م. ح .گ در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » حکایت بط » حکایت بط:
«شستم از دل کاب همدم داشتم» نه هم دم. (تصحیح روشن)
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.
Hamishe bidar در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
کی شود دریا ز پوز سگ نجس
کی شود خورشید از پف منطمس
حکم بر ظاهر اگر هم میکنی
چیست ظاهرتر بگو زین روشنی
جمله ظاهرها به پیش این ظهور
باشد اندر غایت نقص و قصور
هر که بر شمع خدا آرد پف او
شمع کی میرد بسوزد پوز او
چون تو خفاشان بسی بینند خواب
کین جهان ماند یتیم از آفتاب
موجهای تیز دریاهای روح
هست صد چندان که بد طوفان نوح
لیک اندر چشم کنعان موی رست
نوح و کشتی را بهشت و کوه جست
کوه و کنعان را فرو برد آن زمان
نیم موجی تا به قعر امتهان
مه فشاند نور و سگ وع وع کند
سگ ز نور ماه کی مرتع کند
شب روان و همرهان مه بتگ
ترک رفتن کی کنند از بانگ سگ
کامبیز درودیان در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸:
دوست عزیز ایرانی، این غزل از حضرت مولانا میباشد.
فرهاد میم در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
سلام ب گنجوری های گرامی
سپاس از کار ارزشمندتان
احمد آذرکمان در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد اول » حدیث جوانی:
موی سپید را فلکم رایگان نداد
حال و هوای من در مواجهه با این غزل :
"جمعه کیلویی چند ؟ "
آستینایِ مزرعه بالاس و طعمِ سُرمه ایِ آسمان آماده ی چشیده شدن . باد از تیر بَرقا بالا می رِه و یه دونه از جمعه ها رو پایین می اندازه . جمعه ، جمعه ، جمعه یعنی یه سفره دُورِهمی . جمعه یعنی یه دهن پُرِخدابیامرزی.
ریحون نداری ؟ بو کباب می آد . زنبیلِت رو نَیُوُردی ؟ گوشه چادُرِت را بیار .
نمازت را بخون بعد بیا غذا بخور وگرنه سنگین می شی ها .
نمی شه کمی بیش تر بخوابم آخه امروز جمعه س .
نه نشد که بخوابم به جاش تا تونستم بزرگ شدم . بزرگ شدن ، من رو از خیلی ها دُزدید یا فرقی نمی کُنه خیلی ها رو از من .
پاشو دراز نکِش وسطِ جمع . پاتو جمع کُن . یه چیزِ دُرُست و حسابی پات کُن جلو چند تا نامَحرم .
اینا تار عنکبوت نیس گوشه ذهنم . اینا یه عالَم خاطره ی پاره پورَس آویزونِ ذهنم ، اگه یه کم چَسب ... نه پاره پورگی بِهشون می آد ، چَسب طعمشون رو عوض می کُنه ...
فاتحه ، خِیراتی ، بُغضای ریش ریش ...
می دونی تَه کوچمون دیگه صِیفی جات نمی کارن . تَه کوچمون مهندسا و کارگرا دارن آشپزی می کُنَن . غذاهاشون طعمِ گِل می ده ، طعمِ آهن ، طعمِ آپارتمون ...
من دلم حیاط می خواد . من دلم موزاییکای طرحِ قدیم می خواد .
باد اما باد هنوز وفادار است . اشتباه نکن این مویه ی باد است نه زوزه ی باد . باد پَرپَرِه یاد توست لای دفترایِ کاهی و کم رمقِ روزگار .
راستی این روزها جمعه کیلویی چند ؟
آهان یادم نبود کِرکِره ای که بی یادِ تو بالاست رزق ندارد .
چه کوشش بیهوده ای !
" احمد آذرکمان . سیزدهم آذر 1394"
محسن حیدرزاده جزی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹:
در بیت دوم طاهرا لیلی درست است ، بسمل هم با این املا صحیحتر به نظر می رسد.
محسن حیدرزاده جزی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۹:
در بیت دوم ظاهرا لیلی درست است بسمل هم با این املا صحیحتر به نطر می رسد.
ناشناس در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۷:
چرا هر کامنتی (حاشیه ای) رو چاپ می کنید؟؟؟؟
---
پاسخ: با تشکر، مورد حاوی کلمات رکیک حذف شد.
ناشناس در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۲۳:
بیت 6 زمزمه "لو کشف" احتمالا اشاره به حدیث امام علی دارد که فرمود:
لو کشف الغطا ما ازددت یقینا(اگر پرده ها کنار رود یقین من افزوده نشود)
لخلخه "من عرف" هم گویا اشاره به حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربه باشد که هم از حضرت محمد و هم از حضرت علی نقل شده است. و بیشتر احتمال دارد -با قرینه لو کشف- اشاره باشد به حدیث:
"من عرف علیا و احبه بعث الله الیه ملک الموت کما یبعث الی الانبیاء"
شاید حافظ این بیتش را که می گوید:
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
با نگاه به بیت آخر این شعر خاقانی سروده باشد.
ناشناس در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۲۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲ - مناجات:
امیر رضا؛ این شعر شهریار هم که در ستایش امام علی است باید در گنجور باشد که نیست.
یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی-بـابـی انـت و امـّی
گوئیا هیچ نه همی به دلم بوده نه غمّی-بـابـی انـت و امّـی
....
محمد در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۹:
بر آن زشت بخندید که او ناز نماید
اینجا منظور از ناز و سجده نکردن شیطان
همیشه بده کار؟ در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸:
از گرانسنگی نمیجنبم ز جای خویشتن
تیغ اگر چون کوه بر بالای سر باشد مرا
ممنون بابت مجموعه زیبائی که از صائب در دست رس عموم قرار داده ای.
نوید بیاض در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۹۱:
رفتنت آبشار را ماند
چه دلهای بیمار را ماند
رفته رفته به سویم چو دیدی
در دلم انتظار را ماند
از صباح تهفهء دارم ای دوست
بوی زلف آن یار را ماند
آن نخستین نگاه خموشش
در خزانم بهار را ماند
رفت و هرگز نگفت بر سر من
آن چه شبهای تار را ماند
جز فراق بیش چیزی ندیدم
کز عشقش یادگار را ماند
قسمتم بود و حرفی ندارم
که چنین روزگار را ماند
امیر در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶:
ارزش عمررا میخواهد بیان کند که تکرارشدنی نیست وقتیکه میگویند عمرطلاست قیاس کوچکی است طلا درعین اینکه کمیاب گران بهاست ولی بازیافتنیست ولی عمریک باراست وهرگز پیدانمشود
احمد در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۵:
فقط محسن چاووشی از پس این شعر زیبا برمیاد صدا محزون و عالیه چاووشی معرکس
اینقدر با این آهنگ گریه کردم!!!!
شایان در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
چون عهده نمی شود کسی فردا را
حالی خوش کن تو این دل شیدا را
می نوش به نور ماه ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد مارا
لطفا تصحیح شود
شایان در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳:
منظور خیام اینه که عشق به معشوق حقیقی و عشق ورزی به خدا خیلی برتر از بهشت و پاداش است.و در این جهان. مست عرفان باش.خدا اینده را بهتر می داند
مهدی کاظمی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۱ - پرسیدن شیر از سبب پای واپس کشیدن خرگوش:
گفت من سوزیدهام زان آتشی
تو مگر اندر بر خویشم کشی
خرگوش گفت من از اتش ترس از ان شیر در چاه میسوزم
مگر مرا در اغوش بگیری تا من احساس امنیت کنم
تا به پشت تو من ای کان کرم
چشم بگشایم بچه در بنگرم
تا در اغوش تو ای منبع و مخزن بزرگواری من بتوانم چشمم را باز کنم و در چاه نگاه کنم
خرگوش با مهارت خاصی شیر را کور از واقعیت میکنه تا به هدف خودش برسه و بتونه نقشه اش را عملی کنه
نجمه برناس در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۳۷ - حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد:
اژدها یک لقمه کرد آن گیج را / سهل باشد خونخوری حجیج را
حجیج ممال حجاج (حجاج بن یوسف ثقفی که مظهر خونریزی و بی رحمی است )منظور از آن گیج : مارگیر است
در بیت :ما سمیعیم و بصیریم و هشیم / با شما نامحرمان ما خاموشیم
مفهوم : این بیت از زبان جمادات است که خطاب به ما می گویند ما می شنویم ، می بینیم و صاحب هوش هستیم اما در این دنیا خاموش هستند و در آخرت به اذن خداوند به عنوان شاهد به حرف می آیند . و اشاره به آیه قران دارد .
حتی اگر خداوند اذن دهد در این دنیا جمادات که موجودات ساکن هستند به حرکت در می آیند همچون عصای موسی که تبدیل به مار شد و سنگ در دستان حضرت محمد (ص) سلام می کند و یا آتش تبدیل به گلستان می شود و این نشان از هوش جمادات است .
سعید در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱۳ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵: