گنجور

حاشیه‌های مجید محمدپور

مجید محمدپور


مجید محمدپور در ‫۴ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۵۶ - در بیان آنک حال خود و مستی خود پنهان باید داشت از جاهلان:

حکیمِ پرده ای ، همان حکیمِ سنایی است . زیرا او از دیدگان اِدراک مردمِ ، در پرده و حجاب مستور بود . ( شرح کبیر انقروی ، ج 3 ، ص 1246 ) . اگر پرده را به معنی نغمه بگیریم . در اینجا به معنی نغمه دان اسرار است که باز منظور همان حکیم سنایی است . ( شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی ، دفتر اول ، ص 270 ) ]

 

مجید محمدپور در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۱۶:

یکی از عرب در بیابانی از غایت تشنگی می گفت :
یا لیت قبل منیتی یوما افوز بمنیتی
نهرا تلاطم رکبتی و اظل املاء قربتی

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱:

درود بابک عزیز و دوست ناشناس ! فرمایش شما کاملا صحیح می باشد . سپاس از تذکر مناسب شما .

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۶:

فاقه : نیازمندی ، تنگدستی .
جگربند : مجموعه جگر و شُش و دل .
جگربند پیش زاغ نهادن کنایه از تحمل هر رنج و خطری را به جان خریدن .
فاسق : زناکار ، نزدیکی مرد و زن بطور نا مشروع .
غمّاز : سخن چین .
روسپی : زن بدکاره .
گازُر : جامه شوی .
مخافت : ترس ، خوف .
متعنّت : خرده گرفتن ، عیب جستن .

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۶:

مشار الیه: مورد مشورت .
معتمد علیه : مورد اعتماد .
اَلا لا یجأرَنَّ . . . : هان تا گرفتار بلا فریاد و زاری نکند چون خداوند مهربان را لطف های نهان است .

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۵:

سیاه‌گوش یا کاراکال(Caracal caracal) یا منگوله‌گوش گربه‌سانی کوچک است که در خاورمیانه و آفریقا زندگی می‌کند.
کاراکال یکی از سنگین‌ترین و سریع‌ترین گربه‌های کوچک است و مطالعات ژنتیکی نشان می‌دهد که گربه طلایی آفریقایی و یوزگربه نزدیک‌ترین خویشاوندان این گربه‌سان‌اند.
پیوند به وبگاه بیرونی

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۵:

لغت‌نامه دهخدا
سیاه گوش . (اِ مرکب ) جانوری است درنده که سلاطین و امرا بدان شکار کنند. (برهان ). نام درنده ای که از سگ خردتر و از گربه کلان تر است . مایل بسیاهی هر دو گوش او سیاه و نوکدار و سریعالحرکت و بغایت جلدرو باشد. (غیاث ). جانوری است که گوشهای آن سیاه است و به شاطرشیر مشهور است که زیادتی صید شیر قسمت اوست و آنرا به ترکی قره قلاغ گویند و جانور مسطور پیشاپیش شیر رود و بانگ دهد تا جانوران دیگر از آمدن شیر آگاه شوند و احتیاط نمایند. (آنندراج ). پروانه . پروانق . عناق الارض . تفه . قره قولاغ . (یادداشت بخط مؤلف ) : سیاه گوش راگفتند ترا ملازمت شیربچه سبب اختیار افتاد، گفت : تا فضله ٔ صیدش میخورم . (گلستان ). رجوع به سیه گوش شود.

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۴:

اذا شبعَ الکمیُّ . . . : هر گاه مرد دلاور سیر شود سخت حمله می آورد و آن که شکمش خالی است سخت روبفرار می نهد .

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۴:

لشکر بسختی داشتی : بر سپاهیان از لحاظ مالی سخت می گرفت .

غدر. [ غ َ ] (ع مص ) بیوفائی . بیوفائی کردن . نقض عهد و خیانت .

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۳:

اخوان الشیاطین : [ اِخ ْ نُش ْ ش َ ] (ع اِ مرکب ) همدستان شیاطین .
إِنَّ الْمُبَذِّرینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً ( سوره اسراء، آیه ی 27 ) .
چرا که اسرافکاران برادران شیطانهایند ، و شیطان همواره نسبت به پروردگارش ناسپاس بوده است.

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۳:

لغت‌نامه دهخدا
صرة : [ ص ُرْ رَ ] (ع اِ) همیان دراهم و مانند آن . همیان زر.
رقّت : دلسوزی ، مهربانی .
خلعت : جامۀ دوخته که از طرف شخص بزرگ به عنوان جایزه یا انعام به کسی داده شود.
اصحاب فطنت : صاحبان زیرکی و هوشیاری ، هوشمندان ، زیرکان
حِدّت : تندی ، تیزی
سورت : شدت
معظمات امور : کارهای بزرگ
مبذّر : اسراف کار

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۹:

گشادیم : فتح کردیم .
فراز آید : وارد شود ، درآید .
امید بسته برآمد : امید دست نیافتنی حاصل شد .

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۸:

راعی : شبان ، چراننده ی چهارپایان

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۸:

مَهابت : ترس ، هیبت .

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:

ارتفاع ولایت : عایدات مملکت . ارتفاع به معنی محصولی که از زمین بردارند نیز هست .

 

مجید محمدپور در ‫۴ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۶:

به جهان برفتند : به دیگر جاهای جهان مهاجرت کردند .

 

مجید محمدپور در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۱:

سلام دوستان ! بنده نسخه فروغی و نسخه غلامحسین یوسفی را بررسی کردم .
حکیمی که با جُهّال دراُفتد، توقعِ عزّت ندارد؛ و گر جاهلی به ‌زبان‌آوری، بر حکیمی غالب آید. عجب نیست، که سنگی‌ست که گوهر همی‌شکند.
نه عجب گر فرو رود نَفَسَش
عندلیبی، غُراب هم‌قفسش
گر هنرمند از اوباش جفائی بیند
تا دلِ خویش نیازارد و درهم نشود
سنگِ بد گوهر اگر کاسه‌ی زرّین بشکست
قیمتِ سنگ نیفزاید و زر کم نشود

 

مجید محمدپور در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۳:

لغت نامه دهخدا
آزر: [ زَ ] (اِخ ) نام پدر ابراهیم پیغامبر علیه السلام . و او را آزر بت گر و آزر بت تراش نیز گویند

 

مجید محمدپور در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یک شنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۵۳:

چو کنعان را طبیعت بی هنر بود
پیمبر زادگی قدرش نیفزود
هنر بنمای اگر داری نه گوهر
گل از خارست و ابراهیم از آزر

 

مجید محمدپور در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۹:

اُشاهِدُ مَنْ اَهوی بِغَیْر وَسیلة
فَیَلْحَقُنی شَأنٌ اَضلُّ طَریقاً
یؤجِّجُ ناراً ثُمَّ یُطفی بِرَشَّةٍ
لِذاکَ تَرانی مُحرَقاً وَ غَریقاً

اُشاهِد . . . : کسی را که دوست می دارم بی هیچ واسطه می بینم،پس حالی به من دست می دهد که راه را گم می کنم .
یؤجِّجُ . . . : آتشی در من بر می افروزد سپس آن را با افشاندن آب فرو می نشاند، از این رو مرا هم سوخته ی آتش می بینی و هم غرق در آب .

 

۱
۲
۳