گنجور

حاشیه‌ها

ثقفی در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:

حسرت گذشته را نخوریم از زمان حال لذت ببریم

کمال در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴:

یاهو
جمع این رباعی: 4090

میثم در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۱ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴۶ - جان و تن:

این شعر شاهکار است درضمن لوزینه یعنی قسمتی از شیرینی که از گلاب باشد

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

نیم جان بستاند و صد جان دهد
آنچ در وهمت نیاید آن دهد
تو قیاس از خویش می‌گیری ولیک
دور دور افتاده‌ای بنگر تو نیک

روفیا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱۱۸ - حکایت آن پادشاه‌زاده کی پادشاهی حقیقی به وی روی نمود یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ  أُمِّهِ وَ أَبیهِ نقد وقت او شد پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التُّرابُ رَبیعُ الصِّبْیانِ آن پادشاه‌زاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون می‌گویم زر و اطلس و اکسون نمی‌گویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگوید:

باد تندست و چراغم ابتری
زو بگیرانم چراغ دیگری
تا بود کز هر دو یک وافی شود
گر به باد آن یک چراغ از جا رود
جایی درباره دیدار شمس و مولانا خواندم :
چراغ افروخته چراغ نا افروخته را بوسید و رفت...
کاش اگر خاموشیم مشعلی روشن ما را ببوسد...
و اگر روشن مشعل خاموشی را ببوسیم...
که تند باد حوادث در راه است...

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱ - مثنوی رزمیه (کذا) (قندهارنامه) :

بیت سیزده، مصراع دوم "چنان" صحیح است. اشتباه کوچک تایپی صورت گرفته.

م. ح .گ در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت باز » حکایت پادشاهی که سیب بر سر غلام خود می‌گذاشت و آن را نشانه می‌گرفت:

در مصراع «گشت عاشق بر غلام سیم بر» درست‌تر «غلامی سیم‌بر» است: یک غلام با ویژگی‌های خاص!

م. ح .گ در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » حکایت باز » حکایت باز:

1. «چون کنم بیهوده روی او شتاب» نادرست است، باید باشد: «چون کنم بیهوده سوی او شتاب»
2. «هدهدش گفت ای به صورت مانده باز» مصراعی است مربوط به حکایت و بلبل و وضعیت درگیران با ظواهر و نه مشغولان به حقایق. در اینجا احتمالاً باید باشد:
«هدهدش گفت‌ای گرفتار مَجاز»

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۲۲ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

ادبیات بکار رفته در برخورد با این مترجم دور از نزاکت و انصاف هست ای کاش به جای توهین ، محترمانه نقاط ضعف و ایرادات آن یاد آور می شد

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

دم شما گرم بزرگوار. پس اولی یعنی سر تسلیم فرود آوردن و دومی یعنی مردن.
دوست گرامی: در باره حرف شما " که گنجور جایگاه سخن سرایان پارسی گوی است" باید بگویم که خود همین سخن سرایان پارسی گوی خیلی زیاد عربی گفتن و نوشتند.
اشعار حافظ، سعدی و مولانا پر از ابیات عربی است. این ابیات و واژه ها آنقدر هستند که اگر کسی عربی بلد نباشد آن ابیات را نمیفهمد.
باعث افتخار من میبود اگر بعد از زبان آلمانی، اینگلیسی، فرانسه و فارسی زبان عربی را به اندازه حرف زدن بلد بودم.
اگر کسی بخواهد همه واژه ها و کلمات عربی را از گنجور بردارد که گنجوری باقی نمیماند دوست گرامی!

سیاوش بابکان در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

جناب بیدار ،
همین گونه است که میفرمایید، خشت مصرع نخست در گاه میخانه است و آن دیگری خشتی که سر مردگان بر آن می نهند.
بی توجه به خام و پختگی
و بزرگ حکیم ، فردوسی می فرماید:
سپهر بلند ار کشد زین تو
سرانجام، خشت است بالین تو
زندگیتان دراز و روزگارتان به کام باد
( در باره عربی نویسی برخی از نا گنجوریان به همین بسنده کنیم که گنجور جایگاه سخن سرایان پارسی گوی است. و عاقل یکف....)

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:

یعنی معنی خشت اول شد خشت خامی که میشناسیم. تکلیف دومی چه شد؟ گو سر و خشت یعنی چه؟ یعنی بگو برو بمیر؟ یعنی بگو برو سرت به خشت بخورد؟ اگر این باشد معنی همان خشت را میدهد که شنیدم حافظ از به کار بردن یک کلمه بیش از یک بار در یک بیت اجتناب میکند.

جعفر در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:

مصرع اوّل درستش به این صورت است: همه عمر در نیارم سر ....= سر در نمی اورم و نمی فهمم علت خمار مستی ناشی از نشستن { عشق یا مهر یا...}تو در دلم و قبل از تولدم . اخر قبل از تولد من تو چگونه توانستی در دلم بنشینی. بر ندارم سر که یعنی سرم را بلند نمیکنم درست نیست وگرنه سعدی همیشه باید خواب می بود

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:

دوستان کمی کوتاه آمدن و احترام هیچ کس را نمیکشد.
اگر عربی بلد نیسید، بپرسید، چرا توهین عزیزان؟
شعر لیام گرامی قشنگ بود، ولی هر کسی آن را با شعر مولانا مقایسه کند از میزان آگاهی خود از شعر و ادب خبر میدهد، وگر نه جناب مولانا که مقامش بر عالم معلوم است.
عفت کلام ، احترام و بعضی مواقع از حق خود گذشتن انسان را بزرگ میکنند، دوستان عزیز.
از خدا جوییم توفیق ادب
بی‌ادب محروم گشت از لطف رب
بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلک آتش در همه آفاق زد

خالد در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:

درود به دوستان
در آلبوم در خیال این مقاطع را با صدای خسرو آواز ایران بشنوید که مزید اذت است و متم کمال شعر است

Hamishe bidar در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵:

بیسواد گرامی:
این که نوشتم از کتاب می و مینا بود.
ولی منابع دقیقتری هم هستند:
... آن گاه بیهقی حکایتی از امام عمر مربوط به روزی که در خدمت ملکشاه نشسته بود و همچنین داستان نخستین ملاقات خود را با خیام و دو سوالی که خیام درباره یکی از ابیات حماسه و یک موضوع ریاضی از او کرده بود، می آورد و می گوید:...
ادامه همان است

پیوند به وبگاه بیرونی

کوکب در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:

میترای گرامی
بسیار سخن ات به دل نشست
راست می گویی ، اینجا محفل ادیبان است
هرکس نظری دارد ، میگوید، می نویسد
چند جوان در حد بضاعت خود با هم ، هم کلام می شوند و اندیشه ها و برداشتهای خود را به یکدیگر هدیه می کنند
حالا پیر مردی اگر خواست دهان همه را ببندد و اینجارا ملک تلق خویش بداند ، که چرا تو چنین گفتی و آن دیگری چنان ، بنده حق میدهم که جوان از کوره به در رود . اگر ادعای مسلمانی داریم و از قرآن و حدیث نقل می کنیم ، پس این پرخاش را چگونه توجیه کنیم ، به امیدی که جوانان ما نیز ادب را رعایت کنند و احترام سن نگه دارند، ضمن اینکه بزرگترها از جوانان خرده نگیرند و از کبر و خود بزرگ بینی بدور باشند
ممنون از شما

میترا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:

ناامید کننده است. واقعا کی و کجا می خواهیم ازادب و ادبیات و عرفان انچه راکه اموخته ایم درعمل نشان دهیم و به زبان و شعار اکتفا نکنیم. اگر این جا محضر جلال الدین است و همه ارادتمندان حافظ و مولانا هستند چرا این هم دشنام و زشت گویی و زشتخویی یکی دیگر را نهیب می زند و قصد تربیت دارد ودیگری به قصد ادب کردن دشنام می دهد و از ذوق شعری و ادبی اش برای توبیخ و انتقام شخصی و به قول خودش پوزه بند زدن استفاده می کند. ما کجا و بزرگان عرفان ایران کجا ما ایرانی هستیم یا مسلمان یا ادیب یا عارف هرچه که هستیم با این رفتارها تناسب ندارد. فقط محض یادآوری به برخی دوستان عرض کردم- با سپاس

مجید نیک در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶ - متابعت نصاری وزیر را:

سلام
بیت ذیل در هیچ کدام از کتب نیست
لطفا راهنمایی نمایید .
چونک نور صبحدم سر بر زند
کرکس زرین گردون پر زند

هنگامه حیدری در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۵:

در بیت هشتم به جای خود،
خور
صحیح است:
گر ز تو پُر گشت جهان همچو برف
نیست شوی چون تف خور درگرفت

۱
۴۲۶۸
۴۲۶۹
۴۲۷۰
۴۲۷۱
۴۲۷۲
۵۷۲۹