گنجور

حاشیه‌ها

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:

ببند یک نفس ای آسمان دریچه صبح
بر آفتاب که امشب خوشست با قمرم

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۰:

شعر از سعدی نیست ولی آشکارا پیداست که از روی این غزل زیبای سعدی با مطلع یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم
گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم
سروده شده.
چو التماس برآمد هلاک باکی نیست
کجاست تیر بلا گو بیا که من سپرم
ندانم این شب قدرست یا ستاره روز
تویی برابر من یا خیال در نظرم
بدین دو دیده که امشب تو را همی‌بینم
دریغ باشد فردا که دیگری نگرم
میان ما بجز این پیرهن نخواهد بود
و گر حجاب شود تا به دامنش بدرم

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۴۱ - حکایت:

چو باران رفت بارانی میفکن
چو میوه سیر خوردی شاخ مشکن
چو خرمن برگرفتی گاو مفروش
که دون همت کند منت فراموش
منه بر روشنایی دل به یک بار
چراغ از بهر تاریکی نگه دار
نشاید کآدمی چون کرهٔ خر
چو سیر آمد نگردد گرد مادر

راستی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در پند و اندرز:

در بارگاه خاطر سعدی خرام اگر
خواهی ز پادشاه سخن داد شاعری

روفیا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۷:

خلق اطفالند جز مست خدا
کیست بالغ آن رهیده از هوا
طفل کسی است که خود را با دیگران مقایسه میکند تا به خود امتیازی دهد و به نفسش خوراک . کسی که سرمست این خود بزرگ بینی هاست .

بیداد در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

ابیات حذف شده عبارتند از
شیخم به طنز گفت حرامست می مخور
گفتم به چشم گوش به هر خر نمی کنم
پیر مغان حکایت معقول می کند
معذورم ار محال تو باور نمی کنم
این تقوی ام بس است که چون زاهدان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمی کنم

مسعود در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:

دوستان میشه لطف کنید معنی بیت آخر رو بگید!
منظورش چیه؟

ادب دوست در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۷:

در پوستین کسان افتادن
بدگویی آنان کردن است.
بدگویی از خلق بسیار بتر از خفتن و عبادت شب نکردن است، همان تفسیر نسیم.

بابک در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۷:

رضا گرامی،
به گمان این بنده در پوستین خلق افتادن،
1-در جلد مردمان رفتن، پا در کفش دیگران نهادن، سعی در سر از کار دیگران در آوردن
2- چون یا مانند خلق گشتن
در اینجا برداشت حقیر،
-که پدر به او گوید آن به که به خواب روی تا فضولی در کار، و عیب یابی از دیگران
- و آنکه متعبد بودن، ولع در زهد، تا صبح بیداری کشیدن و فقط کتاب آسمانی "خواندن" و عیب در دیگران دیدن، که آنان در جهل باشند و نا آگاه، را به طفولیت (خامی و نا آگاهی) مرتبط داند، و چون خلقی نادان و خودبین،
-و از دید یک پخته فرماید که "مدعی" یا همان خام پرده ای بر پندارش باشد تا زمانی که چشم خدابینش حاصل شود، و پس از آن خود را نیز غیر از جزیی از محتاجان نبیند.
یعنی آنکه "پخته" حتی پس از رسیدن به این درجه، در دیگر خامان و ناآگاهان عیب نمی بیند و بر آنان عیب نمی گیرد.

رشید در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۲ - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجور:

سلام به نظر من همان اولی درست تر است. احتمالا واژه 'نشاند' معادل 'ننشانند' بوده است اما بخاطر وزن شعر تغییر یافته است. چون در حال نصیحت کردن است و می گوید ' نیکی به بدان مثل کاشتن یک درخت در شوره زار است' یعنی تخم افکندن بود بر شوره خاک.
با تشکر از پدید آوران سایت زیبای گنجور

رابعه در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

با صدای استاد شجریان بی نشیر است

بابک در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۷:

کاوه گرامی،
مولع را بنده (مو+ لِع) می خواندم که پس از رجوع به فرهنگ معین دیدم که اشتباه است و نحوه صحیح را شادروان فرموده اند مو + لَ (Mūla) باشد.
مُصحَف

بابک در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

محمد امیرمیران گرامی،
-"دست از طلب ندارم تا کام من بر آید"
اگر "طَلَب" باشد به معنای خواستن
همواره خواهان باشم تا به آرزوی خود رسم
اگر"طِلب" باشد یا معشوق
همواره بدنبال معشوق باشم تا به او رسم
-"یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید"
جانان هم به معنای معشوق، و هم محبوب الهی " جانِ جان" باشد
اگر معشوق زمینی
یا تنم ( هم تواند جسمم باشد، و هم وجودم) به معشوق رسد یا جان دهم در راه او (بمیرم)
اگر "جانِ جان"
یا از جسم (وجود مادی) گذرده به جانان رسم، یا جان دهم در راه او(بمیرم)
"بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر"
بعد از مرگم درون قبرم را بنگر
"کز آتش درونم دود از کفن بر آید"
آتش درونم اشاره به آتش "عشق" دارد، عشق ازلی و ابدی است و شروع و پایان و مرگی ندارد.
که از آتش این عشق که درون من بوده و هنوز نیز پس از مرگ جسمم باقیست،
1-کفنم نیز آتش گرفته و مشغول به سوختن است.
2-از درون کفنم دود ناشی ازین آتش بی پایان بیرون می آید.
اگر نقصانی در بیان باشد، ببخشایید.

محسن اصلانی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

در خصوص این غزل به عرض برسانم حضرت استاد فتحعلی واشقانی فراهانی (استاد بزرگ خوشنویسی) در یک چلیپای بسیار زیبا به تصویر کشیده است که سزشار از زیبایی است

مرتضی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۱:

سلام خسته نباشید این غزل بالایی خیلی عیبو اشتباه داره که من تک تک ابن عیبهارو بعدا میگم توروخدا نسخه اشتباه چاپ‌نکنید.خیلی واژه اشتباه توشه.

محمد امیرمیران در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳:

با سلام امکان دارد که دو بیت اول این غزل را برایم معنی بفرمایید ، متشکرم امیرمیران

محمد در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۸:

به نظر من حافظ با این شعر خواسته اطلاعات زبانی و ادبیاتی کاملش در منطقه رو به خواننده نشون بده... به خصوص مصرع غرت یک وی روشتی از امادی که هنوز در مناطق مجاور شهر قدیمی ارجان و بهبهان امروزی رایج هست و بسیار استفاده میشه... مثلا امروزه در گویش بهبهانی به جای عبارت سر لجت در فارسی از عبارت سر غرتت استفاده میشه... و به جای عبارت چی از ما دیدی در فارسی چت اما دی استفاده میشه

ادب دوست در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۰:

میفرماید:
روز در کسب هنر کوش ، که می خوردن روز
دل چون آینه ، در زنگ ظلام اندازد

شگفتا که می الست آینه دل را به زنگ ظلام بیالاید!!!!

ادب دوست در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ (مهدی نامه):

جناب نا باور،
باور بفرمایید ، از خواندن شعر زیبای لیام حظ وافر بردم .
درود بر صاحب خیر ( لیام ) و باعث خیر که سرکار باشید.

ن در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۸:

خواهی که شود دلت چون آیینه
ده چیز برون کن از درون سینه

۱
…
۴۵۰۲
۴۵۰۳
۴۵۰۴
۴۵۰۵
۴۵۰۶
…
۵۸۱۶