گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بانگ زدم من که دل مست کجا می‌رود

گفت شهنشه خموش جانب ما می‌رود

گفتم تو با منی دم ز درون می‌زنی

پس دل من از برون خیره چرا می‌رود

گفت که دل آن ماست رستم دستان ماست

سوی خیال خطا بهر غزا می‌رود

هر طرفی کو رود بخت از آن سو رود

هیچ مگو هر طرف خواهد تا می‌رود

گه مثل آفتاب گنج زمین می‌شود

گه چو دعا رسول سوی سما می‌رود

گاه ز پستان ابر شیر کرم می‌دهد

گه به گلستان جان همچو صبا می‌رود

بر اثر دل برو تا تو ببینی درون

سبزه و گل می‌دمد جوی وفا می‌رود

صورت بخش جهان ساده و بی‌صورتست

آن سر و پای همه بی‌سر و پا می‌رود

هست صواب صواب گر چه خطایی کند

هست وفای وفا گر به جفا می‌رود

دل مثل روزنست خانه بدو روشنست

تن به فنا می‌رود دل به بقا می‌رود

فتنه برانگیخت دل خون شهان ریخت دل

با همه آمیخت دل گر چه جدا می‌رود

سحر خدا آفرید در دل هر کس پدید

کیسه جوزا برید همچو سها می‌رود

با تو دلا ابلهیست کیسه نگه داشتن

کیسه شد و جان پی کیسه ربا می‌رود

گفتم جادو کسی سست بخندید و گفت

سحر اثر کی کند ذکر خدا می‌رود

گفتم آری ولیک سحر تو سر خداست

سحر خوشت هم تک حکم قضا می‌رود

دایم دلدار را با دل و جان ماجراست

پوست بر او نیست اینک پیش شما می‌رود

اسب سقاست این بانگ دراست این

بانگ کنان کز برون اسب سقا می‌رود

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

امیر محمد تفتی » بی برگی » تصنیف بانگ "مخالف سه گاه" (سه گاه)

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پویا در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۰۹ نوشته:

با سلام، منظور از مصراع دوم بیت یازدهم چیست؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۶ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۵ نوشته:

یعنی هر چند دل وجود مستقل و مجردی است ولی قدرت ترکیب با دل های دیگر و پدیده های گوناگون دارد . از اینروست که حال دل متغیر است .
یکی پرسید از آن گم کرده فرزند
که ای روشن گهر پیر خردمند
ز مصرش بوی پیراهن شنیدی
به کنعان در بن چاهش ندیدی؟
بگفت احوال ما برق جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلی نشینیم
گهی تا پشت پای خود نبینیم
اگر درویش در حالی بماندی
سر دست از دو عالم برفشاندی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.