دکتر حافظ رهنورد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶:
این شعر در زمانی سروده شد که شاه شجاع وزیر خود قوامالدین محمد صاحب عیار را به زندان انداخته بود. حافظ با رندی که داشته در بیت پنجم لقب این وزیر را میآورد و در بیت یکی به آخر نیز شاه شجاع را نصیحت میکند.
حافظ پس از مرگ جانسوز قوام الدین صاحب عیار نیز غزلی سوگوارانه برای او میسراید با این مطلع:
آنکه رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
و در مصرع آخر از دل خون خود از فراق این وزیر یاد میکند.
البته تگر دوستان این شعر را هم به عرفان نچسبانند.
برمک در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۲:
خور چو مرد پارسی بر سر نهد تاج زرش
میتراود خون شب از تیغ تیز خنجرش
چون درفش کاویان هرسو فشاند گوهرش
همچون مرغان گرم گیرد جوجگان زیر پرش
روشنا گیرد جهان از پرتو روشنگرش
آمد از کابل فسیلی پیش و اسبش درهم است
مادیانی خنگ پایش کره بوری در رم است
اسپبان گفتا که نام کره رخش رستم است
ارزش ان شهر ایرانست و گر دانی کمست
کو سوارش تا بران ازاد سازد کشورش
رستم انجا بود و پیش امد نگفته چون و چند
پس کمندی گرد سرگرداند و اوردش ببند
دست بر پشتش بمالید و فرازش شد بلند
هرچه تازاندش نبود اگه ز مرد زورمند
ماده خنگ امد که برگیرد سرش از پیکرش
پس به مشتی دور گردانید و وا کردش ز سر
رفت آنگه تا خرد ان رخش را با اخش زر
اسپبان را گفت این کره چه ارزد ای پدر
گفت ایران را اگر خواهی به ایرانش بخر
کار ایران راست گردان گر تویی رستم برش
اینک ایران گشته پامال پی افراسیاب
نی سپاه رستمی تا پیش راند پر شتاب
نی دگر اسپان فسیل و پهلوان رخش یاب
مانده پیر کابلی انجا و چشمانی پر آب
کس نمیداند چه خاکی کرد باید برسرش
این همان کشور که خاک سام و زال و رستم است
خاک پاک کلهر و تالش ، بلوچ و دیلم است
مرزبانش اشکش و گودرز و هوشنگ و جم است
پرورشگاه یلان هورست و گیو و نیرم است
من شوم برخی آن خاک دلاور گسترش
باز ایران دژخدایی شد رم کردان کجاست
پشت ایران و پناهش رستم دستان کجاست
آن شبان از تخمه دارای دارایان کجاست
اردشیر پاپکان شاهنشه ایران کجاست
پهلوی کو تا دوباره باز سازد کشورشماردوشان بس فراوانند افریدون کجاست
پشت ایران و پناهش مردم پشتون کجاست
ان دو نیک آهنگ ارمایون و گرمایون کجاست
آن جوانان گسی کرده سوی هامون کجاست
کو درفش کاویان کو کاوه آسنگرش
شد گلستان سینه پامیر و تفتان ای فغان
گو اشو زرتشت تا اید ز بلخ بامیان
کرد کرمانجان گرفتارند در سنجار و وان
رخت بسته پهلوی از شهر اذرپادگان
کو شهنشاهان کوشانشاه میهن پرورش
گو به ایرج زادگان این ناهماهنگی چراست
این همان ایران که نام دیگر ان اریاست
از دردربند تا کشمیر یک جغرافیاست
نام ان مرزست و زخم است اینکه بر جان شماست
هرکه میهن خواهد ایران کشور پهناورش
دیلم اسپاران کجا شد انکه گیتی میدوید
مرد آذرپادگان کو آنکه گیتی را سزید
کو بلوچانی که گاه جنگ کس پشتش ندید
کو سوار زابلی انکو دل ششیران درید
پارسی کردان کجا گردید و بلخ بخترش
دکتر حافظ رهنورد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶:
در مورد بین هفتم؛
در نسخهی سوم، پنجم، ششم و نهم دیوان حافظ ترکیب طعن حسودان استفاده شده
و در نسخ هفت، هشت، ده، سیزده و هفدهم از ترکیب خبث حسودان استفاده شده
"ز رنج حسودان مرنج" از حافظ بعید است.
بودهاند کسانی (حتا در قرونگذشته) که غزلهای حافظ (حتا آنها که مدح یکی از وزیران در آن هست) را به عرفان و خدا وصل کردهاند.
مثل غزل" دیدار شد میسر و بوس وکنار هم" که خوشحالی از برکنار شدن مبارزالدین (محتسب) از قدرت و مدح وزیر او خواجه برهانالدین فتحالله است.
این برداشت آنان از شعر حافظ است؛ نه شان سرودن آن. درست مانند این غزل که حافظ در تایید محمد صاحب عیار وزیر شجاع که امیرکبیر زمانهی خود بود سروده و جبههی خود را در برابر مخالفان پرنفوذ او نشان داده...
البته محمد صاحب عیار هم حتا عاقبتی بدتر از امیر کبیر داشت و تکه پارهاش کردند و هر تکهاش را شجاع بهشهری فرستاد.
حالا دوستان به راحتی مینویسند "مشخص است که با شعری عرفانی روبروییم" یاللعجب
برمک در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۲:
بیفتاد و برخاست برگشت از اوی
بسوی گله تیز بنهاد روی
بیفتاد و برخاست برگشت از اوی
برمک در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۱:۱۲ در پاسخ به امین کیخا دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گرشاسپ » بخش ۲:
آیا گله اسپان درخت نهال خرماست؟ در این داستان سخن از رمه اسپان است پارسیان گله اسبان را فسیله گویند و فسله بچم رها است و ریشه ان گسیله است و نهال خرما را فسیله گویند که از پای مغ (درخت خرما) جدا و فصل میشود
افسانه چراغی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۹:
گنج در ویرانهها پیدا میشود. باید آدمی با تخریب درون خود، از نفسانیات و تعلقات مادی و صفات پست و خودبینی، پاک شود تا گنج عشق پدیدار گردد.
دکتر حافظ رهنورد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ حافظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - قصیدهٔ در مدح قوام الدین محمد صاحب عیار وزیر شاه شجاع:
در باب بیت ششم
میفرماید که میخواهم برایت حکایتی راست و درست را بیان کنم و دروغ نمیگویم که دروغ در مسلمانی رخنه ایجاد میکند. در حقیقت مصرع دوم تضمین راست بودن حکایت است؛ پس صحیح این است:
بیار باده رنگین که یک حکایتِ راست (مستی و راستی)
بگویم ونکنم رخنه در مسلمانی(دروغ نگویم)
صفت می در اشعار حافظ گلگون و رنگین است و می سنگین دیده نشده
دکتر حافظ رهنورد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۸:
حافظ در شعری دیگر نیز از این وزیر مبارز الدین یاد میکند که مطلعش عربیست " یا مبسماً یحاکی درجاً من اللّالی"
او در مصرع آخر غزل نام وی را میآورد؛ بونصر بوالمعالی. نام وی خواجه برهانالدین ابونصر ابوالمعالی بوده و لقبش فتحالله
هر دوی این غزلها پس از گرفتار شدن مبارز به دست پسرش شجاع و چند ماه پیش از بهقتل رسیدن خواجه فتحالله سروده شده
افسانه چراغی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۲۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴:
دین یعنی وجدان و بینش درونی
هرچه آگاهی و دانش انسان بیشتر میشود، باید وجدان و بینش درونی او پرورش بیشتری یابد؛ نه این که آن را اسباب کسب دنیا قرار دهد. زهدفروشی و نمایش دینداری و عالِم بودن، نهایتا به نابودی کاسبکاران میانجامد.
در واقع همه داشتههای باطنی و ویژگیهای درونی انسان باید در اعمال نیک و درست او جلوهگر شود و ثمربخش باشد؛ نه نمایشهای ظاهری و بیثمر.
دکتر حافظ رهنورد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۰:۱۹ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۸:
در مورد شنبه ششم ذیالحجه علامه قزوینی فرمودهاند که ممکن نیست ششم ذیالحجه شنبه باشد؛ زیرا غرًه ذیالحجه آن سال پنجشنبه بوده است؛ پس یا "سادس" تحریف نسخ است یا شنبه سهو است.
در مورد نسب خواجه فتحالله هم گفتهاند که نسبتش به عثمان خلیفی سوم میرسد. او مردی هنردوست بوده که پیش از صدارت نیز منصب خواجگی داشته. وی وزیر امیر مبارز بوده و در عین صدارت قاضیالقضات شیراز نیز بوده است و حضور او در صدارت از خشونت زمانهی مبارز میکاسته
حافظ در غزل معروفش با مطلع "دیدار شد میسًر و بوسوکنار هم"
در بیت یازدهم از وی و صدارت و قضاوتش یاد میکند.
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
دمی خوش است مکن صبح دم دمی سردی
علی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۱۸ در پاسخ به نصیر میرالی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » شمارهٔ ۱۴:
درست فرمودید
AliKhamechian در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:
کلیم حرف نداره
ahmad aramnejad در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۵:
سر سرو با قا تو دعوی تطافت می کرد
درود وعرض ادب این مصراع غلط تایپی دارد و بصورت زیر در دیوان کاغذی آمده است
سرو با قد تو دعوی لطافت می کرد
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۴:۱۰ در پاسخ به مهدی دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
سلام
مفلسی مست ، نمایان کجاست؟
رضا از کرمان در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۱۶ - در هزل گوید:
جناب هوش مصنوعی سلام عزیزم
خسته نباشی با این معنی کردن شعر استخوانهای انوری را تو گور لرزوندی دست از سر این بد بختها بردار کمتر عذابشون بده بس دیگه گناه داره !!!
رضا از کرمان در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۲۵ در پاسخ به سید حسین اخوان بهابادی دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیهالسلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود میشست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود:
آقا درود بر شما
چوبکاری نفرمایید شما خیلی بزگوار تر از این فرمایش هستید عزیزم ،که بخواهید پیش من حقیر تلمذ بفرمایید من را چه به استادی من کجا استادی کجا قیاس مع الفارق
دوست گرامی من سوال بیجواب را تاب نمی آورم وبسی از حاشیه هایی که میگذارم جدا از محفوظات قبلی، ماحصل کنکاش وپژوهش در موضوع سوالی است که دوستان پرسیدن و در خیلی موارد باز اذعان دارم که حاشیه حقیر یا توضیح واضحاته یا تکرار مکررات ولی صرفا خواستم آن لذت کشف پاسخ را با شما عزیزان شریک بشم فقط همین
واجب است که در اینجا از تلاش جناب آقای حمیدرضا محمدی وسایر دست اندر کاران گنجور ، که این شرایط سهل پژوهش ، هم اندیشی وتشریک مساعی ادبی را فراهم آورده اند، کمال سپاسگزاری وتشکر را ابراز داشته برایشان آرزوی توفیق وسلامتی دارم .
داستان این بخش مثنوی زیاد مبهم نیست ولی اگرمعنی بیت به بیت در تفهیم مطلب کمک مینماید سعی خود را موقوف مینمایم ،تا قدر دان حضرتعالی باشم انشاالله .
شاد باشی عزیز
رضا از کرمان در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
با درود
دقیقا درست میفرمایید
کنب لغتنامه دهخدا کنب . [ ک َ ن َ ] (ع مص ) شوخگن گردیدن پای و سم ستور. (منتهی الارب ) (آنندراج ): کنب الرجل ؛ ستبر شد پای آن و کنب الخف و الحافر کذلک .(ناظم الاطباء). || شوخ بستن دست از عمل یا خاص است مر دست را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ستبر شدن دست از کار. (از اقرب الموارد). || (اِ) ستبری که بر پا و سپل و سم برآید یا ستبری مخصوص که از کار حاصل آید. (از اقرب الموارد). و در عربی چرک دست و پای که به سبب کار کردن به هم می رسد. (برهان ). شوخ دست . (دهار). به عربی چرک دست و پا. (غیاث ). پینه . ج ، کُنْب . (از دزی ج 2 ص 491).
سیدمحمد جهانشاهی در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
ماندهای از ننگ خود سر در کَنَب
کَنَب در عربی به معنای چرک دست و پا و از این قبیل است
دکتر حافظ رهنورد در ۱ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶: