لیک مستحضرید که در این حواشی از قد و نیم قد، و بنا بر تعریف مشخص از شاهد بازی، حافظ ما را آنگونه دیگر که بیان شد شاهد می آورند.
که خوب نوشتار پیشین شما و اشاره به آنکه "...همه در شهر آلوده اند" تواند این ظن را در خواننده پیش آورد که منظور نظر همان بوده.
-باری، حال که تعریف و توصیفتان از شاهد چنان است،
دیگر چرا بر نظر دوستمان " جناب بهشاد" ایراد وارد فرمودید که از قضا تعاریفش از شهر بسیار ناب و بیانگر چنان "آنی" است ؟
داریوش در ۱۱ سال قبل، چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷: